«قربانت بروم، فدایت بشوم»

حق نشر عکس Getty
Image caption در این تصویر کاهنان « ازتک » ( Aztec ) سینه قربانی را می‌دریدند و قلب او را در می‌آوردند تا خدای خرافات را از خود خود خرسند کرده باشند.

فکر نمی کنم در هیچ جای دنیا، به هیچ زبانی، به اندازۀ ایران و به زبان فارسی، این قدر مردم «قربان» همدیگر بروند (۱). با کسی، رو در رو، یا تلفنی، یا در نامه خدا حافظی می کنیم، قربانش می رویم؛ از کسی خواهشی می کنیم، جمله مان را با «قربانت بروم» شروع می کنیم؛ می خواهیم به شخص بالا مقامی بگوییم «بله، آقا»، «نه، آقا»، به نشانۀ احترام و بندگی می گوییم «بله، قربانت گردم»، «نه، قربانت گردم» که کوتاهش کرده ایم و شده است «بله، قربان!»، «نه، قربان!» (۲)

هموطنِ در غربت یافتۀ آشنا دلِ دوست رفتاری دارم که هر وقت از وطن خبر «با مزه» یا «با معنا» یی دارد، مرا از طعم یا عطرِ آن خبر بی نصیب نمی گذارد. گوشی را که برداشتم، تا گفت: «سلام، رفیق!» گفتم: «قربان تو مهربان بروم که همیشه به یاد من هستی.»

حق نشر عکس
Image caption تابلو قربانی کردن اسحاق، اثر «تیشان» (Titian)، نقاش ایتالیایی (1488-1576). در گوشه چپ بالای تابلو فرشتۀ خدا را می بینیم و در گوشۀ راست پایین، کلۀ قوچی که برای قربانی مهیّا شده است

و او خندید و گفت: «چه تصادف جالبی! الآن به ت زنگ زدم که بگویم: بیا خودمان را از شرّ این قربان رفتن خلاص کنیم!» و تعریف کرد که خواهرش، که سالهاست، اقّلاً هفته ای یکبار، تلفنی احوال پرسِ او بوده است، اخیراً از او خواهش کرده است که اگر دوستش دارد، قربانش نرود، چون آدم باید برای «دوست داشتن» و «دوست داشته شدن» زنده بماند و خیلی هم سر حال باشد.

و آنوقت این هموطن کلّی از توجّه خواهر گرامیش به این جور نکته های ریز و دور از نظر تعریف کرد، و گفت که حالا خودش چند وقت است سعی می کند در موقع سلام و علیک و خدا حافظی، به جای «قربانت بروم»، بگوید «زنده باشی»، «خوش و سر حال باشی». و هر دو قبول کردیم که ترک عادتهای بد سخت است، امّا وقتی آدم بدیش را بفهمد، کم کم آسان می شود. (۳)

از بابت این خبر «با مزۀ پر معنی» ازش تشکّر کردم و گفتم: «زنده و خوش و سر حال باشی، رفیق!» و با دلی گرم و ذهنی مشغول گوشی را گذاشتم، و حالا دیدم زیر لب دارم می گویم: «قربان خاک پای همایون مبارکت شوم». می دانید این را کیها به کیها می گفتند؟ (۴)

خدایی که روح و قانون عالم هستی است، نه کسی را مبارک آفریده است، نه نامبارک. اگر من آدمی بخواهم خودم را گوسفندوار قربان کسی بکنم، به خودم مربوط است.

از اوّل ظهور آدمیزاد تا حالا هرکس که از رحم یک مادر به دنیا آمده باشد، نه جسمش، که گندیدنی است، مبارک بوده است، نه خاک پایش که خاک پای همه است، و به هیچ دلیلی و برای هیچ خیر و خاصیتی قابلیت آن را ندارد که کسی قربانش بشود.

حق نشر عکس
Image caption سلطان صاحبقران ناصرالدّین شاه قاجار که همۀ بزرگان مملکت از صدر اعظمش، میرزا تقی خان امیر کبیر گرفته تا شهبانوی همبسترش، انیس الدوله، به مدّت پنجاه سال قربان خاک پای همایون مبارکش می رفتند [با تشکّر از وب سایتwww.talab.ir ]

می شنوم که خیلیها می گویند: «این یک جور تعارف است. جدّی نیست. همه این را می دانند.

چه آنهایی که می گویند، چه آنهایی که می شنوند!» می دانم. این را مثلاً هم «ناصرالدّین شاه» جنّت مکان می دانست، هم صدر اعظمش، «میرزا تقی خان امیر کبیر» که در خِطاب به او می نوشت: «قربان خاک پای همایون مبارکت شوم».

بله، همه این را می دانند که پیش از خدای ابراهیم خداهای دیگری بودند که خوششان می آمد انسان براشان قربانی کنند.

خدای ابراهیم (۵) بود که فرشته اش برای قربانی گوسفند مهیّا کرد، و البتّه حالا شتر هم قربانی می کنند، ولی دیگر انسان نه! انسان را شکنجه می کنند، می کشند، به دار می آویزند، تیرباران می کنند، ولی قربانی نمی کنند. پس ما هم بیاییم عادت کنیم که به هیچ معنایی، قربان همدیگر نرویم.

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.

زیرنویسها:

۱- در اوّل نامه گفتم « فکر نمی کنم در هیچ جای دنیا، به هیچ زبانی، به اندازۀ ایران و به زبان فارسی، این قدر مردم «قربان» همدیگر بروند». این حدس من بود. برای امتحان گوگل را باز کنید و ترجمۀ انگلیسی «قربانت گردم» را که می شود «May I be sacrificed for you» به جست و جو گرش بدهید و ببینید از تقریباً ۹۰۰۰ مورد کاربرد این جمله، چند در صدش در متنها و موضوعهای ایرانی و فارسی و اسلامی آمده است.

۲- در لغتنامه های مختلف، «قربان» در عبارتهای «بله، قربان»، «نه، قربان» را مترادف «آقا = Sir» معنی کرده اند و نگفته اند که کوتاه شدۀ «بله، قربانت گردم»، «نه، قربانت گردم» است.

۳- وقتی از «عادتهای بد» حرف می زنیم و می گوییم «ترک آنها سخت است، امّا اگر به بدی آنها پی ببریم، ترک آنها کم کم آسان می شود»، منظورمان ترک «اعتیادهای بد»، مثل معتاد شدن به هروئین نیست. «عادت» با «اعتیاد» در فارسی اختلاف معنی دارد. مثلاً وقتی به «گل مژه» که نوعی عفونت در لبۀ پلک است، می گوییم «سنده سلام»، از یک عادت بد پیروی می کنیم، نه از یک اعتیاد بد.

۴- «قربان خاک پای همایون مبارکت شوم» و خیلی اظهارات چاپلوسانۀ دیگر را فقط صدر اعظمها به سلطانها نمی گفتند. وزیرها و حاکمهای ولایتی به صدر اعظمها می گفتند، و کارگزارهای وزیرها و حاکمهای ولایتی به آنها. چاپلوسی و دروغ و بی شخصیتی و بی اعتقادی آیین نامۀ سلسلّۀ مراتب اداری و حکومتی بوده است.

۵- داستان حضرت ابراهیم و امر قربانی کردن پسرش «اسحاق» در امتحان کردن ابراهیم، در باب بیست و دوّم «سفر پیدایش» از «کتاب عهد عتیق» در «کتاب مقدس» به این صورت آمده است: «* ﻭ ﻭﺍﻗﻊ ﺷﺪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻭﻗﺎﻳﻊ، ﻛﻪ ﺧﺪﺍ ﺍﺑﺮﺍﻫﻴﻢ ﺭﺍ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ کرده بدو ﮔﻔﺖ ای ﺍﺑﺮﺍﻫﻴﻢ، عرض کرﺩ لبیک ﮔﻔﺖ* ﺍﻛﻨﻮﻥ ﭘﺴﺮﺧﻮﺩ ﺭﺍ، ﻛﻪ ﻳﮕﺎنۀ ﺗﻮﺳﺖ ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ می ﺩﺍﺭی، یعنی ﺍﺳﺤﺎﻕ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺭ ﻭ ﺑﻪ ﺯﻣﻴﻦ ﻣﻮﺭﻳﺎ ﺑﺮﻭ، ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎ، ﺑﺮ یکی ﺍﺯ ﻛﻮﻫﻬﺎیی ﻛﻪ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻧﺸﺎﻥ می دهم ﺑﺮﺍی ﻗﺮﺑﺎنی ﺳﻮختنی بگذران* ﺑﺎﻣﺪﺍﺩﺍﻥ، ﺍﺑﺮﺍﻫﻴﻢ ﺑﺮﺧﺎﺳﺘﻪ، ﺍﻻﻍ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻴﺎﺭﺍﺳﺖ، ﻭ ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﻧﻮﻛﺮﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎ ﭘﺴﺮ ﺧﻮﻳﺶ ﺍﺳﺤﺎﻕ، ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﻫﻴﺰﻡ ﺑﺮﺍی ﻗﺮﺑﺎنی ﺳﻮختنی ﺷﻜﺴﺘﻪ، ﺭﻭﺍﻧﻪ ﺷﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺳﻮی ﺁﻥ ﻣﻜﺎنی ﻛﻪ ﺧﺪﺍ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ ﺑﻮﺩ، ﺭﻓﺖ* ﻭ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﺳﻮﻡ، ﺍﺑﺮﺍﻫﻴﻢ چشمان خود را ﺑﻠﻨﺪ ﻛﺮﺩﻩ، ﺁﻥ ﻣﻜﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﻭﺭ دید * آنگاه ﺍﺑﺮﺍﻫﻴﻢ ﺑﻪ ﺧﺎﺩﻣﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﮔﻔﺖ: ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﻧﺰﺩ ﺍﻻﻍ ﺑﻤﺎﻧﻴﺪ، ﺗﺎ ﻣﻦ ﺑﺎ ﭘﺴﺮ ﺑﺪﺍﻧﺠﺎ ﺭﻭﻳﻢ، ﻭ ﻋﺒﺎﺩﺕ کرده نزد شما ﺑﺎﺯﺁﻳﻴﻢ * ﭘﺲ ﺍﺑﺮﺍﻫﻴﻢ، ﻫﻴﺰﻡ ﻗﺮﺑﺎنی ﺳﻮختنی ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻪ، ﺑﺮ ﭘﺴﺮ ﺧﻮﺩ ﺍﺳﺤﺎﻕ ﻧﻬﺎﺩ، ﻭ ﺁﺗﺶ ﻭ ﻛﺎﺭﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ دست خود گرفت، ﻭ ﻫﺮﺩﻭ ﺑﺎ ﻫﻢ می رفتند * ﻭ ﺍﺳﺤﺎﻕ ﭘﺪﺭ خود ﺍﺑﺮﺍﻫﻴﻢ ﺭﺍ ﺧﻄﺎﺏ ﻛﺮﺩﻩ ﮔﻔﺖ : ﺍی ﭘﺪﺭ من! ﮔﻔﺖ ﺍﻱ ﭘﺴﺮ ﻣﻦ ﻟﺒﻴﻚ؟ گفت اینک ﺁﺗﺶ ﻭ ﻫﻴﺰﻡ، ﻟﻜﻦ برّه قربانی ﻛﺠﺎﺳﺖ؟ * ﺍﺑﺮﺍﻫﻴﻢ گفت ﺍﻱ ﭘﺴﺮ ﻣﻦ ﺧﺪﺍ برۀ ﻗﺮﺑﺎنی ﺭﺍ ﺑﺮﺍی ﺧﻮﺩ ﻣﻬﻴﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪ ساخت و ﻫﺮ ﺩﻭ ﺑﺎ ﻫﻢ رفتند * ﭼﻮﻥ ﺑﺪﺍﻥ ﻣﻜﺎنی ﻛﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﺪﻭ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ بود ﺭﺳﻴﺪﻧﺪ، ﺍﺑﺮﺍﻫﻴﻢ ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎ ﻣﺬﺑﺢ ﺭﺍ ﺑﻨﺎ ﻧﻤﻮﺩ، ﻭ ﻫﻴﺰﻡ ﺭﺍ ﺑﺮ ﻫﻢ ﻧﻬﺎﺩ، ﻭ ﭘﺴﺮ ﺧﻮﺩ، ﺍﺳﺤﺎﻕ ﺭﺍ ﺑﺴﺘﻪ، ﺑﺎﻻﻱ ﻫﻴﺰﻡ، ﺑﺮﻣﺬﺑﺢ ﮔﺬﺍﺷﺖ * ﻭ ﺍﺑﺮﺍﻫﻴﻢ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭﺍﺯ ﻛﺮﺩﻩ، ﻛﺎﺭﺩ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ ﺗﺎ ﭘﺴﺮ ﺧﻮﻳﺶ ﺭﺍ ﺫﺑﺢ نماید * ﺩﺭﺣﺎﻝ، ﻓﺮشتۀ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﺯ آسمان ﻭی ﺭﺍ ﻧﺪﺍ ﺩﺭ ﺩﺍﺩ ﻭ گفت :ای ﺍﺑﺮﺍﻫﻴﻢ، ای ﺍﺑﺮﺍﻫﻴﻢ ! ﻋﺮﺽ کرد ﻟﺒﻴﻚ * ﮔﻔﺖ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮ ﭘﺴﺮ ﺩﺭﺍﺯ ﻣﻜﻦ، ﻭ ﺑﺪﻭ ﻫﻴﭻ ﻣﻜﻦ، ﺯﻳﺮﺍ ﻛﻪ الآن ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﻛﻪ ﺗﻮ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ می ﺗﺮﺳﻲ، ﭼﻮﻧﻜﻪ ﭘﺴﺮ یگانۀ خود را ﺍﺯ ﻣﻦ ﺩﺭﻳﻎ نداشتی* ﺁﻧﮕﺎﻩ، اﺑﺮﺍﻫﻴﻢ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻠﻨﺪ کرده دید ﻛﻪ اینک ﻗﻮچی، ﺩﺭ ﻋﻘﺐ ﻭی، ﺩﺭ ﺑﻴﺸﻪ ﺍی، ﺑﻪ ﺷﺎﺧﻬﺎﻳﺶ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ شده . ﭘﺲ ﺍﺑﺮﺍﻫﻴﻢ ﺭﻓﺖ ﻭ ﻗﻮﭺ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻪ، ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻋﻮﺽ ﭘﺴﺮ ﺧﻮﺩ، ﺑﺮﺍی ﻗﺮﺑﺎنی ﺳﻮختنی ﮔﺬﺭﺍﻧﻴﺪ * ... ﺑﺎﺭ ﺩﻳﮕﺮ ﻓﺮشتۀ خدﺍﻭﻧﺪ، ﺑﻪ ﺍﺑﺮﺍﻫﻴﻢ ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻧﺪﺍ ﺩﺭ ﺩﺍﺩ * و ﮔﻔﺖ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﻲ گوید: ﺑﻪ ﺫﺍﺕ ﺧﻮﺩ ﻗﺴﻢ می ﺧﻮﺭﻡ، ﭼﻮﻧﻜﻪ ﺍﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﺭﺍ ﻛﺮﺩی ﻭ ﭘﺴﺮ ﻳﮕﺎنۀ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭﻳﻎ نداشتی* ﻫﺮ ﺁﻳﻨﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺮﻛﺖ دهم ﻭ ﺫﺭﻳﺖ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻛﺜﻴﺮ ﺳﺎﺯﻡ، ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺳﺘﺎﺭﮔﺎﻥ ﺁﺳﻤﺎﻥ، ﻭ ﻣﺜﻞ ﺭﻳﮕﻬﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺑﺮ ﻛﻨﺎﺭۀ دریاست و ذریت ﺗﻮ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩ ﻫﺎی ﺩﺷﻤﻨﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﺘﺼﺮﻑ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺷﺪ ...» در قرآن (سورۀ الصافات، آیه های ۱۰۱ تا ۱۰۷) و نزد مسلمانان، خدا در خواب از ابراهیم می خواهد که پسر اوّلش، اسماعیل را که مادر او هاجر است، قربانی کند، نه پسر دوّمش، اسحاق را که مادرش ساره است. اسحاق جدّ یهودیان و اسماعیل جدّ اعراب است، یعنی که اسرائیلیها و عربها عمو زادگان همدیگر هستند.

مطالب مرتبط