«خودمان خراب شده ایم، نه دنیا»

  • 6 مهٔ 2016 - 17 اردیبهشت 1395
Image caption تصویر روی جلد لغتنامۀ جیبی «کالینز» که به اندازۀ یک پاکت سیگار است و لغت «دنیا» (world) را این طور معنی کرده است: «عالم هستی - حیطۀ وجود – بشریت – جامعۀ انسانی.» لغتنامۀ جیبی است، فرهنگ شش جلدی «معین نیست» که به جای «بشریت» و «جامعۀ انسانی» بگوید: «چیزی است که انسان را از خدا باز دارد.»

سلام. می گویند «گوتفرید لایبنیتس» (۱)، فیلسوف و ریاضیدان بزرگ آلمانی، و از بازیگران صحنۀ سیاست آلمان و اروپا در قرنِ پُر تحوّل هفدهم میلادی، گفته است: «همیشه ما باید خودمان را با دنیا سازگار کنیم، چون دنیا خودش را با ما سازگار نخواهد کرد.(۲)» آیا این حرفِ «لایبنیتس» در مفهوم به این حرف «مسعود سعد سلمان» (۳)، شاعر بزرگ قرن پنجم هجری، شباهت دارد، که می گوید: «اگر زمانه [با تو] نسازد، تو با زمانه بساز»؟ آیا کلمۀ «دنیا» در ذهن آن فیلسوف آلمانی همان معنایی را دارد که کلمۀ «زمانه» در ذهن این شاعر ایرانی؟

امروز، خیلی از مردم در شِکوه و دادخواهی از «دنیا» و «زمانه» با صفتهایی یاد می کنند که در معنی تقریباً یا کاملاً یکسان است. این نمونه ها را از نوشته های اینترنی گرفته ام: «زمانه خراب است»، «دنیا خراب شده است»؛ «دنیای پلید»، «زمانۀ کثیف»؛ «عجب دنیای بی رحمی!»، «عجب زمانۀ بدی شده است!»؛ «این دنیای ستمگر»، «در این زمانۀ نامرد»؛ «با این دنیای لعنتی»، «از دست این زمانۀ لاکردار!»

البتّه شما تعریف کلمۀ «دنیا» را از «فرهنگ فارسی معین» بپرسید، می گوید: «دنیا : – (یک) جهانی که در آن هستیم؛ عالم مادّی؛ این جهان، عالمِ حاضر در مقابل آخرت، عقبی. (دو) کرۀ زمین. (سه) در تصوّف چیزی است که انسان را از خدا باز دارد.»

Image caption تصویر روی جلد کتاب « درباری و رافضی»، تألیف «مثیو استوارت» (Matthew Stewrt)، دربارۀ زندگی و افکار «لایبنیتس» و «اسپینوزا»، که اگر به فارسی ترجمه نشده است، کاش مترجمی اهل همت این کار را بر عهده بگیرد.

از «لغتنامۀ دهخدا» هم بپرسید، همینها را می گوید، به اضافۀ چیزهایی که یا قوطیهاش در دکّۀ عطّاری زبان فارسی خالی شده است، یا هیچوقت قوطی نداشته است (۴)، یا حفظ عفّت کلام آنها را «ناگفتنی» می کند. «زمانه» را هم در تعریف با «زمان» به معنی «روزگار» و «دهر» یکی دانسته اند

. امّا همۀ فارسی زبانها، چه برزگرها و چرخ ریسهای بیسواد «زحمت آباد»، چه «بحرالعلوم»ها و «ذی فنون»های «رحمت آباد» (۵)، می دانند که «دنیا» و «زمانه» معنیهای دیگری دارد که از اینها خیلی مهمّ تر است.

من بندۀ حقّ نمی خواهم بگویم که ما، مثل خیلی چیزهای دیگر «دنیا»ی امروز، یک لغتنامۀ جامع و صحیح و دقیق و سالم هم نداریم! نه خیر، داریم، همه چیز داریم، و از لطف و مرحمت خدا، خوبش را هم داریم. امّا این انگلیسها که صدها جور لغتنامه دارند، در یکی از آنها که مخصوص زبان آموزان خارجی است، و اعتبار تاریخی دانشگاه آکسفورد انگلستان پشتوانۀ دقّت و صحّت آن است، برای کلمۀ «ورلد» (world)، که در فارسی به ش می گوییم «دنیا» یا «جهان» سه تا «معنی» یا «تعریف» اصلی داده است، که در لغتنامه های فارسی پیدا نمی شود، از این قرار:

Image caption اگر در یک روزنامۀ انگلیسی در زیر این تصویر بنویسند:«What a cruel world we live in» که یعنی «در چه دنیای بیرحمی زندگی می کنیم» منظورشان از «دنیا» کره زمین، عالم مادّی، این جهان، عالمِ حاضر در مقابل آخرت، عقبی نیست، بلکه جامعۀ انسانی است، وضعی است که بشریت به وجود آورده است.

یک - «کرۀ زمین با همۀ مملکتهای آن و همۀ مردمانی که در آن مملکتها زندگی می کنند. ۲- همۀ مردم و جامعه های کرۀ زمین. ۳- زندگی فرد و آنچه به زندگی او وابسته است.» و البتّه در یک لغتنامۀ جامع و معتبر اینترنتی ۳۱ معنی یا تعریف دیگر به این سه تا اضافه شده است. خوب، لابد این انگلیسیها متّه به خشخاش کلمه ها می گذارند. دنیا دنیاست دیگر. از هر بچّۀ چهار پنج ساله ای بپرسید «دنیا» یعنی چی؟ کرۀ زمین را نشانتان می دهد، ولی اگر به ش بگویید: «دنیا خراب شده است!» در جوابتان می گوید: «نه!» و اگر این حرف را تکرار کنید، ممکن است خیال کند مسخره ش می کنید و با دلخوری بگوید : «خودتان خراب شده اید، نه دنیا!»

زیر نویسها:

۱- «گوتفرید لایبنیتس» (Gottfried Leibniz)، فیلسوف و ریاضیدان بزرگ آلمانی، و از بازیگران صحنۀ سیاست آلمان و اروپا در قرنِ پُر تحوّل هفدهم میلادی،که عصر خرد گرایی آغاز شده بود.

۲- «همیشه ما باید خودمان را با دنیا سازگار کنیم، چون دنیا خودش را با ما سازگار نخواهد کرد.» این گفته را «مثیو استوارت» (Matthew Stewrt) مؤلّف کتاب «درباری و رافضی» (The Courtier and the Heretic)، دربارۀ زندگی و افکار «لایبنیتس» و «اسپینوزا»، نقل کرده است.

۳- بیت کامل مسعود سعد سلمان این است: «اگر سپهر بگردد ز حال خود، تو مگرد، / وگر زمانه نسازد، تو با زمانه بساز!» این طور که از مصرع اوّل برداشت می شود، توصیه به ایستادگی در برابر سختیهاست، ولی اگر «زمانه» را «وضع مردم ساختۀ جامعه» نگیریم، و آن را «زمان» و «دهر» بدانیم، مفهوم مصرع دوم سازگار شدن با تقدیر است، که با مفهوم مصراع اوّل تضادّ پیدا می کند.

۴- عطّارهای قدیم فقط عطر نمی فروختند، بلکه از داروهای گیاهی چیزهایی سرشان می شد و بعضیشان حتّی طبابت هم می کردند و در قوطیهاشان گیاهداروی هر دردی را داشتند

. به همین دلیل مثلاً وقتی که کسی حرفی می زد که عجیب بود و دور از منطق عام، گفته می شد که حرفش «در قوطی هیچ عطّاری پیدا نمی شود. » من بندۀ حق هم وقتی که این جور تعریفها و معنیها را در لغتنامه در برابر کلمۀ «دنیا» می بینم، به این ضرب المثل پناه می برم: «دنیا: - تأنیث ادنی ، به معنی نزدیکتر ... (یک تعریف ناخوشایند دیگر هم در اینجا نانوشته می ماند) ... مشتق از دنو که به معنی قریب باشد چرا که دنیا اقرب است به سوی آدمی به نسبت عقبی ... (و یک تعریف منافی با عفّت کلام دیگر که آن هم در اینجا نانوشته می ماند) ... مشتق از دنائت که به معنی ناکسی و زبونی است ... کنایه از معاشرت و مجامعت ... و ...

۵- معنی و منظور از «زحمت آباد» و «رحمت آباد» معلوم و روشن است و احتیاجی به توضیح ندارد، امّا گفتنی است که در واقعیت بسیار آبادیهایی به اسم «رحمت آباد» داریم، امّا فکر نمی کردم که در عالم واقعیت اسم هیچ آبادی ای را «زحمت آباد» گذاشته باشند. در اینترنت اینها را یافتم: زحمت آباد در استان کرمان، نزدیک عنبرآباد؛ رودخانۀ زحمت آباد؛ زحمت آباد قلعه گنج. امّا بعضی از شاعران استعارۀ «محنت آباد» را در اشاره به «دنیا» به کار برده اند. نظامی گنجه ای گفته است: «چو روزی بگذرم زین محنت آباد، / از آن ترسم کزین هم ناوری یاد.» و حافظ شیرازی گفته است: «چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب / سروش عالم غیبم چه مژده‌ها داده ست: / که ای بلند نظر شاهباز سدره نشین/ نشیمن تو نه این کنج محنت آباد است .»

مطالب مرتبط