تورج و ایرج؛ فرازمند از نگاه پزشکزاد

Image caption ایرج پزشکزاد (راست) می‌گوید که از پنج سالگی تورج فرازمند (چپ) را می‌شناخت

نوزدهم خردادماه امسال ده سال از درگذشت تورج فرازمند، روزنامه‌نگار، مترجم و نویسنده ایران می‌گذرد.

بسیاری فرازمند را از تفسیرهای سیاسی اش در رادیو ایران سال های پیش از انقلاب می شناسند؛ صدایی خش دار و مقتدر که بی اختیار شنونده را زیر تاثیر قرار می داد.

این صدای متفاوت اما تفسیرهای سیاسی اش نیز به گونه دیگری بود. اعتماد به نفس و قاطعیتی که در نحوه بیان و تفسیر وجود داشت بی اختیار اعتماد شنونده را به خود جلب می کرد.

به دنبال کسی می گشتیم که اطلاعات بیشتری در مورد فرازمند در اختیارمان بگذارد.

چه کسی از ایرج پزشکزاد، طنز نویس برجسته می توانست به او نزدیک تر باشد؟ پزشکزاد خیلی کم تن به مصاحبه می دهد اما با شنیدن نام فرازمند با قراری تلفنی موافقت کرد.

از گذشته های دور می دانستیم که دوستی میان این دو زبانزد خاص و عام بوده است اما از درازای این دوستی خبری نداشتیم.

می گویند ارزش دوستی بیشتر به عرض آن است و نه درازای آن.

ایرج پزشکزاد اما از دوستی ای می گوید که عرض و طولش با هم تفاوتی نداشت: "برخی آدم ها همدیگر را می گیرند و احساس متقابلشان ماندگار می شود. من از سن پنج سالگی با فرازمند محشور بودم. مادرش کار فرهنگی می کرد و غالبا این طرف و آن طرف ماموریت داشت، من هم پدرم ماموریت داشت. ما کرمانشاه با هم آشنا شدیم. در این ۷۵ سال دوستی هیچ برشی نبوده. مگر دور از هم بودیم.هر وقت نزدیک بودیم نهایت دوستی را داشتیم."

زندگی بدون خنده

این دو یار دیرینه همچون دو همزاد همه کارهایشان با هم بود.

از مدرسه و تحصیلات عالی و رفتن به فرانسه تا شیطنت های جوانی و خنده هایی که همیشه از ته دل برمی خاست.

با از دست رفتن تورج فرازمند اما دیگر همزادی برای پزشکزاد وجود ندارد.

نه از شر و شور جوانی خبری هست و نه از آن خنده های از ته دل.

"سال های سال است که من خنده به لبم نمیاید. جوکی من را نمی خنداند. در تمام عمرم جوک های زیادی شنیده ام. فقط من چهار تا جوک یادم مانده و یکی از آن ها را فرازمند برای من تعریف کرده. صدای قهقهه من فقط با فرازمند بلند می شد. گاهی حرکات کوچولوی چارلی چاپلین مرا می خنداند."

جالب است که این دو یار دبستانی در اغلب موارد هم سلیقه هم بودند.

"سلیقه او برایم مهم بود.از یک فیلم خوشمان می آمد و از یک حکایت. اگر من چیزی می نوشتم و او خوشش نمی آمد می انداختم دور. در ماموریتی که به ژنو رفته بودم دائی جان ناپلئون را برایش خواندم. به جای این که این طرف و آن طرف را نگاه کند و چشم چرانی کند گوشش به من بود. تذکراتی به من داد که من رعایت کردم. خنده هایمان هم با هم بود. اخم‌مان هم با هم بود. سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی/ دل زتنهایی به جان آمد خدا را همدمی."

پزشکزاد برای تحصیل در رشته حقوق به فرانسه رفته بود. شنیده بودیم که فرازمند هم در همین رشته تحصیل کرده است. اما فرازمند سر از مطبوعات درآورد.

پزشکزاد در این مورد اطلاعات موثقی دارد: "تورج هشت یا نه ماهی از من زودتر به پاریس رفته بود. ما هر دو به مدرسه حقوق رفتیم. او علاقمند به روانشناسی شد و به سوربن رفت خیلی هم تشویق شد. تحصیلات ما مواجه شد با ملی شدن صنعت نفت. یک باره ارز گران شد. من و او بورسیه نبودیم. پدر و مادرهایمان برایمان پول می فرستادند. چهل لیره استرلینگ جیره مان بود. یک باره قیمت آن چهار برابر شد. ناچار شدیم برگردیم. من تا فوق لیسانس را خوانده بودم. او یک سالی مانده بود که لیسانس را بگیرد. موفق نشد که امتحان آخر را بگذراند. بعد رشته حقوق را در ایران ادامه داد و وکیل دادگستری شد. هیچ کدام علاقه خاصی به رشته مان نداشتیم."

فرازمند چپ گرا در رادیوی راست گرا

با رشته روانشناسی و حقوق در بازگشت به ایران چگونه فرازمند به مطبوعات راه باز کرد؟

"هیچ پولی نبود. ما ناچار بودیم که کار کنیم. کاری در خبرگزاری فرانسه پیدا کرده بود. در اسفند ۱۳۳۱ شلوغ شد. به روزنامه ها حمله کردند.یک نفر از هیات چهار نفره ای که در روزنامه اطلاعات کار می کرد قهر کرده و رفته بود. آن موقع فرستادند دنبال من. من پیش از سفر به فرانسه سابقه کار مطبوعاتی داشتم. اما همان موقع حکم دادگستری من رسید و مشغول به کار شدم. من با فرازمند به روزنامه رفتیم و من او را معرفی کردم. آن ها گفتند او می تواند اگر مایل باشد ترجمه اخبار فرانسه را انجام بدهد. به قدری استعداد و فهم و شعور او زیاد بود که بعد از چند ماه یکی دو تا تفسیر نوشت که خیلی مورد پسند قرار گرفت. به خصوص تفسیری که بر سخنرانی دکتر احمد متین دفتری نخست وزیر نوشت. متین دفتری در زمان ورود قوای متفقین به ایران گفته بود بروید جنگتان را جای دیگری بکنید. در حالی که نباید جنگ در جائی باشد. خیلی سر و صدا کرد. یواش یواش اصلا به کار تفسیر سیاسی مشغول شد. در مدتی کوتاه سردبیر روزنامه اطلاعات شد. اطلاعات جوانان را فرازمند پایه ریزی کرد."

با وجود همه این پیشرفت ها اما صدای تورج فرازمند را از رادیو شنیدیم.

پزشکزاد می گوید: "فرازمند را قاپیدند و بردند به اداره رادیو."

فرازمند اما در آغاز جوانی طرفدار حزب توده بود.

با سابقه ای که از او بدون تردید در دست بود چگونه به رادیو آن هم برای تفسیر سیاسی راه یافت؟

"چشم باز شدن طبقه روشنفکر به روی جامعه شوروی در فرانسه از سال های ۴۸ یا ۴۹ روشن شد. ژان پل سارتر، مالرو...آن ها برگشتند از اتحاد جماهیر شوروی و تمام طبقه روشنفکر برگشتند. این واقعیت در مورد فرازمند هم اتفاق افتاد و او هم زده شد و دیگر طرف آن ها نرفت. وقتی برگشتیم به ایران به کلی از طرفداری حزب توده فارغ شد."

فرازمند در فراز

فرازمند خاطرات چرچیل در جنگ جهانی دوم را زمانی به صورت یک سریال رادیویی درآورد که هنوز این کارها در ایران باب نشده بود. نثری که عامیانه نبود و محتوایی که پا را از زندگی روزمره مردم فراتر می گذاشت سخت مورد پسند شنوندگان رادیو قرار گرفت. این برنامه با همکاری ایرج گرگین تهیه شد که خود معتقد بود سلیقه مخاطب را می توان با ارائه برنامه های خوب ساخت. خاطرات جنگ جهانی دوم بعدها در دوازده جلد کتاب منتشر شد.

فرازمند دیگر تنها رو به بالا داشت.

بنیانگذاری رادیوی تفریحی دریا برای مسافران، ریاست رادیو ایران و در بحبوحه شلوغی های انقلاب و زمانی که ارتشبد ازهاری بر سر کار آمد به ریاست رادیو و تلویزیون ملی ایران پس از رضا قطبی برگزیده شد.

اما این دو یار گرمابه و گلستان گویا سرنوشتشان نیز به هم گره خورده بود.

فرازمند در زمان نخست وزیری بختیار به پاریس رفت. پس از مدتی قصد مراجعت کرد و تلفنی با پزشکزاد به مشورت نشست.« گفتم پا به ایران نگذار. همه آدم های مورد اعتماد تو رفته اند.»

مدت زمان زیادی نمی گذرد که پزشکزاد نیز به پاریس رفت و در نهضت مقاومت ملی ایران همراه با بختیار مشغول به کارشد.

فرازمند نیز مدتی با ارتشبد اویسی همراه شد و رادیوی او را در بغداد اداره کرد.

البته نه او و نه پزشکزاد قدمی به بغداد در حال جنگ نگذاشتند.

اویسی و بختیار با فاصله ای چند ساله هر دو ترور شدند و این بار فرازمند راهی آمریکا شد و بار دیگر بخت تاثیر گذاری خود را در رادیو ایران در لس آنجلس آزمود.

همزمان مجله ای نیز با نام جهان منتشر کرد. یک شماره از جهان در اروپا به دستمان رسید. فرازمند مطلبی درباره مارچلو ماسترویانی پس از مرگش نوشته بود.

آن قدر مطلب دلنشین و پر محتوا و حرفه ای نگاشته شده بود که کم تر کسی را با آن مهارت روزنامه نگارانه دیده بودیم.

مصاحبه با ایرج پزشکزاد تمام شده بود.

روز بعد زنگ تلفن به صدا در آمد.

پزشکزاد بود که با نگرانی می گفت تورج یک ادیب بود.

"روی حافظ و دیوان بسیاری از شعرای دیگر کار کرده بود.

خیلی از کتاب هایش را به خاطر اختلاف با ناشر نتوانست منتشر کند.

من دیروز یادم رفته بود این ها را بگویم."

ولی همان دیروز همه این حرف ها را زده بود. تورج فرازمند در نوزدهم خرداد ماه در ۸۴ سالگی بر اثر ابتلا به سرطان درگذشت.