BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
به روز شده: 17:03 گرينويچ - يکشنبه 27 فوريه 2005
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
کاراواجو، پيش آهنگ بی باک واقع گرايی
 

 
 
موزه نشنال گالری در لندن، در نمايشگاهی ويژه آخرين کارهای کارواجو نقاش بزرگ دوره متأخر رنسانس را به نمايش گذاشته است.

ميکل انجلو مريسی دا کاراواجو در آخرين سالهای زندگی با آوارگی و پريشانی روبرو بود. او در دوئل مردی را به قتل رسانده و ناگزير شده بود از رم فرار کند. او چهار سال شهر به شهر پا در گريز بود و هيچ جا روی آسايش نديد. سرانجام به سال ۱۶۱۰ در ۳۹ سالگی در فقر و بيماری درگذشت.

کاراواجو
کاراواجو (1571-1610)

او هم در زندگی و هم در هنر جسور و تکرو بود. در شروع کار هنری به حلقه بسته هنرمندان نخبه و "آکادميک" راه نداشت. اعيان و اشراف رم او را مردی "شرور، بی تربيت و ناباب" می دانستند که بيشتر وقت خود را با آدمهای ولگرد و بی سروپا می گذراند. او حتی متهم بود که برای نقاشی چهره اوليا و قديسين از اوباش و روسپی ها به عنوان مدل استفاده می کند! با وجود اين او در آغاز قرن هفدهم با پشتکار و تلاشی خستگی ناپذير، حاميان هنر را در دربار و کليسا واداشته بود که در برابر استعداد بی نظير او سر تعظيم فرود آورند.

در نقاشی از پيروی از آموزه های والای رنسانس، بازنمايی متعادل و متعالی و شفاف جهان، که سه استاد بزرگ ميکل آنژ، رافائل و لئوناردو داوينچی سنت آن را به کمال رسانده بودند، سرباز زد. طرح موزون، رنگ طبيعی، نور يکدست و فضای درخشان برای او معيار زيبايی هنری نبود. او يک تابلو را طوری می کشيد که خود در زندگی ديده و شناخته بود: اين برداشت درونی می توانست کژديسه، آشفته، ناموزون، تيره و حتی چرک و پليد باشد.

در دورانی که تنها اوليا و قديسين يا حداکثر نجبا و اشراف به بوم نقاشی راه داشتند، کاراواجو نمی توانست مردم عادی را به تابلوی نقاشی بکشاند، اما او به شگردی تازه دست زد: او اوليا را مثل مردم عادی نشان داد. می بينيم که مريم او مادری خسته و دردکشيده است. حواريون او تکيده و ژنده پوش هستند.

نوآوری های فنی کاراواجو در عرصه های گوناگون برای سير نقاشی اروپايی اهميتی اساسی داشته است.

در قالب بندی بهترين کارهايش، کادر سنتی تابلوی نقاشی را کنار گذاشته است. محور اثر الزاما مرکز تابلو نيست، بلکه آنجاست که نيرو و تنش بيشتری ذخيره شده است. بخشی از تابلو، حتی مرکز آن، می تواند بی اهميت بنمايد، يا در تاريکی فرو برود، اما در برخورد با فضای نورانی اثر تنشی سهمگين خلق می کند. سايه های تند و شکننده، اهميتی گويا و نمادين دارند. سرآغاز راهی که به رامبرانت ختم شد.

کاراواژ
سالومه باسر بريده حضرت يحيای تعميددهنده

فضای کاراواجو پرتنش و ملتهب است. بوم نقاشی از هيجان درونی نيرومندی ورم کرده است. آرامش و ايستايی در اثر کاراواجو وجود ندارد. در کارهای او از فضای متعادل و متعالی باروک، تجارب والای بشری يا سکون باوقار ملکوت، خبری نيست. هر چيزی از هيجانی درونی بارور است و زير چشم نور منفجر می شود. هر آرامشی ناپايدار و فريبنده است: همين دم فاجعه ای رخ داده، يا دم بعدی فاجعه ای رخ خواهد داد.

در طراحی فيگورهای انسانی، خوش نمايی هيکل ها و قيافه ها اهميت ندارد. آناتومی انسانی طرح نهايی يا الگوی ايدآل ندارد. اندام می تواند، مثل خود واقعيت، پير و خسته و داغان باشد. رئاليسم بی باکی که به ولاسکوئس و گويا رسيد. برخورد کاراواجو با واقعيت خارجی خلاقانه، کاوشگرانه و در يک کلمه مدرن است. هنر او از واقع نمايی مکانيکی، سندسازی و طبيعت گرايی دور است.

اما مهمترين ابداع کاراواجو در نورپردازی بود. در نقاشی کلاسيک نور بر اشياء می تابد، تا به طور طبيعی روشن و ديده شوند. در کاراواجو نور استقلال دارد. ظاهرا از منبعی يگانه منتشر می شود، اما به گونه ای اسرارآميز در دل تاريکی منفجر می شود، تا سوژه را برجسته کند، برآشوبد، بلرزاند و با آن نظم تابلو را به هم بريزد. نور فقط به اشيای تابلو معنی نمی دهد، خود معنی است.

هنرمند خسته و سرگردان در انتهای راه

اين نخستين بار است که آثار دوره آخر زندگی کاراواجو کنار هم در نمايشگاهی ويژه عرضه شده است. آنها مرحله خاصی از هنر کاراواجو را به نمايش می گذارند. هنرمند فراری و سرگردان، از سال ۱۶۰۶ در جستجوی امنيت و آرامش به هر گوشه ای سر زده بود. آخر سر، ناکام از تقلاهايش، قصد داشت به هر قيمتی بخشش پاپ را جلب کند، تا بتواند به رم برگردد. آرزويی که نافرجام ماند.

دیوید
کاراواجو: قتل گوليات به دست داوود

رد پای اين اشتياق سوزان را در کارهای دوره آخر کاراواجو می بينيم، که گاه با آثار پيشين او تفاوتی آشکار دارند، و اينجا و آنجا بينشی درونی و تأمل آميز را نمايش می دهند. به ويژه يکی از تابلوها بسيار گوياست. درونمايه اثر يک سوژه اسطوره ای قديمی است: کشته شدن گوليات به دست داوود. لحظه درست پس از کنش قهرمانانه پيامبر جوان است. از سر بريده گوليات هنوز خون می چکد. اما سيمای داوود از غرور و شکوه مألوف تهی است. گويی از کرده خود منزجر است و گرته ای از اندوه بر چهره اش سايه افکنده است. او پيروز است، اما به هرحال (مثل کاراواجو) قاتل است. از اين مهم تر: او سر بريده گوليات را به چنگ گرفته است، و اين چهره، عکس خود نقاش است! آيا کاراواجو برای خود تقاضای مجازات می کند؟

کاراواجو هنرمندی است که طی زمان جايگاهش در تاريخ هنر پيوسته بالاتر رفته است. هرجا هنرمندان با نورپردازی خلاق سروکار داشته اند، ناچار از ابداعات او بهره گرفته اند: از تئاتر گرفته تا باله و اپرا.... در سينما هنرمندانی که به نور عنايتی ويژه داشته اند، بی گمان چيزی به کاراواجو بدهکارند: از اکسپرسيونست های دهه ۱۹۲۰ آلمان گرفته تا استادان "فيلم نوار"... و تا امروز (اسکورسيزی، کوپولا و...).

نشنال گالری کارهای کاراواجو را به شيوه ای بس شايسته به نمايش گذاشته است، با فضای کافی و نور مناسب. در هر اتاق بيش از چهار تابلو آويزان نيست. اين نمايشگاه تا ۲۲ مه امسال ادامه خواهد داشت.

 
 
آلبوم عکس آلبوم عکس
گزيده ای از نقاشيهای کاراواجو
 
 
سايت های مرتبط
 
بی بی سی مسئول محتوای سايت های ديگر نيست
 
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران