BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
به روز شده: 17:20 گرينويچ - جمعه 01 ژوئيه 2005
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
گفتگو با حسن ميرعابدينی نويسنده کتاب هشتاد سال داستان کوتاه
 

 
 
روی جلد کتاب هشتاد سال داستان کوتاه
روی جلد کتاب هشتاد سال داستان کوتاه
"هشتاد سال داستان کوتاه ايرانی" نام مجموعه داستانی است که چندی پيش، به انتخاب حسن مير عابدينی نويسنده "صد سال داستان نويسی ايران" از سوی انتشارات "کتاب خورشيد" منتشر شد.

داستان های اين مجموعه از صادق هدايت شروع و به علی امينی نجفی ختم می شود.

کتاب در سه جلد تنظيم شده است. جلد اول آن داستان کوتاه ايران از ۱۳۰۰ تا ۱۳۶۰ يعنی در واقع تا مقطع انقلاب را دربر دارد. جلد دوم آن داستان های زبده ۱۳۶۰ تا ۱۳۸۰ را در خود گرد آورده و جلد سوم آن به داستان های کوتاه ايران در مهاجرت اختصاص يافته است.

ساختمان کتاب چنين است که گردآورنده ابتدا در معرفی هر نويسنده مقدمه کوتاهی می نويسد، سپس داستانی از او نقل می کند و در پايان موخره کوتاهی نيز در تحليل داستان می آورد. گهگاه نيز در نوشته هايی با عنوان "ميان پرده" درباره يک دوره از داستان نويسی توضيح فشرده ای می دهد که بر کيفيت کار افزوده است.

کتاب سه جلدی در قطع جيبی منتشر شده، فاقد حروف چينی خوب، قطع درست و صحافی و چاپ چشمگير است. شايد بتوان همه اينها را به گردن ناشر انداخت اما به غير از اينها دارای نقاط ضعفی است که بزرگترين آنها شتابزدگی در تدوين کتاب است. در مقابل نقطه قوت مجموعه اين است که به داستان نويسان امروز ايران، بويژه آنها که در مهاجرت به سر می برند توجه شايانی نشان داده است؛ بخشی از داستان نويسی که تا کنون در داخل از توجه لازم بهره کافی نبرده است.

از آنجا که در طول گفتگو با آقای مير عابدينی، نقاط ضعف و قوت "هشتاد سال …" مطرح شده در اينجا مکرر نمی کنيم. تنها به اين نکته بسنده می کنيم که ميرعابدينی پشتوانه بزرگ "صد سال داستان نويسی ايران" را با خود دارد و از معدود کسانی است که داستان های ايرانی را اعم از رمان و داستان کوتاه از آغاز تا امروز زير و رو کرده است.

"هشتاد سال داستان کوتاه ايرانی" با گذر از جمال زاده از هدايت آغاز می کند. گردآورنده عقيده دارد که آثار جمال زاده پايان ادبيات عصر مشروطه و حلقه ميان ادبيات امروز و ادبيات گذشته به حساب می آيد. تا آنجا که به ياد می آيد اولين بار حدود پانزده شانزده سال پيش، اين به اصطلاح "تخم لق" را نجف دريابندری در يک گفتگوی پر سرو صدا با مجله آدينه شکست. او گفت که داستان نويسی به معنای جديد کلمه با صادق هدايت شروع می شود و آنچه پيش از آن نوشته شده "ماقبل داستان" است.

آنچه در پی می آيد حاصل گفتگو با حسن مير عابدينی نويسنده صد سال داستان نويسی و هشتاد سال داستان کوتاه ايرانی است.

هشتاد سال داستان کوتاه در گفتگو با ميرعابدينی

ميرعابدينی: من برای جمال زاده حق پيشگامی قائلم اما او را پديد آورنده داستان مدرن نمی دانم

سيروس علی نژاد: کتاب تازه شما با نام "هشتاد سال داستان کوتاه ايرانی" يادآور کتاب قبلی شما "صد سال داستان نويسی" است. با اين تفاوت که بيست سال از داستان نويسی ايران تقليل يافته است. آيا اين تقليل به علت آن است که عمر داستان کوتاه فارسی کوتاه تر از رمان ايرانی است يا علت ديگری دارد؟

حسن ميرعابدينی: واقعيت قضيه اين است که در ايران رمان نويسی زودتر از داستان نويسی شروع شد. يعنی اگر ما "سياحت نامه ابراهيم بيکِ" زين العابدين مراغه ای را که شکل سفرنامه تخيلی دارد، و در سال ۱۲۷۴ شمسی به چاپ رسيده، نخستين رمان واره جديد ايرانی بدانيم، می توانيم بگوييم رمان نويسی ما در ۱۳۷۴ صد ساله شده است. در دوره مشروطيت بجز مراغه ای، می توان از طالبوف ياد کرد که سفرنامه تخيلی با عنوان "مسالک المحسنين" نوشت.

بعد از انقلاب مشروطه تا سال ۱۳۰۰ خورشيدی هم يک سری رمان تاريخی و اجتماعی چاپ شد. اما داستان کوتاه ايرانی از سال ۱۳۰۰ که جمال زاده "يکی بود و يکی نبود" را منتشر کرد، مطرح شد.

عنوان کتاب پيشين من "صد سال داستان نويسی" بود چون به تاريخ انتقادی داستان نويسی ايران – اعم از رمان و داستان کوتاه – می پرداخت. اما چون اين کتاب، گلچينی از داستان های کوتاه ايرانی است، طبعاً مبدأ شروع آن از کتاب جمال زاده است که امروز بيش از ۸۰ سال از زمان انتشار آن گذشته است.

شما با به کار بردن گلچين و انتخاب کار مرا راحت کرديد. بنابراين ما با مجموعه ای رو به رو هستيم که قرار است چهره هشتاد سال داستان نويسی ايران را به ما نشان دهد، اما پيش از پرداختن به آن لطفا از انگيزه و هدفتان درباره تاليف اين کتاب بگوييد. آيا ناشر به شما پيشنهاد کرد که چنين کتابی درآوريد يا خودتان به صرافت افتاديد؟

وقتی "صد سال داستان نويسی" را منتشر کردم، برخی از دوستان گفتند خوب بود نمونه ای از آثار را هم می آوردی. اما آوردن نمونه آثار، کتاب را که در چهار جلد و ۱۶۰۰ صفحه منتشر شده، خيلی حجيم می کرد. علاوه بر آن، قصدم اين بود که جنبه تحليلی و تاريخی – انتقادی کتاب کم رنگ نشود. به همين دليل در برابر وسوسه آوردن نمونه آثار در "صد سال داستان نويسی" مقاومت کردم.

اما در سالهايی که ادبيات معاصر درس می دادم متوجه شدم که نسل جوان بسياری از آثار ادبی را نخوانده است و نمی شناسد. چون در اين سالها بسياری از کتابهای گذشته تجديد چاپ نشده و در دسترس نيست، برخی از داستان ها هم در مجلاتی منتشر شده که امروزه يافتن آنها دشوار است.

در اين اثنا ناشر به من پيشنهاد کرد گزيده ای از داستانهای کوتاه تدوين کنم. نخست در انجام کار ترديد داشتم. اما چون با انتشار جلد چهارم "صد سال داستان نويسی"، دوره کامل اين کتاب در سال ۱۳۸۳ چاپ شد و ويرايش تازه "فرهنگ داستان نويسان" هم زير چاپ بود، فکر کردم با يک گزيده داستان، سریِ مربوط به داستان نويسی کامل می شود و درگيری ذهنی ام با آن پايان می يابد. بنابراين می توان بخشی از انگيزه تاليف اين کار را شخصی و بخشی را وابسته به پيشنهاد ناشر دانست. البته ابتدا قرار بود اين گزيده در يک جلد تهيه شود. بعد ناشر ادامه آن را برای سالهای پس از انقلاب پيشنهاد کرد و بالاخره خواست که يک جلد هم به نوشته های نويسندگان خارج از کشور اختصاص يابد.

ملاک يا ملاک های شما برای انتخاب داستان های مجموعه چه بود؟

در وهله اول می خواستم داستان هايی را که در "صد سال داستان نويسی" به عنوان آثار خواندنی مشخص کرده بودم گرد آورم. چون با وجود گذر زمان هنوز می توانيم آنها را به عنوان داستانِ خوب بخوانيم. يکی از مهمترين ملاک هايم اين بود که داستان های منتخب از نظر اصول داستان نويسی، برای خواننده امروزی هم قانع کننده و دلپذير باشد. البته کوشيده ام زمينه های شکل گيری و حرکت داستان نويسی را به شکلی موجز توصيف کنم و سپس داستان های مورد نظر را در دلِ اين توصيف تاريخی – تحليلی به صورتی کنار هم بچينم که معرف سير داستان کوتاه باشد. برای هر داستان يادداشت کوتاهی هم نوشته ام و در آن به ويژگی ها و اهميت آن داستان پرداخته ام.

با توجه به اينکه اکثر قريب به اتفاق داستان های ايرانی را خوانده ام می توانم بگويم شناخت من از داستان معاصر، پشتوانه انتخابم بوده است.

با وجود اين اگر می خواستم همه داستان های مورد پسندم را در کتاب بياورم شايد حجم آن خيلی بيشتر می شد. يعنی از ۶۰ داستان به حدود ۸۰ داستان می رسيد.

خب اگر قرار باشد همينطور که شما می گوييد سير داستان کوتاه را در اين مجموعه ببينيم آن وقت نام هايی هست که نبايد در اين مجموعه می آمد و برعکس نام هايی هست که بايد در مجموعه می آمد و نيامده است. نشان دادن سير داستان هم معنايش اين است که داستان کوتاه از کجا به کجا آمده است. مثلا جمال زاده پايه گذار داستان نويسی نوين ايران است و ما چه داستانهايش را بپسنديم و چه نپسنديم او آغازگر اين راه است اما داستانش در مجموعه شما نيامده است. همينطور داستانی از اسماعيل فصيح در مجموعه وجود ندارد، در حالی که از منوچهر صفا هست. منوچهر صفا البته طنز نويس بسيار برجسته ای است اما به عنوان داستان نويس شناخته شده نيست. من واقعا نمی توانم بفهمم که چطور می توان گفت محمود اعتماد زاده ( به آذين ) داستان نويس است اما محمد حجازی نيست جز آنکه يک نگاه خاص در دوره ای از تاريخ ما نام برخی را از تاريخ داستان نويسی ايران حذف کرده است. به هر حال من با نام هايی که آمده کاری ندارم. سوال من اين است که چرا برخی نام ها در مجموعه شما حذف شده است؟

من برای جمال زاده حق پيشگامی قائلم اما او را پديد آورنده داستان مدرن نمی دانم. او حد واسطی است بين ادبيات مشروطه و ادبيات دوره جديد. آثار او را می توان نشانه پايان ادبيات عصر مشروطه دانست و نه آغاز داستان جديد فارسی. کار جمال زاده از اين نظر که می آيد يک مجموعه داستان چاپ می کند، مدرن است چون تا آن موقع چنين کاری باب نبوده است.

اما موضوع تمام داستانهای جمال زاده برخورد نو و کهنه است. نه تنها تجدد ادبی که شايد تجدد ايرانی را به معنی عام کلمه در آثار هيچ نويسنده ای به اندازه جمال زاده نمی توان ديد. اصلاً پيش از جمال زاده ما داستان به معنای امروزی کلمه نداشته ايم. چطور مدرن نيست؟ البته مدرن به معنای سال ۱۳۰۰ خورشيدی؟

درست است که جمال زاده نکته های مهمی را از داستان نويس های اروپايی گرفته، اما هنوز خيلی نزديک به داستان سنتی ايران است و ساختار مدرن ندارد و پرگويی می کند. من هم بنا را بر آن گذاشته بودم که هيچ کلمه ای از داستان ها حذف نکنم. در آغاز، به دليل پيشگامی جمال زاده "دوستی خاله خرسه" را از او انتخاب کرده بودم که به نظرم بهترين داستان مجموعه "يکی بود و يکی نبود" است، اما اگر ملاک داستان خوب امروزی را می خواستم حفظ کنم بايد مقدار زيادی از آن را حذف می کردم و من نمی خواستم چنين کاری بکنم. بنابراين داستان را کنار گذاشتم. چنانکه داستان "چرا دريار توفانی شده بود" چوبک مورد نظر من بود اما به علت اينکه نمی توانستم آن داستان را تمام و کمال چاپ کنم، صرف نظر کردم. بنابراين از آنجا که هدايت آغازگر داستان مدرن است کار را با هدايت شروع کردم.

اما در مورد ديگر نويسندگان، به هر حال اين گلچين نشان از نوع نگاه و ذوق من دارد. کسان ديگری که چنين مجموعه هايی تدوين کرده اند، انتخاب های ديگری داشته اند و مثلا داستان های نويسندگانی را که نام برديد، آورده اند. نکته ديگر اينکه بعضی از آن داستان نويس ها عمدتاً به عنوان رمان نويس شهرت دارند مانند تقی مدرسی، اسماعيل فصيح، عباس معروفی و چند نفر ديگر. البته اينها داستان کوتاه هم نوشته اند اما رمان نويس هستند و داستان های کوتاهشان بلند تر از حدی است که بتواينم آن را در مجموعه بياوريم. مثلا تقی مدرسی داستان زيبايی دارد به اسم " گمرگ چينواد" که حدود چهل صفحه است.

در مورد تقی مدرسی حق با شماست چون او اساساً رمان نويس است اما اسماعيل فصيح اينطور نيست. مجموعه داستان دارد و داستانهايش کوتاه هم هست. يا عباس معروفی مجموعه داستان دارد. اينکه می گوييد برخی از اينها رمان نويس اند نه داستان کوتاه نويس، اين درست است اما دست کم يک مورد هست که اين حرف شما را نقض می کند و آن حضور دولت آبادی است که رمان نويس است و داستان کوتاه، مگر به صورت نفنن، نمی نويسد.

يکی از بهترين داستان های فصيح، يعنی "عقد" را آقای سپانلو در مجموعه اش آورده و داستان ديگرش، "زن آل بوتاوه" را آقای تقی زاده ...

ولی اين کار مجموعه شما را ناقص کرده است. نمی توان گفت چون فلان داستان، داستان انتخابی من بود و پيش از من در فلان مجموعه آمده بود من بطور کلی نام آن نويسنده را حذف کردم. مجموعه شما اولين کار از نوع خود که نيست. تا آنجا که من به ياد می آورم اين نوع مجموعه ها از هوشنگ مستوفی و حميدی شيرازی در سالهای سی شروع شد. از آن زمان تا کنون بسياری از مجموعه ها انتشار يافته است. اگر فرض را بر اين بگذاريم که کاری که من انتخاب کرده ام در مجموعه ديگری آمده است، پس نام تمام نويسندگان بايد حذف شود و مجموعه ای نمی ماند. شما قبلا يک کار معتبر به نام "صد سال داستان نويسی" منتشر کرده ايد. حالا نسل جوان می خواهد ببيند کسی که صد سال داستان نويسی را نوشته انتخاب هايش چيست. در واقع می خواهد سير داستان نويسی ايران را همانطور که خودتان اشاره کرديد از ديدگاه شما ببيند. اينکه آنها را به کتابهای ديگر حواله دهيم که درست نيست. درست است؟

البته نوع رويکرد "صد سال داستان نويسی" و "هشتاد سال داستان کوتاه" به ادبيات معاصر، متفاوت است. در "صد سال ..." به داستان نويسی ايران از منظری انتقادی پرداخته ام و جنبه های گوناگون کار همه نويسندگان را بر زمينه اجتماعی – فرهنگی بررسی کرده ام. اما اين کتاب يک گلچين است. در آن نمونه هايی از آثار نويسندگان را بنا به ذوق و سليقه ام و بدون برخورد انتقادی گرد آورده ام. پس نمی تواند جامع باشد، به دليل حجمی که کار پيدا می کند و تکرارهايی که از نظر چاپ داستان ها پيش می آيد ناچار بعضی نام ها حذف شده، اما جريان های نويسندگی حذف نشده است. يعنی داستان های اين مجموعه، با تنوع مضمونی و شکلی شان، به شکلی نمونه وار، معرف گرايش های مختلف داستان نويسی ايران اند. بخصوص در دوره زمانی مربوط به جلد دوم که عده نويسندگان همطراز زياد است، نمونه وار بودن داستان ها محسوس تر است. و در يک مجموعه منتخب ظاهراً چاره ديگری نداريم.

"صد سال داستان نويسی" برجستگی خاصی داشت و آن روش تحقيق کتاب بود که بدور از مرام ها و ايدئولوژی ها و نگاه منبعث از آنها پديد آمده بود. از افکار مسلط زمانه فاصله گرفته بود و بدون حب و بغض به داستان ها و داستان نويسان بر اساس بضاعت ادبی نويسنده نگريسته بود. به پسند خود کاری نداشت بلکه سير داستان نويسی ايران را دنبال می کرد و اگر در کاری ايرادی هم می ديد مطرح می کرد. همين موجب اعتبار کتاب شد. خوانندگان شما توقع دارند کار بعدی شما در همان سطح باشد در حالی که وقتی می بينند نام نوع اسماعيل فصيح در آن ديده نمی شود، نوعی ارزشداوری وارد کتاب می شود که شايسته نويسنده "صد سال داستان نويسی" نيست. تنها اسماعيل فصيح نيست که نامش حذف شده است. کورش اسدی، فرخنده آقايی، عباس معروفی، محسن مخملباف و خيلی های ديگر نامشان حذف شده است. با چه ملاکی می توان نام مثلا ميهن بهرامی را حذف کرد ولی يکی مانند او را گذاشت؟

به نظرم بخشی از مشکل ناشی از اين است که اين کتاب را با "صد سال داستان نويسی" مقايسه می کنيد، يا با پيش زمينه ای از "صد سال ..." به سراغ آن می آييد. اين درست. اما اين کتاب اساساً از نوع "صد سال ..." نيست، ويژگی خاص خود را دارد، ماهيتاً نمی تواند به جامعيت آن کتاب باشد. هر کاری بکنيم باز هم عده ای از نويسندگان بيرون می مانند.

آنجا من در نقش مورخی بودم که بايد برای رعايت بی طرفی، همه نويسندگان را مطرح کند. اينجا اما دارم يک کار ذوقی می کنم و بی آنکه حب و بغضی در کار باشد "پسند" خود را دخالت می دهم؛ البته به دليل شيوه کلی کارم، کتاب به شکلی تاريخی تنظيم شده تا سير داستان نويسی ايرانی را هم نشان دهد. می خواستم داستان انتخاب شده، ضمن اينکه از بهترين های دوره خود بوده، برای خواننده امروزی هم جاذبه داشته باشد – اگر قصد داشتم از همه نويسندگان داستانی بياورم، آن وقت محمد حجازی هم امکان ورود به اين کتاب را می يافت. اما وقتی بهترين داستان های کوتاه دوره حجازی را هدايت و علوی نوشته اند، ناگزير بودم او را – که البته به عنوان نويسنده رمان "زيبا" ارزش های خاص خود را دارد – کنار بگذارم.

مثلا هنگامی که به دوره زمانی جلد دوم می رسيم، عده نويسندگان زن خيلی زياد است و اگر بخواهيم از همه آنها اثری بياوريم بايد يک جلد را به آنها اختصاص دهيم. پس به عنوان نمونه دو داستان نويس را – که معرف دو جريان مطرح داستان نويسی امروز هستند – برگزيدم. يکی زويا پيرزاد که داستان نئورئاليستی درباره زندگی شهری می نويسد؛ و ديگری شهلا پروين روح که داستان هايش بس مايه ای تاريخی و اسطوره ای دارد. البته به اين نکته هم توجه کنيم که خيلی از داستان نويس های دو دهه اخير دارند تجربه می کنند و چهره ادبی شان بطور کامل شکل نگرفته و به اصطلاح هنوز معلوم نيست چند مرده حلاج اند. طبيعتاً چند سالی طول می کشد تا مشخص شود کدام يک از نويسندگان نسل دهه هشتاد در کار خود پيگير بوده اند و کدام يک بر اساس شور جوانی نوشته اند و بعداً کار خود را تداوم نبخشيده اند. آن وقت می توان جلد چهارمی را هم به نويسندگان اين دوره اختصاص داد.

اين حرف شما البته به يک معنی قابل فهم است اما به يک معنی ديگر نه. فرض کنيد صفدر تقی زاده يک مجموعه داستان در سال ۱۳۷۲ چاپ کرده با عنوان "شکوفايی داستان کوتاه" که در آن نام فرخنده آقايی و ميهن بهرامی ديده می شود. شما می فرماييد که سير هشتاد سال داستان نويسی را در کتاب مد نظر داشته ايد. در اين صورت چطور می توان اين نام ها را حذف کرد؟ البته می توان منتخبی فراهم کرد که داستانهای مورد علاقه ما در آن باشد. در آن صورت اگر نام خيلی ها حذف شود اشکالی ندارد اما نام کتاب شما به ما می گويد قصد داريد از هشتاد سال داستان نويسی بگوييد. خب در هشتاد سال اينها هستند ديگر. کاری نمی شود کرد. حد اقل می بايست داستان هايی از آنها نقل می شد حتی به اين قيمت که نظر خودتان را هم بنويسيد. اما حذف کردن نام آنها در يک مجموعه ای که قصد دارد سير داستان کوتاه را نشان دهد درست به نظر نمی رسد.

به هر حال عمده مسائل مربوط به چگونگی انتخاب داستان ها و نحوه شکل گيری اين کتاب را گفتم. البته ساخت کتاب بسته نيست و می توان در ويرايش دوم، تغييراتی در آن داد.

مجموعه شما يک کتاب سه جلدی است که يک جلد آن به شصت سال داستان نويسی ايران از ۱۳۰۰ تا ۱۳۶۰ اختصاص دارد و دو جلد بعدی به داستان های بيست سال اخير. روشن است که خواسته ايد به داستان نويسان جديد توجه بيشتری نشان دهيد و اين توجه درستی است اما کار شما می تواند اين معنی را هم داشته باشد که همه شصت سال داستان نويسی ايران يک طرف و اين بيست سال آخر طرف ديگر. آيا واقعاً داستان نويسی ما در بيست سال آخر اينهمه رشد و تعالی يافته است؟

به واقع نه. اما يک مسئله هست. تکليف ما با داستان نويسان پيش از ۱۳۶۰ روشن تر است، چون زمان بر آنها گذشته و آنها از سرند روزگار گذشته اند و نام ها مشخص تر شده است. به اين دليل از آن دوره می توانيم نام های تثبيت شده تری را انتخاب کنيم. با اينهمه اگر می خواستم همه داستان های دلخواهم از آن شصت سال را انتخاب کنم بايد حد اقل ده داستان ديگر اضافه می کردم که امکان پذير نبود. اما بعد از انقلاب با داستان نويس های متعددی مواجه می شويم که دارند نوشتن را تجربه می کنند. بعضی از آنها از دهه شصت شروع کرده اند و چهره های تثبيت شده ای محسوب می شوند. اما گروهی هم هستند که هنوز بايد زمان بگذرد تا جايگاهشان در عرصه ادبيات روشن شود. مقطع انقلاب را به عنوان حد فاصل انتخاب کردم. يعنی يک جلد از مجموعه را به آثار پيش از انقلاب و جلد ديگر را به نويسندگان بعد از انقلاب اختصاص دادم.

ولی پاره ای از داستان نويسان هستند که در سالهای بعد از انقلاب درخشيده اند مانند گلی ترقی، مهشيد اميرشاهی، شهرنوش پارسی پور، رضا دانشور. درست است که اينها در سالهای پيش از انقلاب هم در عرصه داستان نويسی ايران مطرح بوده اند اما عمده کارهای خود را پس از انقلاب نوشته اند. مثلا گلی ترقی بهترين داستان هايش را پس از انقلاب نوشته است. در حالی که در کتاب شما همه اينان جزو شصت سال اول داستان نويسی ايران به حساب آمده و در جلد اول جای داده شده اند. آيا نبايد آنان را بيشتر متعلق به دوران پس از انقلاب به حساب آورد؟

برای نشان دادن سير داستان نويسی، کوشيده ام هر نويسنده را در دوره ای بياورم که نقشی تعيين کننده ايفا کرده است. مثلا رضا دانشور در اواخر دهه ۱۳۴۰ ، با داستان هايش خوش درخشيد. درست است که در دو دهه اخير در خارج از کشور آثار مهمی چاپ کرده و می توانستم در جلد سوم داستانی از او بياورم، اما ترجيح دادم برای نشان دادن نقش او در نوگرايی های ادبی، داستانش را در جلد اول بياورم يا گلی ترقی که با مجموعه " من هم چه گوارا هستم" و رمان "خواب زمستانی" در اوايل دهه پنجاه نويسنده مطرحی بود. در يادداشت هايم توضيح داده ام که بعضی از داستان نويسانی که در جلد اول جای گرفته اند، در دوره های بعد هم آثار قابل توجهی پديد آورده اند، مثل احمد محمود يا هوشنگ گلشيری و گلی ترقی و بعضی های ديگر. اما نمی توانستم از هر نويسنده بيش از يک داستان انتخاب کنم.

در جلد سوم به نام نا آشنای "به روژ ناکره يی" برخورد می کنيم که ظاهرا از کردستان عراق است ولی به زبان فارسی داستان نوشته است. بنابراين به آوردن نام او هيچ اعتراضی نيست بلکه خيلی هم بايد از شما سپاسگزار باشيم که کسی را که نمی شناسيم به ما معرفی کرده ايد اما مشکل اين است که در اين سالها نويسندگان بسياری از کشور همسايه و همزبان ما افغانستان در ايران بوده اند و داستان نوشته اند که نامشان در کتاب نيست. مثلا نام آصف سلطان زاده نويسنده "در گريز گم می شويم" که کتابش را انتشارات آگاه منتشر کرد.

اتفاقاً وقتی داستان "دريچه" از به روژ را نقل می کردم، به فکر نويسندگان افغانی بودم که در ايران زيسته اند و به فارسی داستان نوشته اند. کسانی مثل آصف سلطان زاده يا محمد حسين محمدی. اما بعد ديدم داستان های آنان با فضای کلی جلد سوم هماهنگی ندارد. زيرا در اين جلد داستان هايی را آورده ام که بر اساس زندگی ايرانيان مهاجر در کشورهای بيگانه نوشته شده است. داستان به روژ هم درباره زندگی يک زوج ايرانی در سوئد است. در حالی که صحنه وقوع ماجرای داستان های نويسندگانی مثل آصف، ايران يا افغانستان است. البته آصف اخيراً مجموعه ای منتشر کرده است به نام "اينک دانمارک" که داستان هايش با فضای جلد سوم همخوانی دارد.

در واقع شما تاکيد می کنيد که ملاک تان در جلد سوم يعنی بخش ادبيات مهاجرت نوشتن به زبان فارسی بوده است. ملاک خوبی است اما در همين جلد نام مسعود فرزان ديده می شود که داستانش را به زبان انگليسی نوشته و شما از ترجمه صفدر تقی زاده که سالها پيش انجام شده نقل کرده ايد.

در واقع معيارهای انتخاب چندگانه است، هم به فارسی نوشتن، هم پرداختن به زندگی ايرانيان مهاجر در کشورهای بيگانه. می دانيد که يکی از شاخه های ادبيات مهاجرت، نوشتن به زبان های اروپايی است. فرزان يکی از اين دسته نويسندگان است، منتها برخلاف خيلی از آنان، چهره شناخته شده ای در ادبيات معاصر ايران است. ترجمه داستانهايش در دهه پنجاه در مجلات ادبی مثل "سخن" و "رودکی" به قلم صفدر تقی زاده و مترجمان ديگر در آمد. در دانشگاه شيراز تدريس می کرد و راجع به ادبيات معاصر به زبان انگليسی مقاله می نوشت. از ديگر نويسندگان مهاجر داستانی به فارسی ترجمه نشد، مگر سيروس رضوانی که رمان او را آقای سيد حسينی ترجمه کرد. من برای اينکه نمونه ای از پيشينه دوره جديد ادبيات مهاجرت بدهم، داستانی از فرزان آوردم. البته علوی هم جزو اين گروه است، با مجموعه "ميرزا" ، اما از او داستانی در جلد اول آورده بودم و فضايی برای چاپ داستانی ديگر از او نداشتم.


 
 
66داستان ايرانی در غربت
گفتگو با محمود کيانوش، شهرنوش پارسی پور، عدنان غريفی، رضا قاسمی و ...
 
 
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران