BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
به روز شده: 18:57 گرينويچ - جمعه 28 ژانويه 2005
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
اندر حکايت عصيان و ادای عصيان، نقد آثار داستانی محمود کيانوش
 

 
 
محمود کيانوش
محمود کيانوش از سالها پيش مقيم انگلستان است.
محمود کيانوش به عنوان شاعر مشهورتر است تا داستان نويس. گستره آثار او نيز علاوه بر شعر و داستان، زمينه های ديگری چون ترجمه، نقد ادبی و داستان های کودکان را در بر می گيرد. بر همه اينها بايد آثار روزنامه نگاری و گزارش های راديويی وی را افزود که در آن دستی توانا دارد. از ميان همه اينها، اما هدف اين نوشته تنها پرداختن به داستانهای اوست. آن هم نه همه داستانها، بلکه دو رمان و چند داستانی که در اين اواخر منتشر شده اند و به لحاظ موضوع و محتوا ارتباط هايی ميان آنها موجود است‎؛ "غواص و ماهی"، "در آفاق نفس" و "در طاس لغزنده".

"غواص و ماهی" چندان گرم و جذاب شروع می شود که هر خواننده ای تا پايان دنبالش خواهد کرد اما ناگفته نمی توان گذاشت که پس از شرح يک مهمانی غير متعارف، به دست انداز می افتد و خواننده را به کوهنورد خسته ای بدل می کند که راه درازی را بايد طی کند تا به قله برسد. راه، سنگلاخ و ناهموار و نفس بر است اما وقتی به قله رسيد، جهانی را زير پای خود خواهد ديد و از خواندن داستان غرق لذت خواهد شد.

قصه از اين قرار است که رضا فرزند آقای طمغاچيانٍ ثروتمند، از زندگی مرسوم می گريزد و خود را از چشم همه آشنايان و دوستان پنهان می کند و حتی نام خود را عوض می کند و زندگی ديگری را از سر می گيرد.

ماجراهای داستان برای پيدا کردن اوست که شکل می گيرد. اما باطن داستان موضوع تغيير و تحول آدمی را از ديو به فرشته و از انسان به خدا دنبال می کند و نوعی وارستگی از زوائد دنيای مادی و بازگشت به دنيای خالص انسانی را مد نظر دارد.

 "در آفاق نفس" را نمی توان داستان به معنای خالص کلمه به حساب آورد. کتاب داستان کيانوش در سالهای اخير همان مجموعه داستان های کوتاه اوست که زير عنوان "در طاس لغزنده" منتشر شده است. "در طاس لغزنده" مرکب از شش داستان کوتاه است که چهار تای آنها براستی داستان است. نه آنکه در آنجا کيانوش از فلسفه دوری گزيده باشد، نه، اما به داستان نزديک تر است.
 

"غواص و ماهی" از درازگويی های بيهوده رنج می برد، و ای کاش تمام حشو و زوايد آن دور ريخته می شد تا به صورت يک داستان برجسته در می آمد. اين رمان، زمانی به اوج می رسد که فريد ماهانگردی که قبلا نام رضا طمغاچيان داشته است، در خانه اش در ماهانگرد برای عبدالله که دوست ديرينه و روزگار کودکی اوست، قصه "غواص و ماهی" را تعريف می کند و شايد بهتر از آن، زمانی که "پری" سرگذشت همسرش رضا طمغاچيان را، که چگونه از آمريکا و مکزيک به ماهانگرد رسيد.

در اين ميان گفتگوهايی را که در قهوه خانه می گذرد نبايد فراموش کرد. بهترين و زنده ترين بخش های "غواص و ماهی"، در دو قهوه خانه می گذرد. نخست قهوه خانه ای در تهران و سپس قهوه خانه ای در شهر خيالی ماهانگرد. اين دو قسمت از جذاب ترين بخش های داستان است و مقصود نويسنده را در قالب حکايت و ديالوگ به بهترين نحوی باز می گويد. ای کاش داستان از قهوه خانه اول به قهوه خانه دوم پيوند خورده بود و سپس به حکايت غواص و ماهی می رسيد و بعد در داستانی که پری می گفت به پايان می آمد. اينگونه تمام ابهام های داستانی در آن نمود می يافت.

همه اينها اما استنباط ماست. اينکه ما دوست داشتيم اينطور باشد يا آنطور اصل نيست. اصل قضيه اين است که نويسنده خواسته است آنطور بگويد که گفته است. اصل قضيه اين است که "غواص و ماهی" داستان موفقی است و مباحث اصلی اش در ذهن خواننده جا می افتد و باور پذير می شود. عين داستان منطق الطير و همه داستان های تمثيلی مربوط به سيمرغ و قاف که "غواص و ماهی" به نحوی پنهان تداعی کننده آنها است.

روی جلد کتاب ماهی و غواص

اگر "غواص و ماهی"، رمانی در معنا فلسفی است که در قالب داستان دو دوست ريخته می شود، "در آفاق نفس" رمانی آشکارا فلسفی است و برای آنکه خواننده دچار اشتباه نشود، حتی روی جلد آن هم نوشته شده "يک داستان بلند فلسفی".

"غواص و ماهی" بر روابط دو دوست بنا شده بود. "در آفاق نفس" نيز بر افکار دو دوست و روابط آنان با يک تن ديگر که استاد فلسفه دانشگاه است بنا شده است. دو دوستِ در آفاق نفس، مانند دو رفيقِ غواص و ماهی دوستی شان از روزگار کودکی برجای مانده است ( موضوع دوستی ورفاقت اساساً در آثار کيانوش چشمگير است ) و اينک هر دو شاگردان دوره دکترا هستند. فرهاد نوغانی شاگرد دوره دکترای فلسفه و رضا چاووشی شاگرد دوره دکترای حقوق. به لحاظ فکری همان کاراکترهای "ماهی و غواص" بار ديگر در اين داستان ظهور می کنند اما اين بار مسائل پيچيده تر است.

داستان هر دو رمان بر محور يک مسئله می گردد و آن همانا درک ما از جهان هستی و "شور فهميدن" آدميان است. در داستان نخست، مباحث فلسفی نه در لايه های آشکار که در لايه های پنهان تر داستان می گذشت اما مباحث "در آفاق نفس" آشکارا بر فلسفه بنا شده است. به همين جهت خواندن آن دشوارتر است و از نوع راحت الحلقوم های داستانی نيست. نفس خواننده را بر می آورد تا به پايان برسد. در عوض هرچه هست مغز است. خواننده مجبور است روی کلمه به کلمه آن فکر کند و نمی تواند نفهميده از روی آنها عبور کند. اگر صفحاتی را به اشتباه رد کرده باشد و نخوانده باشد موضوع را از دست می دهد. هرچند ماجرا را از دست نمی دهد چرا که ماجرايی نيست. رضا چاووشی می خواهد به دوستش که شيفته استاد نيشابوری، استاد فلسفه اش هست، ثابت کند که فلاسفه به فلسفه خود اعتقادی ندارند و به آنچه می گويند عمل نمی کنند. تمام ماجرا همين است اما چنان لايه های فکری چند گانه ای در آن نهفته است که خواننده با صد جای آن درگير خواهد شد و به نقد و داوری خواهد نشست. بدينسان، به لحاظ داستانی "در آفاق نفس" داستان مهمی نيست. اما به لحاظ درک و دريافت ما از جهان هستی، داستان پر مايه ای است. فرهاد نوغانی که دانشجوی رشته فلسفه است به رضا چاووشی که دانشجوی رشته حقوق است در همان اول داستان می گويد: "در جايی که عدالت حاکم نباشد، حقوق معنايی ندارد، و اگر تو بخواهی در کارت موفق باشی بايد وجدانت را طلاق بدهی". اما رضا چاووشی عقيده ديگری دارد: "... آدم در هر شرايطی می تواند مواظب خودش باشد و يکپارچه به شر تسليم نشود". فاصله معقول رضا چاووشی از راديکاليسمی که دامنگير فرهاد نوغانی است، او را تا به پايان داستان معقول تر نگه می دارد. اما جذابيت موضوع در آن است که خواننده تا پايان داستان گاه با رضا چاووشی همراه و هم عنان است و گاه با فرهاد نوغانی.

 هر دو رمان "غواص و ماهی" و "در آفاق نفس" يک تم دارند اما حوادث "غواص و ماهی" به اساس داستان نزديک تر است. گريز رضا طمغاچيان از تهران به آمريکا و مکزيک و از آنجا به ماهانگرد که لابد بايد جايی در سرزمين کويری ايران باشد، علاوه بر آنکه ماجراهای داستان را شکل می دهد، طبيعی تر از فرار فرهاد نوغانی در پايان "در آفاق نفس" به نظر می رسد.
 

بحث از همان ابتدا بر سر آدم بودن آدم است. بحث های ظريفی از اين دست در کنار بحث اصلی که ملات داستان را می سازد، در سراسر داستان جريان دارد. بحث اصلی همان است که گفتيم: فلاسفه به فلسفه خود اعتقاد ندارند و خود به آنچه می گويند عمل نمی کنند. يا به زبانی که خود نويسنده به کار می برد "هيچ فيلسوفی فلسفه اش را زندگی نمی کند، بلکه برای فلسفه اش زندگی می کند". بحث های فرعی و جزيی که در ضمن داستان می آيد، بحث اصلی را عميق تر می کند. برای مثال رضا چاووشی در اثنای سخن می گويد "بيچاره ملا نصرالدين که در جامعه ما سمبل شکست و ماندگاری است" و فرهاد نوغانی اضافه می کند "سمبل دانستن و خواستن و نتوانستن". و چنين است که کيانوش در خلال داستان به بسياری از جزييات فرهنگ ايرانی نگاه دوباره و تفکر برانگيزی می افکند.

واقع آن است که کيانوش در "در آفاق نفس" قصد داستان گويی ندارد. او حرف هايی در زمينه تفکر و فلسفه دارد که آنها را در قالب داستان می ريزد. از شکاف عظيمی که بين گفتار و کردار بشر هست، رنج می برد و برای اعتراض خود شکل داستان را مناسب می يابد. در حقيقت نقدهای خود را نسبت به فلاسفه، و در اينجا بويژه ژان ژاک روسو‏، و شوپنهاور از زبان قهرمان داستانش باز می گويد و ضمن آن يک استاد فلسفه ايرانی را که دانش او نشخوار افکار فلاسفه غرب است و خود را ورای آنچه هست قالب کرده افشا می کند. در واقع فلاسفه را افشا می کند. اينکه داستان، سرانجام داستان می شود يا نمی شود مسئله نويسنده نيست. داستان بهانه است. شايد به داستان اعتقادی هم نداشته باشد. امر او چيز ديگری است. داستان قالب است، شکل است، پوست است. او در بند پوست و پوستين نيست. در فکر قلب و جان ماجراست. از اين رو داستانش خوب در نمی آيد اما حرف ها و فکرهايش تامل برانگيز در می آيد. از زبان فرهاد نوغانی می گويد ”آدم فقط همان نوشته يا صداست، و بقيه اش هر چه باشد و هر نمودی داشته باشد، در واقع آشغال است. مثل شمع که شعله اش شمع است. شعله اش حقيقت شمع است، بقيه اش که واقعيت اوست پيه است و فتيله است و دود است."

روی جلد کتاب در آفاق نفس

نويسنده ما دردِ حقيقت دارد. در تمام داستانهايش در جستجوی حقيقتِ آدمی است. چه در غواص و ماهی‏، چه در "در آفاق نفس" و چه در عرصه تنگ تر داستان های کوتاهش مانند "درويش لندنی"، افشای حقيقت آدمی را موضوع نوشتن خود می بيند. در جايی از همين داستان ”در آفاق نفس“ از زبان يکی از قهرمانان داستان می گويد: ” من آدمی نيستم که پنهان کردن حقيقت آرامم کند. آدم می تواند خاک روی نجاست بريزد که آن را نبيند، اما بوی نجاست باز روح آدم را آزار می ده".

در طول داستان آنجا که از فلسفه به در می آيد و به واقعيت زندگی می پردازد، نيز چنان چهره زشت و کريهی از زندگی رسم می کند که خواننده از آن بيزار می شود. پرداختن به مادری که دخترانش را کتک می زد به هوای اينکه وقتی بزرگ شدند حمالی پيدا شود که آنها را بگيرد از اين دست است.

بدينسان است که وی گهگاه به نوعی افکار خيامی پناه می برد و خوشبختی را تنها در فهميدن واقعيت جهان جستجو می کند و گنج را همسفری می يابد که در برهوت زندگی بايد جست. ( روابط رضا طمغاچيان و عبدالله راميار در غواص و ماهی و رضا چاووشی و فرهاد نوغانی در ”در آفاق نفس“ در شمار همين گنج است ) اما باز اينها راضی اش نمی کند و – مثلأ - به همان افکار خيامی نيز پيله می کند: "اشکال کار آدم هايی مثل آن پادشاه اورشليم، يا عمر خيام، يا شوپنهاور اين است که اول ثابت می کنند که هستی موهوم است، انسان سرنوشت ندارد، زندگی پوچ است و رنجی که می بريم بيهوده است، و آن وقت هر يک از آنها به طرزی می کوشد که برای ادامه دادن به زندگی بهانه ای به انسان عرضه کنند: خوش باش! خوش باش!."

بحث هايی که کيانوش درباره زندگی و فلسفه شوپنهاور و ژان ژاک روسو می کند، از زيباترين و عميق ترين بخش های کتاب است. در اين بحث ها تمام کوشش او اين است که فرق ميان واقعيت و حقيقت را آشکار کند.

هر دو رمان "غواص و ماهی" و "در آفاق نفس" يک تم دارند اما حوادث "غواص و ماهی"، به اساس داستان نزديک تر است. گريز رضا طمغاچيان از تهران به آمريکا و مکزيک و از آنجا به ماهانگرد که لابد بايد جايی در سرزمين کويری ايران باشد، علاوه بر آنکه ماجراهای داستان را شکل می دهد، طبيعی تر از فرار فرهاد نوغانی در پايان در آفاق نفس به نظر می رسد. مقدمات چيده شده در "غواص و ماهی"، تحولات رخ داده در رضا طمغاچيان را طبيعی تر می نمايد و داستان به صورتی که بايد پايان می گيرد اما فرار فرهاد نوغانی در آخر در آفاق نفس جا نمی افتد و به شکل نوعی پايان بندی ساختگی ظاهر می شود. انگار نويسنده قصد داشته به داستان خود پايان دهد اما راهی جز اينکه قهرمان را به نوعی آواره کند، نمی يافته است.

 نويسنده ما دردِ حقيقت دارد. در تمام داستانهايش در جستجوی حقيقتِ آدمی است. چه در "غواص و ماهی"، چه در "در آفاق نفس" و چه در عرصه تنگ تر داستان های کوتاهش مانند "درويش لندنی"، افشای حقيقت آدمی را موضوع نوشتن خود می بيند.
 

گذشته از اين نوع پايان بندی، "در آفاق نفس" را نمی توان داستان به معنای خالص کلمه به حساب آورد. کتاب داستان کيانوش در سالهای اخير همان مجموعه داستان های کوتاه اوست که زير عنوان ” در طاس لغزنده“ منتشر شده است. "در طاس لغزنده" مرکب از شش داستان کوتاه است که چهار تای آنها براستی داستان است. نه آنکه در آنجا کيانوش از فلسفه دوری گزيده باشد، نه، اما به داستان نزديک تر است.

در داستان ”معمای دوستی“ از مجموعه طاس لغزنده، علی و محسن از يک نظر همان وضع رضا طمغاچيان و فرهاد نوغانی را دارند. در هر سه داستان، دوستی ملات کار است. در اين داستان که از بهترين داستان های کيانوش است علی و محسن يک جان در دو بدن اند. علی چنان با محسن يکی و يگانه شده است که عشق او را به دختر همسايه تاب نمی آورد - موضوعی که در ” در آفاق نفس“ نيز به نحو کم رنگ تری مطرح است و در "غواص و ماهی" نيز در واقع موجب جدايی دو دوست می شود. علی وقتی عاشق شدن محسن را می بيند به خود می گويد: "نه، اين جن نيست. آن دختره از هر جنی در اين دنيا بدتر است. او قلب محسن را طوری تسخير کرده که حتی جن ها نمی توانند روح آدم را آنطور تسخير کنند".

در داستان "در طاس لغزنده" آقای سلمان آبادی که بهار عمر را پشت سر گذاشته و در تمام عمر گرفتار قيد و بندهای رايج بوده عصيان می کند اما عصيان او از ذهنش فراتر نمی رود و به منصه ظهور نمی رسد. می خواهد پايش را از خط بيرون بگذارد، نمی تواند؛ می خواهد خود را از عالم و آدم رها کند، زندگی متعارف، دست و پای او را بسته است. می خواهد مسافری باشد سوار بر قطاری که مدام و بی مقصد می راند اما...

اما عصيان او کور است. احساساتی است. حتی از عصيان فرهاد نوغانی که به نحوی احساساتی عصيان می کند، کم اثرتر است، چون احساساتش غليظ تر است. عصيان او عصيان نيست، ادای عصيان است، تب عصيان است. همچنانکه عصيان فرهاد نوغانی در "در آفاق نفس" عصيان نيست، شعار عصيان است. عصيان واقعی در "غواص و ماهی" رخ می دهد که رضا طمغاچيان نه از سر احساسات که از روی خرد عصيان می کند و موفق می شود بندهای خود را از زندگی مرسوم بگسلد.

 
 
محمود کيانوشداستان ايرانی در غربت
سير آفاق در شناخت نفس - گفتگو با محمود کيانوش و نقد آثار داستانی او
 
 
در طاس لغزندهنمونه نثر
بخشی از داستان 'در طاس لغزنده' و فهرست مهمترين آثار محمود کيانوش
 
 
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران