BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
به روز شده: 18:48 گرينويچ - چهارشنبه 16 فوريه 2005
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
تقطير يک جان شيفته در يک کتاب
 

 
 
روی جلد کتاب
روی جلد کتاب
موضوع ستون 'نگاه ديگر'، اين بار زندگی و خاطرات عبدالرحيم جعفری، بنيانگذار انتشارات اميرکبير است. انتشاراتی که تا سال ۱۳۵۷ در خاورميانه همتا نداشت و اگر بر روال گذشته پيش می رفت، می توانست به نهادی بدل شود که آيندگان با افتخار بگويند اين بنياد فرهنگی را مردی پايه گذاری کرد که در ابتدای کارش کارگر چاپخانه بود؛ يا مانند بسياری از انتشاراتی های مغرب زمين که چند قرن سابقه خانوادگی پشت سرشان است، ايرانيان نيز می توانستند نهادی داشته باشند که نسل در نسل در يک خانواده پا برجا بماند و نيرو بگيرد و تناور شود.

انتشارات امير کبير در زمانی مصادره شد که حدود سی سال از عمرش می گذشت و در اين مدت توانسته بود بر اثر کار و کوشش و مديريت صحيح، ۱۳ فروشگاه و حدود ۲۸۰۰ عنوان کتاب داشته باشد. می توان تصور کرد که اگر تا امروز بر روال پيشين پاييده بود، کم و بيش در هر شهر بزرگی چند فروشگاه کتاب داشت و شمار کتابهای چاپ شده آن از ده هزار گذشته بود و به موسسه بی مانند در خاورميانه بدل شده بود.

به اين خاطر است که خاطرات جعفری اهميت ويژه می يابد. اگرچه خاطرات جعفری به لحاظ ارتباط بی مانند او با گروه بزرگ مولفان و مترجمان و نويسندگان و طراحان و نقاشان که چگونگی روابط ناشر با آنان استخوان بندی کتاب را تشکيل می دهد نيز اهميت دارد. نثر شيرين و قدرت روايتگری جعفری نيز نشان از آن دارد که هرچند وی برای اولين بار است که دست به قلم می برد اما تا چه اندازه در کار خود مهارت داشته است. همه اينها نشان می دهد که ما با يک ناشر با فرهنگ و عاشق فرهنگ و پشتيبان فرهنگ سرو کار داريم. اين معنی را نسل پيشين- نسلی که همزمان با انتشارات امير کبير رشد کرد و کتابهای چاپ اميرکبير را به خاطر دارد، بهتر درک می کند. همان نسل است که می داند امير کبير ناشری بود که کتاب را در سطح ناشران امروزی جهان می فهميد.

گزارش حاضر شامل چند قسمت است: نگاهی به خاطرات جعفری، گفتگو با اين ناشر برجسته، زندگينامه مردی که از اعماق جامعه برخاست و با دستفروشی کتاب آغاز کرد، و نگاهی به شاهنامه امير کبير. " چهره ها و رويدادها" نيز عنوانی است که به مرور خاطرات بنيانگذار اميرکبير با برخی از نامداران فرهنگ ايران اختصاص يافته است.


در تاريخ نوسازی ايران در هر رشته ای نام های چندی می درخشد. در عرصه صنعت نشر به عنوان يکی از شاخه هايی که نوسازی شده اين نام ها زياد نيستند و در ميان آنها نام همايون صنعتی زاده را نمی توان فراموش کرد، عبدالرحيم جعفری نام درخشانی است.

 'در جستجوی صبح' – خاطرات عبدالرحيم جعفری – که در تابستان ۱۳۸۳ در دسترس کتاب خوانان قرار گرفت، به واقع داستان نشر ايران است. اگر چه مؤلف، سر آن نداشته که دوره ای از تاريخ نشر ايران را بنگارد، اما از آن رو که سراسر زندگی او با چاپ و نشر و کتاب گره خورده، آن گاه که خاطرات خود را باز می گويد ناگزير کار به وقايع نگاری نشر ايران می کشد و اگر چه اين وقايع نگاری بيشتر به انتشارات امير کبير می پردازد، اما از آنجا که اميرکبير سرآمد بنگاه های نشر در ايران بوده است، خواننده به مهمترين وقايع نشر ايران دست می يابد
 

