BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
به روز شده: 13:28 گرينويچ - سه شنبه 09 مارس 2004
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
تعزيه حلاج
 

 
 
تعزيه
'اينکه گويد از لب من راز کيست؟ بشنويد اين صاحب آواز کيست؟'
بنا به سنت، معمولا قهرمانان تعزيه امامان و وابستگان آنها هستند . اما چندين سال پيش تعزيه ای قديمی با داستانی کاملا متفاوت و عرفانی در شماره ۸-۶ فصلنامه تئاتر ويژه پژوهش های تئاتری منتشر شد .

اين تعزيه « مجلس حق گفتن منصور حلاج و کشيدن او را بحکم شرع بدار ملای روم و خون او را در شيشه پنهان می کند بجای زهر دختر کور و کر و افليج ميخورد حامله ميشود و ميزايد شمس تبريز را » نام دارد که چگونگی به دست آمدن آن داستانی ديگر دارد .

انريکو چرولی، سفير ايتاليا در ايران در اواخر دهه بيست و اوايل دهه سی شمسی، بين سال های ۱۳۲۹ تا ۱۳۳۴ مجموعا پنجاه و پنج تعزيه از نقاط مختلف ايران گرد آورد و آن مجموعه را به کتابخانه واتيکان اهدا کرد .

بعدها پروفسور چلکوفسکی، استاد زبان و ادبيات فارسی دانشگاه نيويورک، از متن دستنويس يکی از اين تعزيه ها عکس برداری کرد .

درسال ۱۳۵۶ دکتر مهدی ثريا اين متن را که در ۱۹۵۵ لوئی ماسينيون آن را به زبان فرانسه ترجمه کرده و در مجله « مطالعات اسلامی » به چاپ رسانيده بود، به انگليسی ترجمه کرد و بعدها تنها نسخه فارسی اين تعزيه را در فصلنامه تئاتر منتشر کرد .

هشت شخصيت در جستجوی شناخت

اين تعزيه هشت شخصيت دارد : حلاج ، متشرع ، ملای روم ، زوجه ملای روم ، دختر ملای روم ، شمس ، يهودی و طباخ .

نام اين تعزيه که بخش هايی از آن برگرفته از مثنوی مولاناست خلاصه داستان زيبا و سورئاليستی آن است که با سخنان حلاج آغاز می شود :

کيست اين پنهان مرا در جان و تن

کز زبان من همی گويد سخن

اينکه گويد از لب من راز کيست

بنگريد اين صاحب آواز کيست

متشرعی متعصب و سخت گير در جريان محاکمه حلاج از ملای روم نظر و رای می طلبد و او دستور می دهد حلاج را بياورند :

رو بياور آن لعين را نزد من

کشتنش واجب بود اين انجمن

هرکه گويد من خدای برحقم

در شريعت بايدی او را کشم

زود آريدش بپرسم حال او

چيست منظور وی از اين گفتگو

و منصور می گويد :

ما نداريم از رضای حق گله

عارنايد شير را از سلسله

ما برای ديدن جان آمديم

نی برای رد فرمان آمديم

قطره خونی پای دار

پس از چند گفتگو، ملای روم حلاج را محکوم به مرگ می کند و در زمان به دار کشيدن منصور از حلق او خون بيرون می ريزد . ملای روم در حال گفتگوی درونی اين خون را به شيشه می کشد و در خانه روی رف می گذارد و به اهل خانه می گويد اين شيشه حاوی سم است .

ملای روم دختری افليج دارد و وقتی خانواده اش در روز عيد او را به دليل افليج بودنش به دشت نمی برند ، دختر که قصد خودکشی دارد خود را تا نزديک رف می کشاند و خون را می نوشد و بلافاصله شفا می يابد.

بعد از اين حادثه ملای روم از کرده خود سخت پشيمان می شود و بعد می فهمد که دخترش با نوشيدن خون حلاج باردار شده و همسرش می گويد :

آفتابی گشت طالع از وجود

حاصل هرکار را بايد درود

از افق گويا منور آفتاب

آفتاب آمد دليل آفتاب

نام او شمس است شمس الدين حق

می برد از ما سوا گوی سبق

ميلاد شمس

شمس به دنيا می آيد و به مجلس درس ملای روم می رود و پس از سخنانی از ملای روم در مورد آنچه تدريس می کند ، می پرسد و ملا به او کتابی را که حاوی درس های شرع و نحو و اصول است نشان می دهد . شمس می گويد :

آنچه فرمودی بود آن علم قال

رو بخوان يک لحظه هم علم حال

و کتاب ملای روم را در آب می افکند .

ملای روم معترض می شود که "زحمت سی ساله را کردی خراب" . شمس کتاب را خشک از آب در می آورد . ملا ، مفتون تقاضا می کند شمس اين علم را به او بياموزد . شمس از او می خواهد « هرچه خواندی علم را وارون کنم . » بعد پولی به ملا داده و آدرس يهودی ای را می دهد و می گويد به آنجا برو دو شيشه شراب بگير و شيشه ها را طوری بياور تا شيخ و شاب و تمام اهل شهر آن را در دستان تو ببينند .

با شراب در بازار

يهودی پس از اينکه ملا قول می دهد او را به دليل داشتن شراب مجازات نکند ، دو بطر شراب به او می فروشد . ملا در ميان حيرت مردم با آن شراب ها از بازار و شهر عبور می کند . مردم و متشرع با اعتراض به خانه ملا می روند و تمام شيشه های خانه را می شکنند . شمس بيرون می آيد و از متشرع ماجرا را می پرسد . او می گويد :

خود به ما گويد شراب آمد حرام

از کلام الله گويد اين پيام

خود برد آشکارا خانه اش

ما شکستيم شيشه و پيمانه اش

...

شمس به مردم می گويد :

اين بود بوی گلاب ای مردمان

اشتباهی کرده ايد از اين ميان

عذر او خواهيد از راه کرم

ورنه در عصيان تماميد متهم

متشرع می پذيرد و عذرخواهی می کند . شمس به ملای روم می گويد :

ديدی اين مردم همه کورند و کر

حالت قالند چون تو در نظر

همرهم آی تا کنی سير دگر

بين حماقت های مردم سر به سر

پرواز مرغ کشته

سپس هر دو به هيات درويشانی فقير به طباخی می روند و از طباخ می خواهند تا در ازای دريافت دو دينار به هرکدام از آنها يک مرغ پخته بدهد . طباخ نمی پذيرد و شمس می گويد اگر طباخ پيشنهاد آنها را نپذيرد ، مرغ ها را کيش خواهد داد. قصاب به طعنه می گويد :

من شنيدم اينکه درويشان عام

جمله ديوانند اندر هر مقام

حال شد معلوم من ديوانه ايد

هر دو بيچاره و بی سرمايه ايد

مرغ سر ببريده بی بال و پر

چون پرد ژنده پوش بی هنر

شمی مرغ ها را می پراند . مردم که شاهد پرواز مرغ های پخته بی سر و پا بودند ، آن دو را در ميان می گيرند . ملا که در زير دست و پای مردم مانده از شمس کمک می طلبد و شمس پس از اينکه مردم متفرق می شوند به ملا می گويد :

حاليا ديدی که در قالند و قيل

در ترازوی عمل هستند ذليل

اهل ظاهر را تو ديدی سر به سر

اهل باطن هيچ نايد در نظر

بعد شمس می خواهد از روی آب رد شود ، در پاسخ ملا در مورد چگونگی اين کار ، می گويد با گفتن ذکرعلی چنين کاری ميسر می شود . اما ملا که علی گويان می خواهد روی آب راه برود ، در آب فرو می شود و با گفته شمس داستان به پايان می رسد :

کس ورا نشناختی اندر نظر

کی علی را می شناسی بی هنر

باش تا روزی که اين فکر و خيال

برگشايد بی مهابا پر و بال.

 
 
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران