BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
به روز شده: 16:10 گرينويچ - شنبه 20 مارس 2004
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
مهدی فتحی درگذشت
 

 
 
مهدی فتحی
مهدی فتحی همراه با بهزاد فراهانی در صحنه ای از نمايش بينوايان
مهدی فتحی بازيگر توانای سينما و تئاتر ايران در آخرين روز سال 1382 پس از گذراندن يک دوره طولانی و سخت بيماری در64 سالگی در بيمارستان شهدای تجريش درگذشت.

پيکر مرحوم مهدی فتحی روز دوشنبه سوم فروردين ساعت 10 صبح از مقابل تالار وحدت تهران تشييع خواهد شد.

چندماه پيش که درصفحه اول روزنامه ای در ايران عکسی از مهدی فتحی در تخت بيمارستان چاپ شده بود، تازه همه خبردار شدند که بازيگر محبوب و توانايی که بازی او در نقش عمروعاص در سريال امام علی(ع) ستايش همگان را برانگيخته بود، مدتی است در بيمارستان بستری است. ولی بعد از گذشت چند روز از اين خبر، صحبت درباره فتحی فروکش کرد .

بدون شک بعد از آن خيلی از مردم ايران بازی او را در فيلم آدم برفی(داوود ميرباقری) به ياد آوردند، چون قبل از اکران عمومی آن که با تأخير انجام شد بسياری از مردم آن را از طريق نوار ويديو در خانه تماشا کرده بودند و تأثيربازی مهدی فتحی و ديگر بازيگران که جملگی در سريال امام علی به کارگردانی داوود ميرباقری حضور داشتند، برروی ببيندگان قابل توجه بود.

مهدی فتحی متولد سال ۱۳۱۸ در تهران در سال ۱۳۳۷ با ورود به "هنرکده آزاد هنرپيشگی آناهيتا" به طور رسمی و حرفه ای کار تئاتری خود را آغاز کرد. به قول خود او در يک سخنرانی در هنرکده آناهيتا در سال ۱۳۶۴ وقتی يک "خ بچه" بود .(به جای يک الف بچه ) وارد آناهيتا شد.

از ديگر هنرآموزان آناهيتا، محمود دولت آبادی، جعفر والی، پرويز بهرام، مهين شهابی، يدالله و ولی الله شيراندامی، توران مهرزاد، سعيد سلطانپور، کاظم هژير آزاد و بيوک ميرزائی بودند.

او در تئاتر آناهيتا در نمايش های اتللو، هياهوی بسيار برای هيچ، طبقه ششم، روبهک ها، صاحب مهمانخانه، تانيا و سلمانی شهرسويل به صحنه رفت و نيز در بيش از بيست تئاتر تلويزيونی در آن سالها حضور داشت.

مهدی فتحی

مرحوم فتحی در آن سالها بازی در فيلم را نيز تجربه کرد، فيلم زن خون آشام به کارگردانی مصطفی اسکويی. تدريس به عنوان استاد فن بيان در هنرکده آناهيتا و دانشکده هنرهای دراماتيک در کارنامه او وجود دارد و می توان او را يکی از اساتيد شاخص فن بيان تاريخ تئاتر ايران برشمرد.

فتحی با توجه به زمان فعاليتش در تئاتر، کارهای اجرايی نسبتاً زيادی در کارنامه هنری اش نداشت که اين دليل بر وسواس و دقت نظر او در انتخاب کارها بود.

ولی بازی به ياد ماندنی او در صحنه، به خصوص نقش ساتين در نمايش دراعماق نوشته ماکسيم گورکی به کارگردانی مهين اسکويی در بين اهالی تئاتر و تئاتر روهای حرفه ای زبانزد است.

تلاش های او برای نشر کتابهای مهمی که در ارتقای بازيگری موثر بودند، بياد ماندنی است.

از سال ۱۳۶۶ خورشيدی تقريباً درسن ۴۸ سالگی مهدی فتحی بازی در جلوی دروبين را بطور جدی با تحفه ها شروع کرد که بعد از آن در کشتی آنجليکا(محمد بزرگ نيا) خوش درخشيد و از ديگر فيلم های او می توان از دستمزد، کاکلی، دخترک کنار مرداب، در آرزوی ازدواج، مدرسه پيرمردها، شانس زندگی، زينت، آدم برفی و روز واقعه نام برد.

دوران پرکاری او بعد از وقفه ای طولانی، با شرکت در سريال های تلويزيونی که مهمترين آن سريال امام علی (ع) بود، آغاز شد که بعد از آن، به غير از تحسين خواص، در بين عموم مردم نيز مقبوليت و محبوبيت وشهرت پيدا کرد.

مرد عاشق تئاتر که سالها بخاطر صحنه از حضور در جلوی دوربين پرهيز می کرد، بعد از وقفه ای طولانی در کار بازيگری مشغول بازی در سينما و تلويزيون و همکاری با نمايشهای راديوئی شد.

مرحوم فتحی در سالهای اخير گاهی هم نظر به صحنه می انداخت تا در صورت شرايط مناسب به اين محبوب ساليان دراز خويش، عشق بورزد که حاصل آن تمرين يک نمايشنامه به نام تاريکی های سرکش به کارگردانی مهين اسکويی بود که به انجامی نرسيد و ديگری دندون طلا به کارگردانی داوود مير باقری و ازهمه مهمتر بازی در نقش ژان والژان در نمايش بينوايان به کارگردانی بهروز غريب پور بود.

برای اجرای اين نقش، فتحی با لباس های مندرس و کهنه در کوچه پس کوچه های محل زندگيش می چرخيد. اهالی محله چيذر و خيابان حکمت شميران اين صحنه ها را هرگز از ياد نخواهند برد. برای آنها که با بازيگر موفق نقش عمروعاص چند سالی بود در يک محل زندگی می کردند، اين شيدايی شگفتی ديگری درپی داشت و اين تنها از يک بازيگر عاشق برمی آيد. تماشاچيانی که در زندگی روزمره در بازی او سهيم بودند؛ با ژان والژان ايرانی.

با اين همه وقفه کوتاهی که در دور آخر زندگی هنری او اتفاق افتاد، سبب شد که همه مهدی فتحی را از ياد ببرند (حتی انعکاس خبر صفحه اول آن روزنامه چند روزی بيشتر دوام نياورد)

مردی که با درخشش بر صحنه تئاتر حتی با وقفه ای طولانی هميشه در ياد اهالی تئاتر بود، با وجود شهرت در بين مردم و پرکاری بسيار در سالهای اخير، فقط بخاطر عدم حضور در جلوی دوربين بخاطر بيماری در مدت اندکی فراموش شد.

يکم اسفندماه ۱۳۸۲ سه تن از انجمن بازيگران خانه تئاتر به ديدن او رفتند و گفتند او در بخش مراقبت های ويزه بيمارستان شهدا واقع در تجريش بستری است و تقريباً هوش وحواسی ندارد.

صحبتهای چند هنرمند درباره مهدی فتحی

مهين اسکوئی:
"فتحی به طور رسمی کار تئاتر را با آناهيتا شروع کرد. من نميدانم که آيا او قبل از آناهيتا بازی کرده است يا نه؟ او از زندگی خود با کسی صحبت نمی کرد و بنا به اظهار خودش، شروع کارش در آناهيتا بوده است.

فتحی روی نقش خوب کار می کرد و تقريبا کتابهای مربوط به نقش را مطالعه می کرد. او از توانايی درسطح بالائی برخورداربود و استعداد خوبی داشت. فتحی دوست داشت نقشهای سنگين بازی کند با اينکه استعداد ناب و ذاتی برای بازی در نقش های کمدی و طنز داشت.

در کار ترجمه نمايشنامه ها و کتابهای مربوطه که من انجام می دادم با علاقه همکاری می کرد و ويراستاری آنها را به عهده می گرفت. عميقاً به روش علمی بازيگری اعتقاد داشت و تلاش می کرد تا آن را در بين بازيگران جوان اشاعه دهد."

محمود دولت آبادی:
"من از طريق هنرکده آناهيتا با فتحی آشنا شدم. فتحی يک دوره از ما جلوتر بود. از همان ابتدای آشنائی مان من مفتون خوی و رفتار او شدم که اين آشنائی منجر به صميميت شد.

در سالهای خيلی دور من و مهدی فتحی هر روز پس از اينکه در اداره ای که فتحی در آن کار می کرد، غذايمان را می خورديم، ساعتها درباره هنر صحبت می کرديم. و يک جمله مشترک داشتيم. "اگر انسان هنر نداشته باشد چگونه می تواند زندگی می کند؟" پس از اينکه حدود دوماه پيش برای آخرين بار فتحی را در بستری بيماری ديدم، برايم حکم يک انسان گياهی را داشت. و اين جمله اين بار به اين صورت در ذهنم نقش بست." اگر انسان هنر داشته باشد چگونه می تواند زندگی کند؟"

کاظم هژير آزاد:
"در سال ۱۳۴۸ با او در هنرکده آناهيتا آشنا شدم. درباره فتحی اگر بگويم او در هيچ زمان خودش نبود، اغراق نکرده ام. هميشه در رويا زندگی می کرد و روياها را برای خودش طبق وصايای استانيسلاوسکی، حقيقت می شمرد و چنان به آن دل می بست که گويا واقعيت محض هستند و درهمه حال از خود بيخود می شد و به هيجان می آمد.

هيجانی آگاهانه، و اين جريان به هيجان آمدن را جزء سرشت شخص خود کرده بود او به عمد و طبق وصايای استانيسلاوسکی همواره در حال رويا بافی و داستانسرائی با خود بود. از خود می ساخت، از گذشته و حال کمک می گرفت و آنها را باهم ادغام می کرد و داستانی نو می ساخت. در خيابان، درخانه، درمجلس برايش توفيری نداشت. و همين خصلت چه بسا او را از دوستانش دور می کرد و گاه اين تصور را ايجاد می کرد که نسبت به آنها بی تفاوت است. درحالی که اصلاً اينطور نبود.

بی شک اين خاصيت زندگی گروهی بود که چنين شخصيت هائی را به عالم تئاتر عرضه کرده است.

بعضی را عقيده بر اين است که او راه افراط را در پيش گرفت و زندگی خصوصی اش را وقف هنر صحنه کرد و مانند گلی که درشوره زار می رويد بی اينکه جلوه گری کند خشک شد.

خوشبختی او در اين راه اين بود که راهی را که يافته بود با سماجت می پيمود. تا آخرين لحظه عمر می خواست تجربه کند و چيزهای نو بيافريند. حيف و صد افسوس که دست اجل اين مهلت را از او گرفت."

 
 
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران