اهمیت خورخه لوئیس بورخس ۳۰ سال پس از مرگش چیست؟

Image caption خورخه لوئیس بورخس با ترکیب ژانرهای ادبی گوناگون مرزهای جدیدی را گشود

می گویند خورخه لوئیس بورخس یکی از بهترین نویسندگان قرن بیستم بود، ولی جایزه ادبی نوبل را نبرد.

به خاطر ترکیب واقعیت و فانتزی شهرت داشت ولی آیا آثار این ادیب آرژانتینی آزمایش زمان را به خوبی پس داده اند؟

سی سال پس از مرگ بورخس، بی بی سی از تعدادی از نویسندگان آرژانتینی خواسته است نقل قول مورد علاقه خود را از میان آثار او برگزینند و توضیح دهند چرا امروزه هنوز باید آثارش را خواند.

مائورو لیبرتیا، نویسنده و روزنامه نگار متولد ۱۹۸۳

"هر اثر ادبی از دیگری متفاوت است، چه پیشین و چه بعدی، کمتر به خاطر متن و بیشتر به خاطر نحوه ای که خوانده و درک خواهد شد. اگر من این امکان را داشتم که هر متن امروزی را به آن نحوی که در سال دو هزار خوانده و درک خواهد شد بخوانم می توانستم بفهمم که ادبیات سال دو هزار چگونه خواهد بود." بخشی از مقاله "یادداشتی درباره برنارد شاو"

این جمله خارق العاده است و معتقدم تمام آنچه را که بورخس برای ما به جا گذاشته خلاصه می کند. نه تنها نثری کامل و روشی بی نظیر برای بیان مفهوم بلکه اعتقادی راسخ به این نکته است که نه خود متن بلکه روش برخورد ما به آن مهم است.

بورخس هنوز هم بسیار مهم است چون بعد از او هیچکسی بهتر از او نیامده به این معنا که هیچکس نتوانسته نثری به تندی و نیشداری او خلق کند.

هیچکس مثل بورخس در مورد ادبیاتی که قبل از او خلق شده بود و در مورد تغییر ساختارهای آنها نیاندیشیده است.

حق نشر عکس Daniel Mordzinski
Image caption مائورو لیبرتیا می گوید هیچکس نتوانسته نثر نیشداری مثل بورخس خلق کند

هیچکس نبوده که بتواند عناصری را که او با هم ترکیب می کرد در هم بیامزد، عناصری مثل طنز. وفاداری مطلق به نگارش و اراده او برای انجام هر کاری از روزنامه نگاری و فیلمنامه نویسی گرفته تا پیش گفتار و جنگ های ادبی .

و بالاخره دلیل اهمیت او این است که بورخس در کنار جیمز جویس و کافکا، یکی از سه نویسندگانی است که ادبیات قرن بیستم را شکل داده اند.

سیلویا هوپنهاین، نویسنده و روزنامه نگار متولد ۱۹۶۶

"داستان باورنکردنی بود، بله. ولی با این وجود همه را قانع کرد چون در مضمون حقیقت بود. لحن صدای اما زونز واقعی بود، شرم او واقعی بود، نفرت او واقعی بود. بی حرمتی که در حق او روا شده بود نیز واقعی بود. آنچه که دروغ بود شرایط، زمان و یکی دو نام بود". از داستان کوتاه "اما زونز"، چاپ ۱۹۴۸.

بورخس بیانگر نقطه عطفی در عالم ادبیات است، گو اینکه شاخه های عظیم ادبیات مثل دانته، سروانتس، پو و کافکا در آثار او به هم پیوسته اند.

بیش از هر نکته دیگری من جسارت او در به کار بردن صفت ها و تبحرش در انتخاب افعال مناسب را می ستایم. گو اینکه او در گنجینه زبان غوطه ور بود.

خوان خوزه بسرا، داستان نویس، متولد ۱۹۶۵

"بئاتریس ویتربو یک صبح داغ فوریه، پس از رویارویی با عذابی که حتی برای یک لحظه موجب هراس و احساس ترحم به خود نشد درگذشت. من متوجه شدم که بیلبورد پیاده رو در میدان قانون اساسی یک مارک جدید سیگار آمریکایی را تبلیغ می کنند. این نکته دلم را به درد آورد. چون متوجه شدم که جهان گسترده و بی پایان او را به جا می گذارد و این تغییر کوچک اولین مورد از مجموعه بی پایانی است." از داستان کوتاه "الف"، چاپ ۱۹۴۵

به نظر می رسد که این داستان با شش دست نوشته شده، بوسیله بورخس جدی، بورخس سرکوب شده که در مورد احساساتش چیزی نمی نوشت و بورخسی که در برخی موارد در همکاری با دوست نویسنده اش آدولفو کاسارس زیر اسم مستعار بوستو دومسک مطلب چاپ می کرد.

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption کلودیا پینرو می گوید بورخس با نثر خود یک جهان آفریده است

به همان شکلی که انجیل در میان معتقدان به مذهب کاتولیک وجدان را بیدار می کند کتاب های بورخس نیز خودآگاهی و وجدان بورخسی را در خواننده می کارند. اینجاست که می توان نبوغ، زرق و برق و قید و بندهای بورخس را دید.

لوئیسا والنزوئلا، داستان نویس متولد ۱۹۳۸

"خدا بازیکن را حرکت می دهد و او مهره را. چه خدایی در پشت خداوند منشا تمهید غبار و زمان و خیال و رنج است؟" از شعر "شطرنج"

این، ادبیات جهانی و حتی ادبیات داستانی را به زبانی روان و با استادی تمام عیار خلاصه می کند.

کلودیا پینرو، داستان نویس و فیلمنامه نویس، متولد ۱۹۶۰

"آیا این الف در قلب سنگ است؟ آیا در زیرزمینی که همه چیز را دیدم آنرا دیده ام، و آیا اکنون فراموش کرده ام؟ ذهن ما نفوذ پذیر است و فراموش در آن رخنه می کند. خود من با گذشت کاهنده سالها چهره بئاتریس را فراموش کرده ام." از داستان کوتاه "الف"

بورخس مهمترین نویسنده آرژانتینی است ولی پر خواننده ترین نیست.

ما سالها در بحث های ایدئولوژیک بر سر مواضع سیاسی او و اینکه به چه طبقه ای تعلق داشت سرگردان بودیم.

نثر او بی عیب و نقض است، درست به اندازه جهانی که از نثر خود خلق کرده است.

کارلوس گامرو، داستان نویس ، منتقد، مترجم ، متولد ۱۹۶۲

"قطر الف احتمالا کمی بیشتر از یک اینچ (۲.۴۰ سانتی متر) بود، ولی تمام فضا، واقعی و بدون هیچ کم و کاستی آنجا بود. هر چیزی (مثلا سطح یک آینه) چیزهای بی نهایتی بود، چون آنرا بطور مجزا و از تمامی زوایای هستی دیدم." از داستان کوتاه "الف"

بورخس شاید بزرگترین نویسنده قرن بیستم نباشد ولی بدون شک بزرگترین خواننده آن قرن بود.

او با مطالعه، تجربه و بازنویسی آثار کلاسیک به سنن ادبی مغرب زمین و تا حد زیادی شرق جان تازه ای بخشید.

او آنها را زنده کرد و با در نظر گرفتن ما به عنوان خواننده این آثار آنها را به متونی تبدیل کرد که گویا دیروز نوشته شده اند.

بورخس عارف و صوفی نبود هر چند احتمالا دوست می داشت که عارف باشد.

من تاکنون آثار هیچ عارفی را ندیده ام که توانسته باشد مثل بورخس "دنیایی را در یک دانه شن ببیند."

بورخس که بود؟

حق نشر عکس Getty

خورخه لوئیس بورخس متولد ۱۸۹۹ در بوئنوس آیرس پایتخت آرژانتین، نویسنده داستانهای کوتاه، شاعر، منتقد و مترجم بود.

ریکاردو پیگلا یکی از برجسته ترین منتقدان ادبی آرژانتین معتقد است که دنیای داستانی بورخس اساس و ایده داستان نویسی را متحول کرده است.

ولی آثار او دیر شناخته شد. او در سال ۱۹۶۱ همراه با ساموئل بکت جایزه ادبی بین المللی فورمنتور را دریافت کرد ولی هیچگاه جایزه نوبل به او داده نشد.

ماریا نگرونی نویسنده آرژانتینی می گوید شهرت بورخس از زمان مرگش در سال ۱۹۸۶ افزایش یافته "چون پس از گذشت زمان به مرور می توان او را درک کرد."

بورخس به هزارتو، آینه، زمان و بازتاب علاقه ویژه ای داشت و این عناصر در بسیاری از داستانهای او از جمله "الف" انعکاس یافته اند.

در داستان "الف"، راوی نقطه ای در فضا را توصیف می کند که از آنجا می تواند بطور همزمان همه چیز را در عالم ببیند. این نمونه برجسته ای از توجه ویژه بورخس به زمان و فضاست.