جعفری، مؤسس و مدير انتشارات اميرکبير را به درستی می توان بنيانگذار نشر نوين ايران ناميد. پيش از او نشر در ايران حال و روزی ديگر داشت و با آنکه پس از شهريور ۱۳۲۰، آزادی های گسترده ای به يکباره بر زندگی اجتماعی ايران فروباريده بود، و نشر کتاب به گونه ای چشمگير در شکل و محتوا ارتقا يافته بود، اما هنوز آن چيزی نبود که بتوان نشر نوين اش خواند.

امير کبير نيز که در سال ۱۳۲۸ بنيان گذارده شد البته هنوز راهی چندين ساله در پيش داشت تا بتواند ويژگی های چنين نشری را در خود گرد آورد. اما هسته اوليه‌ آن را که همان انديشه نو بود، به تمامی داشت و اين بزرگترين سرمايه اميرکبير از بدو تاسيس تا سی سال بعد در اوج تناوری آن بوده است، يعنی تا زمانی که اين درخت تناور را بی رحمی انقلابی اره کرد و به زمين افکند.

در جستجوی صبح – خاطرات عبدالرحيم جعفری – که در تابستان ۱۳۸۳ در دسترس کتاب خوانان قرار گرفت، به واقع داستان نشر ايران است. اگر چه مؤلف، سر آن نداشته که دوره ای از تاريخ نشر ايران را بنگارد، اما از آن رو که سراسر زندگی او با چاپ و نشر و کتاب گره خورده، آن گاه که خاطرات خود را باز می گويد ناگزير کار به وقايع نگاری نشر ايران می کشد و اگر چه اين وقايع نگاری بيشتر به انتشارات امير کبير می پردازد، اما از آنجا که اميرکبير سرآمد بنگاه های نشر در ايران بوده است، خواننده به مهمترين وقايع نشر ايران دست می يابد که در اين ميان می توان از تاليف و انتشار فرهنگ معين که در زمان خود يک حادثه بزرگ در نشر ايران بود، ياد کرد و يا از سروسامان دادن به انتشار کتابهای درسی که باز در اين مورد همانگونه که در خاطرات جعفری می خوانيم سهم همايون صنعتی زاده عمده است.

در جستجوی صبح در دو جلد انتشار يافته و شصت سال از خاطرات مؤلف را از سال ۱۲۹۸ تا سال ۱۳۵۸ در بر می گيرد؛ يعنی تا آستانه دستگيری و زندانی شدن او و مصادره مؤسسه اميرکبير که طی سی سال با کوشش و پشتکار و عشق عميق مؤسس آن به کتاب و نشر تناور شد و شاخ و بال گسترد.

اين خاطرات مجموعه ای است از روايت های کوتاه و بلند بسيار از سرگذشت نشر در عرصه های گوناگون آن، از پشت صحنه ها و مراحل به انجام رسيدن کار تدوين و چاپ بسياری از کتاب هايی که در ارتقای دانش و فرهنگ مردم ايران نقش بی گفت و گويی داشته اند، معرفی بسياری از چهره های دانش و فرهنگ و ادب ميهن ما که آثار ارزشمندی به کتاب خوانان ايران عرضه کرده اند و بازگفتن گوشه هايی از زندگی و خلق و خوی آنان که کمتر در جايی خوانده يا شنيده ايم. و در خلال آن از زندگی خود و از شرايطی که در آن باليده و از رنج ها و محروميت ها و در کنار آن از موفقيت های خود که حاصل پشتکار و پايمردی و عشق بيکران او به مخلوقش " انتشارات اميرکبير" بوده، سخن گفته است.

