سینماگران تاجیک در سوگ کیارستمی می‌نویسند

عباس کیارستمی، فیلمساز معروف ایرانی، که شبی قبل درگذشت، همیشه آرزوی دیدن تاجیکستان را داشت، ولی هرگز به این آرزوی خود نرسید.

اهل هنر سینمای تاجیکستان هم از او به جشنواره های فیلم دعوت کرده بودند، ولی ظاهرا فرصت نیافته به این کشور فارسی زبان آسیای میانه برود.

با این حال، بسیاری از تاجیکان می گویند که آقای کیارستمی را به خاظر فیلم های معروف "خانه دوست کجاست؟" و "طعم گیلاس" خوب می شناسند، برخی از کارگردان‌های تاجیک او را استاد خود به شمار می آورند و درگذشت او را ضایعه برای فرهنگ و سینمای جهانی می دانند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

صفر حقداد، رئیس اتحادیه سینماگران تاجیکستان:

خبر درگذشت عباس کیارستمی، کارگردان معروف ایرانی، که امروز شنیدیم، بسیار غم‌انگیز است. او یک شخص بسیار توانا و هنرمند در همه عرصه‌ها بود. هم فیلمنامه نویس، هم کارگردان، هم عکاس، هم استاد سینماگران ایران و جهان بود که با زندگی بدرود گفت. من پیش از همه به اهل خانواده ‌ایشان، نزدیکانشان، به تمام سینماگران ایران از نام سینماگران تاجیک تسلیت عرض می‌کنم.

متاسفانه، ما نتوانستیم طول چندین سال که با سینمای ایران رابطه داریم، آقای کیارستمی را شخصاً به تاجیکستان دعوت کنیم. اگرچه در یکی از دیدارهایمان در شهر ایروان در جشنواره "زردالوی طلایی" گفته بود که می‌خواهد به تاجیکستان بیاید. من از او خواستم که بیاید و در جشنواره "دیدار" داوری کند، ولی گفت که داوری را نمی‌خواهم، اما می‌خواهم بیایم و از جاهای زیبای تاجیکستان عکس برداری کنم. او به حیث یک عکاس ماهر هم شناخته شده بود.

ما یک برنامه هم داشتیم، ولی در لحظه آخر نتوانست که تشریف بیارد، آن زمان به کارهای دیگر در اروپا مشغول بود. ولی تا جایی که می‌دانم، خصوصاً سینماگران جوان تاجیک، با کار ایشان آشنایی دارند، خیلی از فیلمسازان در سینمای جهانی از او ستایش می‌کنند. استاد دولت خدانظراف، کارگردان معروف تاجیک، در سال گذشته و امسال هم دوره هایی آموزشی برای جوانان فیلمساز تاجیک برگزار کرد. او تصمیم گرفت که درس ها با دیدن و تحلیل فیلم‌های ایرانی همراه باشد و چند روز هم فقط فیلم‌های آقای کیارستمی را با دانشجویان می‌دیدند.

استاد خدانظراف گفتند که واقعا برای ایشان هم کیارستمی کشفیات بزرگی است و خیلی تأکید می‌کردند که سینماگران تاجیک باید چنین فیلمسازان سطح جهانی را بشناسند و بیاموزند. واقعا یاد دارم، در صحبتی شادروان بختیار خدانظراف، فیلم ساز فقید تاجیک، هم از آقای کیارستمی با مهر و محبت یاد کرده بود و می‌گفت که او یکی از بهترین سینماگران ایرانی و جهان است.

آقای کیارستمی طی چند سال آخر فیلم هایی در اروپا ساخت و توجه تهیه‌کنندگان اروپایی به ایشان زیاد بود. وقتی در حلقه سینماگران می افتاد، تا جایی که می‌دانم، به گذاشتن درس های تجربی برای جوانان توجه می‌کرد و در باره سینما با جوانان صحبت می‌کرد. من گمان می‌کنم، ما باید در کنار بزرگان سینمای جهان همیشه به آثار استاد کیارستمی توجه کنیم، ببینیم، از او سبق بگیریم و به این وسیله خاطره او را زنده نگاه داریم. این چیز از دست ما ساخته است. در خانه سینمای تاجیکستان تقریباً همه فیلم های آقای کیارستمی هست. یک روز برای یادبود او در خانه سینما محفلی برپا خواهیم کرد و صحبتی خواهیم داشت.

فیلمهای دوران اول فعالیت او را اگر دهها بار ببینی، باز هم لذّت می‌بری. هم فیلم های قدیمی اش و هم فیلم هایی که بعدتر مشهور شدند، مانند "طعم گیلاس" و "زیر درخت زیتون" که چون فیلم های کلاسیک در سینمای جهان شناخته شده‌اند. من همیشه به ایشان ارادت داشتم و دوستانم همه فیلم هایشان را به ما می‌رساندند و این فیلم ها در دست ما هست.

ما می‌خواهیم خاطره ایشان را در دل ها نگاه داریم. من ایشان را با فیلمسازان گوناگون ایرانی در جشنواره‌ها دیدم، ایشان انسان خیلی چهره‌گشاد بودند، تبسم زیبایی داشتند، مرد هنرمند و توانایی که تا حال تبسمهایش از ذهنم زدوده نمی‌شود. روان ایشان شاد باد!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

صفر عبدالله‌، دانشمند تاجیک مقیم قزاقستان

استاد عباس کیارستمی بدون تردید یکی از بزرگترین کارگردان های سینمای ایران و یکی از چهره‌های ماندگار در تاریخ سینمای جهان است. نخستین فیلمی که از ساخته های این بزرگ‌مرد دیده بودم "خانه دوست کجاست...؟" نام داشت. آن زمان هنوز آخرین روزهای عمر کشور شوروی و یا آغاز فوروپاشی آن بود و به سرزمین ما، تاجیکستان، نیز نفس آزادی رسیده بود. بنیاد بین‌المللی زبان فارسی تأسیس شده بود و استاد لایق شیرعلی در رأس آن قرار داشت و من در کنار چند تن دیگر در هیئت رئیسه این بنیاد بودم.

چند بار تقاضا کردیم که از ایران کتاب و فیلم های هنری بیاورند. کسانی که سرشان به تنشان می‌ارزید، همه عاشق شعر و ادب زبان فارسی و بویژه هنر و هنرمند بودند... و هر بادی که از سوی ایران می‌وزید، فرح‌افزا بود... یاد دارم که در آغاز استقلال تاجیکستان انتشارات الهدا چند کامیون کتاب آورد و مردم برای خرید کتاب چند کیلومتر صف کشیده بودند، تا نوبتشان برسد و کتاب بخرند. ولی حال امروز را که می‌بینیم، باور کردنی نیست.

می‌خواهم بگویم که هرچه از ایران می‌رسید، برای ما عزیز بود و ما عاشقانه دنبال می‌کردیم. همان روزها دهه فیلم ایران بود و همیشه سالون های سینما و اتحادیه نویسندگان پُر از تماشابین بود. من هم تلاش کردم که با سینمای ایرانی آشنایی بیشتری پیدا کنم و تقریباً همه فیلم هایی را که در آن دهه آورده بودند، دیدم. اما از همه بیشتر فیلم "خانه دوست کجاست؟" در یادم ماند و نام مبارک عباس کیارستمی برای همیشه در خاطرم نقش بست.

از این به بعد همیشه تلاش می‌کردم که فیلمهایش را ببینم. عباس کیارستمی بیشتر از ۴۰ فیلم ساخته و بی‌تردید شهرت جهانی پیدا کرد و به عنوان یکی از بزرگترین فیلمسازان معاصر شناخته شده است. به نظر من، چیزی که در سبک عباس کیارستمی جالب است، این زندگی عادی مردم و در این زندگی دیدن آن زیبایی‌هاست که آنها را با چشمان عادی نمی‌توان دید و به تعبیر زیبای استاد رودکی آن را تنها "به چشم خرد" می‌توان دید.

بگیریم همین فیلم "خانه دوست کجاست؟" را... به ظاهر بسیار سوژه ساده‌ای دارد. یک بچه مدرسه‌ای که در دبستان تحصیل می‌کرد، اشتباهاً دفتر هم دبستانی اش را که در پهلویش می‌نشست، برمی دارد. وقتی به خانه می‌رسد، اشتباهش را می‌فهمد و به جستجوی خانه دوست آغاز می‌کند. زیرا معلم تهدید کرده بود که اگر یک بار دیگر مشقش را در دفترش ننویسد از مدرسه اخراجش می‌کند...

از نگاه ظاهری این یک داستان بسیار ساده‌ای است، ولی کار عباس کیارستمی به حدی زیباست و دارای جذّابیت است و در بازپرداخت واقعیت دقیقاً مثل یک نقاش بی‌نظیر عمل می‌کند و آنچه در این زندگی عادی، غیرعادی است، همان را پیدا می‌کند. و این است که می‌تواند از داستان های معمولی نیز اثر جذّاب و غیرمعمولی بیافریند...

عباس کیارستمی از آن بزرگانی است که نه تنها در عالم سینما جایگاه ویژه‌ای دارد، بلکه از معدود بزرگانی است که صاحب سبک خاصی است و با آن که او را با بزرگترین کارگردان های سینمای جهان مقایسه‌ کرده‌اند، باز هم اعتراف کرده‌اند که شبیه کسی نیست و فیلم های او را نشان‌دهنده یک سبک یکتا و اغلب با تکنیک هایی که خود کیارستمی مبدأ آنها بوده است، می‌دانند.

از فیلمهای دیگر او که مشهور جهان است، این جا می‌توان از "طعم گیلاس" یادآور شد. در این فیلم مرد میانسالی می‌خواهد خودکُشی بکند و گوری هم برای خود در کنار درختی کنده است. او می‌خواهد قرصهای خوابش را یکباره بخورد و در این گور بخوابد. و دنبال کسی است که بعد مرگش صبح دیگر، روی جسد او خاک بریزد. در این راه با چند نفری با افراد مختلفی روبرو می‌شود و از آنها می‌خواهد فردا صبح سراغ او بیایند و "بیست بیل" خاک روی او بریزند و دوصد هزار تومانی را که در ماشین می‌گذارد، به عنوان دستمزد بردارند. ولی همه با دلایلی رد می‌کنند و او را متقاعد می‌سازند که از خودکُشی دست بکشد...

خلاصه، فقدان این استاد بی‌همتا برای همه فارسی‌زبانان و ایرانی‌تباران، از جمله برای ما تاجیکان نیز، جبران‌ناپذیر است. و یادش و نامش گرامی باد!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سعدالله رحیم‌اف، منتقد سینما

باید بگویم که در تاجیکستان دایره تنگی از ضیائیان، یعنی آنهایی که از سینمای ایران و جهان باخبر بودند، از فعالیت و ایجادیات آقای کیارستمی آگاه بودند. ما فیلم هایش را با هم در خانه سینما در دوشنبه می‌دیدیم.

ما با صفر حقداد که رئیس سینمابزم بین‌المللی "دیدار" است، بسیار می‌خواستیم او را به تاجیکستان دعوت کنیم، رضایتش را هم گرفتیم، اما متاسفانه این کار به ما میسر نشد.

باید بگویم که درگذشت او تلفات بزرگی برای فرهنگ ایرانی‌تباران، برای سینمای ایران و جهان است. او یک شخصیت جهانی بود، شخصیت ناتکرار، شخصیت جوینده‌ای که هم در مسئله فرم یا شکل فیلمش، یعنی زبان فیلمش، هم در مسئله جستجوهای عالم باطنی انسان کشفیات و دستاوردهای بسیاری به ما عرضه کرده است.

هدف از فیلمهایی که می‌ساخت، پیش از همه شناختن و شناساندن انسان بود. انسانی که عالم بی‌کناری دارد. آقای کیارستمی می‌خواست این جهان را کشف کند و به ما معرفی کند. از بهترین فیلم هایش که خیلی دوست دارم، "طعم گیلاس" است و در این فیلم او توانسته است تضاد و طنز و آن پیچیدگی هایی را که در عالم روانی انسان وجود دارد، در سیمای قهرمانش بازگو کند.

متأسفانه، وقتی یک فرد ایجادکار، یک شخصیت بزرگ در جهانِ فرهنگ و هنر از بین ما می‌رود، جایش خالی می‌ماند، زیرا او ناتکرار است. قاعده و قانون رشد فرهنگ و هنر همین است که جای یک نفر را کس دیگری نمی‌تواند عوض کند.

من بسیار تأسف می خورم از این که ما ایرانی‌تبارها همین گونه شخصیت بزرگ را از دست دادیم. من تا هنوز از این که هنرمند بزرگی چون بختیار خدانظراف (کارگردان فقید تاجیک را) هم مانند آقای کیارستمی از دست دادیم، به خود نیامده بودم. متاسفانه، این گونه شخصیت ها در صدساله‌ها یک بار به دنیا می‌آیند...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

امید میرزاشیرین، کارگردان سینما

من اوایل دهه ۱۹۹۰ در انستیتوی سینمای مسکو در رشته کار‌گردانی تحصیل می‌کردم. آن زمان به ما بسیاری از فیلمهای سطح جهانی را نشان می‌دادند. من در آنجا بار اول با یکی از کارگردانان بااستعداد که او را معلم خود می‌شمارم، عباس کیارستمی، آشنا شدم. اولین فیلم او را که دیدم، "خانه دوست کجاست؟" نام داشت.

این فیلم مرا شگفتزده کرد. وقتی از تالار بیرون آمدم، از چشمانم اشک می‌ریخت، اشک شادی البته. درک کردم که چه قدر ساده و در عین حال زیبا بود، هم داستان فیلم، هم بند و بست، هم تصویر، هم متن، هم ‌بازی هنرپیشه‌ها. برای من صفحه تازه‌ای در سینما گشوده شد که به نام استاد کیارستمی مرتبط است.

این فیلم بسیار در سطح بالا ساخته شده بود، با درک عمیق و دقیق مسئله، ترکیب و بند و بستش هم بسیار عالی بود. همه‌اش جمع و جور، ایده و متن و حقیقت سینما، همگی تمام و کامل بود. این فیلم چشمان مرا به عالم سینما باز کرد و معنای حرفه‌ای بودن را درک کردم و در ذهن خود با استاد هماهنگ و هم‌مسلک شدم.

بعد از این فیلم شخصیت استاد کیارستمی در دل من مأوا گرفت. بسیار کارگردان های مشهور جهان هستند که در دل من جا گرفته‌اند، ولی عباس کیارستمی جایگاه ویژه‌ای دارد. می‌گویند که سردفتر ادبیات فارسی ابوعبدالله رودکی است، برای من سردفتر سینمای ایران عباس کیارستمی است.

دومین فیلم استاد که تماشا کردم، می‌توان گفت که مرا کُشت. این فیلم "طعم گیلاس" نام دارد. این همان فیلمی است که جایزه "نخل طلایی" را در جشنواره کن برد. بار اول از سینمای ایران.

من هرگز استاد کیارستمی را از نزدیک ندیده‌ام، ولی در دل من همیشه جای داشت. می‌خواستم سال ۲۰۰۴ در ایران او را ببینم، ولی متاسفانه زمانی که من به ایران رفتم، او در فرانسه بود. و نتوانستم ببینم.

چیزی که من از او آموختم، فلسفه شرق است. فلسفه شرق در وسایل فنی برای فیلمسازی نیست، فلسفه شرق در دل است، در سر است، در فهمش و در پاکی و صافی است. او کارگردان پاک و صاف است. نمی‌توانم بگویم که مسلمان یا مسیحی یا یهودی است، او کارگردانی برای تمامی بشر است. تصویر و سیمایی که او نشان می‌دهد، سیمای انسان عادی است. می‌گویند که عالِم بودن آسان است و آدم بودن مشکل. استاد کیارستمی آدمیت را نشان می‌دهد.

من می‌خواهم که مردم تاجیکستان هر روز فیلم های استاد کیارستمی را تماشا کنند. اگرچه او در یک کشور اسلامی با محدودیت های خاصی کار می‌کرد، ولی آزاد بود. فکرش آزاد بود، فیلمش آزاد بود، شخصی بود که آزادی را خوب درک می‌کند، در چارچوبی نیست، آزادانه فکر می‌کند، آزادانه رفتار می‌کند، آزادانه زندگی می‌کند. برای همین او را استاد خود می‌دانم.

او از کارگردان هایی است که کار را دیر شروع کرد. پیش از این نقّاش بود، شاعر هم بود، ولی به عنوان کارگردان بهترین میراث را از خود باقی گذاشت. کارگردان کیست؟ کارگردان آدمی است که خوشی ها و بدی های همه فلسفه زندگی را مثل زنبور عسل به خود می‌گیرد، از هر گلی بو و غذا می‌گیرد، تا بعداً عسل بدهد. ولی این که عسل تلخ یا شیرین می‌شود، به پرواز زنبور وابسته است و به این که در کدام گل می‌‌نشیند.

استاد کیارستمی در همه گل ها می‌نشست، عسلش شیرین است، تلخی هم دارد، یعنی فلسفه‌اش کامل است، منطقش کامل است، دیدش کامل است، تصویرش کامل است، روان‌شناسی اش کامل است. استاد کیارستمی فقط یک فیلمساز ایرانی نیست، فیلمسازی برای همه بشر است.