BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
به روز شده:
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
حبيب الله داوران درگذشت
 

 

حبيب الله داوران، زندانی سياسی، يکی از امضا کنندگان نامه معروف به نود امضايی و از بنيان گذاران و فعالان جمعيت دفاع از آزادی و حاکميت ملت ايران، روز سه شنبه دوم دی ماه در تهران درگذشت.

او نويسنده يکی از دو خاطره کتاب پر سروصدای "دو خاطره از زندان" بود که اوايل سال جاری شمسی از سوی انتشارات اميد فردا در تهران منتشر و بلافاصله جمع آوری شد.

خاطره او با عنوان "در مهمانی حاجی آقا"، ياد آور خاطره م. الف. به آذين از زندان دوره شاه بود. خاطره به آذين "مهمان اين آقايان" نام داشت.

« جمعيت دفاع از آزادی و حاکميت ملت ايران » در سال 1364 به ابتکار جمعی از چهره های شناخته شده سياسی و مذهبی چون مهندس مهدی بازرگان و علی اردلان برای دفاع از آزادی های مصرح در قانون اساسی جمهوری اسلامی و حکومت قانون بنيان گذارده شد.

اگرچه فعاليت اين جمعيت علنی بود، اما پس از انتشار نامه موسوم به نامه 90 امضايی در دوره رياست جمهوری هاشمی رفسنجانی ( ارديبهشت 69 ) دادستانی انقلاب محل جمعيت را مهر و موم و شماری از فعالان آن از جمله دکتر حبيب داوران – دکتر داروساز – و دکتر فرهاد بهبهانی ( دکتر شيمی ) را دستگير کرد. در کتاب دو خاطره از زندان، اين دو، خاطرات دوران زندان و چند و چون جلسات بازجويی خود را نوشته اند.

داوران که حجم خاطراتش يک چهارم خاطرات بهبهانی است، چگونگی دستگيری و سپس انتقالش به کميته مشترک را که اکنون "بازداشتگاه توحيد" نام دارد، شرح می دهد و چند و چون جلسات بازجويی، انتقال به اوين و محاکمه و آزادی اش را باز می گويد. در مجموع آقای داوران 9 ماه در زندان می گذراند و "حاجی آقا" يی که عنوان کتاب قرار گرفته، لقب سربازجوی داوران است.

"گروتسک" در تأتر اروپای سده های پيشين به نوعی کمدی وحشت انگيز اطلاق می شد. آنچه داوران از زندان های جمهوری اسلامی، جلسات بازجويی و دادگاه، حکايت می کند ياد آور همان "گروتسک" و همان کمدی های وحشت انگيز است. نقل پاره ای خاطرات داوران دليل اين تشبيه را عيان می کند.

سربازجو در همان جلسه نخست بازجويی و در همان سوال اول می گويد: "آقای داوران راجع به رابطه خودتان با نماينده کارتر در سفارت آمريکا در کشور فرانسه برای ما حرف بزنيد! من فکر کردم آقای سربازجو شوخی می کند، زيرا اگر من چنين ارتباطی با نماينده کارتر در فرانسه داشتم بايد خيلی چيزها از من پرسيده شود تا به اين مرحله برسيم! روی اين اصل گفتم: حاجی آقا شماره تلفن کارتر را من در منزل دارم و حتا حفظ هستم اگر ممکن است به من کمک کنيد و شماره ايشان را بگيريد تا من در حضور شما با ايشان صحبت کنم! وقتی حرفم تمام شد حاجی آقا شروع به فحاشی کرد".

سومين جلسه بازجويی:

چهارم تيرماه بود که در سلول باز شد. دوباره همان بازجو، باهمان قيافه ظاهر شد و به من گفت: با من بيا. از پلکان پايين رفتم. فهميدم باز مسأله شکنجه در ميان است. مجدداً همان وضع قبلی تکرار شد. اين دفعه شلاق زن خود بازجو بود و هر ضربه ای که می زد من می گفتم خدايا کمکم کن و او شلاق را محکم تر می زد. به من گفت بگو بازرگان در ارتباط تو با نماينده کارتر چه کاره بود؟ گفتم اصل قضيه بيهوده است تا چه رسد به رابطه بازرگان با نماينده کارتر! گفت بگو بازرگان با آمريکايی ها چه رابطه ای داشت؟ گفتم من از همچون رابطه ای خبر ندارم و به من در اين خصوص خرفی نزده است. گفت او به تو دروغ گفته است. گفتم من از بازرگان دروغ نشنيده ام. هر گفته ای را که مطابق ميل او نبود، با فحاشی جواب می داد و ضربه شلاق را شديد تر می نواخت. در اين بين صدايی به گوشم رسيد که می گفت حاجی آقا لطفا بدهيد چند ضربه هم من دشت کنم و اين زدن ها برای من عافيتی برای آخرتم است".

"... در سلول باز شد و بازجوی شکنجه گر ظاهر گرديده مرا به طبقه دوم و به اتاقی هدايت کرد که در آنجا لوازم فيلمبرداری و عکاسی و از اين قبيل بود. مرا روی صندلی نشاند و خود پشت سر من ايستاد و گفت: ناگفتنی ها را بازگو کن. گفتم در چه خصوص؟ گفت: دهها مرتبه برای تو تکرار کرده ام که شما در سال 1365 به پاريس رفته و در سفارت آمريکا با فرستاده کارتر ملاقاتی داشته ای و او تمام برنامه هايی که بايد به وسيله جمعيت انجام گيرد به شما داده است تا آنها را به بازرگان بدهی و قرار بوده برای فعاليت شما پولی نيز به وسيله شخصی که حساب ارزی دارد واريز کنند که به دست شما برسد و شما بعد از آن ديدار به ايران مراجعت کرده و بازرگان را در جريان امر قرار داده ايد. ما برای اين گفته اسناد و مدارک لازم را داريم. فقط می خواهيم شما اقرار کنيد. گفتم چرا اين مدارک را به من نشان نمی دهيد تا با ديدن آنها هم اقرار کنم و هم نزد شما شرمسار و گناهکار باشم؟ هنوز حرف من تمام نشده سيلی ها يکی بعد از ديگری از پشت سر به صورتم حواله گرديد تا وقتی که من بی حال در کف اتاق افتادم...".

 
 
مطالب مرتبط
 
 
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران