http://www.bbcpersian.com

14:28 گرينويچ - شنبه 19 ژوئن 2004

بهزاد بلور

روز هفتم

اين هفته چی داريم:

مصاحبه با شاهکار و "اسکناسش"،
بچه ها از لندن چه خبر؟ پناهجوها رو ببين.
بقيه مطالب به علت نقص فنی نويسنده از قلم افتاد. . .(همينه که هست)

عکس يادگاری ازشادمانی ايرانی های طرفدار تيم فوتبال انگلستان که از يک شهرستان به لندن آمده بودن تا پيروزی تيم انگلستان بر سوئيس رو از تلويزيون بزرگ وسط ميدون ببينن.


خواننده آلبوم "اسکناس" چه کسی است ؟

- اسم کوچک من "شاهکار" هست و فامیلیم "بینش پژوه" ... متولد 22 آذر 1351 هستم از تهران، دیپلم فرهنگ و ادب دارم بعد جغرافیای اقتصادی خوندم و در مقطع فوق لیسانس جغرافیای سیاسی، برای اینکه به این رشته ها خیلی علاقمند بودم.

من به ادبیات هم گرایش پیدا کردم و در زمانی که رشته های دیگه رو می خوندم موسیقی رو هم شروع کردم. ساز تخصصی من Drum است و ساز دومم گیتار است.

استاد دانشگاه آزاد هم هستم. چند تا کتاب از من منتشر شده تحت عناوین " دستهایت را دوست می دارم " ، " کافه نادری " ، " ابدیت یک بوسه " ، " بی شعورستان " و چیزهایی که در آتیه خواهد آمد.


اسم "شاهکار" رو روی جلد بعضی از آلبومها خوندین مخصوصا آلبومهای علیرضا عصار و شادمهر عقیلی.شاهکار براشون یا آهنگ ساخته یا شعر گفته.


بعد از سالها (اولین کاستش خیلی سال قبل بیرون آمده بوده ) یک آلبوم چهارآهنگه وارد بازار ایران کرده. آلبومی به اسم "اسکناس" که چهار تا آهنگ بیشتر نداره ولی همین آهنگها هم جای تعجبه که جواز پخش پیدا کرده .

شاهکار: از لحظه ای که ما این آلبوم رو ضبط کردیم تا وقتی که به شکل مجاز آمد بیرون حدود چهار سال طول کشید و خیلی سالهای سختی بود.

بزرگترین مشکل این بود که تو این همه سال در واقع به طور طبیعی خلاقیت می مرد و وضعيت برای شروع کارهای دیگه دشوار بود ... ولی خوب چاره ای نبود جز صبر ...

به هر حال این مقدار صبر کردیم و آمد بیرون و حدود شاید یک سال و نیم پیش کارها از استودیو به سرقت رفت که طبیعی بود برای اینکه کاری که سالها در استودیو بمونه به هر حال درز می کنه.

این کار حدود یک سال و نیم پیش توی بازار زیر زمینی در واقع حضور داشت و احتمالاً از همین طریق در موردش شنیدین و به همین دلیل چون عنوانی نداشت نمی دونستید این کار رو چه کسی گفته و کی خونده. در هر حال این روزها گذشت و حالا این آلبوم در بازار موجود هست.

اگه به شعر های این آهنگها گوش کنین شاخ در میارین. کلمات و اصطلاحاتی تو این آهنگها هست که دست کمی از آهنگهای رپ آمریکائی نداره. کلماتی مثل "عشق لاتی" یا مثلأ "سیگاری" !


دکلمه اول آلبوم هم خیلی توجه رو جلب میکنه. هر کی این کاستو شنیده خاطرخواه دکلمه اولش شده.

تو بگو ما رو زدی . . . ما م همه جا می گیم آره
خوش دارم خوش باشی تو خیال خامت . . . حالیته؟

اون نگاهت اگه بیسته ما می گیریم بیست و یک
خودمون روی دو می خوابیم ، زیر خالت . . . حالیته؟

همه این حرفا رو گفتم
ولی راستش رو بخوای بدجوری دیوونتم خیلی می خوامت . . . حالیته ؟

شاهکار : کل کاست با این دکلمه شروع میشه و بیت اولش اینه : " یک جورایی نازنین خیلی می خوامت ، حالیته ؟ " که یک در واقع ژانر و سبک لاتی مآب داره و در واقع به عشق از منظر یک چاله میدونی نگاه میکنه که اون هم به هر حال منظریست ... به هر حال این آدمهام وجود دارند و این آدمهام عاشق می شن. ما بخاطر طنز در واقع این سبک رو برای اشعار انتخاب کردیم.

ولی چرا طنز ، برای اینکه یک حس خیلی صمیمی هم توی این سبک "لاتی خیابونی" هست که به هر حال تو هم توی کارهات بهش علاقه داری ، یعنی به شکلهای مختلفی میشه اون حالت خودمونی و بی ریا رو تو اینجور کلام دید ...

- آره دقیقا من فکر می کنم که معرفتی توی افراد این قشر وجود داره که تو قشر روشن فکر و تحصیل کرده و مرفه نیست.

چرا اسم آلبوم رو " اسکناس " گذاشتی ؟
- یکی از قطعه ها اسمش هست " اسکناس " و فکر کردیم که این اسم احتمالاً نام متفاوتی خواهد بود. بنابراین انتخابش کردیم.

خوب برای من جالبه که تو خودت از اون قشر به اصطلاح "چاله میدونی" نیستی ولی به زبون اونها شعر می گی !؟
- ببینید هنوز هم وقتی تحصیل کرده ترین و روشن فکر ترین ایرانی ها ، یک فیلمی از حال و هوای چهل پنجاه سال پیش می بینند که فرض بفرمایید مثلاً آقای " بهروز وثوقی " بازی کردن ، باز یک خون جدیدی در رگهای آدم ها جریان پیدا می کنه و فکر می کنم این در واقع برگشتن به اصالت ما هست ، یعنی هر کدوم از ما حتی اگر پنجاه سال هم در قلب اروپا زندگی کرده باشیم ، باز هم وقتی اون کلمات رو می شنویم فکر می کنم که خوشمون می آید و این در واقع داستانی یا چیزی است که در خون ماست.

شاهکار، تعجب نمی کنی که فقط 20 تا بیت از شعرهای تو حذف شده و کل آلبوم اجازه گرفته که پخش بشه ؟
- این رو در کمال فروتنی عرض می کنم ... علت این بود که این کار رو من کرده بودم یعنی کسی که 24 سال درس خونده بود و الان استاد دانشگاه است این کار رو کرده نه یک کسی که از یک جایی رد می شده و اومده و Rap خونده ... فکر می کنم بزرگترین و مهمترین علتش اين بود که دوستان ما در وزارت ارشاد به این نتیجه رسیدن که پشتش تفکر وجود داره و در واقع جرقه های مطربی در پس داستان نیست !

شاهکار حالا داستان آلبوم " اسکناس بماند . دوست دارم از یک شعری برامون بگی که دو سالیه با ما بوده منظورم شعر " خیالی نیست " هست که " شادمهر عقیلی " خونده ...
- خوب شادمهر وقتی ایران بود ما خیلی با هم دوست بودیم و اون اساساً تکه کلامش این بود که " خیالی نیست ... " هر اتفاقی که می افتاد یا هر بلایی سرش می آوردن در واقع می گفت " خیالی نیست " ... بعد این " خیالی نیست " مونده بود توی ذهن من و اون رو به صورت شعر در آوردم.

حالا این شعر " خیالی نیست " اصلاً برات خاطره ای داشته و تجربه ای واقعی هم توی زندگیت بوده ؟
- موضوع شعر یک چیزیه که احتمالا تمام جوانهای امروزی باهاش برخورد کردند. حالا ممکنه مثلاً اسم دوست دختر تو با اسم دوست دختر من فرق داشته باشه یا مثلاً موهای دوست من بلند باشه و مال تو کوتاه !

ولی به هر حال این بلایی هست که خیلی از دختر ها سر پسرها و خیلی از پسرها سر دخترها آوردن! ولی اساساً من این رو به صورت تجربه جدی نگاه نمی کنم و فکر می کنم تو زندگی هر جوونی اگه این موضوعات وجود نداشته باشه اصلاً جوونی نکرده.

من " خیالی نیست " رو به هوای شادمهر نوشتم که شادمهر بخونه ... اما دو تا دیگه از کارها رو در همون آلبوم " خیالی نیست " شادمهر بدون اجازه من استفاده کرد ... یکیش " باور " بود و یکی دیگه آهنگی بود به اسم "زمستان" که من ساخته بودم و در پس اعتراض من از آلبوم حذفش کرد.و در آلبوم " آدم فروش " هم دو ترانه را بدون اجازه من استفاده کرده. یکی " دل دیوونه " و دومی " تهدید " ...

ولی رو ی جلد اسم تو رو ندیدم !
- اسم من رو نزده ، به جای اسم من اسم های دیگه ای زده ولی الان تو سایتش که برین این طوری که شنیدم ، اسم من رو زده. منتهی اصلاً مهم نیست که اسم من زده بشه یا نه ، ولی هنرمند ها لزوماً و دقیقاً اونی نیستند که دیده می شوند.

خوب شاهکار جان برگردیم به آلبوم " اسکناس " ... اخیراً یک مقاله از تو در روزنامه
Daily Telegraph چاپ لندن بود بهمراه عکسی از تو با کت شلوار و پاپیون و سیگار برگ!!
واقعاً برای خیلی از انگلیسی ها که این روزنامه را نگاه می کردند و البته خود بنده عجیب بود. شوک شده بودیم که Rap ایرانی اون هم با اون کلام " خیابونی " رو یک مدرس دانشگاه اتو کشیده، خونده !

- من یک استاد دانشگاه خیلی جوون هستم. من 31 سال بیشتر ندارم و در واقع تو برزخی بین استاد دانشگاه بودن و جوون بودن و شیطوونی کردن و اینجور چیزها موندم .

مجرد هستی یا ازدواج کردی ؟
- من مجرد هستم.

یک عده خوشحال شدند یک عده غمگین ...
- اونهایی که غمگین شدن چرا ؟

اون ها پسرها هستند فکر کنم ... !

شاهکار برام از مجموعه شعر " کافه نادری " بگو ؟
- این دومین مجموعه ای هست که از من بیرون آمده ... اولین کتاب من " دستهایت را دوست می دارم " و این مجموعه اشعار نو و یا سپید من هست. دومی کتابی است تحت عنوان " کافه نادری " که تو بهش اشاره کردی ، این مجموعه ترانه هایی است که من گفتم ، کامل نیست ولی حدود 108 ترانه توی این کتاب وجود داره از من ...

ترانه هایی است که " علیرضا عصار " ، " شادمهر عقیلی " و دیگران از من خوندند. به اضافه چند تا از آهنگ ها و شعرهایی که خودم خوندم. یک کتاب دیگری این روزها در واقع زیر چاپ است با عنوان " ابدیت یک بوسه " که ترجمه یک صد شعر عاشقانه است که ترجمه و بازسرایی کردم.

کتاب بعدی که در مراحل گرفتن مجوز رو در وزارت ارشاد طی می کنه عنوانش است. " بی شعورستان " که در صورتی که مجوز بگیره اون هم چاپ خواهد شد.

میشه یک قطعه از این کتاب شعر " بی شعورستان " رو برای ما بخونی ؟
- بله. من یک شعری برایتان می خوانم با عنوان " دختر دستفروش " که در واقع یک شعر اجتماعی است ...

در زمستان نیاز دختر دستفروش به تن پنجره ها می کوبد.
آه اما مردم شیشه هاشان بالاست. ...
دختر از پشت چراغ از غم نان به کنار اتوبان آمده است ، او گرسنه است هنوز ، شیشه ها پایین و بوقها در هیجان. دختر دستفروش تن فروش است امروز ...
سالها می گذرد ، دختری فرسوده روی یک نیمکت چوبی سرد کنج تاریک پلی می میرد ... مردمان می گذرند و به هم می گویند که زنی فاحشه بود ...

این کتاب " کافه نادری " دو بخش داره ، یک بخشش در باب اجتماع و سیاست گفته و سروده شده ، و یک بخشش در باب عشق و تنفر ... اون قسمتی که در ارتباط با اجتماع و سیاست است عنوانش هست " کافه نادری " یعنی دفتر دومش و دفتر اول که در ارتباط با عشق و تنفر دارد عنوانش هست " روسبیان باکره " ....

حالا در مورد آلبوم " اسکناس " دوست دارم باز هم صحبت کنیم. آلبومی که من حتی اسم شعر هاش رو نمیدونم چون نسخه کپی اش دست منه. همون طور که خودت گفتی یک سال و نیم پیش از استودیو دزدیده شد و من در حدود یک سال پیش تقریباً شنیدمش. بعضی از آهنگ ها رو که دکلمه هم داشت ... خودت دکلمه کردی نه ؟
- بله درسته. صدای خودمه.

و 20 بیت از ترانه ها حذف شده ، میشه یکی دو تا از این بیت ها رو بگی که ما بدونیم چه جور بیت هایی بوده ؟
- من اساساً فکر می کنم به این بخش موضوع میشه نپرداخت برای اینکه حتماً صلاح دونستند که حذفش کردند.

ولی اون اشعاری که حذف شده از نوع عاطفی بوده یا بخاطر لحن خاصش ؟
- نه هیچکدوم . ببینید نام انبیاء و اولیا در اشعار استفاده شده بوده . به طور مثال من از اسم اصغر استفاده کردم و مثلاً این اسم حضرت علی اصغر بوده و وقتی به ما گفتند که این اسم ها رو بهتره عوض بکنیم ما هم باهاش موافق بودیم برای اینکه مذهب برایمان تقدس داره و ترجیح میدیم که نام های مذهبی رو وارد محاوره نکنیم.

حالا یکی دیگه از آهنگ های تو هست که راجع به دخترها است ، درسته ؟

- آره. دخترها برای اینکه از خونه هاشون بیرون بیان به خصوص تو شهر ما و به خصوص توی این قسمتی که ما زندگی می کنیم در بالای شهر ، دو ساعت آرایش می کنند برای اینکه بیایند بیرون یک کیلو بادمجون بخرند و مثلاً این خرید خودش یک ربع طول میکشه ولی آرایش 2 ساعت !!!

در واقع ما انتقاد کردیم به این قسمت موضوع، به مصرف گرایی ، به غرب زدگی انتقاد کردیم و اینکه ایرانی که بهتره ایرانی باقی بمونه و آنقدر مسخ فرهنگ فرنگی نشه. برای اینکه ما خودمان هم یک چیزهایی داریم.

البته خودت پاپیون زدی و موقع مصاحبه دو سه بار هم خودت کلمات انگلیسی انداختی ها ! ...
- آره اصلا تردید نکن. من اول از همه همیشه به خودم خرده می گیرم. همیشه تو شعرهام ، توی کارهام برای اینکه من اگر بتونم اول از خودم انتقاد بکنم ، بعد حق دارم که از دیگران بکنم. و اصلاً زبان نقد وقتی نافذ هست که تو اول به خودت بند کنی.

یک سوالی هم که برای من مطرحه اینه که چطور اسم کوچیکت " شاهکاره " ، من اولین باره که این اسم رو می شنوم!
- این رو شما بهتره برید از پدر مادرم سوال بکنید برای اینکه فکر کردن شاهکار کردن!

آخر مصاحبه برام از یکی از ترانه هائی بگو که برای علیرضا عصار نوشتی ؟
- من فکر می کنم چیزی که برای مردم میتونه جالب باشه ، " خیال نکن " با صدای " علیرضا عصار " از آلبوم " عشق الهی " هستش.

دو کلمه هم درباره " خیال نکن " میگی برای ما ؟
- بیشتر شب ها من و علیرضا عصار با هم هستیم. دوست خیلی صمیمی من هست. یک شب که خونه " فواد حجازی " بودیم تا صبح ... اون همون شب یک ملودی برام زد گفت این قشنگه ، من هم گفتم آره ... ملودی خوبیه ... بعد رفتیم و طبق معمول ما ها هم که تا ظهر خواب هستیم ! وقتی بیدار شدم بعد از ناهار این ترانه " خیال نکن " رو نوشتم که تبدیل شد شاید به محبوب ترین آهنگی که علیرضا خوند در طول زندگیش!



بچه ها از لندن چه خبر؟
. . . هيچی، فقط رگمو ز دم . . .

اينهفته به مناسبت "هفته جهانی پناهندگان " می ريم با" پناهجوهای ايرانی "، چاق سلامتی می کنيم .
چرا پناهجو و نه پناهنده ؟ چونکه: پناهجو ترسش بيشتره و خبر ازش کمتره.
چونکه: هم اکثر ايرانيها به چشم غربتی بهشون نگاه می کنن، ديگه خارجی ها جای خود دارد.
البته غير از داستانهای دلخراش و گاهی دلپذير تو اين مقاله با ارقام و آمار علمی در مورد پناهجوهای ايرانی هم سرو کله می زنيم و با مشاور شون صحبت می کنيم.

اين پناهجو ها ديگه کی هستن؟

اين پناهجوهای ايرانی همون کسانی هستند که کارفرماها استخدامشون می کنن و حقوق ناچيزی رو بهشون می دن ( چون اجازه کارشون درست نشده).
اين بچه ها از خانواده های نسبتأ مرفه جامعه ايران هستن ( که تو نستن خرج فرارشون بدن) ولی اينجا که می رسن ( لندن) و پاسپورتشونو پاره می کنن ، مثل يک جزامی دور از چشم مردم به زندگيشون ادامه می دن .
گاهی وقتها که تلنفی باهاشون حرف می زنی با صدای تب دار و سرما خورده جوابتو می دن، ولی مريض نيستن .

البته خيلی از بچه هائی که جواب مثبت می گيرن و اجازه اقامت و اجازه کارشون جور ميشه تو جامعه بريتاينا زندگی موفقی رو برای خودشون جور می کنن.

ولی تا اين اتفاق بيافته بشه به قول آهنگ "عشق من عاشقم باش" با صدای داريوش :" . . .غربتی چه سرده تمام روز و شبهاش ، غريبه از من و ما، عشق من عاشقم باش."
اين آهنگ انگار حکايت زندگی علی و سانازه که دم در " مرکز پناهنده گان " لندن (Refugee Councel)منتظرن .

علی پناهجو شده و ساناز پناهنده است . ساناز دست علی رو گرفته ، علی هم با مچ بخيه خوردش، برگه به دست ، قاطی پناهنجوهای سياه و سفيد و خاکستری،منتظره.

علی ۶ ساله اينجاست. ايران مهندس برق بوده. بعد از ۶ سال اقامت در لندن خانه اش رو ازش گرفته اند و حمايت های دولتی هم که بهش می شده قطع شدهدر حالی که ساناز دوست دختر علی ۱۰ ساله اينجاست و پناهندگی اش درست شده :

علی: من و برادرم با بسيجيها درگيری سختی داشتيم و به من وبرادرم حمله کردن. برادر دوقولوی من در اين درگيری کشته شد. به پای من هم دوتا تير خورد.ديگه دائمأ دنبالم بودن و می خواستن اذيتم کنن، منم ديگه نميتونستم تحمل کنم. تصميم گرفتم از ايران خارج بشم.

برای چی به مرکز پناهندگان آمدی ؟
الان ۶ شبه که بی خانمان هستم و جايی برای خوابيدن ندارم و اهميت نمی دن. ديگه کلافم کردن يکبار ديوونه شدم و رگمو زدم.

چرا خودکشی کردی؟
چون ديگه از اين زندگی بلاتکليف خسته شدام ديگه نميتونم تحمل کنم.

آيا در موقع خودکشی فکر خانواده ات بودی ؟
اگه به فکر اونها بودم که اين کارو نمی کردم .ولی اون لحظه، فقط به خودم و مشکلاتم فکر می کردم.

مشکل تو فقط جواب گرفتنه ؟
نه مشکل من با جواب گرفتن حل نميشه؛ مشکل من دوری از خانواده و وطن و دوستامه. مشکل من اينه که می خوام برگردم، ولی نمی تونم. به خاطر اينکه يک عده که از ما نيستند آمده اند و کشور و فرهنگ ما رو از ما گرفته اند. من فکر می کنم که ما نسل فنا شده ايم.

ساناز(۲۱ ساله)، دنبال حرف علی رو می گيره:
آره البته علی بخاطر فشارهايی که روش هست روحيه خودشو از دست داده و همش ياد برادرشه که در ايران کشته شد. همش فکر شکنجه ها و آزار و اذيتهايی که کردند می افته. بخاطرهمين تعادل روحی خودشو از دست داده ومن سعی ميکنم تا آنجايی که بتونم کمکش کنم حتی حاضرم در خانه خودم ازش نگهداری کنم و نگذارم لحظه ای احساس تنهائی کنه. من می خوام هم خانوادش باشم هم همدمش باشم.

ساناز، به نظرتو ايا از ده سال پيش تا حالا شرايط پناهندگی فرق کرده؟

بله فرق کرده ، خيلی سخت ميگيرند و بدتر شده ، ديگه مثل قبل به اين راحتی ها جواب نمی دهند.

فکر می کنی اينطوری شده؟
بخاطر اينکه عده ای با پرونده های دروغی درخواست پناهندگی کردند و الان ديگه اينها ، حرف های کسی رو باور نمی کنند.

يکی از اون بچه هائی که پرونده دروغی داره پسر جوونيه به اسم "قهرمان" که اونم برای درست شدن کارش آمده بود مرکز پناهنده ها تو منطقه بريکستون لندن.

قهرمان: من يک ساله که لندن هستم و حدود ۵ سال ميشه که خارج از کشورم.

اين چند سال کجاها بودی؟
ترکيه و يونان و فرانسه بودم ، البته توريستی.

در ايران مشکل سياسی داشتی؟
نه. چون ديدم تنها راه برای موندن اينجا پناهنده شدنه، منم پرونده ساختم و اقدام کردم.

الان موقعيت پناهندگيت چطوريه؟

فعلا جواب ندارم. بهمين خاطر نه مسکن دارم ،نه ميتونم کار کنم.

پس کجا زندگی ميکنی؟
من با دوستام زندگی ميکنم.

بنظر تو چرا جوانان ايرانی به کشورهای ديگه می آيند و پناهنده ميشند؟
برای اينکه فکر ميکنند ازجوانان کشورهای ديگه عقب افتادن و در ايران نمی تونن به خواسته های خودشون برسن. به همين خاطر می زنن بيرون.

قهرمان قبل از اينکه گير خبرنگار ما بيافته ، داشت با يک دختر ايرانی که پرونده دستش بود حرف می زد. چون ديدن يک پناهجوی دختر يک پديده کميابه(دقيقأ نمی دونيم چرا!)، گفتيم چند کلمه ای هم با اون حرف بزنيم شايد بفهميم که چرا يک دختر ايرانی مثل "مژگان" سختی انتظار و زندگی بخور و نمير پناهجوئی رو به زندگی در ايران ترجيح داده ؟

تو کی وچرابه لندن آمدی؟
مژگان: الان ۷ ماهی می شه که اينجام. علتش ؟ چون در ايران به زور، يک سری قوانين خشک رو به ما زنها تحميل می کنند و ما مجال پيشرفت و ترقی نداريم.

کجا زندگی ميکنی؟
من پيش دوستام هستم چون به من در يک جای خيلی بد يه اطاق کوچک داده بودن، ترجيح دادم پيش دوستام باشم.

هزينه زندگی ات رو چطوری تأمين ميکنی؟
هر ماه يه مبلغ خيلی کمی از طرف دولت بهم می دن.

الان چيکار ميکنی؟
کار خاصی نميکنم . کالج می رم . خودمو با کلاس های مختلف سرگرم می کنم و الان هم کلاسم دير شده، با يد برم .

خوب اين مشتی بود از خروار.
آشنائی با چند تا از پناهجوهای ايرانی از فاصله يک وجبی، که در انتظاره جوابن.از فاصله دورتر اما ، شايد بهتر بفهميم که چرا بعضی از اين بچه ها رگ می زنن، بعضی ها تو شهر گم می شن و ديگه خبری ازشون نمی شه و گروهی هم آدمهای موفقی از آب در ميان.

آمار و ارقام و حساب ، کتاب.

هيچ آمار دقيقی از تعداد ايرانيهای بريتانيا و تعداد دقيق پناهنده ها و پناهجوها در دست نيست.
ولی می دونيم که تعداد پناهجوهای ايرانی در سه سال گذشته چندان فرقی نکرده و حدود ۳۰۰۰ هزار نفر در سال بوده.

د رمرحله اول حداقل ۶۰ تا ۷۰ درصد از پرونده های متقاضيان پناهندگی در بريتانيا رد می شه.
در بررسی مجدد دادگاه ۲۰ تا ۳۰ درصد جواب مثبت می گيرن و در کل ۴۰ درصد از پرونده ها ی پناهجويان ايرانی رد می شه و ۶۰ درصد قبولی می شه .

يکساله که "سازمان حمايت از پناهجويان " در بريتانيا، تآسيس شده. اين سازمان موظفه که به يک پناهجو ( تا زمانی که پرونده اش در جريانه ) ۳۸ پوند در هفته کمک خرج بده ( که خرج بخور نمير چهار روز بيشتر نيست) و مسکنشون رو تأمين کنه( که معمولأ يک اتاق بيشتر نيست). در تمام اين مدت پناهجو حق کار نداره.

بالاخره چی؟

با آقای خيابانی که يکی از مشاوران "جامعه ايرانيان لندن" هست، درباره پناهجوهای ايرانی حرف زديم .

خيابانی: " خيلی از اين بچه ها که از ايران فرار می کنن دليلشون اينه که درايران آينده ای براشون وجود نداره و بيکار هستند، ولی انيجا که می رسن چون نمی تونن راستشو بگن، دلايل سياسی می تراشن. ما چندين مورد پزشک داشتيم که تحصيلش تموم شده ولی تو ايران کار پيدا نکردن. به اين دليل آمده لندن و می خوان اينجا بمونن.

البته وقتی که اين بچه ها جوابشون رو می گيرن، جذب کار می شن و زندگيشون رو دوباره به جريان می اندازن. ولی بيشتر ايرانی هائی که ما ديديم ، يا تو پيتزائی کار گرفتن يا تاکسی تلقنی دارن يا کارهای کم درآمد برای خودشون جور کردن!

خيابانی : نه، خيلی از کسانی که از طريق ما اقدام کردن و جواب مثبت گرفتن، تو نستن تو رشته تخصصی شون کار بگيرن و کارهای خوبی پيدا کنن. حتی کسانی هستند که حتی يکروز هم کمک مالی از دولت نگرفتن. البته برای مدت کوتاهی کارهای اون شکلی کردن ولی فقط موقت بوده.

اين روزها که بعضی از بچه ها ی پناهجو رو می بينم با يک کپی از حکم "ترک خاک" راه می رند و دائمأ نگرانن که پليس جلوشونو نگيره. آيا واقعيت داره که پليس بريتانيا اون کسانی رو که حکم "ترک خاک" بهشون داده شده رو به زور می گذاره در هواپيما و می فرسته ايران ؟

خيابانی : نخير، هيچوفت اينکار رو نکردن. ممکنه که بعضی ها رو به کشور قبلی فرستاده باشن. چون می گن که چرا اونجا تقاضای پناهندگی نکرديد؟. ولی خيلی از اين بچه ها گذرنامه ندارن که برگردن ايران و بايد اول از سفارت گذرنامه بگيرن و بعد برگردن ايران.

کلآ آيا ايرانی های پناهنده در بريتانيا، زندگی موفقی داشتن و تونستن که جذب جامعه بشن؟
خيابانی: کسانی که نيتشون زندگی بهتر و کار بوده، اينجا موفق بودن. ولی اونهائی که برای خوشگذرانی ا اومدن، بعد از مدت کوتاهی سرشون به سنگ خورده و بلاتکليف موندن.

حالا اگر سوالی براتون هست ،
برای اطلاعات درست و دقيق می تونيد به اين سايت دولتی رجوع کنيد. www.refugeecouncel.org.uk
اگر هم انگليسی تون خوب نيست، خيالی نيست . اطلاعات شرايط پناهندگی در بريتانيا در اين سايت به زبان فارسی هم نوشته .

گزارش از فربد و بهزاد.