BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
به روز شده: 18:28 گرينويچ - چهارشنبه 17 نوامبر 2004
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
فرار از واقعيت، همواره فرار از واقعيت
 

 
 
روی جلد کتاب زنان بدون مردان
روی جلد کتاب زنان بدون مردان
نوشتن درباره شهرنوش پارسی پور به علت وسعت آثارش آسان نيست. به غير از خاطرات زندان، وی دارای هشت اثر داستانی به شکل رمان، يک مجموعه داستان کوتاه ( آويزه های بلور )، يک مجموعه داستان های به هم پيوسته ( تجربه های آزاد) و يک داستان کودکان ( توپک قرمز ) است.

مجموع اين آثار بر حدود چهار هزار صفحه بالغ می شود. ترجمه های او که احتمالا حجمی بيشتر از اين دارند در اين محاسبه وارد نشده اند.

آثار او به لحاظ محتوايی نيز وسعت درخور توجهی دارد. در ميان آنها هم رمان سياسی ديده می شود، هم رمان تاريخی و هم رمان فلسفی. از مسايل زنان نيز غافل نمانده و علاوه بر آنکه موضوع را در تمام آثارش دنبال می کند، مجموعه به هم پيوسته زنان بدون مردان را به آن اختصاص داده است. يک داستان – دانش يعنی علمی – تخيلی هم نوشته است، شيوا. به اين ترتيب کارهای او هم از نظر کمی و هم از نظر کيفی قابل توجه است.

بر اساس تاريخ به معنای تقويم می توان گفت که او نخست، به رمان های سياسی روی آورد و سپس متوجه رمانهای تاريخی و فلسفی شد. هر دو رمان او که پيش از انقلاب نوشته شده اند - سگ و زمستان بلند و ماجراهای ساده و کوچک روح درخت، ماجراهای سياسی آن سالها را دنبال می کنند. هر چند اين دومی بيست سال بعد انتشار يافت. پس از آن، يعنی پس از انقلاب اسلامی، پارسی پور به رمان تاريخی روی آورد که به نوعی ضرورت زمانه هم بود.

نخست طوبا و معنای شب را نوشت که نام آن با نام نويسنده يکی شده است و سپس بر بال باد نشستن را که در خارج کشور به نگارش در آمده است. زنان بدون مردان که سرنوشت پر ماجرايی يافت، در سال ۱۳۶۸ منتشر شد. عقل آبی نيز که نوشتنش در سال ۶۸ به پايان رسيده بود، در سال ۱۳۷۳ انتشار يافت. اين رمانی فلسفی يا فلسفی ترين رمان پارسی پور است چرا که در بيشتر رمان های او يک رگه فلسفی و يا بهتر بگوييم عرفانی وجود دارد. آداب صرف چای در حضور گرگ را هم بايد به تمام اينها افزود.

به لحاظ ساختار، رمان های پارسی پور، در دو سطح جريان می يابند و لايه های بيرونی و درونی دارند. لايه بيرونی به حوادث و مسايل روزمره و آنچه در زندگی واقعی اتفاق می افتد اختصاص می يابد و لايه درونی به مسايلی که می توان آنها را نوعی عرفان گرايی و انديشه های افلاطونی تعبير کرد.(1) ميل به چنين تفکراتی در آثار پارسی پور نخست در طوبا و معنای شب پديدار شد و در عقل آبی به کمال رسيد اما در هر حال اين رگه ای است که در رمان های قبل از انقلاب او نيز به نحو کم رنگی ديده می شود چنانکه در ماجراهای ساده و کوچک روح درخت، حسين، قهرمان داستان، به طرح مباحثی چون ارتباط ذهن با ذهن و خواندن فکر ديگران می پردازد.

در عقل آبی ارتباط ناممکنی عملی می شود به اين معنی که شخصيت زن داستان به راحتی می تواند افکار طرف صحبت خود را که يک سروان شهربانی است بخواند. چيزی که در عالم واقع بی معنی است و اگر روزی امکان پذير شود زندگی را ترسناک و غير قابل تحمل خواهد کرد و آدميان به اجنه شبيه تر خواهند شد، تا به فرزندان آدم.

به اين ترتيب، معماری رمانهای پارسی پور به بنای دو طبقه ای مانند است که يک طبقه آن را با مصالح واقعی زندگی و طبقه ديگر آن را با مصالح ماوراء طبيعی، معتقدات عرفانی، و حتی گهگاه پريشان بافی های جذاب و غير جذاب ساخته باشند. اين مصالح فرا واقعی چندان چيرگی آشکاری دارد که به هويت رمان های او بدل می شود.

 به لحاظ ساختار، رمان های پارسی پور، در دو سطح جريان می يابند و لايه های بيرونی و درونی دارند. لايه بيرونی به حوادث و مسايل روزمره و آنچه در زندگی واقعی اتفاق می افتد اختصاص می يابد و لايه درونی به مسايلی که می توان آنها را نوعی عرفان گرايی و انديشه های افلاطونی تعبير کرد. ميل به چنين تفکراتی در آثار پارسی پور نخست در طوبا و معنای شب پديدار شد و در عقل آبی به کمال رسيد اما در هر حال اين رگه ای است که در رمان های قبل از انقلاب او نيز به نحو کم رنگی ديده می شود چنانکه در ماجراهای ساده و کوچک روح درخت، حسين، قهرمان داستان، به طرح مباحثی چون ارتباط ذهن با ذهن و خواندن فکر ديگران می پردازد
 

در طوبا و معنای شب، فريدون ميرزا درويش است و با محافل درويشی رفت و آمد دارد. خود طوبا از خيابانی، روحانی انقلابی، يک موجود قدسی می سازد و پس از آن به گداعليشاه که ظاهرا مرشد بزرگی در کرمانشاه است، روی می آورد و به او سر می سپرد. جالب است که طوبا، با افکاری اين چنين که نشانی از ترقی خواهی و تجدد ندارند، از رضاشاه و کارهای عمرانی او تقدير می کند و می گويد چنان امنيتی برقرار کرده است که "زن تنها می تواند بی نگرانی تا دير وقت شب در خيابان بماند".

در همين داستان شاهزاده گيل و همسرش ليلا، لابد بر اساس تناسخ، از دوره ای به دوره ديگر می روند و از عهد مغول تا امروز زندگی می کنند. در داستان بر بال باد نشستن نيز که يک رمان تاريخی است و در سراسر آن بحث سياسی جريان دارد، محمود، قهرمان داستان، که طرفدار مصدق و جبهه ملی است، به محافل درويشی رفت و آمد دارد و نه تنها بر سر مسايل سياسی که حتی در امور شخصی و خانوادگی مانند طلاق همسر خود، با پير و مراد خود مشورت می کند.

در عقل آبی افکاری از اين دست پر رنگ تر می شود و کار به جاهای باريک تر می کشد. افکاری که هرچند ممکن است بتوانند پا به پای توسعه و ترقی و مدرن سازی جامعه به زندگی خود ادامه دهند، اما به نظر نمی رسد برای ساختن دنيای جديد گرهی از کار ما بگشايند. به اين ترتيب در آثار پارسی پور، جامعه پر تناقضی شکل می گيرد که شايد ما دوست نداشته باشيم اما از واقعيت اجتماعی - تاريخی ما هم بيگانه نيست، بنابراين حتی اگر به ريشه کردن چنين افکاری در جان نويسنده اعتراض داشته باشيم، به لحاظ ساخت رمانی که به يک دوره تاريخی نظر دارد، نمی توان ايرادی به آنها گرفت.

ظاهرا فايده چنين افکاری هم اين است که نويسنده اين گرايش های عرفانی را در برابر خشونت های مذهبی می گذارد و همان بهره ای را از آن می گيرد که عرفان ايرانی در نرم کردن خشک انديشی های متعصبانه گرفته است. برای مثال در رمان بر بال باد نشستن زمانی که ترورهای پياپی فداييان اسلام در اواخر دهه بيست مطرح می شود، از زبان قهرمان داستان که عارف مسلک است، اين ترورها را محکوم می کند.

با وجود اين، به نظر می رسد آنچه هويت رمانهای تاريخی – فلسفی پارسی پور را تشکيل می دهد، چشم اسفنديار آنها نيز هست(2). پارسی پور، همواره در نيمه راه رمانهايش، از واقعيت می گريزد. به عرفان، به تخيلات، به ذهنيات، به تاريخ، و به گذشته پناه می برد. انگار زندگی امروزی و اکنونی، زندگی واقعی، خطر خيز باشد. خطرناک هم هست. پس می گريزد تا جان پناهی بيابد، بل امنيتی و جمعيت خاطری به دست آورد. واقعيت و زندگی واقعی برای هيچيک از قهرمانانش قابل تحمل نيست. گويا برای خودش هم. آنچه هست و واقعی است انگار کافی نيست، انگار خرسند کننده نيست. می گريزد. حتی از خودش می گريزد، چنانکه طوبا از واقعيت و از خويشتن خويش، گاه به سوی گدا عليشاه، گاه به رمز و راز ستاره، دخترکی که به جرم گناهی ناکرده کشته شده است، و گاه .... زندگی واقعی اش هم گويا چنين باشد.

از ايران به اروپا، از اروپا به ايران، از ايران به آمريکا، از جامعه به زندان و از زندان به درون واقعيت اجتماع، از سويی به سويی خود را پرتاب می کند بلکه مأمنی به دست آورد. تنها اشکال اين است که در داستانهايش فرار از واقعيت چندان جديتی می يابد که به پرداختن به امور غير واقعی منجر می شود، که از باور پذيری و از جديت داستان می کاهد، آن را از نيمه به بعد دچار اطناب می کند، حالت خطابه پردازی به آن می دهد، چنانکه از فضای واقعی زندگی دور می شوند و از نفس می افتند. ديگر به قول ابراهيم گلستان " هرچه دنده می کشی و گاز می دهی بالا نمی رود". اين البته وضع رمانهای تاريخی - فلسفی اوست، نه رمانهای ديگرش چون سگ و زمستان بلند و ماجراهای ساده و کوچک روح درخت. زنان بدون مردان هم تمام گريز است هر چند که اين يکی از ايجاز دلپذيری برخوردار است.

پارسی پور در زمره نويسندگانی قرار ندارد که در نوشتن وسواس به خرج می دهند. در نثر او هيچ بلند پروازی زيبايی شناسانه سراغ نمی توان کرد. يک نثر ميانگين و معمول به سياق گفتار روزمره. نثری که دوباره نگری در آن به قصد ويراستن و پيراستن و دقيق تر کردن کلمات صورت نمی گيرد. همانطور که به ذهن می آيد جاری می شود. اين را می توان به حساب توانايی نويسنده گذاشت و بايد هم گذاشت که چندان درگير گفتن و ساختن و باز آفرينی موقعيت است که به نثر نمی پردازد. اما تاريخ ادبيات نشان می دهد که نويسندگانی که به نثر توجه داشته اند، به گفتن و ساختن و بازآفرينی موقعيت ها و واقعيت ها کمتر توجه نکرده اند.

نيز گفته اند که بی اعتنايی به ريزه کاری های ادبی و زبانی نثر در آثار داستانی بهتر است زيرا وجه ادبی و غنايی زبان حواس خواننده را به هنگام خواندن از موضوع پرت می کند. در واقع اين گروه نثر خوب را با زبان آوری و نثر مصنوع پر تکلف اشتباه می گيرند، وگرنه با اين تعبير، ابوبکر عتيق نيشابوری در تفسيرش، آنجا که قصه يوسف و زليخا می گويد؛ يا ابوالفضل بيهقی در تاريخش آنجا که به داستان حسنک وزير می رسد، لابد می خواسته با آن نثر شاهکار، حواس خواننده را از اصل ماجرا پرت کند که قلم را لختی می گرياند. يا در بين معاصران ابراهيم گلستان و تا حد زيادی هوشنگ گلشيری لابد نمی خواسته اند قصه بنويسند که آن همه با وسواس نوشته اند بلکه می خواسته اند حواس خواننده را پرت کنند! اگر چنين است پس حواس پرت، بهتر است از حواس جمع.

اما بجز اينها فکر می کنم هدف هر نوشته ای اين است که حواس خواننده را تا حدی پرت کند، نه از آنچه نويسنده می خواهد بگويد بلکه از آنچه تا آن زمان می انديشيده است. وگرنه حواس خواننده خود به خود جمع هست که می نشيند رمان می خواند. از بيکاری که نمی نشيند رمان بخواند، اگر از بيکاری به خواندن رمان نشسته باشد موضوع اين بحث نيست، هرچند که سرگرم کردن هدف مهم ادبيات است اما هدف مهمتر اين است که حواس خواننده را قدری از آنجايی که هست به جای ديگر پرت کند!

خاطرات زندان

روی جلد کتاب خاطرات زندان
روی جلد کتاب خاطرات زندان

در ميان آثار متعدد خانم پارسی پور يک اثر هست که جنس آن از جنس ديگر آثار نيست. خاطرات زندان شايد بهترين اثر او، و قطعا يکی از بهترين آثاری است که در زمينه خاطره نويسی به وجود آمده است. در سلسله خاطره هايی که از زندانيان دوره پهلوی و جمهوری اسلامی در دست است و شمار آنها کم نيست، نويسندگان غالبا به خود و مسايل خود در زندان توجه کرده اند، اما پارسی پور از اين مرز فراتر رفته و به جای آنکه صرفا به خود بپردازد، به زندان به مثابه جامعه ای پرداخته که به شيوه گذشته های دور، پيش از آنکه حقوق و قانون به وجود بيايد، اداره می شود؛ زندانيان در آنجا بردگانند نه مخالفان سياسی.

نيز به سرگذشت هايی پرداخته که دل سنگ را آب می کند؛ يا به چيزهايی توجه کرده که نشان می دهد بايد آدمی در موقعيت بد گير کند تا پلشتی های درونش بيرون بريزد. اين شيوه ديدن و نوشتن، سبب پديد آمدن تصويری بی مانند از زندان شده است. با به دست دادن ذره بينی که همانا چشمان مو شکاف نويسنده است به خواننده می گويد آدمی – همان آدمی که رسد به جايی که بجز خدا نبيند - چه ددی تواند شد اگر که شرايط بد شود؛ و چه ديوها يا به تعبير عقل آبی، چه "گوريل" ها در درون نهفته دارد که به وقت سر بر می آورند و چنان عمل می کنند که گويی اين همان آدم پيشين نيست که می شناختيمش، يا اين همان نيست که برای آزادی فرياد می کرده يا در راه آزادی به زندان افتاده است. اين وضع زندانی است. تکليف زندانبان از پيش معلوم است. او حقوقی برای انسان زندانی نمی شناسد.

گاه نيز از سرنوشت آدم های غير سياسی مانند محبوبه و "مادر مثنا" می گويد که می تواند جهان را از شرم ستمی که بر آنها رفته آب کند. همچنين در اثنای کتاب، وقتی به درک تازه ای از ددخويی آدمی، همانان که تا پيش از زندان، چنين به نظر می رسيد که در راه آزادی مبارزه می کردند، می رسد، حيران می ماند و جمله ای می نويسد که معلوم است ديده های خود را باور نکرده است: "... به چشم خود می ديدم که افراد – بر مبنای يک ميل کور – تمام تلاش خود را به کار می گيرند تا ديگری را از صحنه زمين محو کنند". زبان طنز آميز نيز به غايت گزندگی خود می رسد: "عدالت از هر سو در جريان بود تا آخرين احمق ايرانی را که باور کرده بود بايد برای دمکراسی جنگيد و آن را به دست آورد بر زمين بزند".

خاطرات زندان شهرنوش پارسی پور کتاب بی نظيری است، فوق العاده است. مهمترين چيزی هم که در آن می توان جست درد مردمان است، همان قهرمانان تراژدی های گمنام که نويسنده مدام نگران آنهاست و از اين رو از فرد فرد آنها می خواهد جوری رفتار کنند که سزاوارشان است، که درست است، که به کار آينده خود و کشورشان می آيد. "کسی که آداب رقص را بداند هميشه می داند چه موقع بايد ايستاد، چه موقع بايد حرکت کرد، و چه موقع بايد خاموش ماند. اما بدبختانه در ايران کنونی رقصيدن را شرم آور می دانند". تنها نکته در اين است که پارسی پور می گويد ملت هايی که آداب رقصيدن را فراموش کرده اند دچار وضعيت ناگوار می شوند، اما گويا موضوع در فراموش کردن آن نيست، در نياموختن آن است.


(۱) داريوش شايگان اين دو لايگی را در نگاه گذرايی که در افسون زدگی جديد به طوبا و معنای شب می اندازد چنين بيان می کند: اين رمان در دو سطح جريان دارد: سطح بيرونی که همان رخدادهای روزمره و فراز و نشيب زندگی است ... سطح درونی به ساحت اسطوره ای جهان گشوده است و به قعر شب آن فرو می رود. ( ر.ک. افسون زدگی جديد ص ۲۲۱ )

02) دکتر عباس ميلانی در مقدمه جانانه ای که بر عقل آبی نوشته در اين باره چنين می نويسد:" پارسی پور در شرحی اجمالی از زندگی خود می گويد 'آرزومند بودم روزی فلسفه بخوانم' و عقل آبی به نوعی تحقق اين آرزوست. همين واقعيت يکی از جالب ترين جنبه های رمان و در عين حال پاشنه آشيل آن است."

 
 
.شهرنوش پارسی پور
نگاهی به زندگی و فهرست آثار
 
 
شهرنوش پارسی پورگفتگو با شهرنوش پارسی پور
'می خواهم به ايران برگردم'
 
 
.شهرنوش پارسی پور
نمونه نثر و سبک و سياق نگارش
 
 
مطالب مرتبط
 
 
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران