BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
به روز شده: 22:41 گرينويچ - جمعه 11 فوريه 2005
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
برادران اميدوار در قطب و زندگی اسکيموها و پخت و پز ايرانی
 

 
 
در هفتمين قسمت از ماجراهای سفر برادران اميدوار به دور دنيا در پنجاه سال پيش ، در برنامه روز هفتم راديو بی بی سی با آنها با يه قايق ماهيگيری همسفر می شيم و به قطب شمال يعنی سرزمين منجمد و خانه های برفی اسکيمو ها می رويم


عبداله اميدوار از شيلی :

ما از شمال ژاپن به وسيله يه قايق ماهيگيری با سختی زياد وارد قطب شمال شديم.
شما می دونيد که آمريکای شمالی خاکش تا مدار هفتادو سه درجه می رسه و اسم شمالی ترين نقطه آنجا هم "نومو کاتسيو" است.

اين محل نزديکترين نقطه خاک آمريکا به صحرای سيبری است که فقط ۶۴ مايل با قاره آسيا فاصله داره. بين اين دو قاره در اون قسمت دو جزيره هست به نامهای ديوميت کوچک و ديوميت بزرگ. نکته جالب اينکه خط نصف النهاری از وسط اين دو جزيره می گذره که شرق رو از غرب جدا می کنه.

من وعيسی وقتی در اين جزيره ايستاده بوديم چهارشنبه بود در حالی که در جزيره بعدی پنجشنبه بود. يعنی ما پنجشنبه رو جلو چشمامون می ديديم . ما چون زمستان به آنجا رسيديم آب ما بين دو قاره يخ زده بود و بنابراين تونستيم روش قدم بزنيم. می تونم با جرات بگم که ما اولين انسانهايی بوديم که تا ان زمان اين کار رو کرده بوديم.


عيسی اميدوار از تهران ادامه می ده :

از شمال ژاپن رفتيم به جنوبی ترين قسمت آلاسکا، بعد از مدتی که به طرف سواحل غربی آلاسکا حرکت کرديم به يه معدن طلا رسيديم معادن طلای زيادی در آنجا بود که سفيد پوستها در آنجا کار می کردند چند تا خانواده سفيد پوست هم آنجا بودن.

ما برای اينکه از استخراج طلا سر در بياريم اونجا کار کرديم و پول خوبی هم گرفتيم چون هيچ کس حاضر نيست در اون سرما کار کنه. به همين خاطر دستمزد خوبی هم به ما دادن، روزی چهل دلار. ا ون موقع چهل دلار خيلی پول بود و برای ادامه سفرمون خيلی کمک کرد.

ما مدتی در قسمت تابستانی کانادا بوديم و بعد به اتفاق اسکيموها (بوميان قطب شمال) به طرف مدار قطبی آلاسکا و کانادا رفتيم و مدتی در آنجا زندگی کرديم. مابيشتر با اسکيموها سفر می کرديم البته بعضی از اسکيمو ها با سفيد پوستها در ارتباط بودند و زبان انگليسی رودست پا شکسته صحبت می کردند.


اول با اسکيمو هائی که انگليسی بلد بودن ارتباط برقرار کرديم و بعد بتدريج قاطی بقيه شون شديم.شما می دونيد که در هر جای دنيا با بوميان زندگی کردن خيلی مشکله ولی ما مشکل خاصی با آنها نداشتيم واينکه منظورمون رو بهشون بفهمونيم کار سختی نبود چون واژه های آنها بسيار محدوده.

اونها اغلب از واژه هایي که مربوط به محيط اطرافشون می شه استفاده می کنن. مثلا اسم حيوانات رو روی خودشون ميذارن. در اين منظقه قطبی وقتی باد شروع می شه کوه های يخ شناور در آب، از طرف شمال به جنوب سرازير می شن وعبور از ميان اين يخ های شناور بسيار مشکله ولی اسکيموها با مهارت خاصی در موقع شکار از لابلای اين يخها عبور می کردند.


يک اشتباه کوچيک می تونست کشنده باشه، چون اگه دوتا از اين يخها به هم می خوردن ما مثل ساندويچ بينشون له می شديم. بعد از حدود يک هفنه خودمونو به يه قصبه کوچک اسکيمو رسونديم بعد از مدتی با آنها کوچ کرديم.

اسکيمو ها در يک جا نمی تونن بمونن چون حيواناتی که خوراک و وسايل زندگيشون رو تامين می کنند ( قايقهای اسکيموها "کاياک" از استخوان حيوانات ساخته می شده!) کوچ می کردند و آنها هم مجبور بودن که برای ادامه حياط باهاشون کوچ کنن.

آنها از ماهيهای کوچک گرفته تا نهنگ های چند تنی رو با نيزه شکار می کردند، البته غذای اصلی آنها گوزنهای قطبی است و علت اصلی کوچشون هم اين گوزنها بودن. ما در اون موقع با اسکيمو ها در دمای منهای ۶۵ درجه زندگی می کرديم.


ما بعد از مدتی که با آنها بوديم می خواستيم به يه نقطه ديگر قطب بريم ، به همين منظور با يک شرکت امريکايی که هواپيمای کوچک داشت تماس گرفتيم. آنها بعد از يک هفته يک هوا پيما چهارنفره قراضه با يه خلبان سالخورده نروژی به ما تحويل دادن!

هواپيما به جای چرخ اسکی داشت و از شدت سرما اسکی ها به يخها چسبيده بود. خلبان با هزار مکافات موتور هواپيما رو گرم کرد و ما پرواز کرديم و وقتی به قصبه اسکيموها رسيديم و هواپيمامون کنارشون فرود اومد، اسکيمو ها از ترس به اين طرف و آن طرف می دويدن، چون تا آن موقع انها هواپيما نديده بودند.

اما بعد از مدتی ترسشون ريخت و به ما نزديک شدن ما کلا مدت هفت ماه در خونه های يخی آنها که بهش "ايگلو" می گن زندگی کرديم. خونه هايی که فقط با يخ و برف ساخته شده بود. و زير سقف گنبديش همه با هم در کنار هم می خوابيديم.


عبدالله اميدوار در ادامه از خاطراتش با اسکيموها می گه :

اسکيموها انسانهای بی نهايت مهمون نوازی بودن. وقتی ما پيش انها رفتيم کبريت براشون هديه برديم و آنها وقتی می خواستن مهمان نوازی کنن زنهاشونو به ما هديه می دادن! البته ما هميشه به بهانه های مختلف مثل کمر درد از زير اين لطف آنها در می رفتيم البته اين موضوع رو ديگران هم در سفرنامه هاشون نوشتن.

اسکيموها برای شکار نهنگ دريايی يا گراز دريايی روی يخهای شناور حرکت می کردند و حتی بعضی وقتا جونشونو از دست می دادن. به همين خاطر ما با تفنگهامون بهشون کمک می کرديم. براشون فقط با يک گلوله نهنگ شکار می کرديم. شکار اين حيوانات برای آنها حکم زندگی و مرگ رو داره و آنها به همين خاطر با ما خيلی دوست شدن.


ادامه داره ...

 
 
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران