BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
به روز شده: 10:30 گرينويچ - سه شنبه 07 اکتبر 2003
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
گاهی به آسمان نگاه کن
 

 
رضا کيانيان (راست) در نقش روح باستانی و حميد امجد در نقش جانباز سرطانی
رضا کيانيان (راست) در نقش روح باستانی و حميد امجد در نقش جانباز سرطانی

فيلم گاهی به آسمان نگاه کن ساخته کمال تبريزی در سينماهای تهران به نمايش گذاشته شده است. فيلمنامه گاهی به آسمان نگاه کن برداشتی آزاد از رمان مرشد و مارگريتا اثرميخائيل بولگاکف نويسنده روسی است که توسط فرهاد توحيدی نوشته شده است.

فيلم عملا نمی تواند برگردان وفادارانه ای از اين رمان مشهور ارائه کند، اما فيلم موفقی است. يکی از شخصيت های اصلی و محوری رمان مرشد و مارگريتا شيطان است که به دليل پيش زمينه وقايعی که در رمان مطرح است و به دليل حاسسيت های ويژه ای که در جامعه ايران وجود دارد، در فيلم تبديل به يک روح باستانی شده است. روحی جذاب که عملکردی همدلی برانگيز دارد. ساختار غير متعارف فيلم احتمالا ناشی از زمينه رمانی است که برای نوشتن فيلمنامه از آن اقتباس شده است.

گاهی به آسمان نگاه کن داستانی جذاب دارد، فيلم با نمايی از يک مرد که در حال بازی با دکمه ای که کنده شده است، آغاز می شود. بعد می بينيم تعدادی از جانبازان که در وضعيتی نيستند که بتوانند در خانواده زندگی کنند در باغی بزرگ زير نظر يک دکتر متخصص زيبايی ( جراح پلاستيک) زندگی می کنند. اين باغ را حاج آقايی بسيار متمول که در حال ساخت برجی عظيم است از بنيادی خريده و دکتر ترتيب تخليه آسايشگاه را با اين اميد می دهد که حاج آقا با استفاده از نفوذش در بانک برای او وامی جهت تاسيس يک سالن زيبايی ترتيب دهد. حاج آقا نماينده ميانسال و سالم بانک را تطميع می کند و از او می خواهد تا بودجه ای را که برای ساخت بيمارستانی در يافت آباد ( در جنوب غربی تهران) تامين شده است در اختيار دکتر قرار دهد تا او بتواند سالن زيبايی اش را بسازد.

در ميان جانبازان مردی هست که هر دو دستش را از دست داده، دو مرد که مدام در حال رقص و شادی اند، چند مرد که کاملا فلج اند و مردی جوان که سرطان تمام وجودش را گرفته است. اين مرد حميد نام دارد و در زمانی که زخمی بوده عاشق پرستارش شده و پرستار نيز عاشق او. پرستار در بمباران کشته شده و روحش حاضر نيست از حميد بگذرد و حميد با روح او زندگی می کند. حميد خاطرات خودش از جنگ را نوشته و قرار است که دکتر ترتيب چاپ آن را بدهد.

 
انتخاب چند روح به عنوان شخصيت های اصلی يک فيلم، حداقل در سينمای ايران بسيار بلند پروازانه است. درهم آميزی واقعيت و خيال در "گاهی به آسمان نگاه کن" چنان راحت و قابل فبول رخ می دهد که گويی تماشاگر در درون داستان می زيد
 

حاج آقا و مامور بانک از آسانسوری که به بالای برج ناتمام می رود در يکی از طبقات مرد پرده خوانی را می بينند که به اشاره آنها را به داخل فرامی خواند، او همان مردی است که با دکمه بازی می کرد. در پشت بام آن مرد دوباره ظاهر می شود و پس از صحبت هايی معلوم می شود مرد روحی باستانی يا شايد نماينده ملک الموت است که در دقايق آخر زندگی ظاهرمی شود. دستيار اين روح خوش تيپ و غمگين، بسيجی ای است که به دليل پيدا نشدن جنازه اش در جبهه ها بين اين دنيا و آن دنيا سرگردان است و ....

کمال تبريزی تا زمان ساخت فيلم شيدا به عنوان فيلمسازی از نسل انقلاب و جنگ شناخته می شد. فيلمسازی که از همان ابتدا زاويه ديدی غير معمول برای پرداختن به موضوع جنگ اختيار می کرد.

يکی از معدود فيلم هايی که مربوط به جنگ بود و در آن زمان توقيف شد فيلم در مسلخ عشق ساخته کمال تبريزی بود. او در کمدی بسيار موفق ليلی با من است هم که مربوط به جنگ و جبهه بود نگاهی غير متعارف به پديده جنگ داشت.

گاهی به آسمان نگاه کن اوج تجربه گرايی کمال تبريزی است که در صورت موفقيت، می تواند نقطه اوج کارنامه سينمايی او را رقم بزند. انتخاب چند روح به عنوان شخصيت های اصلی يک فيلم، حداقل در سينمای ايران بسيار بلند پروازانه است.

درهم آميزی واقعيت و خيال در گاهی به آسمان نگاه کن چنان راحت و قابل فبول رخ می دهد که گويی تماشاگر در درون داستان می زيد. البته داستان نو و جسورانه فيلم در سينمای به شدت محافظه کار ايران بسيار بديع است.

رضا کيانيان نقش روح باستانی را با نيم نگاهی به نقش فرشته اصلی در فيلم زير آسمان برلين ساخته ويم وندرس به خوبی بازی می کند. آتيلا پسيانی در نقش دکتر، حميد امجد در نقش جانباز سرطانی عاشق، احمد آقالو در نقش مامور بانک، هوشنگ حريرچيان در نقش حاجی آقا، هانيه توسلی در نقش روح پرستار و دو بازيگر قديمی يعنی محمود بهرامی و اسدالله يکتا بازی های خوبی ارائه می دهند.

اما بازی اصغر نقی زاده در اين فيلم از جنس ديگری است. اصغر نقی زاده پای ثابت فيلم های جنگ و جبهه است، او در آن فيلم ها به طور معمول نقش بسيجی را بازی می کند، او در زندگی واقعی هم بسيجی است. در اين فيلم او روحی سرگردان بين اين دنيا و آن دنياست و در سمت دستيار روح باستانی وظيفه دارد تا ارواح تازه وارد را در بازگشت به زمين برای ديدن واکنش های اطرافيان ياری کند و در آن دنيا آن ها را به مامور جهنم تحويل دهد.

اسدالله يکتا در نقش مامور جهنم
اسدالله يکتا در نقش مامور جهنم

روح سرگردان در اواخر فيلم در مورد سرگردانی اش برای روح باستانی درد دل می کند، روح از او می پرسد برای چی به جبهه رفتی، روح سرگردان می گويد برای شهادت، روح باستانی می گويد نشد، برای مبارزه به جبهه می روند، حالا اگر شهادتی هم بود، بود ، روح باستانی می افزايد قرار بود تو هشتاد سال زندگی کنی، رفتی و خودت را به شهادت رساندی، حالا بايد اين قدر سرگردان بمانی تا زندگی کردن را ياد بگيری.

گاهی به آسمان نگاه کن گاه بی پروا از چهره مقدس مابانه ای که برای رزمندگان ساخته می شود و از سانسوری که بر واقعيت ها پرده می کشد، سخن می گويد. دراوايل فيلم وفتی حميد با دکتر در باره کتابش صحبت می کند، دکتر می گويد بخش هايی از کتابش برای چاپ حذف خواهد شد و توضيح می دهد که به نظر روسا او نبايد در مورد ايستاده ادرارکردن رزمندگان يا ترس آنها از جنگ و مرگ چيزی بنويسد.

فيلم پايانی جذاب دارد: حميد، جانباز سرطانی که عاشق پرستار کشته شده اش است، می ميرد و در آن دنيا در ضيافتی از نور و زيبايی با پرستار ازدواج می کند و تمام شخصيت هايی ( اعم از زن و مرد) که در فيلم های مطرح جنگی در ايران کشته شده اند، مهمانان اين جشن هستند.

به آسمان نگاه کن فيلم خوب، خوش ساخت و موفقی است و به نظر می رسد در سينمای بی رونق ايران با استقبال خوبی رو به رو شود.

 
 
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران