استیو شاپیرو؛ شکارچی لحظه‌های تاریخی

استیو شاپیرو، عکاس آمریکایی از چهره های معروفی مثل محمد علی، دیوید بویی و مارتین لوترکینگ عکس‌های تاریخی گرفته است. او در این مصاحبه از عکس‌های مورد علاقه‌اش، از جمله چند عکسی که تاکنون منتشر نشده‌اند، تعریف می‌کند.

دیوید بویی، پایین نیومکزیکو، ۱۹۷۵

حق نشر عکس Steve Shapiro

سال ۱۹۷۴ مدیر برنامه های دیوید بویی به استیو شاپیرو تلفن کرد. "او تلفن زد و گفت اسیتو می خواهی از دیوید بویی عکس بگیری؟ قبل از اینکه جمله اش را تمام کند گفتم بله."

عکس هایی که او در محیطی خصوصی و طی ۱۲ ساعت کار گرفت٬ بعدها برای جلد آلبوم های دیوید بویی مثل پایین و ایستگاه به ایستگاه استفاده شد٬ ولی بسیاری از آنها تاکنون منتشر نشده اند. عکس هایی که قبلا دیده نشده اند اکنون در نمایشگاهی با عنوان "قهرمانان" در گالری اطلس در لندن به نمایش گذاشته شده و در کتاب جدیدی با عنوان "بویی" چاپ شده اند.

در نمایشگاه "قهرمانان" عکس هایی دیگر این عکاس از محمد علی، رابرت کندی و مارتین لوتر کینگ به نمایش گذاشته شده اند. شاپیرو علاوه بر عکاس مستند خود را فعال سیاسی اجتماعی می داند و عکس های او نه تنها تعدادی از تاثیر گذارترین چهره های تاریخ معاصر بلکه مقاطع سرنوشت ساز در زندگی آنها را ثبت کرده است.

دیوید بویی با کتاب کیتون، نیومکزیکو، ۱۹۷۵

حق نشر عکس Steve Schapiro

"من از باستر کیتون در سال ۱۹۶۴ عکس گرفته بودم که آن موقع پیر شده بود. ساموئل بکت به ندرت به آمریکا می آمد ولی برای ساخت این فیلم با شرکت باستر کیتون به نام "فیلم" به آمریکا آمده بود. دنیای آنها کاملا متفاوت بود، دو آدم متفاوت بودند. بکت آدمی درون گرا و روشنفکر ساکتی بود٬ ولی کیتون استاد شیرینکاری بود."

"بخش اعظم این فیلم را از پشت سر کیتون فیلمبرداری کرده اند در نتیجه "مرد صورت سنگی" فیلم های صامت فقط در آخرین لحظات این فیلم هویدا می شود."

او کمدین مورد علاقه دیوید بویی بود.

"وقتی اطراف صحنه های فیلمبرداری با دیوید بویی صحبت می کردیم گفتم که از باستر کیتون عکس گرفته ام او هیجان زده شد چون کیتون یکی از قهرمانان او بود. به نظرم حدی از شباهت بین آنها وجود دارد. بویی شخصیتی برای خود خلق می کرد و وقتی به این نتیجه می رسید که دوره آن تمام شده آن را تغییر می داد و ظاهر و شخصیت دیگری اختراع می کرد. باستر کیتون هم تمامی صحنه های مهیج فیلم هایش مثل صحنه های خراب شدن ساختمان ها روی او را خودش مهندسی کرده بود. خودش روی همه آنها کار می کرد. هر دو در خلق روش ها و چیزهای جدید و اجرای آن به بهترین نحو عالی بودند."

دیوید بویی (آبی) نیومکزیکو، ۱۹۷۵

حق نشر عکس Steve Schapiro

این عکس که شاپیرو آن را هنگام تدارک نمایشگاهی در شیکاگو اتفاقی پیدا کرد یکی از عکس های مورد علاقه اوست.

"من رفتم سراغ حلقه های فیلم ظاهر شده قدیمی و این عکس رو پیدا کردم که به هر دلیلی قبلا متوجه آن نشده بودم. هیچگاه آن را چاپ نکرده بودم. ما یک چاپ ۴۰ در ۵۰ اینچی از این عکس را در شب افتتاح نمایشگاه نصب کردیم. توجه همه را به خودش جلب کرد."

گاهی اوقات عکس هایش پنهان می شوند.

"گاهی اوقات نمی توان دقیقا گفت چرا یک عکس ویژه است. من عکس های زیادی گرفته ام و گاهی دلم می خواهد بتوانم براحتی بگویم که مثلا این و یا آن عکس ویژه است، ولی کار ساده ای نیست. ولی یکباره به عکسی نگاه می کنم و دلم می خواهد باز هم و باز هم به آن گاه کنم."

با وجودیکه در آن ۱۲ ساعتی که در نیومکزیکو مشغول عکاسی بودند دیوید بویی مرتب لباس های خود را عوض می کرد شاپیرو معتقد است توانسته عکس های بی ریایی از او بگیرد.

"این عکس ها واقعا دیوید را نشان می دهند و نه بویی را. شما او را در انواع لباس های پرزرق و برق و عجیب و یا در قالب شخصیت زیگی استارداست دیده اید، با این وجود در برخی از این عکس ها وقتی به دوربین نگاه می کند به نظر می رسد واقعییت او را می بینیم. گرفتن یک چنین عکس هایی واقعا ارضا کننده است."

دیوید بویی (مردی که افتاد روی زمین) ۱۹۷۶

حق نشر عکس Steve Schapiro

شاپیرو این عکس را هنگام فیلمبرداری فیلم "مردی که افتاد روی زمین" گرفته است و دیوید بویی آن را به عنوان عکس روی جلد آلبومش به نام "ایستگاه به ایستگاه" برگزید. در صفحات داخلی دفترچه این آلبوم یکی دیگر از عکس هایی که شاپیرو در سال ۱۹۷۴ گرفته بود چاپ شده که دیوید بویی را در لباسی نشان می دهد که چند دهه بعد و نزدیک مرگ او ظاهر شد.

شاپیرو در این مورد می گوید:"دیوید حوالی ساعت ۴ بعد از ظهر آمد. به محض اینکه وارد شد پیراهن یکی از دستیاران من را که تیره رنگ بود قرض گرفت و حدود ۱۵ تا ۲۰ دقیقه در اتاق گریم بود. وقتی آمد بیرون دیدیم که خط های راه راه و موربی روی همه لباسهایش کشیده است. انگشت های شستش را هم سفید کرده بود. بعد این خطوط و دایره ها را روی کاغذ پس زمینه عکس کشید که ما را متعجب کرد چون فکر می کردیم برای گرفتن عکس های رنگی آمده. بعد هم نمودار درخت زندگی آیین قباله را هم روی کاغذ پس زمینه عکاسی کشید."

او حدود چهل سال بعد به آن بازگشت."وقتی درست قبل از مرگش ویدئوی "لازاروس" منتشر شد و مسلما او می دانست عمر زیادی برایش باقی نمانده، دقیقا همان لباس را پوشیده بود. بنابراین حتما برای او ارزش معنوی فراوانی داشته و لحظه معنوی ویژه ای بود."

پدر خوانده، نجوا ۱۹۷۱

حق نشر عکس Steve Schapiro

زمانی که شاپیرو روی صحنه فیلم "مردی که روی زمین افتاد" از دیوید بویی عکس گرفت یک عکاس با تجربه و شناخته شده سینما بود. او عکاسی برای مجله هایی مثل تایم، لوک و پاری ماچ را که پوشش سینمایی زیادی داشتند از چند سال پیش شروع کرده بود و همزمان از او خواسته شد که عکاسی فیلم ها را نیز انجام دهد.

پس از عکسبرداری از تولید فیلم "کابوی نیمه شب" محصول ۱۹۶۹ شاپیرو را برای گرفتن عکس های پشت صحنه فیلم "پدرخوانده" استخدام کردند. او اولین روزی که سرصحنه رفت را اینطور توضیح می دهد:" می دانستم که استودیوی فیلمسازی در مورد دادن نقش دون کورلئونه به مارلون براندو چندان مطمئن نبود. او قبل از پدرخوانده در سه فیلم بازی کرده بود که چندان موفق نبودند و به عنوان یک بازیگر دشوار شناخته می شد و حتی شایعاتی وجود داشت که وضعیت جسمی خوبی ندارد. اولین بار که رفتم روی صحنه دیدم یک عده از پله های خروج اضطراری آویزانند و پیرمردی که پالتو و کلاه پوشیده بود زیر گوشی دارد با دستیار کارگردان صحبت می کند. وقتی دقت کردم دیدم مارلون براندو است. با خودم گفتم شایعات درستند، این مرد حالش خوب نیست."

سازندگان فیلم تلاش می کردند تا زمان اکران فیلم "پدرخوانده" کسی متوجه نشود که مارلون براندو نقش دون کورلئونه را بازی می کند.

"یکباره او رو به جمعیت کرد و این برق را در چشمانش دیدم. شروع کرد به صحبت کردن با لحنی که حدس می زنم شیوه حرف زدن او در فیلم "بارانداز" بود و گفت"فکر کنم یک فیلمبرداری باید اینجاها باشد". در این لحظه من متوجه شدم که این مرد ۴۷ ساله برای رفتن در قالب یک رییس سالخورده باندهای مافیایی واقعا خودش را تغییر داده است."

از خیابان رد شدن جودی، نیویورک، ۱۹۷۵

حق نشر عکس Steve Schapiro

با وجودیکه براندو گاهی اوقات دیالوگ‌هایش را فراموش می کرد و به گفته شاپیرو "معمولا دیالوگ‌های او را یک جایی روی دیوار می چسباندند که موقع بازیگری بتواند آنها را ببیند" وقتی که بداهه بازی می کرد بسیار الهام بخش بود.

"چند تا گربه ولگرد دور و بر استودیو می چرخیدند. موقع فیلمبرداری صحنه دفتر پدرخوانده که اوایل فیلم است، فرانسیس فورد کاپولا تصمیم گرفت یکی از این گربه ها را روی پاهای مارلون براندو بنشاند، چون می دانست که او در بداهه عالی است و حتما راه خوبی برای بازی کردن با گربه پیدا می کند. صحنه گربه روی پاهای مارلون براندو بعدها معروف شد ولی چنین چیزی جز برنامه نبود."

چند سال بعد شاپیرو عکس های روی صحنه فیلم "راننده تاکسی" را گرفت و در مصاحبه ای در سال ۲۰۱۲ گفت: "تجربه کار در این دو فیلم کاملا متفاوت بودند."

سر فیلمبرداری "پدرخوانده" وقتی فیلمبرداری متوقف می شد همه به سرعت به شخصیت واقعی خودشان برمی گشتند، بی خیال بودند، شوخی می کردند و سر به سر همدیگر می گذاشتند. مثلا اولین بار که وارد اتاق براندو شدم زبانش را برایم بیرون آورد که روی آن یک تکه کاغذ کوچک بود و رویش نوشته شده بود......... همه چیز حالت شوخی داشت. اما فیلمبرداری "راننده تاکسی" کاملا متفاوت بود. رابرت دنیرو برای آماده کردن خودش یک ماه در شهر نیویورک تاکسی می راند. او این شخصیت را چه در ظاهر و چه در باطن و حتی وقتی که فیلمبرداری متوقف می شد کاملا جذب کرده بود. به همین خاطر محیط خیلی خشک بود و فضای کاملا متفاوتی داشت."

محمد علی، مونوپولی، لویی‌ویل، کنتاکی، ۱۹۶۳

شاپیرو از تجربه دیدارش با بوکسور افسانه ای می گوید: "از محمدعلی، که در آن زمان هنوز کاسیوس کلی بود، در منزل والدینش و پس از کسب قهرمانی دستکش های طلایی عکس گرفتم. در طول روز مواقعی که در اتاق نشیمن خانه مشغول تمرین نبود با بچه های کوچک محل بازی مونوپولی و یا دوچرخه سواری می کرد."

شاپیرو در تمام دوران عکاسی حرفه ای در دادن آرامش و راحتی به موضوعات عکاسی خود استعداد ویژه ای داشته و به همین خاطر توانسته عکس های بسیار بی ریایی بگیرد که امروزه نمادین تلقی می شوند. او در مصاحبه ای در سال ۲۰۱۲ گفت: "وقتی برای مجله لایف کار می کردم همیشه مجبور بودم با یک خبرنگار کار کنم و در نتیجه باید مثل موش ساکت می ماندم. ولی بهترین فرصت ها زمانی فراهم می شد که یک گوشه ای می نشستم و منتظر می شدم تا لحظه احساسی فرا برسد. لحظه ای که احساس می کنید با یک فرد واقعی روبرو هستید. در عین حال بهتر است موقع آشنایی با افراد زیاد پرحرفی نکنید چون موضوع کار شما نیستید."

مارتین لوترکینگ، پیشاپیش راهپیمایی سلما، آلاباما، ۱۹۶۵

حق نشر عکس steve schapiro

"من خوش شانس بودم، چون یا به خاطر ماموریت هایی که به من داده می شد و یا به خاطر کنجکاوی خودم، با کسانی آشنا شدم که بعدها در زمینه سیاست، هنر و سرگرمی و یا ارزش های اجتماعی مثل جنبش مدنی آمریکا به چهره های مهمی بدل شدند."

در زندگینامه این عکاس علاقه همیشگی او به مستند کردن حوادث اجتماعی به خوبی منعکس است. اتنخاب یکی از عکس های او از اردوگاه کارگران مهاجر در آرکانزاس توسط مجله نیویورک تایمز نقطه آغاز عکاسی حرفه ای او بود و چاپ این گزارش باعث شد ادارات مسئول به این اردوگاه برق بکشند.

درسال ۱۹۶۵ شاپیرو از راهپیمایی سلما به مونتگومری عکس گرفت.

او می گوید: "یکی از آن عکس ها زن سیاهپوست میانسالی را نشان می دهد که پلاکاردی بدست دارد که روی آن نوشته "کشتار پلیس را متوقف کنید" و این دقیقا همان پلاکاردی است که امروز در آمریکا می بینیم. دوباره همان وضعیت است و عکسی که در سال ۱۹۶۵ موضوع روز بود امروز نیز مثل همان زمان موضوع مهمی است."

پس از ترور مارتین لوترکینگ، مجله تایم او را به شهر ممفیس فرستاد. "اول به مسافرخانه ای رفتم که تیراندازی آنجا اتفاق افتاده بود و فرد مهاجم در وان یکی از اتاق ها نشسته بود. از اثر سیاه یک دست که روی دیوار به جا مانده بود عکس گرفتم که مشخصا اثر دست مهاجم بود. بعد به اتاق هتلی رفتم که دکتر کینگ آنجا بود. در زدم و یکی از دستیارانش در را به رویم باز کرد. روی طاقچه کیف دکتر کینگ با کتابهایی که داخلش بود و چند فنجان قهوه را دیدم. یک تلویزیون هم در اطاق بود و ناگهان تصویر او پشت سر مجری اخبار ظاهر شد. همه اینها را در یک عکس گرفتم. برایم حالت نمادینی داشت، به این معنا که خود فرد به لحاظ فیزیکی برای ابد از بین رفته بود، چیزهای مادی او باقی مانده بودند و روح او بر فراز ما در پرواز بود و با ما حرف می زد."

رابرت کندی، آمریکای جنوبی، ۱۹۶۴

حق نشر عکس steve schapiro

شاپیرو در کارزار انتخاباتی رابرت کندی در سال ۱۹۶۸ او را همراهی می کرد و توانست این سیاستمدار را ورای حرف های همیشگی بشناسد که به اعتقاد او به کیفیت عکاسی خبری آن سالها کمک کرد. او در مصاحبه ای به مجله تایم گفت "برای یک عکاس خبری دوران خارق العاده ای بود چون سالهای بروز واکنش های عاطفی بود و می شد عکس های عاطفی گرفت که روحیات فرد را ثبت می کرد."

"در آن سالها توانستم مدت زیادی را با افراد سپری کنم. رابرت کندی چهار هفته به آمریکای جنوبی سفر کرد و توانستم با او بروم. وقتی آنجا واقعا مریض شدم اتل کندی پیژامه‌های رابرت کندی را برایم آورد تا بپوشم. من با رابرت کندی دوست شدم و هر کس که با او کار می کرد واقعا دوستش داشت."

او از این روابط نزدیک با افرادی مثل کندی سپاسگزار است."احساس می کردم او سیاستمداری تمام عیار است به این معنا که زکاوت و احساس مسئولیت لازم را دارد و در عین حال به بازیهای سیاسی کاملا مسلط است."

او با یادآوری سخنرانی رابرت کندی در دانشگاه برکلی می گوید: "او می خواست چند نکته را توضیح دهد ولی روزنامه ها یک موضوع دیگر را برجسته کردند، ماجرای کوچکی که حین سخنرانی او اتفاق افتاد. او واقعا می خواست سیاست های خود را برای تمامی مردم آمریکا روشن کند و به همین خاطر تمام خبرنگاران را بعد از این سخنرانی به اتاق هتلش دعوت کرد. در مدتی که خبرنگاران در سالن مشغول نوشیدن بودند رابرت کندی و مشاورانش به سردبیران همه روزنامه ها تلفن زدند و موضوع اصلی سخنرانی را به آنها حالی کردند."

به نظر او ترور رابرت کندی سرنوشت ساز بود."به اعتقاد من با توجه اینکه او هر سه خصوصیتی را که برشمردم داشت می توانست در آن مقطع آمریکا را در بطور چشمگیر و مهمی تغییر دهد. ولی این اتفاق نیافتاد."

جنبش حقوق مدنی، راهپیمایی سلما، ۱۹۶۵

حق نشر عکس Steve schapiro

شاپیرو توضیح می دهد که چرا افراد موضوع عکس های او قهرمان هستند."تک تک آنها کاریزمای قوی داشتند و از نظر سیاسی، اجتماعی و یا هنر و سرگرمی روی زندگی ما تاثیر گذاشتند."

این قهرمانان علاوه بر چهره های سرشناس می توانند مردم عادی هم باشند.

"عجیب است چون به مرور عکس هایی را پیدا می کنم که قبلا به آنها توجه نکرده بودم. عکسی از راهپیمایی سلما را اخیرا پیدا کردم. وقتی برای مجله تایم کار می کردم عکس هایی که در طول روز می گرفتم همان شب با پست هوایی به دفتر مجله ارسال می شد و آنجا چاپشان می کردند در حالیکه من احتمالا در نقطه دیگری مشغول کار بودم و فهرست عکس هایی را که گرفته بودم همراهم نبود."

"چندی پیش وقتی مشغول انتخاب عکس ها برای یک کتاب جدید بودم به فهرست عکس هایم مراجعه کردم و این عکس خارق العاده از شروع راهپیمایی سلما را پیدا کردم. در این عکس اندرو یانگ، مارتین لوترکینگ و جان لویز پیشاپیش صف راهپیمایی هستند. می توان دید که پشت سر آنها فقط ۳۰۰ نفری حرکت می کنند که به آنها اجازه داده شده بود در بزرگراه از شهر سلما به سمت مونتگومری حرکت کنند. ولی وقتی که راهپیمایی به مونتگومری رسید تعداد افرادی که در جشن شرکت کردند احتمالا حدود ۲۵ هزار نفر بودند. ولی کسانی که با راهپیمایی خود قانون حق رای در آمریکا را تغییر دادند در واقع همان تعداد اندکی بودند که در آغاز راهپیمایی شرکت داشتند. این عکس خارق العاده ای است که توجه هیچکس حتی خود من را هم جلب نکرده بود."