جشنواره لوکارنو؛ از عباس کیارستمی تا فیلمی مخفیانه از داخل ایران

حق نشر عکس
Image caption جویبارها، علفزارها و چهره‌های دوست داشتنی

شصت و نهمین دوره جشنواره بین المللی لوکارنو، مهمترین جشنواره سینمایی سوئیس و یکی از قدیمی ترین جشنواره های سینمایی که بیشتر بخاطر نمایش های شبانه فیلم در فضای باز پیاتزا گرانده (میدان بزرگ) در وسط این شهر زیبا - بر روی بزرگ ترین پرده سینمایی اروپا و نزدیک به هشت هزار تماشاگر- شهرت جهانی دارد، سال کم سروصدایی را می‌گذراند.

تاکید چندباره بر سیاست این جشنواره در دعوت از فیلم های تجربی و نام های نه چندان آشنا، انتخاب فیلم برای تماشا در این جشنواره را در نهایت به بازی بخت و اقبال بدل می کند.

از فیلم هایی به غایت ضعیف - که دلیل انتخاب آنها به یک سوال بزرگ بدل می شود- تا فیلم های خوبی که بی سر و صدا ساخته شده اند و فارغ از جریان رایج، فیلم های مستقل دیدنی ای هستند.

لوکارنو، 'خانه کیارستمی'

به تازگی دو فیلمساز شناخته شده جهانی درگذشتند که هر دو مورد تحسین لوکارنو واقع شده بودند: عباس کیارستمی و مایکل چیمینو. از این رو کارلو شاتریان، مدیر هنری جشنواره لوکارنو، جشنواره امسال را به این دو فیلمساز تقدیم کرده و دلیل آن را این چنین عنوان می کند: "چون لوکارنو خانه آنها بود".

جشنواره لوکارنو که سکویی برای موفقیت سینمای پس از انقلاب ایران بوده، میزبان اولین فیلم مطرح کیارستمی در سطح جهان بود: خانه دوست کجاست؟ در سال ۱۹۸۹ در این جشنواره به نمایش درآمد و جایزه یوزپلنگ نقره ای را به خود اختصاص داد و از طرفی سال ۱۹۹۵- پیش از دریافت نخل طلای جشنواره کن توسط کیارستمی- این جشنواره میزبان تمامی آثار او بود و بخش ویژه ای را به مرور آثار کیارستمی اختصاص داد.

در بخش تاریخ سینمای لوکارنو- که بخش مفصلی است- علاوه بر نمایش خانه دوست کجاست؟، فیلمی به نام "فیلمسازی در کوبا با عباس کیارستمی" هم به نمایش درمی آید که حاصل یکی از آخرین کارگاه های آموزشی کیارستمی است که در کوبا برگزار شده و سی و پنج نویسنده جوان از کشورهای مختلف و ده دانشجوی فیلمسازی در کوبا در ساخت این فیلم های کوتاه با نظارت کیارستمی همکاری کرده اند و خود کیارستمی هم یکی از قسمت های آن را ساخته است.

فیلمی درباره ایران

حق نشر عکس
Image caption ایران پرجوش و خروش

لوکارنو هرچند امسال بجز نمایش فیلمی قدیمی از کیارستمی، میزبان هیچ فیلمی از سینمای ایران نیست، اما در بخش "پانورامای سوئیس"، فیلمی را به نمایش می گذارد که یک فیلمساز زن آلمانی به نام سوزان رجینا مورس در داخل ایران به شکل مخفیانه ساخته است.

این فیلم مستند که ایران پرجوش و خروش (Raving Iran) نام دارد، طی حدود دو سال در ایران و سوئیس تصویربرداری شده و در ابتدای فیلم اشاره شده که بخاطر خطرات ناشی از تصویربرداری ممنوع در داخل ایران، فیلمساز غالباً از دوربین تلفن همراهش استفاده کرده است.

همراهی با دو "دی جی" ایرانی در پارتی های مختلط با نوشیدنی‌های الکلی، تلاش برای کسب مجوز از وازت ارشاد برای انتشار آلبوم و سپس تولید بدون مجوز آن و تلاش برای فروختن اش در فروشگاه ها و بالاخره اجرا در یک جشنواره خیابانی در زوریخ سوئیس و تصمیم نهایی آنها برای ماندن در این کشور، بخش های مختلف این فیلم را تشکیل می دهد.

فیلم طبیعتاً برای تماشاگر غربی ساخته شده تا زاویه های نامکشوفی از جامعه ایران را با آنها قسمت کند؛ جنبه هایی که شاید تماشاگر غربی گمان هم نمی کند که در ایران وجود خارجی داشته باشد، از این رو برای این نوع مخاطب می تواند فیلم جذابی باشد اما برای تماشاگر ایرانی- که این بخش از جامعه ایران را در زندگی روزمره زیرزمینی اش می بیند- فیلم خامی به نظر می رسد که تنها بر سوژه اش استوار است و از رفتن به عمق درمی ماند.

فیلم های بخش مسابقه

فیلم های بخش مسابقه بین المللی لوکارنو همان طور که ذکرش رفت ترکیب متناقض و غریبی است با کیفیت های بسیار متضاد.

"جویبارها، علفزارها و چهره های دوست داشتنی" ساخته یوسری نصرالله، از سینمای مصر، روابط خانوادگی و عشق های ممنوع را در دل خانواده ای نیمه سنتی به نمایش می گذارد، اما ساختار به شدت تلویزیونی اش، مانع از ماندگاری اثر است.

حق نشر عکس

"زن خیس در باد" ساخته شیوتا آکی هیکو از ژاپن، به قول خود سازندگان و برگزار کنندگان جشنواره، یک فیلم "پورنوگرافی" است که سعی دارد در موقعیت هایی طنز تنهایی شخصیت اصلی اش را با سکس هایی که از نیمه فیلم به بعد آغاز می شوند و در فضایی شبه کمدی جریان دارند، ترسیم کند، اما به سرانجامی نمی رسد.

"سیب چشم من" ساخته اکسل روپر داستان تنهایی دو خواهر- یکی نابینا- و دو برادر یونانی اهل موسیقی را در پاریس امروز روایت می کند که همسایه هم می شوند و عشقی میان آنها شعله ور می شود؛ یک کمدی نسبتاً جمع و جور که می تواند صحنه های رمانتیک اش را در فضایی به شدت ساده دنبال کند.

"آقای جهان" ساخته تیتزا کووی و راینر فریمل از ایتالیا فیلم شبه مستندی است که شخصیت اصلی اش، یعنی یک رام کننده شیر در یک سیرک را دنبال می کند زمانی که او از همه چیز خسته شده و سفری را در ایتالیا آغاز می کند. فیلم به شدت واقعی و طبیعی به نظر می رسد و نقطه قوت اش از بازی ها و دیالوگ های راحت اش نشات می گیرد، اما صحنه های زائد و طولانی کم ندارد.

"پرنده شناس"ساخته خوآئو پدرو رودریگوئز از پرتغال، یکی از غریب ترین فیلم های امسال است: یک پرنده شناس مادی گرا رفته رفته در جنگل زندگی سوررئالی را تجربه می کند و با مفاهیم مذهبی می آمیزد؛ با تصاویری غالباً خیره کننده از طبیعت که در نبرد بین نگاه مذهبی و نگاه سوررئال، در نهایت نمادپردازی مذهبی اغراق آمیز پیروز ماجراست و چه حیف.

شنبه، سیزدهم ماه اوت، داوران این جشنواره شامل رفیع پیتز، فیلمساز ایرانی، برندگان جشنواره را اعلام خواهند کرد.