«به این می گویند نفرین»

  • 1 ژوئیه 2016 - 11 تیر 1395
Image caption تصویر روی جلد کتاب «جشن خنده» یا «خنده سوری»، گردآوردۀ «جودسون ک. کُرتلیوس».

اگر این روزها، بدون اینکه کسی قلقلکتان بدهد، گاهی چیزهایی پیش می آید که شما را بخنداند، از این بابت خوشحال باشید، چون اوضاع روزگار هنوز نتوانسته است چشمۀ خنده را در وجودتان بخشکاند. پس حالا برای اینکه این چشمه را جوشان نگهدارید، بخندید، بیشتر بخندید، به خیلی چیزهای زشت و پلید و ناروا قاه قاه بخندید.»

این چیزی است که من تازگیها، وقتی در همصحبتی با یک آشنای ایرانی یا انگلیسی، داریم تو باتلاق یأس فرو می رویم و بوی نکبت نفسمان را بند می آورد، یکدفعه بحث را قطع می کنم و لبخند می زنم و می گویم: «بیا این چیزها را با چشم باز و ذهن بیدار ببینیم، و علّتهاش را بفهمیم، و از بابتِ آنها متأسّف باشیم، ولی به همه ش بخندیم، چون صد سال دیگر، نسلهایی صاحب زمین و زمان خواهند بود که به جهالتها و بلاهتهای تاریخی ما خواهند خندید.»

Image caption تصویر «گلادستون» یکی از معروفترین نخست وزیرهای ملکه ویکتوریا که زن ناشناسی از مردم ویلز با دعا از درگاه خدا برایش طلب ذرّه ای «وجدان» کرده بود.

حالا می بینم یک بابایی به اسم «جودسون کُرنلیوس» (۱) در مقدّمۀ یکی از کتابهاش که «جشن خنده» یا «خنده سوری» عنوان دارد (۲) و مجموعه ای است ازنکته ها و حکایتهای طنزآمیز و خنده آور، نوشته است: «هرگز در طول تاریخِ بشر، یک آدم معمولی، به اندازۀ امروز، برای تسکین روحش، به شوخ طبعی احتیاج نداشته است.

ذهن و روح او را درد و غمِ جنگها، تروریسم بین المللی، کینه و نفرت، بیماریهای مُهلک، و فقر محاصره کرده است. برای اینکه نگذارد مغزش از این همه فشار داغان بشود، باید گاهگاه دست به دامن خنده بشود!»

و حالا، من بندۀ حقّ، در همفکری، با این آدم روشن بینی که نمی دانم اصلش کجایی ست، و می دانم که اسقف کلیسای متودیست هندوستان برای کتابش مقدّمه نوشته است (۳)، و خودش فعلاً، این طور که ناشرش گفته است، در حیدر آبادِ هند، اقامت دارد، قا قاه می خندم، و از کتابش به نامۀ یک زن ناشناس اشاره می کنم، اهلِ ولایتِ «ویلز» بریتانیا، (نمی دانم چرا) مقیمِ شهرِ «کن» یا «کان» (۴) فرانسه، به تاریخِ پانزدهم مارس صد و بیست و سه سال پیش، در خِطاب به «گلادستون» (۵)، یکی از نخست وزیرهایِ «ملکه ویکتوریا»، امپراتوریس بریتانیای کبیر، با نثار کردن دشنامهای بزرگ و نفرینهای اصیل به آن عالیمقام.

Image caption این هم تصویر روی جلد ترجمۀ انگلیسی کتاب «خنده» از «هانری برگسون»، فیلسوف فرانسوی، که در ایران به ترجمۀ دکتر عباس باقری، به وسیلۀ انتشارات «شباویز» منتشر شده است.

یکی از نفرینهای این خانم به اندازه ای بزرگ و اصیل است که من بندۀ حقّ را دچار حیرت کرده است، مخصوصاً از لحاظ توجّهی که در این نفرین به مهمّترین نقص در سرشت ِ انسانی قدرتمندهای مغرورِ جاهلِ جامعه های بشری، در طول تاریخ، داشته است. این است ترجمۀ فارسی این نفرین.

می فرماید: «ای پیر مرد ریاکار، تو وجدان نداری. با وجود این، من دعا می کنم که خدا، پیش از آنکه بمیری، یک ذرّه وجدان به تو بدهد، تا از عذابش حسابی آتش بگیری!»

واقعاً هم ها! با توجّه به ایمان و صدق و صفایی که در نفرین این زن سادۀ ویلزیِ صد و بیست و سه سالِ پیش نهفته است، فکر می کنم هم ما آدمهای «خاکی» گرفتار یک ذرّه وجدانِ خود ساخته، برای اینکه مغزِمان از فشارِ باری که «آسمان» از کشیدنش اظهار عجز کرد، داغان نشود، به قولِ آقای «جودسون کُرنلیوس»، احتیاج به خنده داریم، هم پروردگار عالم و آدم، که بعضیها را با معجزه هاش بد عادت کرده است، حالا دیگر برای نجات دستگاه خلقتش باید به آنهایی که عطا نفرموده است، پیش از مرگشان یک ذرّه وجدان عطا بفرماید.

______________________________________________________

۱- «جودسون ک. کُرنلیوس» (Judson K. Cornelius): او را ناشرها یش پژوهشگر تعلیم و تربیت، گردآورندۀ چندین کتاب از نکته ها و حکایتها و گفته های طنز آمیز از ملتهای مختلف دنیا معرفی کرده اند.

۲- عنوان انگلیسی کتاب «جشن خنده» که من «خنده سوری» را برای آن ترجمۀ مناسب تری می دانم، این است: «A Feast of Laughter».

۳- مقدّمۀ کتاب به قلم «دکتر اس. ک. پارمار» (Bishop Dr S. K. Parmar)، اسقف کلیسای متودیست در هندوستان است.

۴- «Cannes» شهری ست در فرانسه که تلفّظ آن «کن» است و فستیوال فیلم در آن بر گذار می شود، امّا در مطبوعات فارسی آن را به صورت «کان» هم می نویسند.

۵- «ویلیام ایوارت گلادستون» (William Ewart Gladstone)،۱۸۹۸ -۱۸۰۹ یکی از نخست وزیرهای معروف در دورۀ سلطنت «ملکۀ ویکتوریا». او پیرترین نخست وزیر بریتانیا بوده است. چهارمین دورۀ نخست وزیری او ازسال ۱۸۹۲ تا ۱۸۹۴ بود. وقتی که از مقام خود کناره گیری کرد ۸۴ سال داشت.

مطالب مرتبط