http://www.bbcpersian.com

16:09 گرينويچ - يکشنبه 22 اوت 2004

سروش: اسلام نيازی به صنف روحانی ندارد

عبدالکريم سروش متفکر و نظريه پرداز مسلمان در تازه ترين گفتار خود از بی نيازی اسلام به روحانيت سخن گفته و اسلام را دينی سکولار معرفی کرده است.

به گزارش خبرگزاری کار ايران( ايلنا) و خبرگزاری دانشجويان ايران ( ايسنا) آقای سروش که در اردوی سالانه انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه تربيت معلم تهران سخن می گفت در باره نقش روحانيت در اسلام گفت: هيچ‌‏کس نمی‌‏تواند در اسلام به نام روحانيت بين مردم و خدا واسطه باشد و کسی به اسم روحانی نمی‌‏تواند به عنوان شرط صحت عمل انسان (مسلمان) باشد.

او که در باره معناهای چهارگانه سکولاريسم سخن می گفت افزود که يکی از بناهای سکولاريسم کوتاه کردن دست روحانيت از واسطه‌‏گری بين مردم و خداست.

او تاکيد کرد که از نظر تاريخی کلمه روحانيت در اسلام وجود نداشته و قرآن برترين کسان را نزد خدا با تقواترين آنان می داند نه آنکه هر کس روحانی‌‏تر، عالم‌‏تر و يا آگاه‌‏تر باشد يا به خدا نزديک‌‏تر.
 کسانی که از نظر دينی دارای برتری هستند حق و امتيازی برای برتری سياسی ندارند، يعنی برای روحانيون و اهل دين، مزيتی برای حکومت کردن و دخالت در امر سياست نيست.
 
عبدالکريم سروش

او که اسلام را دينی سکولار توصيف کرد در باره نقش روحانيون در اسلام گفت: "در اسلام هيچ عمل و قانونی نداريم که بايد برای اجرای آن حضور روحانی شرط لازم باشد گرچه ممکن است در عمل اينگونه اعمال ديده شود ولی در تئوری چنين چيزی نداريم."

او برای نمونه از شرايط ازدواج ياد کرد و گفت در مسيحيت بر حضور روحانيون در مراسم ازدواج تاکيد ويژه شده و اگر روحانيون حضور نداشته باشند، ازدواج از نظر قانونی دچار مشکل خواهد بود. ولی در اسلام حضور روحانی شرط صحت ازدواج نيست.

او تاکيد کرد که در اسلام ضرورتی نيست که کسی يا صنفی مستقل به نام روحانيت واسط مردم با خدا باشد.

او همچنين سکولاريسم سياسی را به معنای جدا کردن حکومت از دين دانست و نه جدا کردن دين از سياست. به گفته او، اگرچه يک معنی سکولاريسم نفی دخالت روحانيت در امور تعريف می شود ولی اين به معنی نفی دخالت دين نيست.

سکولاريسم در مقابل ولايت فقيه

عبدالکريم سروش جدا کردن حکومت از دين را يک نوع جدايی حقوقی دانست به اين معنا که حکومت و حاکمان نمی‌‏توانند حق حاکميت را از دين و دينداری برگيرند و روحانی بودن کسی هيچ حقی برای حکومت او بر ديگران ايجاد نمی‌‏کند: "کسانی که از نظر دينی دارای برتری هستند حق و امتيازی برای برتری سياسی ندارند، يعنی برای روحانيون و اهل دين، مزيتی برای حکومت کردن و دخالت در امر سياست نيست."

او گفت: "اين معنای سکولاريسم در مقابل انديشه ولايت فقيه است. در نظريه‌ ولايت فقيه از آن جهت که فرد فقيه است، حق حکومت دارد،‌ ولی در انديشه‌ی سکولاريسم اين باطل است و فرد فقيه هيچ گونه امتيازی برای حکومت کردن ندارد."

او سکولاريسم سياسی را بی‌طرف بودن حکومت از نظر ايدئولوژی توصيف کرد و گفت در جهان امروز حکومت مبتنی بر هيچ ديانت خاصی نيست و نسبت به دين بی‌طرف است.

او در نقدی از تبيين جهان بر اساس آموزه های دينی در باره معنای ديگری از سکولاريسم گفت که انديشه سکولار از مفاهيم دينی برای تبيين حوادث بيرونی استفاده نمی کند و برای مثال با اشاره به دوران جنگ ايران و عراق گفت وقتی فاو فتح شد و بعد سقوط کرد در نماز جمعه آن زمان گفته شد سقوط "فاو" به دليل گناهان ما بود. او چنين تبيينی را غير علمی دانست.

به عقيده سروش دانشگا‌‏ه‌‏ها محل رشد انديشه سکولار اند زيرا به دانشجويان علم سکولار را آموزش می‌‏دهند و به اين ترتيب انديشه سکولار ناخودآگاه در ذهن افراد جای می‌‏گيرد.

سروش فلسفه اسلامی را به دليل نوع تبيينی که از جهان فارغ از مفاهيم دينی می کند سکولار ناميد ولی در برابر، عرفان اسلامی را از عالم سکولاريسم دور دانست: "عرفان همه جهان را زير اسماء الهی می‌‏داند و جهان را تجلی خدا و عارفان را قهرمانان تجربه دينی‌ معرفی می‌‏کند."

او همچنين مفهوم "آخرت" را غير سکولارترين عنصر دين اسلام ناميد زيرا تبيين آن تنها بر اساس مفاهيم دينی ممکن است.

ديدگاههای شما

فرمايشات آقای سروش مسند و غيرقابل انکار است ولی سوال بنده اين است که اگر ايشان خودشان را بعنوان محقق و متخصص نظريه پرداز ميدانند و قبول دارند که هرکسی نميتواند در مورد مسائل تخصصی نظير اين حرفی برای گفتن داشته باشد لابد قبول خوهند فرمود که روحانيت بهترين محققين و متخصصين دوره ديده اهل فن هستند که اسلام منهای اين قشر متخصص در اين عصر استدلالها چيزی بی معنا ميشود. البته روحانيت حاکم با روحانيت متدين منحصر دين در کشور ما فرق دارند و همين روحانيون سياست باز باعث تصوراتی اين چنينی شدند که حالا اصل تخصص و مسئوليتشان زير سوال رفته است. واقعا اسلام منهای روحانيت واقعی ضربه پذير است و کار بجائی ميرسد که اسلام سکولار معرفی ميشود. حسين پيرو - کرج

متاسفم که اين سخنان را از استاد خودم آقای دکتر سروش ميشنوم. من خود شخصا اين وضعيتی را که در ايران در حال حاضر وجود دارد قبول ندارم، ولی به اين موضوع معتقدم و مطمئن هستم که جناب استاد نيز به آن معترف باشند که در حال حاضر که هر علمی به سمت تخصصی شدن در حال پيشرفت است، در رابطه با مسايل علمی نيز اين نياز احساس ميشود که افرادی بايد وجود داشته باشند که در آن زمينه مطالعه داشته باشند و اين مسايل را برای مردم بيان کنند، ولی به اين موضوع نيز اعتقاد دارم که مسائلی را که به عنوان دين بيان ميشود خارج از دين هست در واقع عملکرد عده ای را نبايد به جمع نسبت داد. در مورد جدايی دين از سياست نيز من با جدايی دين از حکومت موافقم ولی اگر روحانيت ما سياسی باشد ( بدور از حکومت ) شايد بتوانی بعنوان يک بازوی نطارتی در جامعه عمل نمايند که اين خود يک موقعيت مناسب می باشد. رامين فارسی - کرج

به نظر من چند سوال زير می تواند بحث را روشن کند: ۱- آيا مجموعه معارف و آموزه های دينی که حجم وسيعی از قرآن کريم و دستورات پيامبر (ص) و اهل بيت می باشد نياز به مطالعه و تحقيق جهت استخراج مجموعه وظايف فردی و اجتماعی دارد ياخير؟ ۲- اگر محققين موضوع بالا را (مستقل از لباس) روحانی بناميم اشکالی دارد ياخير؟ ۳- آيا مراجعه مردم به اين دانشمندان برای کسب پاسخ سوالات خود در مسائل دينی به معنای ايجاد يک رابطه بين مردم و خداست؟ يا نشاندهنده دقت سوال کنندگان برای يافتن پاسخ صحيح و دقيق است؟ ۴- آيا کسی در شريعت مدعی است که اين عالمان ( واقعی و غيرواقعی) به خدا نزديکتر از مردم هستند؟ و يا در اکثر تعاليم اسلامی عالم بی عمل را سرزنش و تهديد کرده اند؟ ۵- آيا خلع يد عالمان به دين ( روحانيت) از حکومت و سياست جز محروم کردن جامعه از نتايج تحقيقات انها نيست؟ ۶- و مگر نه اينکه ما در همه مسائل زندگی به متخصص ترين افراد مراجعه می کنيم ؟ ايا دين شناسی و اسلام شناسی تخصص نيست و نبايد به اهل آن مراجعه کرد. علی - تهران

متاسفانه به دليل عدم آگاهی از تعاليم علمای اهل سنت، جامعه ايرانی همواره لطمه های زيادی خورده است من هميشه مطالب جناب استاد را می خوانم و شيفته آنها هستم ولی اشکال عمده ايشان در عدم آشنايی با آموزه های علمای قديم اهل سنت است. جامعه اهل سنت به اين دليل که از قديم با حکومت آشنا بوده و حکومت داری را از نزديک تجربه کرده است اين مطالب را بديهی می داند حتی قضيه قبض و بسط هم قرنها پيش در جوامع اهل سنت حل شده است. روحانيت البته در اسلام وجود ندارد و تقليدی بسيار ناشيانه از مسيحيت است در اسلام روحانيت و ماديت نداريم. نويد - تهران

اولا اين دو امر ريشه های متفاوتی دارند و تنها به اين دليل که در قرآن چيزی به نام روحانيت نيامده دليل بر سکولار بودن اسلام نيست. محور دين خداست. کار دين توجيه مسائل بيرونی با آموزهای دينی است. در همه جای قرآن علت شکستها به ياد خدا نبودن خلل در قلوب می داند. دوما: در تاريخ همه اديان روحانيون جلوی انشعابها را ميگرفتن هرچند هميشه هم موفق نبودن. در همين دين پروتستان که اصل رابطه فردی با خداست دهها انشعاب وجود دارد. در جهان سکولار شما آزاد هستيد که رابطه فردی بی واسطه را انتخاب کنيد يا در هر چيزی به روحانيتون مراجعه کنيد. سمانه - تهران

کسی که اعتقاد به کتاب خدا و صحت آن دارد اگرحداقل يکبار قرآن راخوانده باشد به خوبی می تواند متوجه حقايق شود در قرآن اسمی از روحانی وجود ندارد اما در زمان غيبت امام زمان چه کسی می تواند احکام حکومتی را که در قران ذکر شده اجرا کند آيا نبايد کسی باشد که آن احکام را خوب می داند آيا يک مهندس کار پزشک را می تواند انجام دهد؟ متاسفانه امروز هر کسی از هر صنفی در اين امور نظر می دهد که محترم است. ميترا - تهران

به نظر من در يک جامعه مدرن که اکثريت مردم آن با سواد هستند نه تنها روحانيت بلکه هيچ قشر ديگری نبايد خود را صرفا به خاطر داشتن يک نوع معلومات ويژه و يا لباس خاص برتر از ديگران بداند چرا که همه دانستنی های بشری لازمه داشتن يک زندگی خوب می باشند . به اعتقاد من اجبارها در دين اسلام کمتر از ساير اديان بزرگ است و پيامبر اسلام هم نام دين خود را از تسليم شدن در برابر سخن منطقی گرفته بود. می خواهم بگويم پيامبر با افراط و تفريط مخالف بود و ولايت فقيه يا هر ولايت مطلقه ديگر يعنی افراط در پذيرش سخنان صاحب آن رشته بدون توجه به اظهار نظر متخصصان ساير رشته ها . مثال بارز آن را در قضيه کنترل مواليد در ايران پس از انقلاب می توانيم ببينيم . آقايان علما تنها با استناد به حديثی از بزرگان دين کنترل مواليد را حرام اعلام کردند و پس از فقط ده سال نتيجه آن شد که همگان شاهد آن می باشيم. محمد - تبريز

نظريات آقای سروش از بسياری جهات جالب و در خور تعمق است . آقای سروش مسئله را از ديد اپوزيسيون "قانونی و شرعی" مينگرد. در اينکه آقای سروش از مقوله ولايت فقيه بدرستی انتقاد می کند شايسته تحسين است، ولی از طرف دبگر با تبليغ اينکه اسلام دين "سکولار" ميباشد آب سردی بر انتفاد از ولايت فقيه خود ميپاشد. می شود دين را از ديد سکولار نگاه کرد ويا اينکه بدان جنبه خالص عرفانی و روحانی داد. اين اصلآ مسئله جديدی نيست و همواره مورد بحث و جدل انديشمندان در طول تاريخ بوده است. همانطور که از ديگر اديان نيز تفسيرهای گوناگون شده و ميشود، اسلام نيز مستثنا از اين امر نبوده و نخواهد بود. هيچ دينی در ذات خويش سکولار نيست و نميتواند باشد، بلکه اين تبيين و تفسير و ارائه دين است که بسته به ماهيت و اهداف آگاهانه و يا غيرآگاهانه ما انسانها و يا بر طبق منافع شخصی-صنفی و يا گروهی است که جنبه "سکولار" و يا "روحانی-عرفانی" به خود ميگيرد. شاهد آن هستيم که حتی بين روحانيون اسلامی هم بر سر سر اين مسئله تضاد عميق وجود دارد. اگر آقای سروش ميگقت بگذاريد اسلام روحانيت خود را داشته باشد همانطور که مسيحيان کشيش خود و يهوديان خاخام خود را در اينصورت مسئله جدايی کامل دين از دولت به راحتی حل و هضم ميشد. دادن مدال افتخار سکولاريسم به اديان توسط آقای سروش تنها اذهان عمومی را آشفته تر ميکند. اديان بدون نماينده های "روحانی" در شرايط کنونی يعنی ناديده گرفتن نيازهای توده های وسيع مردم شهر و روستا. جای تعجب است که آقای سروش به طرز صريح وارد جان کلام يعنی نفی مطلق و غيرمشروط مقوله ولايت فقيه نميشود و به بيراهه ميزند. کشيش و خاخام نيز در بدو مسيحيت و يهوديت وجود نداشته ولی آنها محصول تکامل بعدی اين اديان هستند. همين امر در مورد روحانيون اسلام هم صادق است. آقای سروش تفاوت فی ما بين يک تئولوگ و روحانی نماينده يک دين مخصوص را نميبيند. تئولوگی جنبه صرفآ آکادميک دارد ولی روحانيون نماينده يک دين خاص با آلام و دردها و شادی های توده وسيع مردم شهر و روستا در ار ارتباط است . لذا اظهار اينکه به "روحانيت" نياز نيست در واقع نديدن سطوح رشدی عميقآ مختلف مردم شهرها و روستاها است. بحث صحيح بحث جدايی مطلق دين از دولت است ونه لزوم و يا عدم لزوم روحانيت در اسلام . بهروز آرام - کپنهاگ

به نظر من دين مقوله ای است که به ارتباط بين بشر و خدا می پردازد بنابراين نمی تواند حکومتی باشد. ارزش عمل به دين و دستورات آن در گرو وجود انتخاب بين عمل به خير و عمل به شر است و اگر امکان عمل به ضد دين توسط حکومت از افراد سلب شود، اصولا عدم ارتکاب فعل ضد دين هيچ ارزشی محسوب نمی شود و در دراز مدت چنين حکومتی ناخواسته يا خواسته به تبليغ ضديت با دين تبديل خواهد شد. اين ضديت با دين حکومتی امروزه بيش از هر وقت ديگر بين نسل جوان بعد از انقلاب به چشم می خورد و به نظر من ناشی از حکومتی کردن دين می باشد. چرا در زمان صدر اسلام پيامبر عظيم الشان، دين را حکومتی نکرد. آيا پيامبر با آنهمه اقتداری که داشت نمی توانست مردم (منجمله اقليت های دينی) را وادار کند آنگونه که او می گويد لباس بپوشند و عمل کنند. آيا حاکمان دين حکومتی فعلی دين اسلام را بهتر از پيامبر آن فهميده اند؟ شاهين - تهران

من يک روحانی ۳۹ ساله هستم از قم. متاسفانه صنف ما بزرگترين ضربه را به دين و تشيع زده چون سياست را با ديانت مخلوط کردند اصولا در مذهب ما تشيع دين و سياست فقط در عصر امام معصوم يکی است و در عصر غيبت اصلا روحانيت و دين نبايد در سياست دخالت کنند چون سياست فساد می آورد و حتی با تقوی ترين افراد در سياست فاسد می شوند. من با نظر آقای سروش گرچه کاملا موافق نيستم اما معتقدم برای حفظ دين روحانيت بايد کمی نقشش کم شود تا دين بيشتر ضربه نخورد . محمد تقی - قم

صحبتهای علمی آقای سروش جای هيچ شبه ای ندارد دين تنها ارتباط معنوی شخص با خالق خود می باشد . صادق - تهران

نياز داشتن يا نداشتن مسئله مهمی نيست، مسئله مهم قانونمند بودن جامعه و عدم مصونيت تمامی اقشار در برابر اجرای قانون چه روحانی و چه غيرروحانی همگی بايد در برابر قانون به طور جدی پاسخگو باشند. فساد و خيانت در بين تمامی طبقات وجود دارد مسئله مهم مصون نبودن از پيگرد می باشد. اگر آقای سروش راست می گويد وارد عرصه سياست شود تا مورد نقد قرار گيرد. کنار گود نشستن و رجز خوانی از عهده هر کسی بر می آيد. بدترين نمونه های فساد در کشورهای همچون انگليس نيز مشاهده می شود که داعيه خيلی مسائل را دارد. کسانی هستند در کشور بدون توقع چه موافق و چه مخالف نظام با فساد مبارزه می کنند و فقط به دنبال بهره برداری از هر مسئله به نفع جناح خود نيستند. تهرانی

...اسلام و دمکراسی هيچ همخوانی با يکديگر ندارند واين دو بر ضد يکديگر هستند. جوانان ايرانی بزرگترين قربانيان خشونت، بيکاری، فقر و فساد در در جامعه هستند و بسياری از آنها اسلام آقايان را بانی اين فلاکتها می دانند. دين بايستی يک مسئله خصوصی و داخل محدوده عبادتگاه باشد. ساسان - شاهين شهر

به گزارش ايلنا، دکتر سروش گفته: غرب و خصوصاً اروپا و کشورهای اسکانديناوی ضد دين اند که از زندگی اخروی غافل هستند، وی گفت: در آمريکا مردم دينی‏اند و به زندگی اخروی توجه داشته و تجليات آن در زندگی‏شان نمايان است ولی حکومت سکولار از ارزش‏های اخروی غافل است و قانونی نمی‏گذارد که متضمن سعادت اخروی انسان باشد. بالاخره ما نفهميديم که دکتر سروش طرفدار حکومت سکولار است يا طرفدار حکومت غيرسکولار؟ حسين مير

فرمايش آقای سروش کشف جديدی نيست. هيچ عمل شرعی که حضور آخوند در آن الزامی باشد در اسلام وجود ندارد. به اين معنی و در مقايسه با مسيحيت، بله اسلام يک دين سکولار است. محسن

در پاسخ به اينکه اسلام سکولار است بايد گفت خير، زيرا اديان در مجموع انحصارگرا هستند و هر کدام راه رسيدن به تکامل نهايی را در ايمان به مسلک خود می دانند، برای مثال سه دين يهود، اسلام و مسيحيت که شايد حتی در ظاهر همديگر تأييد نمايند و در نهايت تکامل نهايی انسان در ايمان به خود می دانند و هر يک ديگری صحيح و ناقص می دانند. در جواب سؤال دوم بهتر است اول ببينيم که اسلام را دينی فردی می بينيم يا اجتماعی؟ در حالت دين شخصی به راحتی می توان به اين نتيجه رسيد که دين شخصی نياز به واسطه ندارد، ولی در حالت اجتماعی به علت ناقص بودن اديان در امور سياسی و اقتصادی و حتی گاهی فرهنگی می توان روحانيت را ديد که در حال ارائه احکام و موارد مورد نياز اداره کشور بنا به مصلحت روحانيت است. دانشگاه نيز می تواند با توجه به اينکه علم تجربی را به دانشجويان می آموزد... نماينده مناسبی برای قشر سکولار باشد. اميد فروتن - قزوين

... اصلا اسلام دينی نيست که بتوان آن را سکولار خواند. بالاخره اسلام يک مقوله علمی هست و همچنين قانون اساسی محکمی به اسم قرآن داره که بسيار ساده می توان با استفاده از آيات آن و روايات مستحکم و متواتر در زمينه اين مساله بحث کرد که اگه خواستيد ما هستيم در خدمت به عنوان يه دانشجوی ساده چه رسد به علمای بزرگی که امثال آقای سروش هيچوقت تن به مناظره ی با آنها نداده اند. به هرحال اسلام مثل ساير اديان نيست که دچار تحريف شده و آنقدر شاعرانگی در آنها راه يافته که همه چيز را می توان با آن منطبق کرد. اسلام سر و ته و حساب کتاب دارد ... . محسن - تهران

طبق تعريفی که آقای دکتر سروش از سکولاريسم ارائه نموده اند اسلام را می توان دينی سکولار معرفی کرد. البته گذشته از بحث سکولار بايد گفت که بحث ولايت فقيه يک تئوری ابتدايی از دين است. اگر مردم يک جامعه بخواهند دستورات دينی در قوانين آنها لحاظ شود می توانند از علمای دين برای تبيين قوانين منطبق بر دين کمک بگيرند اما اينکه شخصی وجود داشته باشد که در هر برهه ای احکام دين را بيان کند واقعاً بچه گانه است. حالا بگذريم از فسادی که در همون تعيين ولی فقيه و نهايتاً در شخص ولی فقيه پديدار می شود. البته ناگفته نماند که امروز در ايران برای قبول سکولاريسم نيازی به قرائت دينی از آن نيست بلکه حتی اگر قرائت ضد دينی از آن شود باز مورد قبول عامه خواهد بود. چون مردم امروز ايران به هيچ وجه دين را قادر به اداره امور نمی دانند. اما به نظر من از آن جهت دين قادر به اداره امور نيست که متولی دارد و فساد شديدی بر متوليان آن حاکم است. و الا اصل دين چون با معيارهای انسانی سازگار است در کنار ساير دستاوردهای بشری افقهای روشنی را در مقابل تئوری پردازان علوم انسانی قرار می دهد. مرتضی - تهران

آقای دکتر سروش، شما که زمانی پرچمدار روحانيت و روحانيون بوده ايد و استفاده های لازم را از اين قشر برده ايد ديگر چرا از جدايی بين روحانيت و اسلام و سکولاريسم دينی سخنورانی می کنيد. قصد توهين به شخصيت حضرتعالی به عنوان ايده پرداز دينی در جامعه اسلامی ندارم اما جالب است که هر کدام از حضراتی که در سالهای اوليه انقلاب سردمدار نهضتی بوده اند اکنون خود حرفهای گذشته خود را نفی می کنند. اسلام هم نياز به روحانيت دارد هم آنرا تائيد ميکند، اما هيچ الزامی در مراجعه به روحانيت وجود ندارد. همانطور که وقتی شما مريض می شويد با وجود دکتران حرفه ای و متخصص هيچ اجباری به مراجعه به آنان نداريد. محمد - اهواز

...در مورد اينکه اسلام دين سکولار هست يا نه به نظر من با توجه به محتوای جامع و جالب توجه قرآن که انسان ها را نسبت به مسايل معنوی و مادی - سياسی و اجتماعی و ... راهنمايی می کنه و افراد رو تشويق به رعايت و بهبود اوضاع بعيد به نظر می رسه که دينی سکولار باشه. طبيعتاً در هر صنفی وجود افرادی خبره و آگاه نسبت به آن امور لازم و ضروريه در مسايل معنوی هم وجود اينگونه افراد به جهت آگاهی و دانايی افرادی که نسبت به اين مسائل نا آگاه هستند لازمه ... دانشگاهها و کلاً محيط های آموزشی نقش اساسی در ساخت نهاد جوانان و نوجوانان دارند. برنامه ريزی برای تغيير و يا ايجاد نگرش در اينگونه محيط ها مثمر ثمرتر است. وحيد - تهران

حرفهای عبدالکريم سروش مثل هميشه جای تعمق و تأمل دارد. به خصوص برای کسانی که در جايگاه حاکم خود را پاک از هر ايرادی می دانند. مريم - تهران

در اظهارات آقای سروش تناقض ديده می شود، اگر اسلام دين سکولار است پس به گفته خود ايشان با مفاهيمی همچون عرفان و آخرت چگونه سازگاری دارد؟ آيا خلافت و جانشينی انسان از طرف خداوند که در قرآن به صراحت بيان شده با سکولاريسم همخوانی دارد؟ به نظر من اگر روحانيت نبود همين مقدار آموزه های دينی که امروزه ما به عنوان يک مسلمان از آن بهره می گيريم هم الان وجود نداشت چرا که اين روحانيت است که از زمان پيامبر اسلام تا کنون وظيفه ابلاغ دين و احکام آن را بر عهده گرفته است. اگر نبودند عالمان دينی چه کسی گفته های پيامبر و جانشينان او را درباره دين و احکام آن به نسل های بعدی منتقل می کرد؟ آيا دين بدون دستورات و وظايفی که از طرف خداوند و پيامبرش بر عهده امتش نهاده شده و به واسطه عالمان دينی به دست ما رسيده است معنايی پيدا می کند؟ چه کسانی اين همه کتب اسلامی از قرآن گرفته تا ساير کتب علوم اسلامی (عرفان، فلسفه، کلام و ...) رااز صدر اسلام تا کنون نوشته و نگهداری کرده تا به دست من نوعی رسيده است؟ اگر علما و روحانيون نبودند آيا دينی به عنوان اسلام و کتابی به نام قرآن الان وجود داشت که آقای سروش درباره آن صحبت کنند؟ آيا پيامبر و جانشينان او خود روحانی نبودند؟ حکومت دينی با هدايت دينی خيلی تفاوت دارد همچنان که بسياری از روحانيون حاکم نيستند ولی هدايتگر هستند. سپهر - اصفهان

از ديدگاه من ملاک نبودن روحانی برای ارزشيابی اصل احکام اسلامی صحيح است ولی در مورد سوکولاريسم مورد نظر سروش بايد تعمق بيشتری شود. اسلام اصولاً دين جامع و مانعی است جامع از لحاظ کامل بودن احکام در تمام امور از جمله مملکت داری و مانع از لحاظ بی اشکال بودن به جهت روياروئی با مسائل بشری از جمله مسائل روز که گر چه حکمی مستقيم ندارد ولی فقاهت در علوم مذهبی می تواند راهگشای آن باشد لذا اصل فقاهت برای زمامداری حکومتی که مبنای آن اسلام است لازمه بقاست. به اعتقاد من اسلام دينی است که امور سياسی، فرهنگی، اجتماعی و تمام امور بشری را پاسخگوست و فقاهت برای انطباق امور با مسائل شرعی و پاسخ به مسائل روز لازمه اين حکومت می باشد. ربانی - مشهد

اين سخنان متفکرانه و جسورانه و البته کاملاً با واقعيات تاريخی و مذهبی نيز تطابق دارد. علی حاجی احمدی

متأسفانه مسئله روحانيت و عوامل تاثير گذار آن در حکومت بعد از استحاله دينی و سياسی و بعد از پيامبر بزرگ اسلام و خانواده مطهرش شکل گرفت و افراد فرصت طلب با اهداف سياسی و مادی با گسترش جهل و خرافه و گسترش آن بين عوام و توجيه خشونت جهت ايجاد جوامع الهی از احساسات پاک مردم در جهت منافع خود استفاده کردند. البته نقد عوامل داخل جهان اسلام يک مسئله که نياز به بررسی فراوان صاحب نظران دارد ولی مسئله اساسی و کمک بسيار مهم برای اين اقليت مرتجع دولت استعمارگر انگليس بوده که با دخالت در امور داخلی ملل اسلامی گسترش جهل و خرافه پرستی و ايجاد فرقه های مذهبی تشيع و تسنن سلسله های متصوفه جديد و عقب نگهداشتن فکری و در نتيجه علمی به طوريکه هنوز هم مراجع شيعه برای درمان، راه انگليس را در پيش می گيرند... سخنان آقای دکتر سروش نظر تمام قشر فرهيخته ايران می باشد. اسلام دينی کاملا سکولار می باشد و اثری از روحانيت در سخنان پيشوايان آن ديده نمی شود. البته دستورات اجتماعی آن هم کاملاً مؤيد آن می باشد. امام علی با وجود اتصال به ذات واجب الوجود خود در امور روزمره، کار کشاورزی داشته و عنوان روحانيت برای کسب مال برای خود يا ديگران اختصاص نداده بودند و به قول دکتر سروش شريعت فعلی اساس معيشت روحانيت را ايجاد کرده است. ميترا