http://www.bbcpersian.com

14:28 گرينويچ - دوشنبه 02 اوت 2004

دادخدا سیم الدین اف
مدير پژوهشگاه زبان و ادبیات رودکی، آکادمی علوم تاجیکستان

نام زبان تاجیکی مناسب با نام ملت تاجیک است

به مناسبت روز زبان در تاجيکستان بخش فارسی بی بی سی آنلاين مقاله ای منتشر کرد از آذر کيانی با عنوان زبان فارسی تاجيکی و گريز از ايران ستيزی. مقاله حاضر نگاهی است انتقادی به آن مقاله.

نخستين نکته محل اختلاف بحثی است که نويسنده در باره نام زبان هخامنشیان و ساسانیان کرده است. به قضاوت وی: "در این که خود ایرانیان در زمان هخامنشیان و ساسانیان زبان خود را پارسی (پارسیک یا پارسی) می نامیدند، تردیدی نیست. در نبشته های شاه داریوش او خود را از نژاد ایرانی و از قوم پارسی می داند. و زبان نبشته های او (در کنار زبانهای ایلامی و آرامی) پارسی خوانده شده است".

زبان "آريايی" يا "پارسی"؟

در این زمينه باید گفت که داریوش اول (522-486 قبل از میلاد)، شاه هخامنشی در سنگنبشته های خویش در نقش رستم (سطرهای 8-15) و شوش (سطرهای 7-14) خود را هم پارسی و هم آریایی و از نژاد آریایی معرفی می کند. که ترجمه واژه به واژه این سخن داریوش در هر دو این سنگنبشته چنین است: "من داریوش شاه بزرگ شاه شاهان... پسر ویشتاسپ، هخامنشی پارسی، پسر پارسی، آریایی، از نژاد اریایی."

اين عبارت را خشایارشا، پسر داریوش نیز در یک سنگنبشته اش در تخت جمشید (سطرهای 6-13) در مورد نسبنامه خویش تکرار کرده است. اما آن چه مؤلف مقاله آورده که گویا زبان نوشته های داریوش پارسی خوانده می شده است، غلط است.

همچنان که ما از کتیبه داریوش در بیستون (ستون 4، سطرهای 89-92) می دانیم، وی زبان این سنگ نبشته را نه پارسی، بلکه "آریا" یعنی "آریایی" خوانده است که ترجمه آن چنین است: "داریوش شاه گوید: به خواست اهورا مزدا این نوشته من (است) که من کردم؛ علاوه بر این به (زبان) آریایی بود، هم روی لوح، هم روی چرم تصنیف شد. علاوه بر این پیکر خود را بساختم. علاوه بر این نسبنامه ترتیب دادم. پیش من هم نوشته و هم خوانده شد. پس از آن من این نوشته را همه جا در میان کشورها فرستادم."

از این سنگ نبشته چنین برمی آید که زبان فارسی باستان یا زبان عهد هخامنشیان نه با نام کشور و ولایت پارس، بلکه با نام قوم و یا مردم آریایی خوانده می شده است. اصطلاح پارسیک یعنی پارسی که مؤلف مقاله آن را اشتباها به زمان هخامنشیان نیز منسوب می داند، از نگاه ساختار و پیدایش مخصوص زمان ساسانیان و زبان فارسی میانه است.

بنا بر بازیافتهای باستان شناسی در افغانستان در یک سنگ نبشته باختری زبان این کتیبه نیز "آریایی" گفته شده است. این دلیل تاریخی اثبات آن است که اصطلاح "آریایی" در مورد زبان در مثال باختری در سرزمین باختر و به طور عموم خراسان نیز مثل زمان هخامنشیان استفاده می شده است.

پس به باوری تمام می توان گفت که گذشتگان مردم تاجیک – باختریها نیز زبان خود را آریایی می خواندند. هم زبان آریایی و هم پارسی دری و یا دری در دوره گوناگون تاریخ در میان مردمان ایرانی نژاد مناطق گوناگون نقش متحد کننده را داشته اند.

پارسی، دری و پهلوی

در زمان ساسانیان (224-651 میلادی) این زبان با نام پارسیگ (شکل اشکانی آن پارسیک) یعنی منسوب به پارس، مرکز شاهنشاهی هخامنشی و بعدا ساسانی خوانده شده که پارسی و معرب آن فارسی ادامه همین اصطلاح است. همچنین عنوان دیگر این زبان، یعنی دری نیز به اصطلاح زمان ساسانیان – دریگ (از در – "دربار" و پسوند "- یگ" یعنی "منسوب به دربار") ارتباط دارد که آن بعدا همچون عنوان زبان در برابر پارسی و هم صفت آن به کار رفته است.

چون پارسی و یا فارسی برای دوره دیگر تحول زبان فارسی میانه یا دوره نو و یا زمان اسلامی در رسم الخط عربی مورد استفاده قرار گرفت، برای زبان پارسی عهد ساسانی و آثار آن اصطلاح "پهلوی" (بر اساس رسم الخط این نوشته ها) پذیرفته شد و این زبان برای تفاوت از زبان دری یا پارسی دری با نام پهلوی معروف گردید. حال آن که پهلوی مربوط به پهلو و زبان پارتی – شاخه شمال غربی می باشد.

در مورد کاربرد اصطلاح پهلوی، پارسی و دری در دوره های گوناگون تاریخ خاورشناسان ورزیده فرانسوی ژ. لازار تحقیقات با ارزش و بنیادی انجام داده است که آن باید بنیاد همه گونه پژوهشها در این مسایل قرار گیرد. از این رو مؤلفان چنین مقاله را لازم است تا قبل از تالیف نوشته های خویش در این مسایل تالیفات علمی بااعتماد دانشمندان را مطالعه نموده، برای خود نتیجه بردارند.

آيا اصطلاح "زبان تاجيکی" غلط است؟

بحث دیگر مؤلف مقاله به تعبیر وی به مسئله "زبان پارسی کی به شرق کوچید؟" ارتباط دارد. در آغاز این بخش مقاله نویسنده این موضوع را چنین گزارش کرده که گویا گسترش زبان پارسی به سرزمین خوراسان و ورارود و یا شرق ایران زمین تاریخی کمتر مورد توجه قرار داشته است.

ما در رابطه به این نکته به نویسنده مقاله می رسانیم که پیدایش، گسترش و تشکل زبان پارسی دری در سرزمینهای شرقی یا به اصطلاح زمان ساسانی "بخش خوراسان" کیها مورد بحث خاورشناسان شرق و غرب قرار داشته، در این موضوع تالیفات فراوانی انجام داده شده است که برای نمونه این چند نام را می توان یاد کرد: آنتون میه، پ. هرن، واسیلی ولادیمیرویچ بارتولد، آلکساندر آرنولدویچ فریمان، صدرالدین عینی، باباجان غفوراف، ذبیح الله صفا، یوگنی ادواردویچ برتلس، عبدالغنی میرزایف، محمد تقی بهار، آ. سمیونوف، ژ. لازار، آلکساندر نیکولایویچ بولدیرف، ریچارد فرای، ایرژی بچکا، محمد معین، ماهیار نوابی، علی اشرف صادقی و غیره.

در تالیفات این خاورشناسان نامی، بر اساس آثار تاریخی و دلایل تاریخی و زبان شناسی مسایل مورد بحث خیلی آگاهانه بررسی و نتیجه گیری شده است که آن تنها با داشتن دلیلهای تازه و منابع بااعتماد می تواند دوباره مورد بررسی و گفتگو قرار بگیرد.

دعوای اساسی آذر کیانی انکار زبان تاجیکی و اصطلاح "تاجیکی" است. وی بخش سوم مقاله اش را تحت عنوان "آیا زبانی به نام "تاجیکی" وجود دارد؟" نامگذاری کرده، اصطلاح زبان تاجیکی را "نوعی تقلب و جعل سیاسی" به قلم می دهد و در ادامه می افزاید: "آن چه در افغانستان "زبان دری" خوانده می شود نیز همین سرنوشت را دارد و این نامگذاری نیز بیش از یک غرض سیاسی نسیت."

همچنان که می بینیم، مؤلف مقاله اصطلاح زبان دری را که امروز در کشور افغانستان بر عوض فارسی یا فارسی کابلی به کار می رود، نیز اشتباه و غلط می داند.

جالب است که نویسنده مقاله هنگام بحث اطراف زبان فارسی نو، پارسی یا فارسی کلاسیک از عنوان دیگر این زبان پارسی يعنی دری یاد نمی کند. حال آن که نام "دری" برای زبان فارسی دوره نو در برابر پارسی و یکجا با پارسی یعنی پارسی دری کاربرد فراوان داشته که این را ما از آثار شاعران و نویسندگان دوره اسلامی و فرهنگنامه های قرنهای گوناگون خوب می دانیم. در همه مورد دری مرادف فارسی است.

چنان که در بالا گفتیم، "دری" منسوب به "در" و "در" در زبان فارسی میانه "دربار" است. زبانی که مربوط دربار بوده و در دربار بدان سخن می گفتند یعنی زبان ادبی معیار. از این رو این زبان را مخصوص پایتخت و یا مرکز می دانسته اند. نتیجه گیریهای دانشمندان ایرانی در مورد "دری" در یکی از فرهنگهای معتبر فارسی – "لغت نامه دهخدا" با تفصیل بیان گردیده اند که برخی از نکات آن را به طور خلاصه می توان یاد کرد.

دهخدا در "لغت نامه" (جلد 7) آورده که "نظر دیگری است که این زبان در شرق ایران به صورت لهجه ای وجود داشته و سپس گسترش یافته است. بدین شرح پارسی نو زبان شهرهای شرقی و تاجیکان ناحیه ایران خاوری، افغانستان، پامیر و ترکستان است."

این نظر از جانب دانشمند آلمانی و. لنتز در آغاز عصر 20 بیان شده است. دهخدا در "لغت نامه" در ادامه این موضوع چنین می نگارد: "از طرف دیگر، زبان پارسی نو نخستین بار در مشرق ایران اسلامی انتشار یافته چه زبان عامه مردم مغرب و شمال ایران در سده های اول اسلامی پهلوی و لهجه های نزدیک به پهلوی بوده و اشعاری هم که در آذربایجان و تبرستان و جبال و مغرب ایران سروده شده، تا مدتی به زبان پهلوی یا تبری یا لهجه های محلی بود."

اما قدیم ترین اشعار پارسی که در خراسان و سیستان توسط حنظله بادغیسی، محمد بن وصیف سگزی، بسام کرد و دیگران گفته شده به زبان فصیح پارسی بود: "ابن ندیم از قول عبدالله ابن مقفع آورده که ... دری منسوب به پایتخت است و از لغت اهل خراسان و مشرق لغت اهل بلخ در آن غلبه دارد و اما فارسی مورد تکلم موبدان و علما و مانند ایشان است و آن لغت مردم فارس است."

در مورد تاثیر لغت اهل بلخ در زبان دری الخوارزمی نیز آورده است. بنا بر نوشته دهخدا نخستین ظهور ادبی زبان دری در مشرق ایران انجام گرفت و به همین سبب تحت تاثیر لغوی و صرفی و نحوی لهجه های متداول در این نواحی درآمد. تاریخ شناسان قرنهای اول اسلامی چون مقدسی، ابن حوقل و استخری زبان مردم نیشاپور، سرخس، ابیورد، هرات، جزجان و بخارا را دری خوانده اند.

زبان تاجيکی همان دری ماوراء النهر است

آثار عربی و تاریخی و جغرافیایی نویسندگان دوران اسلامی به خوبی ثابت می کند که مطلب از زبان دری همان زبان کهن ادبی شرقی خوراسان و ماورا النهر می باشد. بنیاد یا اصل این زبان بنا بر نتیجه گیریهای دانشمندان بر اساس آثار آن دور، لهجه پهلوی شمالی و یا پارتی بوده بعدا از راه آمیزش با لهجه جنوب غربی و زبانها و گویشهای شرقی مناطق خراسان و ماوراء النهر به خود شکل خاص ادبی نوشتاری گرفته است.

کاربرد لغت فراوان از زبانها و لهجه های شرقی در آثار شاعران و نویسندگان خراسان و ماوراء النهر که در فرهنگ نامه ها از آنها یاد می شود، دلیل دیگر چگونگی شکل گیری دری در این مناطق است. این گونه لغات در آثار پارسی دری که از نگاه تعداد خیلی نظررس می باشد، تنها مخصوص زبان تاجیکی و لهجه های آن به شمار رفته و امروز نیز کاربرد فراوان دارند. این گونه لغات را نمی توان فارسی خواند. این لغات از نگاه استعمال در آثار آن دور دری بوده و از نگاه حالت کنونی زبان بر اساس دلایل زبانی تاجیکی معنی می شوند.

دهخدا در "لغتنامه" دری را همچون معادل فارسی معاصر نیز شرح داده است: "دری زبان فارسی رسمی معمول امروزه است". پس با کدام دلیل اصطلاح "زبان دری" در افغانستان از نگاه نویسنده این اشتباه بوده است؟

جدید بودن اصطلاح "زبان تاجیکی" و در آثار تاریخی یاد نشدن آن را آذر کیانی دلیل غلط بودن نام این زبان معنی کرده و دعوا دارد که این نام به "پارسی" يا "فارسی" تبدیل کرده شود. اشتباه بسیار سخت مؤلف عبارت از آن است که وی در جای دیگر این نوشته خویش درستی نام تاجیک را نیز غلط اعلان کرده و اصطلاح "زبان تاجیکی" را نیز زیر سؤال قرار داده است.

قبل از آن که نظرات خیلی مختلف را در رابطه به تاریخ و اتیمولوژی نام تاجیک مطالعه و بررسی نماید، وی تنها بر اساس یکی از اتیمولوژیهای ردگردیده نام تاجیک را از "تازیک" و "تاژیک" به معنای "عرب" دانسته، آن را همچون نام بیگانه معرفی کرده است. این مؤلف و محققان دیگر را که به شرح چنین مسئله رغبت دارند، لازم است تا قبل از هر گونه قضاوتها تاریخ آموزش مسئله را به طور دقیق و آگاهانه بررسی نموده، بعدا نتیجه بردارند.

پارتها خود را تاجیک می نامیدند

تفصیلات معنای این نام تاریخی در چندین مقاله های علمی دانشمندان تحلیل و بررسی شده است. به خاطر اصلاح چنین اشتباهات گمراه کننده لازم است تا نظر مختلف دانشمندان را به طور فشرده در مورد تاریخ نام "تاجیک" یعنی از مردمان آریایی تبار دارای تاریخ و فرهنگ چندین هزار ساله که آن از جانب جهانیان پذیرفته شده است، روشنی اندازیم.

فرضيه های مختلف تاريخی و جديد در باره ريشه شناسی کلمه تاجيک

بر اساس چند پژوهش خاورشناسان که اينک ذکر می کنيم تاریخ تشریح نام "تاجیک" هنوز از نیمه اول عصر 19 مورد توجه دانشمندان غرب قرار داشته است. هنوز سال 1823 م. کلاپروتا در یک مقاله اش "در مورد مردم بخارا" با استناد به تحقیقات به طبع نرسیده ژ. سن مارتن آورده که "تاجیک" (فارسی زبانان ساکن فارس، افغانستان، تخارستان و ترانساکسیانا) همان نام قبایل "دئی" بوده، پارتها و اشکانیان که "دئی"، "تاجیک" و "دجیک" خوانده می شدند، با این نامها یاد می گردیدند.

سه شکل آوایی این نام "دئی"، "تاجیک" و "دجیک" از نگاه آواشناسی قابل قبول است. از این جا چنین برمی آید که پارتها خود را تاجیک می نامیدند. ن. و. خانیک اف در مورد شرح نام "تاجیک" دو نظر پیشنهاد کرده است: "تاجیک" از "تای" و رابطه آن با کلمه یونانی "تگاس" به معنای پیشوا، حکمران که در آثار یونانی قرنهای 6 و 5 قبل از میلاد یاد می شود. این مؤلف نام تاجیک را با "ددیک" در آثار نویسندگان یونانی یکسان می داند. بعدا ن. و. خانیک اف در اثر دیگر خویش تاجیک را با کلمه "تاج" منسوب دانسته است، که این بر پایه شرح عامیانه این نام از جانب مردم بنیاد می یابد.

گروه دیگر دانشمندان اصطلاح تاجیک را از نام قبیله "طای" معنی کرده اند. این تشریح نام تاجیک با آوردن چندین دلیلهای قاطع در آغاز سالهای 50 رد کرده شد. یکی از دلیلهای معتمد در مورد ارتباط نداشتن نام تاجیک به تازی به معنای عرب این در یکی از سالنامه های تبتی یاد گردیدن تاجیکان – ساکنان آسیای میانه به حیث همسایگان نزدیک مردم چین می باشد که این دلیل قبلا معلوم نبود.

دانشمند دیگر آ. برشتام پیدایش نام تاجیک را قبل از دوران عرب دانسته آن را به زبان تاجیکی کهن مردمان تخارستان به هزارساله قبل از میلاد نسبت می دهد و نام تاجیک را از ریشه "تژی" در زبان سکایی می داند.

عده ای از دانشمندان غرب و چند تن از دانشمندان روس بر اساس شکل فارسی میانه کلمه تاجیک یا تازیک به معنای "عرب" نام تاجیک را نیز به عرب نسبت داده اند. اما این همگونی یا شباهت اوایی در مثال نام این دو مردم مختلف را گروه دیگر دانشمندان با آوردن دلیلها رد می کنند.

ارتباط نام تاجیک با "تات" نیز از نگاه زبان شناسی و تاریخی رد گردیده است. چند تحقیقات بعدی در رابطه با نام تاجیک بنیاد ایرانی این اصطلاح را همچون نام مردمان آریایی این سرزمین ثابت می کند. فرهنگنامه های پارسی دری یا کلاسیک نیز در شرح نام تاجیک معلومات آورده اند که ذکر چندی از آنها به خاطر ارتباط نداشتن آن به "تازی" به معنای عرب مهم می باشد.

از جمله "تازیک – غیر عرب و غیر ترک" (شرفنامه منیری)؛ "تازیک و تاژیک بر وزن و معنی تاجیک است که غیر عرب و ترک باشد" (برهان قاطع)؛ "طایفه غیر عرب باشد"، "آن که ترک و مغول نباشد، "در لغات ترکی به معنی اهل فارس نوشته اند" (غیاث اللغات، آنندراج). در برخی فرهنگ نامه ها شرح دیگر این نام نیز جای دارد.

ناميدن زبان بر اساس نام قوم کاملا پذيرفتنی است

دعوای ديگر مؤلف مقاله در باره آن که "نام قوم و قبیله را نه همیشه می توان به عنوان معیار برای شناخت زبان برگزید" نادرست و دور از منطق است. همچنان که در مثال "آریایی" (از نام قبیله) در مورد نام زبان آورده شد، در سنت هند و آریایی، بخصوص ایرانی و همچنین زبانها و لهجه های دیگر دنیا این روش از روشهای اساسی در نام گذاری زبانها محسوب می شود. مگر نام زبانهای تاتی، تالیشی، کردی، آسی، افغانی و غیره در سنت ایرانی و هزاران نام دیگر زبانهای دنیا مثل زبانهای هند و اروپایی، ترکی و غیره به نام به نام این مردمان نامگذاری نشده اند؟

آن چه نویسنده مقاله در اثبات نظر خویش در مورد زبان انگلیسی در آمریکا و استرالیا دلیل آورده است، به وضع زبان تاجیکی و واقعیت تاریخی و جغرافی آن ارتباط ندارد.

مؤلف در خاتمه مقاله با آوردن دو بیت از فردوسی و دو بیت از حافظ که در آنها اصطلاح "پارسی" یاد می شود مقصد خود را چنین خلاصه می کند: "البته همین دو دلیل کافی است که ما از استفاده نام "زبان تاجیکی" دست کشیم و با پیروی از این دو فرزانه نام درست "پارسی" را برای زبان خود برگزینیم."

وی واژه یا اصطلاح "فارسی" را که معرب پارسی است نیز برای نام زبان نمی پذیرد. از این نکته چنین بر می آید که نام زبان فارسی را نیز در ایران به پارسی باید تبدیل کرد. پس بر اساس منطق نام ولایت فارس را نیز با شکل کهن آن – پارس باید عوض کرد.

فارسی، دری و تاجيکی شاخه های نوين پارسی کلاسيک

باید گفت که حالا زبان فارسی معاصر در ایران، دری افغانستان و تاجیکی در تاجیکستان در بخش ويژگیهای آوایی، گراماتیکی، لغوی و معیارهای ادبی، کاربرد لغات اصطلاحات و غیره در پایه زبان مشترک فارسی دری آن دور قرار ندارند.

رشد فارسی، دری و تاجیکی بعدا در سه مناطق به طور مستقل صورت گرفته و شکلهای ادبی و یا معیاری هر کدامی از آنها لهجه های گوناگون این سه کشور و یا منطقه می باشد. اساس زبان ادبی معاصر فارسی لهجه تهرانی، دری یا فارسی کابلی لهجه کابلی و زبان ادبی تاجیکی معاصر لهجه های سمرقند و بخارا قرار دارد.

امروز فارسی، تاجیکی و دری افغانستان سه شاخه جدید زبان پارسی دری یا کلاسیک بوده هر کدامی راه مستقل تشکل خود را دارند. از نگاه جامعه شناسی زبان، فارسی، تاجیکی و دری در سه کشور در طول قرنهای بعدی در یک مقام قرار نداشته اند. زبان فارسی معاصر در ایران همیشه یگانه زبان دولتی این کشور بوده در برابر آن زبان دیگری در این مقام قرار نداشت. اما تاجیکی و دری در محیط و وضع دوزبانی مورد استفاده بوده امروز پس از استقلال جمهوری تاجیکستان برای رشد آزاد زبان تاجیکی در مقام زبان دولتی امکانات فراوان فراهم آورده شده است.

یکی از تفاوتها میان فارسی، تاجیکی و دری در بخش اصطلاحات، از جمله اصطلاحات علمی و تکنیکی به مشاهده می رسد. منبع گوناگون اصطلاح پذیری علت تفاوت نظررس در لغت فارسی، تاجیکی و دری گردیده است. اگر منبع اصطلاحات معاصر خارجی برای زبان تاجیکی روسی باشد، این منبع برای فارسی ایران زبانهای فرانسوی و انگلیسی و برای دری افغانستان انگلیسی محسوب می شود. معیارهای ادبی فارسی معاصر و تاجیکی نیز در سبکهای زبانی تفاوت دارند.

درستی اصطلاح "زبان تاجيکی"

این همه مشخصات زبانی دلیل درستی اصطلاح تاجیکی و مناسب و موافق بودن آن برای زبان تاجیکی معاصر می باشد. استفاده زبان تاجیکی بر عوض پارسی، فارسی و یا دری هیچ معنای انکار تاریخ گذشته این زبان را ندارد. امروز در غرب و شرق و دیگر کشورهای جهان این سه شاخه زبان فارسی نو و یا فارسی دری را با همین نامها می شناسند.

غیر از این، فارسی، تاجیکی، دری همچون زبان ادبی دارای لهجه های محلی گوناگون بوده که این لهجه ها تنها با همین شکلهای ادبی زبان ارتباط دارند و این لهجه ها تنها منبع تشکل زبان ادبی منطقه خود می باشند. موجودیت سه شکل ادبی زبان پارسی دری در سه منطقه در مقام زبان دولتی سه کشور به گذشته تاریخی زبان مشترک کلاسیکی ارتباط دارد.

تاجیکان چون مردم آریایی ایرانی نژاد در طول هزار ساله ها در این سرزمین تاریخی خویش سکونت داشته و این ملت نامور امروز نامبردار گذشتگان خویش و پاسدار فرهنگ و سنت نیاکان خویش است. از این رو، هم از نام تاجیک و هم از زبان تاجیکی باید افتخار کرد و تاریخ ملت و تاریخ زبان ملی را پیوسته باید آموخت و آن را گرامی داشت.