http://www.bbcpersian.com

18:44 گرينويچ - چهارشنبه 26 مه 2004

سيد ابراهيم نبوی

خنديدن پشت چراغ قرمز

به عنوان مقدمه: نوشتن گزارشی از وضع طنز در سالهای پس از دوم خرداد ۱۳۷۶ برای من که جزو طنزنويسان پرکار اين سالها بودم، کار دشواری بود، بخصوص اينکه من نمی توانستم اسم خودم را دائما ننويسم. از سويی شيفتگی مفرطی که من نسبت به خودم دارم و معمولا فقط می توانم از خودم حرف بزنم باعث می شد که تاريخ طنز معاصر ايران تبديل به زندگينامه من و مختصری درباره بقيه طنزنويسان شود. به هر حال در کمال پررويی اين مطلب را نوشتم و اميدوارم اين عبرتی برای آيندگان شود که وقتی طنزنويس هستند درباره طنز مقاله ننويسند.

ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ

مردم شهر می گفتند گل آقا نوشته است: "می نويسيم خاتمی، می خوانند ناطق."

اگرچه اين جمله را کيومرث صابری فومنی معروف به گل آقا ننوشته بود، اما همچنانکه مردم تا سالها بعد از مجله فکاهی توفيق بسياری از جملات و شوخی های طنز سياسی را به توفيق نسبت می دادند، اين جمله نيز در کارنامه گل آقا قرار گرفت.

نوشته های صابری در بسياری از موارد بسيار کوتاه و بسيار موثر بود. به عنوان نمونه اين نوشته روز ۳۱ خرداد ۱۳۶۵ در ستون دوکلمه حرف حساب روزنامه اطلاعات چاپ شد:

توليد زمين!!
"... همچنين از نظر« توليد زمين» نيز قادر به جوابگويی مناسب به مردم خواهيم بود."
" وزير مسکن و شهرسازی"
(به نقل از جرايد)
" ... حتی شايد بتوانيم مازاد توليدمان را هم به خارج صادر کنيم... دنيا را چه ديديد؟!"
گل آقا

در حقيقت دوم خرداد و طنز از همان اول در همسايگی هم حرکت کردند.

گل آقا با دوکلمه حرف حساب، در روزنامه اطلاعات شيوه ای را از سال ۱۳۶۳ آغاز کرد که بعدا همين شيوه به عنوان سياست اصلاح طلبان به شمار آمد.

از آغاز دهه هفتاد صابری ديگر تنها نبود. گروه طنزنويسان و کاريکاتوريست های او نه فقط به عنوان يک گروه طنزنويس بلکه به عنوان نوعی نگاه منتقدانه به سياست روز يک مجله پرفروش هفتگی را منتشر می کردند که اگرچه نام حزب بر خود نداشت، اما نگاه متفاوت يک حزب را به مسائل سياسی کشور داشت.

از آغاز دهه هفتاد وقتی صابری کمی به روشنفکران نزديک شد، به او هشدار داده شد. او تصميم گرفت باقی بماند، راههای باقی ماندن را خوب می دانست و بازی های سياسی حکومت را نيز بلد بود.

وقتی بهترين دوست روزهای سياست صابری و همکارش در وزارت ارشاد رئيس جمهور(محمد خاتمی) شد، گل آقا بی آنکه حرفی بزند، مطمئن از وضعيتی که پيش آمده بود و شايد در نگاه او بهترين وضع ممکن بود، در دفترش در ميدان آرژانتين به اداره امپراطوری کوچک طنز خود ادامه داد.
کوچک، آنقدر که بشود باقی ماند. او بلندپروازی های چهل سالگی اش را نداشت.

ستون پنجم روزنامه جامعه
روی جلد کتاب ستون پنجم طرح از رضا عابدينی

ماشاءالله شمس الواعظين، محمود صدايش می زنند، سردبير روزنامه جامعه به سيد ابراهيم نبوی گفت "نمی خواهم برايم از سينما بنويسی، اگر واقعا می گويی که دوست داری طنز روزانه بنويسی، طنز روزانه بنويس."

نبوی پرسيده بود: با اسم واقعی خودم؟ آقای سردبير خنديده بود و گفته بود: با اسم واقعی خودت.

از دومين شماره روزنامه پرخواننده و پرطرفدار جامعه، ستون طنز اين روزنامه با عنوان ستون پنجم آغاز شد.

ستون پنجم لقبی بود که برخی محافظه کاران همواره به روزنامه نگاران دگرانديش و منتقد می دادند و آنان را ستون پنجم دشمن می دانستند.

شايد انتخاب اين نام نوعی به استقبال درگيری رفتن نيز بود. به زودی ستون پنجم پرخواننده شد.

استقبال از اين ستون فقط در حد خوانندگان روزنامه محدود نماند، هوشنگ گلشيری در مقاله بلندش که در همان روزنامه چاپ شد، طنز سياسی اين ستون را توصيف و تحليل کرد و بابک احمدی آنرا نمونه ای از رشد کيفيت ادبی ناشی از فضای باز سياسی دانست.

ستون پنجم روزنامه جامعه به زودی در پاسخ به نماينده محافظه کار دزفول که گفته بود روزنامه جامعه با کمک مالی آمريکا اداره می شود، وارد گفتگوی سياسی طنزآميزی با جناح محافظه کاران شد.

در ستون طنز روزنامه جامعه مطالبی که به صورت طنز آميز، اسناد کمک مالی آمريکا به اين روزنامه را نشان می داد چاپ شد.

اين چالش بدون پاسخ نماند. وقتی ستون چهارم روزنامه توس جانشين ستون پنجم روزنامه جامعه شد، و عمر روزنامه توس نيز پس از ۴۵ شماره به پايان رسيد، طنز نويس روزنامه نيز همراه با سه نفر از مديران و گردانندگان آن زندانی شدند.

گل آقا هنگامی که طنزنويس روزنامه جامعه زندانی بود، در مقاله اش نوشت "معيار ما در طنز اشاره انگشت رهبری است". آيت الله خامنه ای رهبر ايران، يک روز قبل از تعطيل روزنامه توس با خشم گفته بود که با اشاره يک انگشت می تواند فتنه روزنامه ها را متوقف کند.

همه با هم از خط قرمز عبور کنيم

کيومرث صابری تنها کسی نبود که در روزنامه های قبل از دوم خرداد طنز نوشته بود. دوست صميمی صابری، جلال رفيع با نام مستعار آقاجمال نيز مدتی در روزنامه کيهان طنز می نوشت.

ستون گفت و شنود روزنامه کيهان نيز، که هميشه گفته می شد حسين شريعتمداری سردبير تندروی کيهان سالها آن را با اسم مستعار می نويسد، شيوه ای مشخص را دنبال می کرد؛ يک ماجرای روز را به شيوه گفت و شنود نقل می کرد، و سرانجام با گفتن يک لطيفه يا يک حکايت نتيجه گيری می کرد.

اين ستون شايد بيش از همه ستون های طنز مطبوعات ايران سابقه دارد و به دليل بعضی سروصداهايی که در اين ستون براه افتاد تاثير خاصی نيز در فضای سياسی کشور داشت.

در يکی از نوشته های اين ستون شريعتمداری نمايندگان مجلس را "گاو" خواند و بعد مجبور شد در دادگاه از اين نظريه خود دفاع کند و بعدا مجبور به عذرخواهی از آنان شد.

روزنامه های دوم خردادی و ستون طنز

بعد از دوم خرداد و با مورد توجه قرار گرفتن ستون پنجم روزنامه جامعه نوشتن ستون طنز به يک روش تبديل شد.

ابوالفضل زرويی نصرآباد که با نام مستعار ملانصرالدين ستون تذکره المقامات هفته نامه گل آقا را در آغاز دهه هفتاد می نوشت، در روزنامه زن که توسط فائزه هاشمی اداره می شد، نوشتن ستون طنزی را با نام جنس سوم آغاز کرد.

زرويی نصر آباد به دليل وسواسش روی ادبيات و سياسی نبودن و ملايم بودن شخصيتش، اگر چه بارها ستون طنز سياسی نوشت، اما هرگز روزانه نويسی و سياسی نويسی را جدی نگرفت.

او مدتها در هفته نامه مهر، که محمدعلی زم مدير مسئول آن بود، طنزهايی را در مورد مسائل روز نوشت. اما همواره فاصله خود را با خط قرمز سياسی حفظ می کرد.

چند صندلی آنسوتر از ملانصرالدين در دفتر روزنامه زن، دبير گروه سياست خارجی روزنامه جوانی بود که سالهای پرخاطره و پرمخاطره روزنامه سلام را پشت سر گذاشته بود و از دوستان عباس عبدی و محمد موسوی خوئينی ها به شمار می آمد.

کسری نوری که کارش را بعدا در روزنامه های اصلاح طلب ادامه داد، نيز مدتی به نوشتن طنز روزانه پرداخت، او در ستون طنزش در روزنامه نوروز مسائل سياسی روز را به صورت صورتجلسه تحريريه روزنامه می نوشت، اما تجربه اش در اداره روزنامه بر مهارت و شجاعتش در طنزنويسی غلبه کرد و کار طنز روزانه را ادامه نداد.
کسری نوری سرانجام به روزنامه ايران رفت و مدتی سردبير آنجا شد.

در دفتر روزنامه زن - شايد بر حسب تصادف - تنی چند ديگر بودند که طنز می نوشتند. ابراهيم افشار، آذری و نويسنده صفحات ورزشی، پس از زرويی مدتی در روزنامه زن علاوه بر اينکه دبير صفحات ورزشی بود، طنز هم می نوشت. طنز سياسی می نوشت و خوب هم می نوشت.

طنزهای افشار ابتدا در قالب ستون طنز بود و بعد به صورت هفتگی نيم صفحه ای را در روزنامه به خود اختصاص داد.

در هفته نامه مهر نيز- که علی ميرفتاح سردبيری آن بود- نوشته های مختلف رنگ و بوی طنز داشت. ابوالفضل زرويی در همين هفته نامه مدتی حکايات قديمی طنز را با نتيجه گيری های امروزی نوشت.

شهرام شکيبا طنز را به صورت شعر نوشت. اگرچه اشعار شکيبا گاهی سياسی بود، اما موضع سياسی خاصی نداشت و فقط برحسب شرايط زمان بود که موضوع سياست موضوع اشعارش شد.

اما در همين هفته نامه حسين يعقوبی طنز را با موضوعات اجتماعی و اغلب بصورت مقالات طولانی و اکثرا با فرمهای مدرن می نوشت. يعقوبی بيشتر موضوع سينما و هنر را در کنار مسائل اجتماعی مورد توجه قرار می داد. طنزهای حسين يعقوبی شيرين بودند و به راحتی می شد در آنها انفجار خنده را يافت.

عمران صلاحی نيز که قبل از دوم خرداد در ماهنامه دنيای سخن طنز را بصورت ماهانه در صفحه حالا حکايت ماست، می نوشت، مدتی طنز روزانه نوشت.

صلاحی يک بار قبل از دوم خرداد متهم شد که در نوشته اش خطوط قرمز را زير پا گذاشته است و همين باعث هراس مرد شيرين و خجالتی طنز ايران شد که چهل سال از مجله توفيق تا امروز هميشه دور از چشم ديگران نوشته بود.

طنز سياسی در مطبوعات محافظه کار

در روزنامه های محافظه کار نيز طنزنويسی جدی گرفته شد. روزنامه رسالت که پس از دوم خرداد در ويترين نکات جالب توجهش امير محبيان را قرار داده بود، ستون طنزی را در صفحه دو روزنامه راه انداخت، نويسنده اين ستون گاهی به جای نيش زدن در طنز از شمشير استفاده می کرد.

هفته نامه جبهه نيز که توسط مسعود ده نمکی اداره می شد، به زودی يک صفحه را به طنز اختصاص داد. اين صفحه با مقالات مختلف و متنوع به طنزنوشتن در مورد اصلاح طلبان و حتی جناح هايی که به قول اين نشريه "مرفهين بی درد" بودند می پرداخت.

در ماهنامه نيستان نيز که به سردبيری و مدير مسئولی سيدمهدی شجاعی، از شاعران و نويسندگان مذهبی منتشر می شد، مدتی يوسفعلی ميرشکاک طنز می نوشت.

اين طنزها از پيش از دوم خرداد چاپ می شد و تا پس از آن نيز تا مدتی ادامه يافت. طنزهای ميرشکاک معمولا روحيه غرب ستيزی را دنبال می کرد و اکثرا برای طنز گفتن تا لبه استفاده از کنايات جنسی پيش می رفت و گاه نيز از لبه می گذشت.

ميرشکاک در عمق نوشته های طنزش لحنی "نيست انگار" داشت، اما هميشه حواسی جمع داشت تا ستيزش را با دشمنان فرهنگی انقلاب (به تعبير خود و دوستانش) کنار نگذارد.

يک فنجان چای داغ در يک بعدازظهر پائيزی
آخرين نوشته های ابراهيم نبوی در ايران در روزنامه همبستگی چاپ می شد

شايد سايه نبوی بر طنز نويسی سياسی روزانه در سالهای پس از اصلاحات و عبورش از خط قرمزهای سياسی باعث شده بود به جای آنکه طنزنويسان را به سوی روزنامه ها بکشاند، آنان را از طنز سياسی گريزان کند.

او پس از آزادی از زندان شهرتی افزون يافت، يک ماه پس از آزادی در مهر سال ۱۳۷۷ به دفتر محمدرضا زهدی رفت که روزنامه ای با نامی منحصر به فرد گرفته بود و با اتکاء به تجربه اش در خبرگزاری جمهوری اسلامی، در دوران توقيف توس، روزنامه آريا را منتشر می کرد.

نبوی در آريا ستون طنز روزانه ای با عنوان يک فنجان چای داغ در يک بعدازظهر پائيزی نوشت.

اما با راه افتادن روزنامه نشاط به جای توس، او علاوه بر آريا طنزنويسی را در نشاط،، با ستونی به نام بی ستون ادامه داد.

چهلستون آخرين ستون طنز وی در روزنامه های دوره اصلاحات قبل از توقيف وسيع اين روزنامه ها در سال ۱۳۷۹ بود.

او برای دومين بار برای نوشتن طنز روزانه احضار شد و روزی که قرار بود برای سومين بار جايزه طنزنويس برگزيده مطبوعات را دريافت کند، سوار بر خودروی نيروهای اطلاعاتی شد و با حکم قاضی مرتضوی به زندان رفت.

نبوی پس از يک ماه و نيم زندان انفرادی و سه ماه زندان عمومی به اتهام "اهانت به مسئولان کشور و توهين به نظام" محاکمه شد.

او در جلسه دادگاه، دفاعيه اش را با همان لحن طنز پيش برد، اما در دادگاه اعلام کرد: "ما تندروی کرديم". اعلام اين نکته و آنچه در دادگاه او آمده بود، بسياری از کسانی را که از طنزنويس روزنامه های اصلاح طلب يک قهرمان سياسی ساخته بودند نوميد کرد.
برخی گفته های او را ندامتنامه خواندند و برخی نيز از طنز او دفاع کردند.

روزنامه کيهان نيز در مصاحبه ای که با نبوی در دفتر قاضی مرتضوی صورت داده بود از قول نبوی نوشت:"ما اشتباه کرديم". اين طنزنويس در اين مصاحبه به نقد تندروی های اکبر گنجی پرداخته بود. ابراهيم نبوی در پاسخی، اظهارات کيهان را تکذيب کرد و اعلام کرد اين نوشته ها را کيهان به مصاحبه اش افزوده است.

از اين پس بود که ابراهيم نبوی تا مدتی نوشتن طنز روزانه را رها کرد و تنها در هفته نامه مهر به نوشتن طنز های غيرسياسی پرداخت.

مشکل آزادی پس از بيان
شمس الواعظين: "[ما در ايران] آزادی بيان داريم، آزادی پس از بيان نداريم"

يکی از خبرنگاران خارجی از ماشالله شمس الواعظين پرسيده بود" آيا شما در ايران آزادی بيان داريد؟" شمس پاسخ داده بود: "آزادی بيان داريم، آزادی پس از بيان نداريم."

اين نوع طنز در گفتار و نوشته های سياستمداران ايرانی پس از دوم خرداد را می توان در نوشته ها و گفته های مختلف جستجو کرد، اگرچه قبل از آن هم طنز گفتن در سياست يکی از عادات ما ايرانيان بوده است.

پس از انقلاب و در پايان مجلس اول و دوم کسانی که پشت صحنه سياست ايران قرار گرفتند، حتما دو مثنوی بلند طنز را که يکی از نمايندگان خوزستانی در مورد ديگر نمايندگان مجلس سروده و آنها را به طنز آورده بود به ياد دارند.

شايد عدم تحمل طنز در سالهای قبل از دوم خرداد باعث شد که بسياری از نوشته ها و سروده های طنز در نسخه های معدود و يا فقط در حافظه برخی سياستمداران باقی بماند.

گل آقا، مردی که سخن گفتن به طنز را برای سياستمداران آسان کرد، بر بسياری اثر گذاشت، اثر او ناخودآگاه بود.

عباس عبدی مرد اخموی جنبش اصلاحات هميشه در نوشته ها و گفته هايش لحنی از طنز و کنايه های طنزآلود را حفظ می کرد.

محمد علی ابطحی دوست صميمی و همکار سابق گل آقا که پس از جنبش اصلاحات در کنار کار دولتی، نوشتن در روزنامه ها را رها نکرد نيز هميشه لحن طنز را در نوشته ها داشت. هم اکنون نيز "وب نوشت" او بی مبالغه پر از طنز و شوخی است.

در حلقه رندان

در ساختمان بزرگ حوزه هنری واقع در خيابان حافظ تهران محمد علی زم، روحانی باهوشی که در طی پانزده سال فعاليتش در حوزه هنری، بارها در توليد فيلم از خطوط قرمز گذشته بود و به همين دليل بارها مورد هجوم قلم تندروها قرار گرفته بود، گروهی از شاعران طنز را گرد هم آورد و جلسات ماهانه ای با نام "درحلقه رندان" به راه انداخت.

شهرام شکيبا طنزسرای سی ساله و ابوالفضل زرويی نصرآباد که حالا ديگر از مهم ترين شاعران طنز کشور به شمار می آمد، اين جلسات را اداره می کردند.

در اين جلسات ماهانه، سيصد تا پانصد نفر شرکت می کردند، شاعران اشعار طنز خود را می خواندند و جمعيت دائما در حال خنديدن بود.

تقريبا هيچ خط قرمز اخلاقی در جلسات "در حلقه رندان" وجود نداشت، اگر چه آنها می دانستند برای عبور از خط قرمز اخلاقی فقط لازم است که به خطوط قرمز سياسی نزديک نشوند.

اين جلسات از سال ۱۳۷۹ آغاز شد و تا پس از استعفای زم از حوزه هنری نيز تا مدتی ادامه داشت. گاهی اشعار خوانده شده در اين جلسات از تندترين اشعار سياسی مطبوعات نيز تندتر می شد، اما آنچه باعث می شد اين جلسات ادامه پيدا کند، اين بود که جز ضبط صوتی که صداها را ثبت می کرد، هيچ وسيله ای برای استناد به اين اشعار و در نتيجه زير سووال بردن آنها وجود نداشت.

بسياری از بهترين اشعار شاعرانی مانند شهرام شکيبا، ابوالفضل زرويی نصرآباد، ناصر فيض، محمدحسن سلمانی، رحيم رسولی و برخی از اشعار ابراهيم نبوی و عمران صلاحی در اين جلسات خوانده شد.

کلمه ها و روش ها

گل آقا بيش از همه طنز خود را متوجه رفتارهای سياسی کرده بود، بی خردی و ناکارآمدی مهم ترين موضوع طنز گل آقايی بود. اما نبوی بيشتر به طنز واژه ها و تکيه کلام ها و شيوه نگاه ايدئولوژيک می پرداخت.

گل آقا شيوه های حکومتی را نقد می کرد و نبوی نوع نگاه ايدئولوژيک را به طنز می کشيد. رد پای دهخدا در نوشته های هر دو طنزنويس بود، اگرچه صابری با شخصيت های شناخته شده اش مانند شاغلام، غضنفر، ممصادق، کمينه عيال ممصادق و گل آقا همه آنچه می خواست بگويد از زبان شخصيت ها می گفت و هميشه با همان شخصيت ها می نوشت، اما نبوی در هر کدام از نوشته هايش از يک فرم استفاده می کرد.

از سوی ديگر طنزنويسان پس از دوم خرداد به سختی می توانستند مستقل از گروه بندی های سياسی بنويسند، آنها در هر صورت مجبور بودند پرچم يک حزب را بر شانه های خودشان حمل کنند.

گريز از اين دشوار بود. شايد همين دشواری بود که وقتی نبوی از دومين زندانش بيرون آمد، او را به سوی راه انداختن يک وب سايت اينترنتی کشاند و "نبوی آن لاين" راه افتاد.

اما کار نبوی باز هم در مطبوعات ادامه يافت. او در نشريات بنيان، حيات نو، جام جم و همبستگی طنز روزانه نوشت.

شيوه او در بنيان که عمرش ديری نپائيد شبيه طنزهای قبل از زندان بود، اما در حيات نو او شيوه ای جديد را برای نقل خبر بصورت روزانه دنبال کرد.

عنوان ستون در شهر خبری نيست، نشان دهنده نگاه آرام او پس از زندان و در شرايط سانسور شديد مطبوعات از سوی سردبيران بود.

در روزنامه جام جم نوشته های نبوی در ستونی به نام ستون سه، که در صفحه سه چاپ می شد، می آمد.

حسين انتظامی ، مدير مسئول و سردبير جام جم بسيار تلاش کرده بود تا روزنامه اش را تا می تواند غيرسياسی نگه دارد و از اين طريق خوانندگانی که پس از نوميدی از توقيف مطبوعات دوم خردادی به دنبال روزنامه ای فقط خبری و سرگرم کننده بودند جذب کند.

نوشته های نبوی در جام جم گاهی با متنی متفاوت در سايت اينترنتی وی ديده می شد. آخرين نوشته های وی در ايران، در روزنامه همبستگی چاپ شد.

او همزمان با ايجاد تغيير در مديريت اين روزنامه از ايران بيرون رفت و به کارش در مطبوعات ايران خاتمه داد، اگر چه نوشتن در اينترنت را هرگز رها نکرد.

گل آقا تعطيل شد
روی جلد آخرين شماره هفته نامه گل آقا

روزی که هفته نامهگل آقا راه افتاد کيومرث صابری در يک زير زمين کوچک اجاره ای در کوچه ای از خيابان آفريقا کار می کرد.

او به ابراهيم نبوی که دبير اجرايی مجله بود، نوشته ای داده و گفته بود: "بخوان! اين سرمقاله اولين شماره است."

دوازده سال بعد صابری در دفتر شيک و پر از گل و گياهش که يادگارهای خوانندگان بر درو ديوار مجله ديده می شد، مقاله ای که مثل هميشه با قلم سبز نوشته بود به سوی نبوی دراز کرد و گفت: "بخوان! اين آخرين سرمقاله است." بعد اضافه کرد:"اولين شماره با ما بودی، خواستم آخرين شماره هم باشی."
نبوی پرسيده بود:" برای چی می خواهيد تعطيل کنيد؟" گفته بود:" پسر جان! ديگه نمی شه. از من انتظاراتی دارند که من نمی خوام انجام بدم."

مجله طنز گل آقا که يکی از عوامل مهم رسيدن جامعه پس از انقلاب ايران به سوی اصلاحات بود، وقتی که اصلاحات به عنوان بخشی از حکومت به شمار آمد تعطيل شد. شايد معنی تعطيلی گل آقا اين بود که ديگر نمی توان رفتار سياسی حکومت را به طنز گرفت و به تغيير اميدوار بود. و شايد حکومت می طلبيد که منتقد طنزنويس اگر نزديک به حکومت نيست بيشترين فاصله را با آن داشته باشد.

اصغرآقا و طنز فقاهی

اما طنز نويسی بعد از انقلاب فقط در محدوده مرزهای سياسی ايران زنده نبود، و پس از دوم خرداد هم طنزنويسی فقط در داخل ايران فعال نبود.

هادی خرسندی طنزنويسی که قبل از انقلاب آثارش ابتدا در مجله توفيق و سپس در ماهنامه کاريکاتور چاپ می شد و شعر و نثر طنز را جدی گرفته بود، در سالهای انقلاب با چند شعر بلند آوازه تر شد.

بسياری شعر "خدا يک شب به خواب شاه آمد" خرسندی را در دوران انقلاب شنيده اند. خرسندی بعد از انقلاب شعر "اسم شب" را سرود، شعر حال و هوای آن روزهای سال ۱۳۵۸ را نشان می داد.

خرسندی در همان سالهای اول پس از انقلاب از ايران مهاجرت کرد و مجله اصغرآقا را در لندن منتشر کرد.

تقريبا جز نام خرسندی هيچ نام ديگری به طور جدی در اصغرآقا نوشته نشد. او تکليفش را با حکومت روشن کرد. معتقد به سرنگونی حکومت بود و همه نوشته هايش هم حکايت از همين داشت.

خرسندی بعد از انقلاب مجموعه انشاهای صادق صداقت را که از زبان نوجوانی ساکن ايران بود، منتشر کرد و همچنين به تقليد از نام کتاب سلمان رشدی(آيات شيطانی) نام مجموعه اشعارش را آيه های ايرانی گذاشت.

خرسندی پس از دوم خرداد همان برخوردی را که با محافظه کاران می کرد با اصلاح طلبان نيز کرد، اما پس از مدتی که گروهی از اصلاح طلبان به زندان و بازداشت گرفتار آمدند، برخوردی نرم را با افرادی چون اکبر گنجی در پيش گرفت.

خرسندی به طنز در مورد گل آقا سخن گفت و برای تاکيد بر اينکه صابری نگاهش به سياست ناشی از نگاهش به فقه است، عنوان" طنز فقاهی" را روی آثار صابری گذاشت.

اگر چه بعد از دوم خرداد خرسندی با جديت طنزنويسی را در مورد مسائل سياسی ايران دنبال می کند، اما در برنامه های روی صحنه و اکثر نوشته ها و سروده هايش مسائل ايرانيان در غربت را موضوع اصلی نوشته هايش قرار داده است.

طنز ايرانی در غربت

جز خرسندی در ميان طنزنويسان مهاجر نام ايرج پزشکزاد مقيم فرانسه بلندآوازه تر از همه است. پزشکزاد که خالق مهم ترين کاراکتر طنز ايرانی يعنی دائی جان ناپلئون است، پس از مهاجرت از ايران کمتر به طنزنويسی پرداخت.

او انترناسيونال بچه پرروها را در خارج از ايران چاپ کرد، اما در دوران پس از اصلاحات جز مقاله ای عميق و کارشناسانه در مورد سعدی چيزی نگفت و کمتر نوشت.

فريدون تنکابنی نيز در آلمان زندگی اش را پس از انقلاب ادامه داد. تنکابنی بعد از دوم خرداد در نشريات خارج از کشور طنز نوشت، طنزهايی که با روزهای درخشان چای، گپ و سياست او فاصله داشت.

نامهای ديگری را نيز در فهرست کسانی که در خارج از ايران می نوشتند می توان به نويسندگان طنز بيرون ايران افزود، از جمله است ابوالفضل اردوخانی در بلژيک که نگاهش اگرچه کمتر سياسی است، اما وقتی سياسی است به اصلاحات نزديکتر است تا به نگاههای ديگر.

اصلاحات تمام شد و طنز....
کاريکاتوری از نيک آهنگ کوثر به مناسبت روز جهانی آزادی مطبوعات

نيک آهنگ کوثر، کاريکاتوريست و گاهی طنزنويس که به اتهام تشبيه آيت الله مصباح يزدی به تمساح در يکی از کاريکاتورهايش به زندان رفت، پس از مدتی تحت فشار قرار گرفتن مجبور به مهاجرت از ايران شد.

توکا نيستانی کاريکاتوريست به خاطر چاپ کاريکاتوری در يکی از روزنامه های اصلاح طلب احضار و برای مدتی کوتاه زندانی شد.

آروين، جوانی که هنوز بيست سالگی را پشت سر نگذاشته بود به خاطر چاپ کاريکاتوری در روزنامه زن يک شب بازداشت و مدتی تحت تعقيب قضايی بود.

عمران صلاحی به خاطر چاپ طنزنوشته ای در دنيای سخن تهديد به ضرب و شتم شده بود.

ابراهيم نبوی طنزنويس، به خاطر نوشتن طنز سياسی دوبار زندانی و بارها به دادگاه احضار و سرانجام مجبور به ترک کشور شد.

واقعيت اين است که اگرچه طنز نوشتن گاهی تنها راه بيان در مطبوعات ايران است، اما اگر بپذيريم که منظور از تنها راه بيان، نوشتن و بيان کردن و ماندن است، واقعيت اين است که اين راه هم همراه با اصلاحات روزهای شکوه و اقتدارش را از دست داده است.