http://www.bbcpersian.com

19:15 گرينويچ - پنج شنبه 26 اوت 2004

دادخدا سیم الدین اف
رئیس پژوهشگاه زبان و ادبیات فرهنگستان علوم تاجیکستان

خوانش تازه ای از سرود اهل بخارا

در اين خوانش تازه از يکی از کهن ترين سندهای بازمانده از زبان فارسی که بيتی به زبان بخارايی است، مولف جستار حاضر معتقد است که بر اساس زبانشناسی زبان سغدی و بخارايی خوانش های قبلی نمی تواند دارای اعتبار باشد. جام جهان نمای بی بی سی از نظرات دانشوران ديگر در اين زمينه استقبال می کند. - بی بی سی

دو پاره شعر از سروده های مردم بخارا که قبلا مورد توجه چندی از دانشمندان چون عبدالحسین زرین کوب و احمد علی رجایی قرار گرفته بود، بار دیگر در پژوهش تازه ای از دکتر علی اشرف صادقی بررسی گردیده است. اين جستار در نقد نظر دکتر صادقی است.

داستان سرود اهل بخارا

در این زمينه دکتر صادقی در تقویت نظر احمد علی رجایی چنین نگاشته است که به خاطر تفصیلات بیشتر و آگاهی خوبتر از موضوع در زیر بیان می شود:

"در تاریخ بخارا در داستان فتح بخارا به دست سعید بن عثمان، سردار عرب در سال 56 چنین نقل شده که پادشاه بخارا در این زمان خاتونی بود. این خاتون "زنی بود شیرین و با جمال، سعید بر وی عاشق شد و اهل بخارا را از این معنی سرودهاست به زبان بخاری".

مؤلف تاریخ بخارا و مؤلفان دیگر که این داستان را آورده اند، این سرودها را نقل نکرده اند. اما ابو جعفر محمد بن حبیب بغدادی (متوفی در 245) دو پاره از آن را به صورت زیر آورده است:

کور خمیر آمد
خاتون دروغ کنده

و آن را به زبان خراسانی دانسته است.

احمد علی رجایی در معنی این شعر چنین نوشته: "نخست باید توجه کرد که "ور آمدن خمیر" غیر از معنی حقیقی آن که بالا آمدن و رسیدن خمیر و آماده شدنش برای پخت است، مجازا و در اصطلاح به معنی "مستی و جفتجویی زن و میل همخوابگی" است که هم اکنون در قسمتهایی از خراسان و بخارا، خاصه یزد این اصطلاح برجاست با صورتهای مختلف مانند این که گویند "فلان زن یا دختر خمیرش ور آمد"، یعنی مست است و جفتجوی...، بنا بر این شاید پاره اول در اصل بوده است: "گو ور خمیر آمد" که بعد "واو" آن افتاد، ادغام شده است."

به نظر وی البته می توان به همین صورت هم که هست، آن را پذیرفت با فرض آن که دنباله سخنی باشد، فی المثل خطاب به خاتون در پاره قبل گفته شده باشد که از "پوشیده داشتن عشقت چه حاصل که خمیرت ور آمده است".

دکتر صادقی در ادامه می افزاید: "ولی این جانب همان نظر اول را ترجیح می دهد که در این صورت به وزن نیز خللی وارد نمی آید. یعنی:

گو (و) ر خمیر آمد
خاتون دروغ گنده

پس از بازسازی واژگانی چون "کور" به "گو (و) ر" (gu-war) و "کنده" به "گنده" (ganda) دکتر صادقی به این نتیجه می رسد: "گنده هم اکنون نیز در تداول مردم بخارا به کار می رود به معنی "زشت و بد و ناپسندیده" و در این جمله به همین صورت که هست، فعل سوم شخص مفرد است و برابر تداول مردم بخارا درست به کار رفته..."

نتیجه گیری نهایی مؤلف در خاتمه چنین است: "با شرحی که گذشت این جانب پیشنهاد می کند که دو پاره مورد بحث از سرود مردم بخارا را بدین صورت بنویسیم و معنی کنیم: "گو ور خمیر آمد" (= بگو خمیر ور آمده).

یعنی بگوی مستم و جفتجوی و "خاتون دروغ گنده" به اين معنا که: "ای خاتون! دروغ بد است!"

صورت اصلی سرود نياز به تغيير ندارد

بنا بر آثار تاریخ نویسان دوره اسلامی، ملکه بخارا یا خاتون از فرمانروایان قدرتمند دوران خویش بوده در عداوت سخت با اعراب قرار داشته است. در مورد این ملکه تاریخ نویسان، از جمله نرشخی، حکایت و روایتها آورده اند (مراجعه شود به این منابع: تاریخ بخارا ی نرشخی، 1969، 22-23)

همچنان که در بالا ذکر شد، این دو پاره شعر بازمانده است از آن سروده های مردم بخارا از داستان فتح بخارا از سوی سعید بن عثمان و سرنوشت ملکه در آن زمان. این دو پاره از آن سروده ها یک نمونه نظم عامیانه پارسی دری دوره اول در وزن هجایی می باشند که این یکی از دلیلهای کهن بودن این اشعار به شمار می رود. نوشته این دو پاره به گونه:

کور خمیر آمد
خاتون در وغ کنده

نیاز به هیچ گونه بازسازی و اصلاح ندارد. پاره اول از نگاه تعداد هجاها دارای 6 هجا و پاره دوم دارای 7 هجا است.

سرود اهل بخارا دارای واژه های سغدی است

پژوهشگران قبلی با توجه به واژه "خمیر" (xamir) در پاره نخست در شناخت و شرح این دو پاره شعر از راه بازسازی و اصلاح به دریافت معنی دیگر رسیده از واقعیت معنا بیرون رفته اند که این علت اشتباه در شناخت این پاره ها و شرح معنی گردیده است.

با توجه به عبارت "اهل بخارا را از این معنی سرودها است به زبان بخاری" در تاریخ طبری می توان به این نتیجه رسید که این سروده ها به زبان اهل بخارا ایجاد گردیده بوده اند که زبان بخارا و اطراف آن در دوران اول اسلام زبان سغدی بود.

پژوهشگران زبان و آثار سغدی بر اساس منابع چینی و عربی در مورد وضع زبانی در سغد، از جمله در بخارا و سمرقند به نتیجه های درست علمی رسیده اند.

در رابطه به گسترش و مقام زبان سغدی و رسم الخط سغدی در سرزمین بی کرانی از بخارا تا به دیوار چین پرفسور و. ا. لیوشیتس در اساس نوشته ها و یادداشتهای جهانگردان چینی این موضوع را خیلی دقیق بررسی کرده است.

بنا بر نگاشته این دانشمند سیوآن ستزان، سیاح چینی که سالهای 629 تا 630 توسط آسیای میانه و شمال افغانستان سفر کرده بود، سرزمین گسترده ای را به نام سغد (در چینی: سولی) یاد کرده است که به این سرزمین وادی زرافشان، استروشن، وادی قشقه دریا و چاچ شامل بودند. این سیاح زبان سرزمینهای یاد شده را "سولی" (= سغدی) نامیده است.

سیاح دیگر چینی خای چائو هنگام مسافرت خویش در سال 728 به آسیای میانه شش شهر ماوراء النهر را از نگاه عمومیت زبانی در یک گروه شامل ساخته است که اینها همه شهرهای سرزمین سغد می باشند.

بنابر نوشته پرفسور و. ا. لیوشیتس در این شهرها و ولایتهای سغد زبان سغدی به حیث زبان گفتاری و نوشتاری تا به عصر 9 فعال بوده و زمان از استفاده خارج گردیدن سغدی پس از قرن 11 آغاز گردیده است.

بر اساس آثار تاریخی نویسندگان عرب در زمان فتح بخارا از سوی سعید بن عثمان به سال 56 هجری (=675 میلادی) و قرن بعدی زبان بخارا و اطراف آن سغدی بوده است. آن چه این سروده ها در آن زمان، یعنی قرن اول اسلام در بخارا و یا از جانب مردم بخارا سروده شده اند، به زبان محلی این مردم، یعنی سغدی می باشند.

در رابطه به این موضوع نوشته های تاریخ نویسان عرب را می توان شاهد آورد. در این مورد مقدسی در احسن التقاسيم (ص. 491) چنین آورده است: "سغدیان را نیز زبانی جدا است که نزدیک به روستائیان بخارا می باشد و چند گونه است که همگی آنها را می فهمند. من پیشوای بزرگوار ابو بکر محمد بن فضل را دیدم که بدان بسیار سخن می راند. کمتر شهری از آنها که یاد کردم، یافت می شود که روستایش زبان جداگانه نداشته باشد."

این را نوشته ابن حوقل در صوره الارض بار دیگر تصدیق می کند که او آورده: "زبان مردم بخارا همان زبان اهل سغد است، جز آن که بعضی از کلمات را تحریف می کنند و آن را زبان دری است" همین قول عینا در مسالک الممالک استخری نیز آمده است.

از این دلایل تاریخی چنین برمی آید که این سروده ها در بخارا نخست به زبان اهل بخارا ایجاد شده و بعدا پاره هایی از آن به پارسی دری خراسان برگردان شده و زمانی چند در میان مردم سر زبانها بوده اند. از این رو آن همان پارسی دری خراسان است.

مجموع این سروده ها مثل سروده های دیگر محلی پس از منسوخ شدن زبان سغدی و گسترش زبان دری به دست فراموشی رسیده اند. همچنان که از تاریخ می دانیم، آثار محلی سرزمینهای گسترش زبانهای شرقی ایرانی، از جمله سغدی یکجا با با این زبانها گرفتار چنین سرنوشت گردیده و همین طریق بی نشان مانده اند.

"خمير" صورت سغدی "امير" است

این دو پاره سرود مورد بحث در مجموع شامل هفت واژه بوده آن را می توان چنین خواند:

Koor-i xamiir aamad
Xaatun dar war-i kanda

در این جا مصراع نخست 6 هجا و مصراع دوم 7 هجا دارد.

از این شمار سه واژه (xamiir, xaatun, war) از طریق زبان سغدی، دو واژه (koor, kanda) مشترک و دو واژه (aamad, dar) مخصوص زبان دری است. کاربرد واژگان در این اشعار دلیل چگونگی تاثیر سغدی یا زبان محلی بخارا می باشد.

شرح این پاره شعر بر اساس آوا نوشت بالا چنین است: خمير "xamiir" در پازه اول نه به معنای آمیخته آرد و آب که برای پوختن نان آماده می کنند، بلکه آن گونه سغدی عنوان عربی واژه امير "amiir" در این سرود به شمار می رود.

استفاده "xamiir" بر عوض "amiir" در صوتیات محلی سغدی دلیل کهن بودن این پاره ها می باشد.

در "وغ"، دروغ، گنده، کنده

واژه دیگر که در شرح این دو پاره سروده ها مهم ارزیابی می شود، این "wagh" (وغ) بوده که آن در نوشت "دروغ" با پیشوند "dar" (در) یکجا نوشته شده به واژه "darugh" (دروغ) در مقابل "راست" یکسان گردیده است. این واژه نیز به زبان سغدی مربوط است.

واژه سوم نه "ganda" بلکه مطابق نوشت آن در متن "kanda" بوده معنای آن "ویران" و "خرابه" است. این سه واژه در شرح این دو پاره شعر و درک معنا معما و مشکلات کرده اند. حال آن که این پاره ها برای آن زمان و مردمان آن سرزمین و معیار زبانی آن دور مشکلاتی نداشته اند.

پاره های مذکور در یک سبک ویژه محلی دری با عناصر سغدی برای مردم خراسان نیز مفهوم بوده اند، در غیر آن چنین واژه ها در گونه دری سروده ها استفاده نگردیده بلکه به برابریهای دری عضو می شدند.

واژه "خمیر" (xamiir) به معنای "امیر" گونه آوايی زبان سغدی است. این شيوه نوشت سغدی مخصوص آثار سغدی کوه مغ می باشد. واژه عربی "امیر" در صوتیات خوارزمی نیز به گونه "xmyr/xamiir" (خمیر) به کار رفته است.

واژه سغدی "ghmyr" به معنای "امير" تنها در یک نامه به دیوشتیج، حاکم سغد، 9 بار استفاده شده است.

گونه های آوایی "x" و "gh" در آغاز واژه های سغدی "x’twn" و "gh’twn" "خاتون" و مثالهای فراوان دیگر در آثار سغدی مثل واژه های "xamiir" و "ghmyr" است. کاربرد "xamiir" بر عوض "amiir" دلیل تاثیر اصلی سغدی در این پاره می باشد.

واژه "خاتون" در سغدی "xtwn/gh’twn" که از سغدی به آثار فارسی دری وارد گردیده بود، بعدا این واژه از زبان اهل بخارا بار نخست در کتابهای عربی در باره فتح بخارا اقتباس گردید و در زبان عربی به گونه "خواتین" جمع بندی شد.

بازخوانی بيت در پرتو داده های تازه

نوشت "کور خمیر" (koor-i amiir) قالبی است که در آن معین کننده قبل از معین شونده جای دارد. این قالب گونه دیگر قالب "امیر و کور" است. قالب صفت "کور" با اسمهای شخص و نام شخص امروز در تاجیکی نیز از قالبهای معیاری سنتی محسوب شده کاربرد فراوان دارد.

واژه "کور" هم برای زبان فارسی دری و هم سغدی مشترک است: فارسی دری "koor" (از فارسی میانه "koor")، سغدی "kwr/qwr". در عباره "koor-i xamiir" یعنی "کور امیر" در پاره مذکور در "kor" در بیان علت کوری یک چشم امیر آمده است. پس می توان به این نتیجه رسید که سعید بن عثمان با داشتن این نقص چشم در میان مردم با این نام یاد می شده است.

املای "دروغ" در پاره دوم که پژوهشگران آن را "daroogh" "دروغ" خوانده اند، نه یک واژه بلکه از دو بخش، یعنی "در" و واژه سغدی "war" ترکیب یافته است.

در سغدی بغ به معنای "خدا، سرور" (از ایرانی باستان "baga") در ترکیب نامهای محلی سرزمین سغد و خارج آن به گونه های آوایی "war-, far-, bar-" و از همین ریشه "Bghn [Baghn]" "معبد، پرستشگاه" (از ایرانی باستان "bagina") با گونه های آوایی "warn-, farn, barn-" به کار رفته است که املای چنین نامهای جغرافیایی از آثار دوره اسلامی معمول است.

در پاره دوم نه در جزء نام بلکه به تنهایی در ترکیب اضافی با صفت "کنده"، یعنی "ویران، خرابه، فروریخته" به کار رفته است. واژه "kand" به گونه "kand" در ترکیب کند و مند "kand-u mand" یا کندمند"kand-mand" در فرهنگ نامه های پارسی دری ( لغت فرس، برهان قاطع، آنندراج و غیره) به معنای عمارت یا بنای خراب شده و از هم ریخته نیز معنی شده است.

این واژه در آثار، بویژه آثار دوره اول در مورد خرابه های بناها و شهرها رایج بوده است. صفت "kanda" در این معنی در بیان وغ "wagh" این جای خرابه آمده، چگونگی وضع این جای را تشخیص می کند. گونه دیگر آوایی "wagh" که "bagh" می باشد، همچون نام محل (شهرستان روستا) در احسن التقاسيم از جانب مقدسی یاد می شود. پس "wagh" به تنهایی همچون نام محل نیز به کار رفته است.

گونه دیگر آوایی این واژه "fagh" (از سغدی "Bgh") در فرهنگنامه های کهن پارسی دری به معنای "بت، صنم" مخصوص زبان فرغانه خوانده شده است. از این رو این واژه با گونه های آوایی در این مناطق معنای مکان پرستش بت را نیز داشته می تواند.

در این مورد "wagh" به "پرستشگاه" و یا "معبد" ارتباط داشته، صفت کنده برای آن يعنی وغ کنده "wagh-i kanda" به معنی "وغ خرابه و ویران" است. از این رو معنی این دو پاره چنین است:

"Koor-i xamiir aamad" یعنی زمانی که کور امیر (سعید بن عثمان) به بخارا وارد شد، خاتون، ملکه بخارا باید در جایی پناه می برد و فرار می کرد که این از پاره دوم معلوم است:

"Khatun dar wagh-i kanda" یعنی "خاتون در این مکان خرابه، پرستشگاه یا معبد خرابه" پناه می برد و موضوع غصب بخارا از سوی سعید بن عثمان و پناه بردن خاتون، یعنی ملکه بخارا در این دو پاره بیان شده که آن به زبان دری خراسان در این دو پاره یادداشتهای حبیب بغدادی ذکر شده است.