در جستجوی صبح چنان از نام های بزرگ و آشنا انباشته است که بيش از هر چيز می توان آن را دائرة المعارف پديد آورندگان کتاب - از نويسنده و مولف و مترجم گرفته تا نقاش و خطاط و طراح روی جلد و صحاف - از دهه دوم قرن حاضر شمسی تا مقطع انقلاب به حساب آورد. شايد هيچ کس نيست که در عرصه تاليف و ترجمه يا پديد آوردن کتاب دستی داشته باشد و نامش و شرح کار و زندگی اش به نوعی در کتاب نيامده باشد. بی ترديد در هيچ کتابی اينهمه نام آشنا، نام محبوب نخواهيم يافت. نام هايی که در طول سالها با نوشته و آفريده آنان سروکار داشته ايم و فکر خود را با نوشته ها و ترجمه های آنان تغذيه کرده ايم.

شاهنامه اميرکبير
شاهنامه اميرکبير

اين ويژگی قدر کتاب را تا حد يک کتاب مرجع بالا می برد در حالی که اين يک کتاب مرجع يا دائرة المعارف مرسوم و از نوع خشک آن نيست که در آن نام ها از پی يگديگر رديف شده باشند و شرح زندگانی آدم ها به صورت کليشه ای و در چارچوب معينی قطار شده باشد. زندگی يا ارتباط با همه نام های آشنا در يک متن روان که به داستان گويی و قصه پردازی شبيه تر است، در کنار هم آمده اند و نشانی هستند از توانايی روايتگری کسی که تا کنون ناشناخته مانده يا به علت مشغله نشر، يعنی چاپ و نشر آثار ديگران فرصت عرض اندام نيافته است. وسعت آشنايی جعفری با نويسندگان و مترجمان او را صاحب علم انسابی کرده است که در کمتر کسی سراغ می توان کرد و مهمتر آنکه او به اين نويسندگان و مولفان و مترجمان عشق می ورزيده و هنوز هم با خاطره آنان است که زندگی می کند يا معنايی برای زندگی خود جستجو می کند.

« من با ياد کسانی چون سعيد نفيسی ها، جلالی نائينی ها، حسن صفاری ها، دکتر معين ها، رهی معيری ها، فروغ فرخ زادها، فروزانفرها، احمد آرام ها، زرين کوب ها، و دهها دانشمند و اديب و فاضلی که در قيد حياتند و يا دنيا را وداع گفته اند و بزرگانی که آثارشان را چاپ و منتشر کرده ام زندگی می کنم. پيوند جسم و روحم را با هيچيک از اين زنان و مردان فرهيخته نبريده ام... »

هر فصل از سی و هشت فصل کتاب با درآمدی از فضای اجتماعی و سياسی روز ايران آغاز می شود و سپس بر اساس آن مولف به شرح خاطرات زندگی خويش می پردازد، زندگی ای که از دوازده سالگی تا ۶۰ سالگی در نشر و برای نشر گذشت.

کتاب را که می گشائيم، نخستين فصل و نخستين صفحه اين گونه آغاز می شود: " دهه ۱۲۹۰ ... سال های وبايی، سال های قحطی، سال های مرگ. مردم برای زنده ماندن آدم می کشند، به سگ و گربه هم ابقا نمی کنند، شايعه، دم از آدمخواری هم می زند. جنگ عالمگير است، ايران ظاهرا بی طرف است، اما وقتی توفان در می گيرد، بی طرف و با طرف نمی شناسد، خويش و بيگانه نمی شناسد... در اين سالها است که من به دنيا می آيم و باری بر سنگينی باری که خانواده ای تهيدست و بی سرپرست بر دوش می کشد می افزايم."

 بی ترديد در هيچ کتابی اينهمه نام آشنا، نام محبوب نخواهيم يافت. نام هايی که در طول سالها با نوشته و آفريده آنان سروکار داشته ايم و فکر خود را با نوشته ها و ترجمه های آنان تغذيه کرده ايم. اين ويژگی قدر کتاب را تا حد يک کتاب مرجع بالا می برد در حالی که اين يک کتاب مرجع يا دائرة المعارف مرسوم و از نوع خشک آن نيست که در آن نام ها از پی يگديگر رديف شده باشند و شرح زندگانی آدم ها به صورت کليشه ای و در چارچوب معينی قطار شده باشد
 

قلم او در يادآوری دوران پر ادبار کودکی اش و فقر سياهی که در آن زاده شد، بسيار رساست و همانند يک قصه نويس حرفه ای خواننده را مجذوب می کند.

از اين جا يعنی از صفحهء ۹۳ کتاب به بعد است که روايت جعفری از زندگی اش با چاپ و نشر درآميخته است، درست از آن روزی که به چاپخانه علمی در خيابان ناصرخسرو رفت:

" از آن روز بود که مشامم به بوی مرکب و روغن و نم کاغذ و کتاب آشنا شد تا جايی که گاه برای من در دنيا بويی از اين بوها بهتر نبود... در روز اول، کارم پادويی و بردن کاغذ از اين طرف به آن طرف چاپخانه... بود."

اما سرآمد همه اين جذابيت ها در خاطرات جعفری، خط ممتد داستان يک جان شيفته است که با دست خالی، در شرايط و زمانه ای که تميز راه از بيراهه دشوار و سهمگين بوده است، پا در راهی می گذارد که او را در خدمتگزاری به فرهنگ ايران به قله می رساند و نامش را در تاريخ نشر و به تبع آن در تاريخ فرهنگ ايران ماندگار می کند.

وقتی تصميم می گيرد کتاب فروشی علمی را ترک کند با خود می گويد: " هرچه بادا باد، بايد دنبال فکرم را بگيرم... بروم دنبال فکر و طرح های خودم...افکار تازه ام را پی بگيرم."

می گويد: " اين نيرو ديگر مهار شدنی نبود. احساس می کردم اگر يک لحظه از اين فکری که دارم منصرف يا منحرف بشوم منفجر خواهم شد و اثری از آثارم نخواهد ماند."

و می رود و " اميرکبير" ش را می گشايد و نشر نوين ايران را با انديشه های نو، با کتاب های نو پايه می گذارد. از آن پس بود که جلب خواننده، رکن مهم انتشاراتش شد و اين جلب از طريق کمک گرفتن از طراحان و نقاشان برای پشت جلدهای زيباتر، آگهی و تبليغ، معرفی کتاب از رسانه های همگانی، با گسترش شبکهء فروش کتاب، با حراج کتاب و... سامان می پذيرد.

پس از بنيان گذاری و رونق بالنسبه کار نيز از پای نمی نشيند و بطور مداوم در پی بهتر و بهتر کردن کارش بر می آيد و لاروس و گاليمار و نشرهای مشهور جهانی را سرمشق قرار می دهد. « کارم همچنان دويدن دنبال مولف و چاپ و نشر آثار کهنه و نو بود... بيشتر همچون منجمی که ستاره يا گروه ستارگان را رصد می کند در حال رصد بودم در جستجوی مولف و شاعر، نويسنده و مترجم... »

خواننده از خلال خاطرات جعفری با اعتلای نشر در ايران آشنا می شود و سپس در لحظه ای که همه چيز گرد آمده بود تا يک جهش کيفی را در اين عرصه شاهد باشيم، توفان انقلاب در می گيرد و انتشارات اميرکبير و مدير آن را در خود غرق می کند. در صد صفحه پايانی کتاب، جعفری به مسائلی می پردازد که پس از انقلاب به بهانه شکايت و سپس مرگ اسماعيل رائين مؤلف کتاب اسرار خانه سدان دامنگير موسسه انتشارات اميرکبير و مدير آن می شود که بخشی مستند و بسيار خواندنی است. اين بخش از کتاب قصه پرغصه ای است که ادامه اش را قرار است در جلد سوم دنبال کنيم که هنوز انتشار نيافته. اما تا همينجا جعفری توانسته تمام زندگی خودش را از محروميت بی حساب در کودکی تا کار و تلاش بی نهايت در بزرگسالی در يک کتاب دو جلدی تقطير کند و تحويل خواننده بدهد. گفتن از چاپ و صحافی و تجليد خوب کتاب با توجه به سابقه جعفری بی فايده است.

 خواننده از خلال خاطرات جعفری با اعتلای نشر در ايران آشنا می شود و سپس در لحظه ای که همه چيز گرد آمده بود تا يک جهش کيفی را در اين عرصه شاهد باشيم، توفان انقلاب در می گيرد و انتشارات اميرکبير و مدير آن را در خود غرق می کند. در صد صفحه پايانی کتاب، جعفری به مسائلی می پردازد که پس از انقلاب به بهانه شکايت و سپس مرگ اسماعيل رائين مؤلف کتاب اسرار خانه سدان دامنگير موسسه انتشارات اميرکبير و مدير آن می شود که بخشی مستند و بسيار خواندنی است. اين بخش از کتاب قصه پرغصه ای است که ادامه اش را قرار است در جلد سوم دنبال کنيم که هنوز انتشار نيافته
 

هر چه کتاب بيشتر به انتها می رود، زخم های نويسنده بيشتر سر باز می کند. هر چه خاطرات جلوتر می رود، چشم انداز پايان پيداتر می شود، و داغ جعفری را تازه تر می کند. امير کبير حاصل عمر او، حاصل فکر او، حاصل زحمات شبانه روزی او بود و تاراج آن را تحمل نمی تواند کرد. بار اندوه او سنگين می شود. آدم حس می کند همين الان است که کتاب زير بار چنين اندوهی خرد شود. آدم گر گرفتن جعفری را در کلماتش حس می کند. احساس می کند همين الان است که کتاب و نويسنده پيش چشمش آتش بگيرد و بسوزد. تا زندگی جعفری را نخوانيد معنی اين حرف را در نخواهيد يافت.« چه بگويم ... از هر جا که آغاز می کنم خود را مغبون می يابم: با چه شوری اين همه شر را برای خود خريدم؛... هدف و عشقم کتاب بود؛ و کتاب، حماسه زندگی ام را مانند هر حماسه ای نا بفرجام کرد. نمی دانستم که فرجام هر حماسه ای ناخوش است، حتی شاهنامه، و اگر نباشد حماسه نيست. پهلوان اين حماسه هم بد فرجام شد... »

وقتی کتاب به پايان می رسد اين احساسات ناگزير جای خود را به فکر کردن می دهد. خواننده با خود فکر می کند اگر زمانی به کسی بی عدالتی شده است، مسئولان کشور سرانجام بايد حس کنند و نگذارند آن بی عدالتی ابدی شود. اکنون بيست سال و بيشتر است که اين مرد می گويد، می نويسد و در هر محفل و مجلسی دادخواهی می کند، نه در نزد مردم عادی يا در محافل خصوصی، بلکه در محافل عمومی و نزد مسئولان و کسانی که پست های مهم در جمهوری اسلامی دارند و همين که حرف های او را می شنوند و پاسخ نمی دهند نشان دهنده آن است که با وی همدلی دارند. سهل است حتی کسانی که حکم دادند گويا با وی همدلی دارند. « سالها بعد که به توسط يکی از دوستان مشترک برای ديدن او به گلندوک رفتم، وقتی مرا ديد دست به گردنم انداخت و مرا بوسيد و گفت در آن روزهايی که شما محاکمه می شديد جو کشور اقتضا می کرد ما چنان حکم ظالمانه ای صادر کنيم! و مرا دلداری می داد و از خدماتم تمجيد می کرد به حدی که تحت تاثير احساسات خود قرار گرفت و مرا هم احساساتی کرد!».

بيست سال است مرغی در همسايگی هق و هق می کند و حق حق می زند به اميد آنکه کسی بشنود و به فريادش برسد.

******
در جستجوی صبح – خاطرت عبدالرحيم جعفری
نشر روزبهان
چاپ اول – بهار ۱۳۸۳
۱۲۲۴ صفحه در دو جلد
قيمت ۱۴۰۰۰۰ ريال

 
 
آرم انتشارات اميرکبيرنگاه ديگر، صنعت نشر
'همچنان امير کبير را دنبال می کنم، چون گناهی نکرده ام'، گفتگو با عبدالرحيم جعفری
 
 
عبدالرحيم جعفرینگاه ديگر، صنعت نشر
زندگی نامه عبدالرحيم جعفری، بنيانگذار انتشارات اميرکبير
 
 
روی جلد شاهنامهنگاه ديگر، صنعت نشر
شاهنامه اميرکبير و داستان چاپ آن توسط اين موسسه
 
 
جلال آل احمدنگاه ديگر، صنعت نشر
چهره ها و رويدادها در خاطرات عبدالرحيم جعفری
 
 
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران