BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
به روز شده: 17:06 گرينويچ - سه شنبه 19 آوريل 2005
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
سقوط: تصويری از جنون خودکامگی
 

 
 
سقوط هيتلر
پوستر فيلم سينمايی سقوط، محصول آلمان
شصت سال پيش درست در چنين روزهايی بود که رژيم آلمان نازی به پايان خود نزديک می شد.

آدولف هيتلر پيشوای رايش سوم که با ايده های واهی خود ميليون ها انسان را به کام مرگ فرستاده بود، در اين روزها در آخرين پناهگاه خود به دام افتاده، آخرين پرده از حاکميت تراژيک خود را انتظار می کشيد.

دهها سال پژوهش و بررسی تاريخی در مطالعه مراحل ظهور و سقوط رايش سوم برای ارائه تصوير هنری "پيشوا"، به گونه ای که هم گيرا و مؤثر باشد و هم مستند و معتبر، تا کنون کافی نبوده است. تنها در سالهای اخير و با نشر چند گزارش دست اول از آخرين روزهای رهبر رژيم نازی بود که ارائه تصويری کمابيش واقعی از هيتلر ميسر گشت.

هيتلر به عنوان يک انسان

هيتلر حدود پنجاه ميليون انسان را به کام مرگ فرستاد، تمدن غرب را به آستانه نابودی کشاند و ملت خود را به ماقبل تاريخ رجعت داد. با وجود اين از پذيرفتن اين واقعيت تلخ گريزی نيست، که اين مرد هم - هرچه باشد - انسان بود. اما چگونه می توان اينهمه خودپرستی، جاه طلبی، قساوت و بيرحمی را در وجود يک انسان درک کرد؟ به راستی، چگونه موجودی بود اين آدولف هيتلر؟

سقوط: تصويری از جنون خودکامگی
هيتلر در آخرين روزهای زندگی، شاهد فروپاشی نظامی است که محکوم به شکست بود

برند آيشينگر و اليور هيرش بيگل سازندگان فيلم سقوط برای پاسخ به اين معمای تاريخی دو هفته آخر زندگی "پيشوا" را زير ذره بين قرار داده اند: از ۱۷ تا آخر آوريل سال ۱۹۴۵. در اين مرحله پايانی است که پس از فرو ريختن ماشین نظامی و دستگاه سياسی عظيم رژیم، اينک می توان چهره واقعی رايش، فلاکت ايدئولوژيک، بی مايگی معنوی و سقوط اخلاقی آن را به روشنی ديد.

در اولين نمای فيلم هيتلر با تمهيدی استادانه معرفی می شود. تماشاگر، مانند منشی هايی که به حضور "پيشوا" فرا خوانده شده اند، بی صبرانه انتظار می کشد، تا سيمای مقتدرترين ديکتاتور تاريخ را ببيند.

"پيشوا" مثل موشی ترسان از اتاق بيرون می خزد. از آن جاه و جبروت، نطق های تهديدآميز و حملات رعب انگيزی که سراسر جهان را به وحشت افکنده بود، ديگر خبری نيست. او اينک مردی فرتوت و افسرده است با پشت خميده و گامهای لرزان. در دنيا شايد تنها يک هنرپيشه بود که می توانست اين نقش دشوار را چنين استادانه ايفا کند: برونو گانس.

تقريبا سراسر فيلم در قرارگاه زيرزمينی هيتلر در مرکز برلين می گذرد. پيشوا تنها دو بار از پناهگاه خارج می شود: بار اول با پيکر نحيف به خيابان می آيد تا از آخرين سربازانش، که مشتی داوطلب بچه سال هستند، سان ببيند. و بار دوم پس از خودکشی اوست، که چند نظامی جسد او را به خيابان می آورند و در گودالی به آتش می کشند، تا از "پيشوا" هيچ نشانی باقی نماند.

سقوط: تصويری از جنون خودکامگی
آخرین روزهای هيتلر: برای ادامه جنگ نوبت به بچه ها رسيد تا به گوشت دم توپ بدل شوند

در اين روزهای آخر پيشوا به چشم می بيند که اقتدار او ذره ذره ذوب می شود. مثل ماری زخم خورده به خود می پيچد، نعره می کشد، لاف می زند، فحش می دهد، گريه می کند، اما ديگر هيچ چيز به داد او نمی رسد. ارتش های شکست خورده او در جبهه های گوناگون اروپا پراکنده اند. او با چند ژنرال آشفته و نيمه مست، دسته ای از سربازان زخمی و فوجی از زنان احساساتی تنها مانده است. بالای سر او ارتش سرخ شهر را در محاصره گرفته است. روسها با خشم و نفرت بيست ميليون کشته، ساعت به ساعت جلوتر می آيند و پايتخت رايش سوم را وجب به وجب فتح می کنند.

سقوط
نمايی از فيلم، بازسازی صحنه ای از آخرين روزهای رژيم نازی

ملتی در مسلخ اهداف ملی!

فيلم سقوط تنها روايت فروپاشی يک رژيم يا سرنگونی يک رهبر نيست، اين فيلم در عين حال، و بيش از آن، روايت پوسيدگی درونی يک نظام خودکامه، شکست کامل ايدئولوژیک و انحطاط اخلاقی همه جانبه آن است.

هانا آرنت با ژرف بينی خاص خود گفته بود که نازيسم بيش از هر چيز پديده ای مبتذل است. اگر اين رژيم تا اين حد در قتل و کشتار بی باک نبود، بی ترديد مايه تمسخر و خنده می شد. چارلی چاپلين (در فيلم کمدی ديکتاتور بزرگ) اين وجه از فاشيسم را تا آخرين حد به نمايش گذاشته و به تمسخر گرفته است. در گوشه و کنار فيلم سقوط نيز می توان نمونه های گويايی از سخافت و ابتذال ناسيونال سوسياليسم را مشاهده کرد.

جهان بينی نازی بر پايه برتری ملت آلمان استوار بود. اما هيتلر پس از ناکامی های نظامی و به ويژه پس از سوء قصدهايی که به جان او شد، همين ملت را آماج کينه و نفرت خود قرار داد! او در آخرين روزهای زندگی، در عربده های جنون آميزش فرياد می زد: "اگر ملت آلمان لياقت پيروی از ايده های مرا نداشته، پس همان بهتر که نابود شود!" گوبلز وزير تبليغات رژيم نازی اين ملت گرايی بدون ملت را روشن تر، و البته ابلهانه تر، بيان می کند: در راه رسيدن به افتخارات ملی می توان کل ملت را قربانی کرد!

سقوط: تصويری از جنون خودکامگی
نمايی از فيلم سقوط: خانم و آقای گوبلز در کنار فرزندان دلبند خود!

همسر گوبلز، که از اعضای متعصب "حزب ناسيونال سوسياليست کارگری آلمان" است، کودکانش را به دست خود به قتل می رساند، چون معتقد است: "اين کشور بدون ايده های نازی قابل زندگی نيست." او پس از قتل بچه های خود در يکی از صحنه های بسيار تکان دهنده فيلم، به همراه شوهر خود، خودکشی می کند. آنها ايمان دارند که با شکست نازيسم، کشور آلمان هم نابود خواهد شد.

اما امروز آلمان وجود دارد، و اين واقعيت زنده، بيهودگی و نادرستی تمام آن نظريات سخيف را آشکار می کند. آلمان امروز، بدون ناسيونال سوسياليسم، و به يمن يک نظام جمع گرای دموکراتيک به کشوری آباد و شکوفا بدل شده است. ماشين ترور و اختناق نتوانست آلمان را به سربلندی و افتخار برساند. درست برعکس، با درهم شکستن آن ماشين اهريمنی بود که ملت آلمان به عزت و احترام دست يافت.

دشواری آلمانی بودن!

اين واقعيت که سازندگان فيلم "سقوط" آلمانی هستند، بر اهميت فيلم می افزايد و به آن بعدی تازه می دهد. هيتلر مدعی بود که با تکيه بر ايده برتری نژادی و اصالت خون، ملت آلمان را به سروری جهان خواهد رساند. اما عقايد ضدبشری او جز رنج و ادبار برای این ملت چيزی به همراه نداشت.

قربانيان هيتلر به عنوان انسان های ستمديده به تاريخ پيوستند؛ در سرزمين هايی که او گشوده بود، حکومت هايی بر سر کار آمدند، که او را برای هميشه به عنوان بيرحم ترين ديکتاتور تاريخ محکوم کردند. اما آنچه نصيب آلمان شد، پريشانی و عذاب ابدی بود که نسل های متوالی تا امروز آن را به دوش کشيده اند. حس همگانی "مسئوليت مشترک" پس از جنگ به مهم ترين درونمايه در تمام عرصه های هنر و ادبيات آلمان بدل شد.

نکته دردناک و البته تأمل انگيز اين است که ملت آلمان به پای خود به کشتارگاه نازيان رفت. آنچه در فيلم سقوط از دهان گوبلز بيان می شود، واگويه يک واقعيت تلخ است: "کسی ايده ناسيونال سوسياليسم را به ملت آلمان تحميل نکرد. اين ملت خود آزادانه اين سرنوشت را انتخاب کرد."

نما
نمايی از فيلم سقوط: يادآور مراسم کتاب سوزان که در طول دوران رايش سوم جريان داشت

درست است که دستگاه دروغ پراکنی و عوام فريبی هيتلر فعال بود، اما آيا انسان آگاه وظيفه ندارد که بيدار باشد؟ شهروندان عادی البته می توانند بگويند که فريب خوردند، چون از اهداف واقعی هيتلر و ابعاد هولناک تبهکاری او خبر نداشتند. اما براستی آيا می توان با چنين توجيهی از زير بار مسئوليت فردی شانه خالی کرد؟ آيا در آلمان در طول ۱۲ سال، از ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵ هشياری و خرد انسانی به خواب رفته بود؟

خانم تراودل يونگه منشی مخصوص هيتلر، که فيلم سقوط تا حدی به خاطرات او متکی است، در پايان عمر و با گذشت شصت سال از آن فجايع، هنوز وجدانی آشفته دارد: "مگر انسان خردمند مسئول کارهای خود نيست؟ آيا نادانی و جهالت جوانی می تواند خطايی چنين سنگين را توجيه کند؟ نه، من نمی توانم جوانی خود را ببخشم."

فيلم سينمايی "سقوط" در بيشتر کشورهای اروپا روی پرده است.

 
 
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران