BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
به روز شده: 16:54 گرينويچ - شنبه 03 ژوئيه 2004
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
گفتگو با مهشيد اميرشاهی
 

 
 
مهشيد اميرشاهی
اميرشاهی: علاقه من به رئاليسم، پهناوری و غنای بی نظير آن است
مهشيد اميرشاهی مقيم پاريس است و اين مصاحبه از طريق اينترنت انجام شده است. يعنی مصاحبه ای کتبی است. همه سوالات يکجا فرستاده شد و همه جوابها يکجا دريافت گرديد. بنابراين برخلاف مصاحبه های رو در رو در اثنای سخن فرصت گپ و گفتی پيش نيامد. الا آنکه سوال دوم پس از خواندن مصاحبه برای ايشان فرستاده شد که جواب کوتاهی نوشت يا در واقع جوابی ننوشت.


  • به ياد نمی آوريم که در حيات رژيم گذشته شما به دفاع از آن برخاسته باشيد، در حالی که پس از انقلاب شروع به دفاع از آن کرديد. آيا اين به دليل آن است که شما در زمره کسانی قرار می گيريد که طرفدار حاکم معزول اند، يا به علت آن است که ايرانيان در بزنگاههای تاريخی معمولا غافل می مانند و زمانی به فکر می افتند که کار از کار گذشته است؟

مقدمه سوالتان دقيق نيست، چون من از رژيم گذشته نه در حياتش و نه در مماتش هرگز دفاعی نکرده ام. هم کسانی که مخالفت بی ابهام مرا با انقلاب اسلامی به حساب طرفداری از نظام قبلی می گذارند در اشتباهند و هم آنهايی که پشتيبانی بی ترديد مرا از شاپور بختيار به چنين دفاعی تعبير می کنند. حرفی که من زده ام اين است که بين ولايت[ آيت الله] خمينی و خودکامگی شاه انتخاب سياسی ديگری هم هست و آن دمکراسی است؛ دنيا به اين دو ختم نمی شود، دمکراسی هم نماينده دارد. طبعا هنوز هم بر همين عقيده ام. اين را هم البته هميشه اضافه کرده ام که رژيم گذشته در چار چوب قانون اساسی مشروطيت قابل اصلاح بود در صورتيکه رژيم فعلی از هيچ طريقی اصلاح پذير نيست چون تمام گرفتاری ها از چار چوب مذهبيش برمی خيزد.

 به گمان من سبک های عمده ادبی محصولات لبنياتی نيست که تاريخ مصرف داشته باشد. رئاليسم استاندال و بالزاک و ديکنز و همينگوی هر کدام عالمی جدا دارد و مهر نويسنده اش را حمل می کند. رئاليسم من هم به همچنين و طبعا از قماش رئاليسم قرن بيستمی است نه قرن نوزدهمی – با اين حال با رئاليسم نويسندگانی که اسم بردم از يک خانواده و مکتب است.
 
مهشيد اميرشاهی

و اما موخره سوال: من نادرستی و زورگويی را نه به حکام سوار بر خر مراد می بخشم نه به حکام از خر افتاده – چه شاغل و چه معزول بايد حساب پس بدهند. راستش تا قبل از سؤال شما فکر می کردم اينطور شهرت دارم که در بزنگاه حرفی را که بايد بزنم زده ام. احتمالاً شما به حرف هايی که من در دوران انقلاب زده ام عنايتی نکرده ايد. پس اجازه بفرماييد عرض کنم که ما ايرانيان يا در بزنگاه های تاريخی به حرف ديگران گوش نمی کنيم يا به وقت مصاحبه اين حرف ها را فراموش می کنيم!

  • مقصود من از " ايرانيان در بزنگاههای تاريخی غافل می مانند" شخص شما نبود، بلکه خرد جمعی يا عمل جمعی همه يا اکثريت قريب به اتفاق ايرانيان بود. وگرنه همه از مواضع شما در زمان انقلاب باخبرند. مگر شما با عمل جمعی مردم ايران در زمان انقلاب موافقيد؟

اگر موافق بودم در زمان انقلاب آن مواضعی را که همه از آن باخبرند اتخاذ نمی کردم.

  • پيش از انقلاب نگاه روشنفکر ايرانی به مذهب اگر بار ايدئولوژيک نداشت، بر ضد آن نبود. حتی نگاه مخالفان نظام به همه امور، نگاهی مذهبی بود هر چند آنان مذهب مارکسيستی داشتند. پس از انقلاب، وجه سياسی مذهب، عاملی برای تقدس زدايی از آن شد. در نوشته های نويسندگان داخل کشور اين وجه امکان بروز نمی يابد ولی در نوشته های نويسندگان خارج از کشور، بخصوص در نوشته های شما اين وجه به روشنی ديده می شود. آيا مذهب، ديگر برای جامعه مفيد نيست يا ضديت شما با مذهب از همان آبشخور ضديت با انقلاب اسلامی آب می خورد؟ به عبارت ديگر سياسی شدن مذهب اثر ماندگار منفی بر شما گذاشته است؟

اينکه می گوئيد سياسی شدن مذهب موجب زدوده شدن تقدسش شده، استدلالی است که "روشنفکران" مذهبی و مؤمن به کار می بندند تا بعد بگويند خود مذهب لائيک شد و حالا می شود با حکومت دينی زندگی کرد. اصولاً بی اعتبار شدن مذهب را بسياری مترادف زدوده شدن تقدس آن می دانند. اما درد من تقدس مذهب نيست که زدوده شدنش دوايم باشد. به نظر من بايد ميان تقدس زدايی مذهب و آنچه از آن به تقدس زدائی جهان تعبير می کنند، تفاوتی قائل شد. آنچه مورد نظر من است تقدس زدايی از جهان است نه از مذهب، که حاصلش محدود کردن حوزه تقدس است به اعتقادات مؤمنان و سلب مسئوليت و مزاحمت از ديگران. چون تصورم اين است که تقدس زدايی از مذهب نه مهم است و نه مشکل گشا، نه درگيری مذهب را با جامعه بر طرف می کند نه مسائل مردم را از دخالت دين در زندگی روزمره حل.

می پرسيد: مذهب ديگر برای جامعه مفيد نيست؟ بايد اول از مؤمنان بخواهيد ثابت کنند مذهب کی و چگونه برای جامعه مفيد بوده، تا ببينيم آيا اين فايده را از دست داده يا خير. من با نفس مذهب ضديتی ندارم چون با آن رابطه ای احساس نمی کنم. من با دست درازی مذهب به همه شئون زندگی است که ضديت دارم. و از آنجا که اين دراز دستی با انقلاب اسلامی به اوج رسيده، بی اعتنائی ام به مذهب پس از انقلاب رنگی منفی تر به خود گرفته است. ولی همانطور که گفتم اين رنگ منفی متوجه اين نکته است که مذهب پا از گليم خود بيرون گذاشته است.

به هر حال از بابت نگاه به مذهب در آثار قبل و بعد از انقلاب من تفاوتی اساسی وجود ندارد. (نمونه داستان آخر تعزيه). زبانم البته نيشدارتر شده– آن را هم پاسخ به شرايط تاريخی ايجاب می کرده است. من آنگونه که جهان را می ديده ام و می بينم از تقدس بری است.

  • گويا پرنده شما وقتی از کاشانه اش دور می شود آواز می خواند. نوشتن را دو بار و هر دو بار در خارج کشور شروع کرده ايد. يک بار زمانی که برای تحصيل به انگلستان رفتيد و به هر حال از کاشانه خود دور مانديد و بار ديگر زمانی که به تبعيد آمديد. اگر اين برداشت درست باشد انقلاب اسلامی نقش بزرگی در بروز استعداد نويسندگی شما داشته است، چون بخصوص اين بار دوم بود که نوشته های شما جدی تر و پر رنگ تر و با مسايل اجتماعی و سياسی ايران درگيرتر شد و شما را در رده نويسندگان مطرح قرار داد. آيا اين را هم بايد ناشی از سيلی هشيار کننده انقلاب به حساب آورد؟

من با چهار مجموعه داستان کوتاه (که لااقل سه مجموعه اش طی اقامتم در ايران نوشته شد) قبلاً هم "مطرح" بوده ام – مرحمت شما شامل حالم نبوده است. "استعداد" هم گويا سال ها پيش از اين واقعه "بروز" کرده بود – بی لطفی نفرماييد.

 علاقه من به رئاليسم، پهناوری و غنای بی نظير آن است به علاوه تسلط بر آن نفس کش می طلبد و من حاضرم به ميدان بروم. از من نخواهيد که هر جا قافيه تنگ آمد نقبی به بيرون رئاليسم بزنم و بعد هم برايش تئوری بتراشم، چون اهلش نيستم.
 
مهشيد اميرشاهی

از اين ها گذشته مگر توماس مان برای نوشتن دکتر فاستوس مديون هيتلر بود که من برای نوشتن کتاب های اخيرم به انقلاب بدهی داشته باشم؟ وقوع انقلاب فقط چند مضمون جديد برای نوشتن به من تحميل کرد و جز آن هيچ. اگر پيش نيامده بود فکرم به دنبال تم های ديگری می رفت که الزاماً از نظر ادبی ارزشی کمتر نمی داشت. ولی اگر مصريد که از اين تم ها خيری به من رسيده است، جواب می دهم به شری که از انقلاب نصيبم شد نمی ارزيد.

بُعد اجتماعی که به آن اشاره داريد در نوشته های قبلی من هم ديده می شود. اگر امروز بيشتر به چشم می خورد به اين دليل است که بينش من نسبت به جامعه، که قبل از انقلاب با مد روز نمی خواند، حالا خريداران بيشتری پيدا کرده است.

برسيم به بخش زد و خورد! من برای نگرش به جامعه و به مذهب منتظر سيلی نبودم. سيلی را کسانی خوردند که به اسلام و انقلاب دل بستند. به عکس، تصور می کنم آثار بعد از انقلاب اين نويسنده کمترين سيلی جانانه ای است به صورت اين انقلاب و آن انقلابيون.

  • شما علاقه خاصی به سبک رئاليسم داريد و سبک های ديگر از جمله رئاليسم جادويی مورد توجه شما نبوده است. اساسا پرداختن داستان و رمان به شيوه کلاسيک بيشتر مورد علاقه شماست. از آنجا که بسياری از منتقدان ادبی دوره رئاليسم را در ادبيات سپری شده تلقی می کنند علت علاقه شما به اين سبک چيست؟

منتقدان مختارند، ولی به گمان من سبک های عمده ادبی محصولات لبنياتی نيست که تاريخ مصرف داشته باشد. رئاليسم استاندال و بالزاک و ديکنز و همينگوی هر کدام عالمی جدا دارد و مُهر نويسنده اش را حمل می کند. رئاليسم من هم به همچنين و طبعاً از قماش رئاليسم قرن بيستمی است نه قرن نوزدهمی – با اين حال با رئاليسم نويسندگانی که اسم بردم از يک خانواده و مکتب است.

رئاليسم جادويی مورد نظرتان بيشتر دستاويزی است برای گريز از محدوده واقعيت که به رشته کلام کشيدنش کار دشواری است. در اين سبک نوشته پيشرفتی نسبت به سبک رئاليسم نمی بينيم تا جذابيتی داشته باشد. نو آوری در ادبيات با به کار گرفتن اين گونه شگردها حاصل نمی شود، اگر هم چنين اسمی بگيرد عمر دراز نمی کند.

  من با نفس مذهب ضديتی ندارم چون با آن رابطه ای احساس نمی کنم. من با دست درازی مذهب به همه شئون زندگی است که ضديت دارم. و از آنجا که اين دراز دستی با انقلاب اسلامی به اوج رسیده، بی اعتنائی ام به مذهب پس از انقلاب رنگی منفی تر به خود گرفته است
 
اميرشاهی

به عقيده من نوآوری ثمره نگاهی بکر و پر طراوت است به پيرامون زندگی. کدام از سبک هايی که از طريق شگردی گاه به گاه مد شده، عمر رئاليسم را داشته است؟ کسی را می شناسيد که امروز پايبند سوررئاليسم يا دادائيسم يا سمبوليسم باشد؟

در گذشته کسانی که نسبت به کار ادبی نويسنده ای ايرادی پيدا نمی کردند و مايل بودند پيدا کنند به عنوان انتقاد می گفتند: اثر خلقی، مردمی، متعهد نيست! خاطرتان هست؟ حالا گاه به نظرم می آيد که دوستان صفت کلاسيک را به قصد انتقادی محترمانه و به مفهوم "قديمی" و بفهمی نفهمی "از مد افتاده" به کار می گيرند! برای نشان دادن اينکه قصد شما اين نيست برای خوانندگانتان توضيح می دهم که کلاسيک در ادبيات يا به آثاری می گويند با مشخصات آثار ادبی روم و يونان باستان يا به آثاری که از نظر معيارهای زيبا شناختی و نقادی ادبی سرمشق و ماندگار باشد، اعم از قديم و جديد. از آنجا که نوشته های من شباهتی به ادبيات روميان و يونانيان ندارد، مفهوم دوم آن را به ريش می گيرم!

به هر حال علت علاقه من به رئاليسم پهناوری و غنای بی نظير آن است به علاوه تسلط بر آن نفس کش می طلبد و من حاضرم به ميدان بروم. از من نخواهيد که هر جا قافيه تنگ آمد نقبی به بيرون رئاليسم بزنم و بعد هم برايش تئوری بتراشم، چون اهلش نيستم.

زندگی کردن در زبان دور از ديار هم ميسر است

  • تازه ترين اثر شما، "مادران و دختران" يک خزانه بزرگ از واژگان و اصطلاحات زبان فارسی به حساب می آيد. اساسا نقشی که زبان در ساختار اين چهار پاره يافته، در ديگر نوشته های شما نداشته است. بی آنکه بخواهيم غنای زبانی دوپاره "در حضر" و "در سفر" را انکار کنيم، احساس می کنيم شراب شما هر چه کهنه تر می شود مست کننده تر می گردد و ماداران و دختران که به لحاظ موضوعی به گذشته نزديک تعلق دارد نسبت به کارهايی که از نظر تاريخی به امروز تعلق دارند، جاندارتر و به لحاظ زبانی غنی تر است. سوال ما اين است که چطور غنای زبانی در تازه ترين اثر بيش از آثار پيشين شماست، به ويژه آنکه در زمان نوشتن اين اثر مدت درازتری از ايران دور بوده ايد؟

بعضی از منتقدان گفته اند که "زبان" موضوع اصلی آثار من است، خيلی هم بيراه نگفته اند. خودم هم اعتقاد دارم که هر موضوع داستانی به زبانی خاص نياز دارد. حساسيت من نسبت به انتخاب کلمه در همه نوشته هايم مشهود است نحوه روايت هر قصه ام هم با ديگری فرق دارد. نه واژگان "در حضر" به کار چهار پاره "مادران و دختران" می آيد نه لغتنامه چهار پاره به درد "در حضر" می خورد. زبان اگر در "مادران و دختران" به نظرتان رنگين تر می رسد برای اين است که فضا و واژگان برايتان تازگی بيشتر دارد.

 دوری از زادگاه بی شک دردهای خودش را دارد اما برای کسی که زبان مادریش را خوب می شناسد زندگی کردن در آن زبان و با آن زبان خوشبختانه دور از ديار هم میسر است
 
اميرشاهی

البته تصور می کنم توانم در زبان و تسلطم بر زبان با مرور زمان بيشتر شده است – حرفی که متأسفانه در مورد همه نويسندگان صادق نيست.

دوری از زادگاه بی شک دردهای خودش را دارد اما برای کسی که زبان مادريش را خوب می شناسد زندگی کردن در آن زبان و با آن زبان خوشبختانه دور از ديار هم ميسر است.

  • جايی اشاره کرده ايد که غنای زبانی آثار شما ناشی از کنجکاوی بيش از حد شما بوده است که هر چه را شنيده ايد در حافظه ضبط کرده ايد. به نظر می رسد بجز کنجکاوی بايد چيزهای ديگری هم در اين کار دخيل باشد؛ مانند بزرگ شدن و باليدن در خانواده ای که غنای زبانی قابل توجهی داشته است. به عبارت ديگر خيال می کنم اگر شخصی با کنجکاوی های شما، مثلا در خانواده ای روستايی بزرگ می شد نمی توانست دارای چنين زبان پر راز و رمزی باشد. نظر خودتان چيست؟

قطعاً محيط اطراف، تربيت اوليه، آموختن درست زبان همه در پرورش فکر آدمی مؤثر است ولی به شهادت اوضاع و جنجال های ادبی چند دهه اخير "روستا زادگان هنرمند" هم بد گليم خود را از آب نکشيده اند.

  • در "در حضر" احساس می شود نويسنده به حدی از اوضاع عصبانی است که گهگاه رمانش ساخت و بافت داستانی خود را از دست می دهد و به سمت گزارش مطبوعاتی می غلتد. سهل است حتی کار به فحش سياسی هم می کشد. اما مقصود ما در اينجا انتقاد از ساخت نوشته شما نيست که در کليت خود پرداخت فوق العاده زيبايی دارد، بلکه مقصود اين است که همين نويسنده در " در سفر" حالتی دارد که از خنديدن بر اوضاع جهان خودداری نمی تواند کرد. به نظر شما اگر آن حالت "در حضر" ناشی از خوی مبارزه جويی و اين حالت " در سفر" ناشی از نا اميدی نيست، پس از چيست؟

نثر "در حضر" در هيچ لحظه ای شباهتی به گزارش مطبوعاتی ندارد هر چند از آغاز تا انجام گزارش است، به معنای اعم، از تراژدی بزرگ تاريخی ما. ناسزايی هم در آن نيست – کلمات اگر گاه تند است برای توصيف آنچه بايد توصيف شود سزاست. ولی البته خشم جزيی از بافت داستان است همانطور که طنز جزيی از بافت درسفر است. اين طنز هم مطلقا از روی نوميدی نيست. انقلاب و تبعيد ابعادی متفاوت دارد. حقارت ها در دومی نمايان تر است و بيشتر محرک خنده می شود تا خشم.

  • جلد چهارم "مادران و دختران" که بسياری از خوانندگان در انتظارش هستند در چه مرحله ای است. آيا به غير از آن مشغول کار تازه تری هم هستيد؟

جلد چهارم چاقتر که نشده هيچ، حجمش امروز کمتر از چند ماه پيش است! چون مدتی قبل 300-200 صفحه ای از نوشته را ريختم در ظرف آشغال. خوانندگان هم لطف کنند و شکيبا باشند تا من اين بار را با ضرب و آهنگ خودم، به منزل برسانم.

از بابت اشتغال به کارهای ديگر، معمولاً ذهن من در آن واحد به چند موضوع مشغول است. يکی بيشتر وقتم را می گيرد ولی بقيه هم در گوشه و کنار ديمی بزرگ می شوند، طبعاً با رشدی کندتر، تا وقت تر و خشک کردن و صيقل دادن شان برسد. از کاری که هنوز به اين مرحله نرسيده راه دستم نيست حرفی بزنم چون به تجربه می دانم که اگر زياد صحبتش را بکنم برای پروراندنش تنبل می شوم.
.

 
 
مهشيد اميرشاهیداستان ايرانی در غربت
نقد آثار مهشيد اميرشاهی در خارج از ايران، گفتگو، اجمالی از زندگی، فهرست آثار و...
 
 
مهشيد اميرشاهیمهشيد اميرشاهی
اجمالی از زندگی و فهرست آثار
 
 
مادران و دخترانداستان
خلاصه سه داستان از مجموعه مادران و دختران
 
 
مادران و دخترانمادران و دختران
نمونه نثر و سبک و سياق نوشتن
 
 
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران