BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
به روز شده: 19:05 گرينويچ - يکشنبه 29 اوت 2004
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
از ديروز به فردا، نقد آثار ترقی
 

 
 
روی جلد کتاب خاطره های پراکنده

گويا تابستان 71 بود که با انتشار 'خاطره های پراکنده' گلی ترقی، داستان نويسی که سالها خاموشی گزيده بود، دوباره ظهور کرد. يکی دو کتاب پيشين نويسنده که پيش از انقلاب به بازار آمده بود، در قيل و قال شور و شر سياسی دوره انقلاب فراموش مانده بود.

در تابستان 71 بود که با انتشار خاطره های پراکنده جامعه، متوجه اعلام حضور او شد. هنوز مدت درازی از انتشار خاطره های پراکنده نگذشته بود که همه جا سخن از داستان های آن بود. پدران قصه هايش را برای دختران می خواندند، و اعجاب خود را نشان می دادند. جوانان قصه هايش را می خواندند و به کودکی ها و شيطنت های آن دوره فراموش نشدنی باز می گشتند. مادران داستان ها را می خواندند و حس و حال بچه های خود را، اين بار با فاصله و نه از روی غيظ های لحظه ای، بهتر درک می کردند؛ جهان ايرانی از دنيای سياست به دنيای افسانه های هزار و يک شب باز می گشت.

جاذبه خاطره های پراکنده در اين بود که بی ادعا بود، زبانش ساده و همه فهم بود، سبک های معروف وارداتی را دنبال نمی کرد، ريشه در داستان گويی و داستان سرايی ايرانی داشت، بين خاطره و داستان، بين واقعيت و رويا و بين حقيقت و آرزو شناور می ماند و مانند هزار و يک شب افسانه می گفت و به کشف دوباره کودکی می پرداخت که برای هر کسی از هر دنيای ديگری جذاب تر است.

قصه ها از زبان دختری باز گفته می شد که حالا مادر بود ولی همان حرکات شيرين دختر کوچکی را که از دنيای کودکی فاصله نگرفته، داشت. کودکی که از بچگی هايش می گفت، ادای کسی و کسانی را در می آورد که در قصه های ايرانی پيشينه داشت و برخلاف "ماهی سياه کوچولو"، از ثروت و مکنت که همواره در رويای ايرانيان فقير، آدمی را به بزرگترين آرزوها می رساند، چيزی کم نداشت. دوره ماهی سياه کوچولو که آمال نسل سياست زده ايران را در خود منعکس می کرد، گذشته بود. حالا ديگر جامعه بقدر کافی، مسلسل داشت و بيشتر از ظرفيت خود بمب و نارنجک منفجر کرده بود و دريافته بود که بدون تير و تفنگ و بمب و نارنجک، زندگی لطف بيشتری دارد.

برخلاف داستان های بدبينانه پيشين، در ذهن کودک خاطرات پراکنده، هزار روزنه به سوی آينده گشوده می شد: "آينده هزار در داشت و کليد آنها هم در جيب من بود" ( نقل به مضمون). اين دختر ثروتمند داستان پرداز، در عين حال بهترين رابطه را با مردم تهی دست، با کلفت و نوکرها و رانندگان اتوبوس و مردم زحمت کش برقرار می کرد و نشان می داد که تنها راه دوست داشتن مردم به راه انداختن جنگ طبقاتی نيست.

 بازگشت به کودکی، در آثار ترقی بازگشت به نوستالژی نيست، رفتن به گذشته و گير افتادن در آن و دور خود چرخيدن و دور گذشته چرخ خوردن نيست، گذشته ای است که ادامه اش به فردا می رسد، به فردا و آينده متصل می شود
 

در عين حال در زبانش رازی نهفته بود که می توانست بدون پيچ و تاب خوردن های بيهوده و بی حاصل، اعماق بشر ايرانی سالهای چهل و پنجاه را شرحه شرحه کند و باز شناساند. همه رازهای نهفته در درون اين داستان ها را شايد نتوان گشود اما فکر می کنم يکی از مهمترين رازهای آن در شيوه داستان گويی سهل و ممتنع اش پنهان بود.

داستان ها چنان آسان روايت می شد که هر خواننده ای تصور می کرد می تواند از اين داستان ها بنويسد، و از اين راه خود را با راوی و دختر کوچکی که داستان می گفت، همذات می انگاشت، برابر می يافت، با او خودمانی می شد، فاصله بين نويسنده و خواننده از ميان بر می خاست، با او در می آميخت و يکی شدن نويسنده و خواننده اتفاق می افتاد. در صورتی که اين شيوه داستان نويسی کار هر کسی نبود، هنر گلی ترقی بود. نويسنده ای بی هياهو که حتا مصاحبه کردن درباره کارهای خود را دوست نداشت.

ده سال بعد، دو دنيا که ادامه و مکمل خاطره های پراکنده بود، در کتابفروشی ها ظاهر شد. در اينجا کودک پيشين آهسته آهسته پا به دوره جوانی می گذاشت و کنجکاوی هايش اگر نه بيشتر، بزرگتر می شد. اگر در خاطره ها خاطرات با حرکات دختر کوچک نويسنده که به دنبال اتوبوس خط هفتاد پاريس می دويد شروع می شد و او را به ياد اتوبوس شميران می انداخت، در اينجا از يک آسايشگاه روانی و محيطی غريبه و نا آشنا آغاز می شد. محيط نا آشنا ضد خود را می زاييد و او را به دنيای آشنای کودکی پرتاب می کرد.

اولين داستان با اين سوال وحشتناک شروع می شود که "من اينجا چه کار می کنم؟". چنين سوالی بيشتر از آنکه محيط آسايشگاه روانی را به ياد بياورد، آدمی افتاده در غربت را تداعی می کند. نويسنده افتاده در غربت آسايشگاه روانی، راه سلامت را در نوشتن جستجو می کند. خاطره ها سر ريز می کنند.

خانم دکتر از او می خواهد که از گذشته اش فاصله بگيرد و به زمان حال برگردد اما برای او امروز "زمان خالی و معلقی است که به هيچ مکانی متصل نيست"، برای او گذشته واقعيت دارد و آينده و فردا ترسناک است. پس وارد گذشته می شود و از گذشته ها می گويد. از "گل های شيراز" که همدوره های کلاس موسيقی اش بوده اند، از "آن سوی ديوار" که کنجکاوی های نوجوانی او را نشان می دهد و واقعيت عريان را کشف می کند، از پدر که می گفت مانند فولاد است و هرگز زنگ نمی زند و از ...

اما وقتی سير اين رويدادها به پايان می رسد، و او از سفر طولانی کشف دوباره موهبت های کودکی باز می آيد، رو به فردا می ايستد. فردايی که از ديروز و از گذشته جدا نيست، ادامه ديروز است. از آسايشگاه که بيرون می آيد، در خيابان قصد می کند برای بچه ها هديه ای بخرد. ضمن جست و جو برای خريد چنين هدايايی، چشمش به عروسک روسی می افتد. از همان عروسک هايی که از کمر دو نيمه می شود و در شکم هر عروسک، عروسک ديگری پنهان است.

"خانمچه چاق و چله آبستن را می خرم. نگاهش می کنم. می بينم که شبيه به هم هستيم؛ درون من نيز انباشته از بی نهايت عروسک های قديمی ست، عروسک های مادر، مادر بزرگ و خواهر های غارنشين آغازين، زنجير وار، از ابتدا تا آخر جهان، هر کدام نشسته در پيله ای از زمان، و می بينم که شکمم بارور از سرنوشت بچه ها و بچه های بچه هايم است، و تاريخی که متعلق به آنها و نوه ها و نبيره ها و نديده هايم است".

 در خاطرات پراکنده داستان ها چنان آسان روايت می شود که هر خواننده ای تصور می کند می تواند از اين داستان ها بنويسد، و از اين راه خود را با راوی و دختر کوچکی که داستان می گفت، همذات می انگارد، برابر می ايستد، با او خودمانی می شود، فاصله بين نويسنده و خواننده از ميان بر می خيزد، با او در می آميزد و يکی شدن نويسنده و خواننده اتفاق می افتد. در صورتی که اين شيوه داستان نويسی کار هر کسی نيست
 

بدين ترتيب بازگشت به کودکی، بازگشت به نوستالژی نبود. رفتن به گذشته و گير افتادن در آن و دور خود چرخيدن و دور گدشته چرخ خوردن نبود، گذشته ای بود که ادامه اش به فردا می رسيد. به فردا و آينده متصل می شد.

با وجود جذابيت بی اندازه خاطره ها و به گمان من از آن کمتر، دو دنيا، بهترين داستان های گلی ترقی در جايی ديگر گرد آمده اند. انار بانو که به جهت پايان بندی تراژيکش از هر داستان او، داستان تر و پر تحرک تر است، در اين کتاب است. داستانی است که غمهای بی حساب مهاجرت اين سالهای ايرانيان را از جايی ديگر و از روزنی ديگر بر می رسد بی هيچ اشاره ای بدان. ديدن رنج های مهاجرت از چشم ديگر است. نه مستقيم و رويارو، از پشت سر و از پهلو. پايان بندی داستان اما شباهت به داستان سرگذشت آندره موروا می برد که البته هيچ عيبی ندارد* بخصوص که اين دو داستان، هيچ همانندی موضوعی با يکديگر ندارند.

اگرچه انار بانو به لحاظ داستانی بسيار قوی است و در رگ و جان هر يک از ما ريشه دارد، اما من سفر بزرگ امينه را بيشتر دوست می دارم. اين سفر مجازی، سفر تحول و دگرگشت زن سنتی آسيايی است که پوست انداختنش ضمن سفرهای واقعی و طولانی به تهران و پاريس، سالها طول می کشد اما سرانجام او را از قيد و بند های دست و پاگير وا می رهاند.

زنی دوباره متولد می شود که آن زن پيشين نيست، از خواب قرون بيدار شده است، ذهنيتش دگرگون شده است، روی پای خودش بند شده است. ديگر رعيت شوهرش نيست، به حقوقش آگاه شده است، عواطفش تغيير کرده است، علايقش، علايق ديگران نيست، نگاهش به آينده است و جلوتر از خودش می دود، انسانی مستقل است که با دشواری های زندگی درگير می شود و فرزندانش را در سطح امروزی زندگی اروپايی بزرگ می کند و به سرانجام می رساند.

درخت گلابی داستانی که داريوش مهرجويی آن را سينما کرد نيز يکی از بهترين داستان های اين مجموعه است. درخت گلابی زندگی نامه همه کسانی است که به عنوان نسل رو به انقراض در ايران زيسته اند و زمانی دراز انديشيده اند که دنيا را تغيير خواهند داد و آخر عمر دريافته اند که تمام مسير را کج و کوله طی کرده اند و دنيا دارد به ريششان می خندد. داستانی فلسفی است که قهرمانش از کمونيسم روسی شروع می کند و از عرفان و اشراق سر در می آورد. اين داستان به عشق و شور بی منتهای آدمی به هنگام جوانی و به زندگی بی بر و بار آدمی در سالخوردگی می پردازد. موضوعی که به نحوی در خواب زمستانی هم ديده می شد. مبحثی که انگار از يک سو نسب و ريشه در ظرافت شعر نظامی گنجوی دارد و از سوی ديگر ريشه در باورهای ناصر خسرو.

بلندترين و شايد مهمترين داستان مجموعه جايی ديگر خود جايی ديگر است. زندگی امير علی – امير علی ملول از زندگی دورغين و پر از تزوير، ملول از دو چهرگی يا چند چهرگی خود و اطرافيان - موضوع اين قصه است.

اميرعلی با زنش و برادرهايش و مادر زنش زندگی خوش و مرفهی دارد و شرکت نخ و قرقره سازی را اداره می کند اما از معلق های دروغينی که بايد برای حفظ موقعيت خود بزند حالش به هم می خورد و نمی تواند واکنش درست نشان دهد. چه واکنش درستی می توان نشان داد؟ مطيع است بی آنکه از اطاعت لذت ببرد، تسليم است بی آنکه از تسليم بودن خرسند باشد، ساکت و خاموش است در حالی که بطور طبيعی بايد فرياد باشد.

اين وضعيت سبب دگرگونی جسمی و روانی در او می شود. انگار همزادی در درون دارد که از وضعيت خود به جان آمده است. ( در درخت گلابی، درخت که همزاد قهرمان قصه بود، نمودی بيرونی داشت، اما در اينجا همزاد نمود درونی دارد ) اعضای بدنش از معده گرفته تا دست و پا ياغی می شوند و سر از اطاعت مغز می پيچند و از من ديگر او حرف شنوی می يابند. هنوز با اين سرپيچی و عصيان در کشاکش است که تن او به گنديدن (مردن؟) آغاز می کند. چونان جسم مرده بويناک می شود و چاره ای جز گريز برای او نمی گذارد.

گريز از خود و از اطرافيان. گريز از مرگ برای از سر گرفتن زندگی تازه و دوباره. به سفر می رود و چند ماه ديگر چون باز می آيد همه چيز از دست رفته است و هيچ چيز سر جای خودش نيست. اما چه باک؟ او به اندازه کافی از زندگی پيشين بيزار بوده است، پس برهم ريختنش فاجعه ای نيست. حتی بايد به فال نيک گرفته شود، هر چند آينده او روشن نيست اما باز هم باکی نيست، از آن زندگی که او را به استفراغ می انداخت خلاص شده است. تنها يک چيز هست که آن هم موجب دريغ خواننده نيست؛ از آن هزار کليدی که در جيب دخترک قصه های خاطرات پراکنده بود، حتی يکی در جيب امير علی يافت نمی شود. دريغی نيست برای آنکه او ديگر مردی شصت ساله است.

 سفر بزرگ امينه، سفر تحول و دگرگشت زن سنتی آسيايی است که پوست انداختنش ضمن سفرهای واقعی و طولانی به تهران و پاريس، سالها طول می کشد اما سرانجام او را از قيد و بند های دست و پاگير وا می رهاند. زنی دوباره متولد می شود که از خواب قرون بيدار شده است، ذهنيتش دگرگون شده است، روی پای خودش بند شده است. ديگر رعيت شوهرش نيست، به حقوقش آگاه شده است، عواطفش تغيير کرده است، نگاهش به آينده است و جلوتر از خودش می دود، انسانی مستقل است که با دشواری های زندگی درگير می شود و ...
 

آنچه در پايان می توان درباره قصه های گلی ترقی گفت اين است که در هر کتاب، خطی ذهنی تمام قهرمانان و داستان ها را به هم مربوط و مرتبط می کند، يک موضوع است که به ده زبان و به ده روايت گفته می شود. بجز اين، قهرمانان داستان های او، چه در دنيای کودکانه خاطرات پراکنده و دو دنيا، و چه در جايی ديگر همگی در اثنای حوادث به خاطرات و گذشته شان باز می گردند و زندگی شان چنان روايت می شود که در خاطر مانده است. گويی اين سخن "گابريل گارسيا مارکز" درباره آثار ترقی صادق است که " زندگی آنچه زيسته ايم نيست، بلکه همان چيزی است که در خاطرمان مانده و آن گونه است که به يادش می آوريم تا روايتش کنيم".


• داستان آندره موروا به سرگذشت زن جوان به جان آمده ای می پردازد که قصد خودکشی دارد. مردی که تمام هستی خود را يک شب در قمار باخته و برای رفتن به خانه حتی يک دلار در جيب ندارد از نزديک ترين دوست خود يک دلار قرض می خواهد. خانه اش دور است و پياده رفتن تا خانه تا صبح طول خواهد کشيد. اول به او نمی دهند و زمانی که نا اميد قصد رفتن می کند، صدايش می کنند و يک دلار به او می دهند. مرد در نيمه شب سرد و زمستانی نيويورک به راه می افتد و غرق تفکر مدتی راه می رود . در حين راه رفتن و فکر کردن زنی را می بيند که بر روی پلی قصد خودکشی دارد. با او صحبت می کند، به او اميد می دهد، او را که حتی يک دلار در جيب ندارد به هتلی می برد و آن يک دلار قرضی اش را به پسر سياهی که مسئول هتل است می دهد و از او می خواهد اتاقی به زن بدهد تا صبح او برگردد و هزينه ها را بپردازد و او را با خود ببرد.

خود پياده به منزل می رود و صبح چون بر می گردد نشانی از آن زن نمی يابد. پرس و جو می کند می گويند چنين زنی اينجا نبوده است. می گويد پسر سياهی اينجا بود، من خودم يک دلار به او دادم و گفتم که ... پسر سياه می آيد و به محض ديدن مرد می گويد دلار شما تقلبی بود، ايناهاش! و من آن زن را پس از رفتن شما بيرون انداختم. معلوم می شود دوستان قمارباز سر به سرش گذاشته اند و يک دلار تقلبی به او قرض داده اند. اما اين شوخی، اين تصادف- نامش را چه بايد گذاشت؟- به قيمت جان زنی تمام می شود که از درون تاريکی های زندگی، جرقه کاذب اميدی بر او تابيده بود. داستان را شجاع الدين شفا ترجمه و در مجموعه شراب شيراز چاپ کرده بود.

 
 
گلی ترقی گفتگو با گلی ترقی
جست و جوی زمان و مکان از دست رفته
 
 
روی جلد کتاب دو دنيا گلی ترقی
نگاهی به زندگی و فهرست آثار
 
 
روی جلد کتاب جايی ديگر نمونه نثر گلی ترقی
پاره ای از داستان 'درخت گلابی'
 
 
.ادبيات
نگاهی به آثار مهشيد اميرشاهی، عباس معروفی، رضا قاسمی و گلی ترقی و گفتگو با آنها
 
 
مطالب مرتبط
 
 
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران