http://www.bbcpersian.com

13:58 گرينويچ - پنج شنبه 02 ژوئن 2005

شهزاده نظرزاده
پژوهشگر ادبيات تاجیک

صدايی تازه در شعر سمرقند

دلشاد فرهاد زاد از شاعران جوان سمرقندی ست که در بین چند تن شاعران جوان دیگر سمرقند با سبک خاص خویش شناخته شده است.

همچنین دلشاد تنها شاعر جوانی ست که سال های 1992-1993 در سال های اول دانشجویی خود از جانب مرکز فرهنگی تاجیکان در سمرقند با جايزه حقوق ماهانه برای مخمس خود بر غزل خافظ "روز وصل دوستداران یاد باد" تقدیر شده است.

این مخمس شاعر سال های بعد با کمی دستکاری دوباره در روزنامه های تاجیکی محلی نشر شد و علاقه مندان زیادی پیدا کرده است.

روزهای نوبهاران یاد باد
سیر باغ و لاله زاران یاد باد
صحبت جانبخش یاران یاد باد
"روز وصل دوستداران یاد
یاد باد آن روزگاران یاد باد!"

یادم آید دوستان شاد من
دوست هست و خانه ی آباد من
مهر آنها چشمه ی ايجاد من
"گرچه یاران فارغند از حال من
از من ایشان را هزاران یاد باد!"

از فراق دوستان آواره ام
جان به کف استاده ام- دلپاره ام
غمگساران حل کنند این چاره ام
"من که در تدبیر غم پیچاره ام
چاره ی آن غمگساران یاد باد!"

رفته آنها، خاطرم آشفته ماند
بخت بیدارم بناگه خفته ماند
دور زیرین ولکن سفته ماند:
"راز حافظ بعد از این ناگفته ماند
ای دریغ، از رازداران یاد باد!"
شبهای مهاویز در سمرقند

"شبهای مهاویز" عنوان دفتر نخست اشعار دلشاد فرهادزاد است که چندی قبل در سمرقند به طبع رسیده است.

این کتاب را انتشارات دولتی زرافشان که تنها چاپخانه دارای مجوز نشر کتاب های تاجیکی در سمرقند است، منتشر کرده است.

"شب های مهاویز" امسال دومین کتاب به زبان تاجیکی ست که در سمرقند به طبع رسیده و قطع آن جیبی کوچک است که قطع معمول کتاب شعر در سمرقند است.

از لحاظ آرایش و انتخاب عکسها این کتاب دارای سبک و سلیقه تازه ای ست که با یک نگاه خواننده را به تازگی خود آشنا و به تازگی های شعر نسل جوان سمرقند امیدوار می سازد.

روی جلد این کتاب تصویر نقاشی شده ی دستان زنی را می بینیم که به دو سمت کتاب باز شده اند. گويا این شاعر است که دست دعا بر افراشته و در حال عبادت یا شکايت است و يا اینکه دست شاعریست از فراسوی ابرها ی تیره بلند شده تا از وجود خویش جهانیان را آگاه کند.

شاعر، زن و جامعه

دلشاد تنها شاعر جوان در سمرقند نیست که روی به غزل نهاده است. اما اورا می توان موفقترین شاعر جوان سمرقندی دانست، که غزل سروده اش روان و سهل است.

دلشاد صدای نرم و نازکی دارد و در بزم و محافل دوستانه آهنگهايی از ششمقام را می خواند، که مورد استقبال و تحسین قرار می گیرد.

این شاعر جوان چه در اشعار و چه در زندگی شخصی خود آمیزه ای طبيعی و متعادل از مدرن بودن و سنتگرايی ست، که گاهی خواننده او را شبیه شاعر کلاسیک هند زیب النسا می بيند و گاه شبیه فروغ و گاه چون فرزانه و گلرخسار.

این شباهت ها نه به خاطر آن است که دلشاد تقلیدکننده این شاعران معروف باشد، بلکه از آن است که او از غم و درد و نگرانی ها و نا امیدی های خود به عنوان یک زن تنها حرف می زند و صدای او حزن آلود و گاه بسیار مصیبت زده به گوش می رسد.
دلشاد در عين حال بسیار زنانه شعر می گوید و اين نيز او را با اين شاعران که از دنيای زنانه حرف می زنند نزديک می سازد.

درد نامه یک زن شرقی

بیشتر شعر های دلشاد محزون و گویای زندگانی و سرنوشت ناسازگار اویند، زنی از جامعه ی مردسالار شرقی، که در مقابیل سنتهای آن احساس ناتوانی می کند:

دردا، ز قسمتا
با من ضعيفه ای
اندر کمال یاس
نامردی می کنی
- (از زمانه ها)

و "در پای صخره ها" می گوید:

من آفريدگار را مردینه می بینم
چون آفریده هاش درخور زن نی است

از شعر دلشاد صدای روح زن شکست خورده و نا امید از ازدواج شنیده می شود:

در حالت طلایی نکاحم مرا شکست
انگشت خودنمایی من از سراب رست

همچنین در شعر "دانه توت خام تابستان عشق" خطاب به خود می گوید:

ای زن، به اشک ها بر گردن خیال
شده گوهر یادها را ساز می کنی
انگشتری بخت تو طلایی و خلاست
محزونی و با یار اما ناز می کنی

به یاد پاک پدر نیکنام

شاعر جوان کتاب نخست خود را به پدر شاد روان خویش بخشیده است که در سن 45 سالگی بر اثر ابتلا به سرطان خون دنیا را ترک گفته و حسرت زیاد بر دل فرزندان خود گذاشته است.
دلشاد دفتر شعر خودرا با مرثیه پدر جوانمرگ خویش نوشته آغاز می کند:

...من گرم می رسم
با پنجه خیال
بر شانه های تو
زین پس که می کشد
بار غمان من
جز شانه های تو؟

شاعر در کتاب کوچک خود، که در 54 صفحه منتشر شده است، به چند نمونه از نقاشی های پدر مرحوم خویش را نیز به عنوان ابراز علاقه مندی بسیار خود و پیوند خود با روح او جای داده است.

این ها پرتره های شاعر ازبک اویسی، سیمای خیالی سپیتامین قهرمان خلق تاجیک، نقاشی از چهره پور سینا و نيز شاعر روس پوشکین است. پرتره ها از مهر و توجه خاص پدر شاعر به هنر و علم و فرهنگ حکایت می کند و از سوی دیگر دال بر این است، که شاعر در خانواده ای با فضای سرشار از هنر بزرگ شده است.

در مرثیه ای که شاعر از باغبانی پدر یاد می کند، خواننده عبارات شاعرانه و ظریفی را در می يابد که بیانگر احساس پر ارمان فرزند به پدر است: اورا به نوازش می شناخت هر نهال.

و باز در همین شعر دقایق آخر حیات پدر را که خواسته حرف واپسین خودرا به زبان بیاورد، تصویر می کند:

هرچند می تپید
هرچند نعره زد
تنها خودش شنید

در شعر "کلبه یعقوب" از سوگواریی خود بسیار شاعرانه و دردناک می گوید:

این رومال سفید ماتمگانی من
سایبانی ست بر دیده بارانی من

گلی در بیابان

دلشاد زاده تیلاق، محلی در سمرقند، است. سال 1975 به دنیا آمده و تحصیل خودرا در دانشگاه دولتی سمرقند در رشته زبان و ادبیات تاجیک ادامه داده است. او در حال حاضر رساله دکتری خود را در موضوع شعر نو و گلرخسار در باره شاعر معروف تاجیکستانی تهیه می کند.

دلشاد با وجود ازدواج ناموفقی که داشت و با دو پسر خردسال خویش و مادر بیمارش به سر می برد، با طبع ارام و دل آرزومندش بر دل بسیاری از روشنفکران سمرقندی نشسته است.
در سمرقند اورا به عنوان شاعر جوان و امیدبخش می شناسند. دلشاد فرهادزاد خود در شعر " ای به رو آینه دار من" اقرار می کند که جز شعر چیزی دیگر در بساط ندارد:

سر غمبوی لباس خود
از بساطت جستجو کردم
ای ورق روشن ز کلام
با تو تنها گفتگو کردم

جرم من رویت سیه کرده
بس تو محزونی ز احوالم
آن الف دفتر ایام
کاش می دانست از حالم!

ای به رو آینه دار من
بار عشق من بر دوشت
می روی قاصد خوش سوغا*
من چی سان سازم فراموشت؟

*سوغا به لهجه سمرقندی: سوغات

شعر نفاست و نزاکت

در صفحه اول این کتاب نقد کوتاه و دقیق صدری سعدیوف استاد دانشگاه دولتی سمرقند را می بنیم که با عنوان "شعر نفاست و نزاکت" اشعار دلشاد فرهادزاد را ارزیابی کرده است.

صدری سعدیوف در پهلوی تاکید بر وجود بعضی نواقص در شعر دلشاده – که خود ناشی از نواقص محافل ادبی و سخن فارسی در سمرقند امروز است- نوشته است: "شعر دلشاد عالم زیبايی و نفاست، اندیشه و خیالات رنگین شاعرانه است. حین مطالعه اشعار شاعر از آنها سرسری گذشته نمی توانیم، زیرا در هر شعر، حتا قریب در هر سطر او بنابر نازکی و دقیقی اندیشه های شاعرانه، افاده احساسات و آبرز(نماد/ نما) های خود از خواننده نیز تعمق و اندیشه را طلب می نماید."