BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
به روز شده: 14:59 گرينويچ - سه شنبه 17 فوريه 2004
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
عماد خراسانی درگذشت
 

 
 
عماد خراسانی
عماد خراسانی شاعر معاصر ايرانی صبح سه شنبه 28بهمن پس از يک دوره بيماری در 82 سالگی در تهران درگذشت.

عماد خراسانی شاعری بود که بسياری از شعرهايش در زمان حياتش مثل ساير شده بودند. چه بسيارند کسانی که اين شعرها را همچون حسب حال خود می گويند و می خوانند اما نمی دانند که شاعرش کيست. روزی با يک راننده تاکسی همسفر و هم صحبت شده بودم، از زندگی خودش و از جفای روزگار می گفت. در اثنای صحبت خواند:

بر ما گذشت نيک و بد اما تو روزگار

فکری به حال خويش کن اين روزگار نيست!

ياد عماد افتادم که اخوان به او "عماد جان" می گفت و به يادم آمد که بجز اين بيت، بيت های ديگری از او بر سر زبانهاست که چون مثل ها و ضرب المثل ها به کار می رود و چنان جا افتاده است که گويی قرن هاست ورد زبان ما بوده است، در حالی که از زمان سرودنشان شايد نيم قرن بيشتر نمی گذرد. از جمله اين بيت معروف:

عهد کردم که دگر می نخورم در همه عمر

بجز از امشب و فردا شب و شبهای دگر

يا اين بيت ديگر:

دوستت دارم و دانم که تويی دشمن جانم

از چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم!

يکی دو روز از صحبت آن راننده تاکسی نگذشته بود که از قضا در روزنامه خواندم چند مجله و هفته نامه بانی خير شده اند و بزرگداشتی برای عماد خراسانی تدارک ديده اند. ساعت پنج بعد از ظهر پنجشنبه بيست و ششم دی ماه ( 1382) خود را به " خانه هنرمندان" رساندم.

وارد سالن که شدم جمعيت سالن را پر کرده بود. جای نشستن نبود. جای ايستادن هم نبود. آنها که ايستاده بودند شمارشان کمتر نبود از کسانی که بر صندلی ها قرار گرفته بودند. راهرو هم پر از جمعيت بود.

تلويزيون مدار بسته هم گذاشته بودند و تعدادی از علاقه مندان در سرسرای خانه هنرمندان، نشسته و ايستاده مراسم را تماشا می کردند. همه جور آدمی هم ديده می شد. استاد دانشگاه، طرفدار شعر قديم، طرفدار شعر جديد، روشنفکر، جوان، پير، موسيقی دان، شاعر و ... کمتر جلسه ای اينهمه طرفدار داشت.

عماد خراسانی
عماد خراسانی دربيمارستان

شاعر هنوز نيامده بود. آخرين بار که او را ديده بودم در مراسم تشييع و تدفين اخوان ثالث بود. آن زمان هنوز قد و قامت و يال و کوپال خود را حفظ کرده بود. توصيف خود اخوان از جوانی او رساتر است: " شاعری بود شيرين مقال و جوانی خوش قد و قامت، بلند بالا و بهره مند از موهبت های جمال و تندرستی و نشاط و خاصه خوش آوازی."

نيم ساعتی گذشت. از همهمه جمعيت معلوم شد شاعر می آيد. آمد و از جلوی من رد شد و رفت بر صندلی رديف جلو، جايی که برايش تعيين کرده بودند نشست. ديگر نه تنها از آن جوانی خبری نبود، از آن قد و قامتی هم که آخرين بار در سال 69 در مراسم تشييع پيکر اخوان ديده بودم نيز خبری نبود.

آن مرد درشت اندام عين جوجه شده بود. قامتش دو تا شده بود، هيکلش آب شده بود، خراميدنش از بين رفته بود، به سختی راه می رفت و چون راه می رفت مرا به ياد حکايت عنصرالمعالی کيکاووس ابن وشمگير در قابوس نامه می انداخت که جوانی به طعنه از پير زن قامت خميده ای پرسيد اين کمان را به چند خريده ای. جواب و طعنه زن خرد کننده تر بود. گفت شتاب مکن که ارزانی به تو خواهند داد، يعنی رايگان!

عماد خراسانی به روايت اخوان متولد 1300 شمسی است. نام کاملش" عمادالدين حسن برقعی" است. در جوانی "شاهين" تخلص می کرد. سپس تخلص " عماد" را برگزيد.

از اين 82 سال، پنجاه شصت سال در شهرت و نيکنامی به سربرد. شهرت او از بين شعرای کلاسيک زمان ما بعد از محمد حسين شهريار، شايد از هر کس ديگر بيشتر باشد. ديوانش بارها چاپ شده است. شعر او را بسياری از حفظ دارند. " شبی بر مزار خيام" او از شعرهای معروف روزگار ماست. خيام بوی عشق دهد خاک کوی تو. بيشتر از آن، شعر معروف " ای دل" که ورد زبان همه عشاق فارسی زبان است:

بس در سر زلف بتان جا کردی ای دل

ما را ميان خلق رسوا کردی ای دل

غافل مرا از فکر فردا کری ای دل

تا از کجا ما را تو پيدا کردی ای دل

روزم سيه حالم تبه کردی تو کردی

ای دل بسوزی هر گنه کردی تو کری

ای دل بلا ای دل بلا ای دل بلايی

ای دل سزاواری که دايم مبتلايی

از مايی آخر خصم جان ما چرايی

ديوانه جان آخر چئی کار کجايی

مجنون شوی ديوانه ام کردی تو کردی

از خويشتن بيگانه ام کردی تو کردی

نيز آن غزلی که به استقبال از عزل سعدی ساخته است. سعدی گفته است:

هر شب انديشه ديگر کنم و رای دگر

که من از دست تو فردا بروم جای دگر

بامدادان چو برون می نهم از منزل پای

حسن عهدم نگذارد که نهم پای دگر

و عماد ساخته است:

گرچه مستيم و خرابيم چو شبهای دگر

باز کن ساقی مجلس سر مينای دگر

امشبی را که در آنيم غنيمت شمريم

شايد ای جان نرسيديم به فردای دگر

...................................

عهد کردم که دگر می نخورم در همه عمر

بجز از امشب و فردا شب و شبهای دگر

نيز حافظ غزل معروفی دارد که عماد خوب به استقبالش رفته است. حافظ می گويد:

آنکه رخسار ترا رنگ گل و نسرين داد

صبر و آرام تواند به من مسکين داد

يا: سالها دل طلب جام جم از ما می کرد

و عماد گفته است:

آنکه رخسار ترا اينهمه زيبا می کرد

کاش از روز ازل فکر دل ما می کرد

آنکه می داد ترا حسن و نمی داد وفا

کاشکی فکر من عاشقِ شيدا می کرد

يا نمی داد ترا اينهمه بيدادگری

يا مرا در غم عشق تو شکيبا می کرد

کاشکی گم شده بود اين دلِ ديوانه من

پيش از آن روز که گيسوی تو پيدا می کرد

ای که در سوختنم با دلِ من ساخته ای

کاش يک شب دلت انديشه فردا می کرد

کاش می بود به فکر دلِ ديوانه ما

آنکه خلق پری از آدم و حوا می کرد

کاش درخواب شبی روی تو می ديد عماد

بوسه ای از لب لعل تو تمنا می کرد

يادش گرامی باد.

 
 
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران