BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
به روز شده:
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
چرخشگاه تجدد در افغانستان
 

 
 
رهنورد زرياب
رهنورد زرياب
بخش دوم

  • پيدايی تجدد اساساً با پيدايی روشنفکری به معنی جديد کلمه در ارتباط است. يعنی زمينه های فکری به وسيله اهل فکر فراهم می شود و بعد وجه سياسی يا عملی آن اتفاق می افتد. چه کسانی زمينه های فکری را در افغانستان به وجود آوردند؟

اول می خواهم بگويم که اين اصل شايد در افغانستان قابل تطبيق نباشد به خاطر اينکه در افغانستان فقط پادشاه تصميم می گرفت. اصلا زمينه فکری وجود نداشت. مثلاً در دوره امير شيرعلی خان برخلاف کشورهايی مثل فرانسه يا انگليس يا آلمان، روشنفکری وجود نداشت. آن وضعيت جداگانه است. در افغانستان اينطور نبود. اما در افغانستان محمود طرزی يکی از کسانی است که برای اولين بار انديشه های نوين را وارد می کند. در عهد پادشاهی عبدالرحمان خان خانواده محمود طرزی به قلمرو ترکيه عثمانی تبعيد شده بود، در شام زندگی می کرد. وقتی امير عبدالرحمان خان مرد، پسرش راه ملايم تری انتخاب کرد. در نتيجه محمود طرزی با خانواده اش به کابل برگشت و دو دختر طرزی را دو شهزاده افغانستان گرفتند. يکی را امان الله و ديگری را برادرش عنايت الله. محمود طرزی خود نخستين نشريه نسبتا مدرن را به نام سراج الاخبار پايه گذاری کرد. سراج الاخبار قبلا در سال ۱۹۰۵ توسط يک گروه ديگر منتشر شده بود اما تنها يک شماره چاپ شده بود. انگليس ها به حبيب الله خان دستور داده بودند که نشريه را متوقف کند. حالا محمود طرزی که آدم معتبر و خُسُر [ پدر زن ] دو شهزاده بود از امير خواهش کرد که اين بار به شکل مدرن اين نشريه به وجود بيايد.

به اين ترتيب در سال ۱۹۱۱ دوباره آن نشريه منتشر شد و برای اولين بار فکر های جديد در همين نشريه مطرح شد. محمود طرزی آدم پرکاری بود. مثلا برای اولين بار رمان را به افغانستان معرفی کرد. چندين رمان ژول ورن را به زبان دری ترجمه کرد و برای اولين بار درباره رمان در سراج الاخبار مقاله نوشت و ضرورت رمان را مطرح ساخت. شيوه های نو ادبی در سراج الاخبار پديدار شد. شعر مثلا ديگر تعريف زلف يار نبود. از لکوموتيو و ترن و هواپيما و کشتی قاره پيما گپ می زد. يعنی همراه با انديشه ها يک تعداد واژه وارد سراج الاخبار شد و يک تعداد شعرا شروع کردند در اين مسير شعر بگويند. بنابراين آغازگر دگرگونی ادبيات همين سراج الاخبار است. برای اولين بار اخبار جنگهايی که در جهان روی می داد، و اخبار اختراعات جديد در سراج الاخبار انعکاس می يافت و موضوعاتی از قبيل اينکه زبان چيست و آيا زبان قابل اصلاح است در آن مطرح می شد.

 محمود طرزی که زير تاثير ترک های جوان بود اولين نشريه نسبتا مدرن را پديد آورد. برای اولين بار فکرهای جديد در نشريه او ( سراج الاخبار ) مطرح شد. چندين رمان ژول ورن را به زبان دری ترجمه کرد و شيوه تازه در شعر در نشريه او باب شد. شعر ديگر تعريف زلف يار نبود
 
رهنورد زرياب

خود محمود طرزی پيشنهاد عجيبی می کند و می گويد در اروپا زبان نوشتاری به زبان گفتاری بسيار نزديک است اما در کشور ما زبان گفتاری با زبان نوشتاری بسيار فرق دارد. ما بايد کاری بکنيم که زبان گفتاری و نوشتاری به هم نزديک شود. از گپ های مهم عصر، نخستين رمان واره ها هست که در افغانستان به چاپ می رسد. رمان های ژول ورن که ترجمه شده بود و رمان های ديگر که محصول خود کشور بود. نخستين داستان واره ای که چاپ می شود جهاد اکبر نام دارد. اين جهاد اکبر ذو معنين است؛ هم به معنای معنوی آن و هم به معنای جنگ های وزير محمد اکبر خان با انگليس ها. همين معنای دومش درست است چون موضوع آن جنگهای وزير اکبر خان است با سپاه انگليس.

  • اشاره کرديد که متفکر به معنی غربی کلمه نداشتيد. در ضمن از مشروطه خواهان اول و دوم صحبت کرديد. وقتی از مشروطه صحبت می کنيم يعنی بايد زمينه های فکری وجود داشته باشد. چون معنی مشروطه اين است که ما شکل استبدادی حکومت را نمی خواهيم، آزادی می خواهيم. پارلمان می خواهيم و ... بنابراين اگر زمينه های فکری وجود نداشت، مشروطه خواهان اول و دوم در افغانستان چطور پديد آمدند؟

اول می خواهم بگويم وقتی در افغانستان صحبت مشروطه می کنيم شما نبايد مشروطه خواهی ايران پيش چشمتان مجسم شود. در ايران مشروطه خواهی در جامعه تعميم يافته بود. اقشار مختلف از مشروطه صحبت می کردند. در حالی که در افغانستان آنچه به عنوان جنبش مشروطيت اول می گويند يک حلقه کوچکی بود که شمارشان شايد از صد نفر بيشتر نمی شد و آنها هم يک جمعيت سری بودند. يعنی مثل مشروطيت ايران قيام های مسلحانه برای مشروطه خواهی صورت نگرفت، ستارخان و باقر خانی نداشت. در حلقه های کوچک محدود بود. حتی در مشروطه دوم هم به شمول عناصر درباری از جمله شهزاده امان الله باز هم يک حلقه کوچک بودند. مشروطه خواهی در حلقه ها بود نه به حيث يک انديشه فراگير اجتماعی آنچنان که در ايران بود. اين حالت در افغانستان نبود. حتی امروز بعضی از انديشمندان ما می گويند ما اصلا نمی فهميم که مشروطه خواهان اول يا دوم دقيقاً چه می خواستند.

  • حالا که مقايسه می کنيد، اشاره کنم که يکی از عوامل تجدد و تجدد خواهی در ايران دانشجويانی بودند که برای تحصيل به خارج رفتند و در بازگشت با خود فکر های نو آوردند. يا اينکه بعضی از روشنفکران ايران که در شهرهای قفقاز و ترکيه به سر می بردند، با افکار نو آشنا شده بودند. آيا در افغانستان هم چنين اتفاقاتی افتاده است؟

فکر نمی کنم. ببينيد در دوره ناصرالدين شاه دارالفنون در ايران ايجاد شد. ناصرالدين شاه معاصر امير عبدالرحمان خان بود که گفتم يک نظام ترس و وحشت در افغانستان به وجود آورده بود. از اينجا می توانيد افتراق دو کشور را حدس بزنيد. خب ناصرالدين شاه هر عيبی که داشت داشت اما اينقدر هست که دارالفنون بنا کرد و دانشجو به غرب فرستاد. اين حادثه در افغانستان رخ نداد. اولين بار دانشجويان افغانستان به شمول دخترها در زمان امير امان الله خان به خارج فرستاده شدند. با وجود اين هم در مشروطه خواهی اول و هم در مشروطه خواهی دوم عناصری وجود داشتند که به هند رفته بودند و در مشروطه خواهی دوم بدون شک محمود طرزی که پدرزن امير امان الله خان بود بسيار نقش داشت. محمود طرزی در زمانی که در قلمرو عثمانی زندگی می کرد، زير تاثير ترک های جوان قرار داشت و از آنجا با مقداری از انديشه ها که اثر برداشته از ترکان جوان بود به افغانستان آمد. از سوی ديگر محمود طرزی شش ماه را با سيد جمال الدين افغانی در استانبول به سر برده بود، بطوری که خود می نويسد که در آن شش ماه آنقدر آموختم که سالها نمی شد بياموزم. به همين خاطر است که وقتی امان الله به پادشاهی می رسد برخلاف سنت قديمی متخصصان رشته های مختلف مانند پزشکی و نظامی را از ترکيه وارد می کند.

  • يکی از نکات جالب در صحبت های شما برای من اين بود که در افغانستان آن دوره دخترها را هم برای تحصيل به خارج می فرستند. اين اتفاقی است که در ايران رخ نداده است.

امير امان الله هم پسرها را برای تحصيل فرستاد هم دخترها را. منتها پسرها را به کشورهای مختلف از جمله به اتحاد شوروی فرستاد اما دخترها به يک کشور اسلامی يعنی ترکيه عثمانی اعزام شدند.

 اولين بار دانشجويان افغانستان به شمول دخترها در زمان امير امان الله خان به غرب فرستاده شدند، اما پس از او حبيب الله خان مدرسه ها را بست و دخترها را که برای تحصيل به ترکيه رفته بودند پس خواست و به خانه های خودشان تسليم کرد
 
رهنورد زرياب

  • اشاره کرديد که شعر در زمان انتشار سراج الاخبار تحول پيدا کرد و واژگان نو وارد شعر شد. می خواهم بدانم که راجع به خط و تغيير خط هم هيچگاه بحث هايی در افغانستان صورت گرفت؟

فکر می کنم در افغانستان هيچ گاهی مسآله تغيير خط مطرح نشده است و اگر هم شده باشد من اطلاع ندارم.

  • از شمس النهار در دوره امير علی شيرخان و از سراج الاخبار محمود طرزی نام برديد. آيا بعد از اينها مطبوعات فکری در افغانستان گسترش يافت؟

نه. با سقوط و مرگ شيرعلی خان همه چيز متوقف شد. بعد همانطور که گفتم ديکتاتوری سياه امير عبدالرحمان خان به وجود آمد. بعد در عهد پسرش هست که سراج الاخبار به وجود می آيد. محمود طرزی يک مقدار انديشه ها را در اين نشريه بازتاب می دهد. اما زمانی که امان الله به پادشاهی می رسد يک موج از روزنامه ها و نشريه ها به وجود می آيد و برای اولين بار يک نشريه زنها به نام ارشاد النسوان و نيز برای اولين بار يک نشريه ويژه کودکان به نام سراج اطفال منتشر می شود و روزنامه های شخصی ( غير دولتی ) پا می گيرد. مثلا همين «انيس»ی که امروز داريم در زمان امير امان الله خان بنياد گذاری شد. محی الدين انيس صاحب و سردبير آن از مصر آمد. پدرش به مصر رفته بود و در همانجا ماندگار شده بود و محی الدين انيس در مصر بزرگ می شود و در زمان امير امان الله خان که می شنود نهضتی به وجود آمده می آيد به افغانستان و از جمله کارهايی که می کند، نوشتن رمان گونه ای به نام ندای طلبه معارف يا صدای ملت است، که شباهت هايی دارد با اميل ژان ژاک روسو. منتها در موضوع تفاوت دارد. محی الدين در اين رمان که گاه شکل نمايشنامه به خود می گيرد تلاش می کند به کمک مکالمات بعضی از مقوله های فکری مدرنيته را معرفی کند. مثل قانون چيست؟ حکومت چيست؟ پارلمان چيست؟ يک نکته ديگر اين است که احتمال می دهم از کتاب احمد طالبوف هم تاثير برداشته باشد. چون هر دو کتاب در مصر چاپ شده بود.

  • به اين ترتيب تجدد در افغانستان از چه زمانی گسترده می شود و اساسا گسترده می شود يا نمی شود؟

پيش از ۱۳۳۲ خورشيدی دانشگاه در افغانستان به وجود آمده بود و شماری از استادان غربی در افغانستان تدريس می کردند اما سال ۱۳۳۲ يک سال چرخشگاهی در تاريخ افغانستان است. به خاطر از اينکه در اين سال سردار محمد داوود نخست وزير افغانستان می شود. من فکر می کنم سردار محمد داوود در طول ده سالی که تا ۱۳۴۲ نخست وزير بود، سيمای افغانستان را از هر نظر دگرگون می کند. به خاطر اينکه شما ارزش اين ده سال را بفهميد يک مثال می توانم بزنم. در سال ۱۳۳۲ که سردار محمد داوود به نخست وزيری رسيد، در سراسر افغانستان ما شش کيلومتر، فقط شش کيلومتر سرکِ [ جاده ] اسفالت داشتيم اما ده سال بعد که او از نخست وزيری کنار رفت صدها و هزارها کيلومتر اسفالت وجود داشت. به همين ترتيب در سال ۱۳۳۲ شمار دانشجويان سراسر کشور از ۴۵۰ نفر تجاوز نمی کرد اما در سال ۱۳۴۲ هزارها دانشجو داشتيم. همين دانشگاه کابل از ساخته های اوست. بسياری از ساختمان های خوب کابل ساخته سردار محمد داوود بود که در جنگ های داخلی نابود شد. بندهای برق که داريم از ساخته های اوست. مزارع کشاورزی مکانيزه ما در ننگرهار که امروز نابود شده است هم حاصل تلاش اوست. زيتون و پرتقال ما که در همين مزارع پرورده می شد به خارج صادر می شد. تاسيسات برق، گاز، شاهراهها از جمله همين تونل سالنگ از ساخته های داوودخان است.

  • اما به نظر می رسد همين داوودخان است که با کودتای خود عليه محمد ظاهر شاه اساس مدرن سازی افغانستان را به هم می ريزد. زيرا پس از کودتای او بود که شيرازه افغانستان از هم گسيخت و مدرن سازی کارش به ويران سازی کشيد. بنابراين مقام داوودخان در تجدد افغانستان آنطور که شما می گوييد تا سالهای اوليه چهل است، بعدها به ضد تجدد عمل کرده است.

در واقع همينطور است. اگر داوودخان در افغانستان کودتا نمی کرد، هيچ عنصر ديگری چنين جرأتی نداشت. به خاطر اينکه نظام پادشاهی چنان بر کشور مسلط بود که اصلا کودتا به ذهن کسی خطور نمی کرد. داوودخان وقتی دست به کودتا زد فرهنگ کودتا را به افغانستان معرفی کرد. کسانی که در کودتا شرکت کرده بودند کاملا مطمئن بودند که خطر مهمی متوجه شان نيست. به اين معنی که اگر کودتا ناکام می شد رهبر کودتا هم پسر عموی پادشاه بود و هم شوهر خواهر او. بدون شک پادشاه پسر عمو و شوهر خواهر خود را نمی کشت. وقتی رهبر کودتا کشته نمی شد، بنابراين کسانی که در کودتا شرکت داشتند هم کشته نمی شدند.

رهنورد زرياب

بنابراين با کودتای داوودخان از يک طرف فرهنگ کودتا در افغانستان معرفی شد و از سوی ديگر نظم و قاعده و ترتيبی که سلطنت گذاشته بود برهم ريخت. داوودخان در زمان کودتا ديگر آن داوودخان دهه سی نبود. پير شده بود. بيمار بود. افغانستان هم ديگر آن افغانستان دهه سی نبود. مردم هم مردم آن دوره نبودند. جهان هم جهان دهه پنجاه ( ميلادی ) نبود. همه چيز تغيير کرده بود. مخصوصاً همکاران سياسی نظامی داوودخان که غالباً افسران جوان خونگرم بودند. اينها خود را در قدرت شريک داوودخان می دانستند، برخلاف دهه سی که وزرا بدون اجازه داوودخان آب هم نمی خوردند. واقعاً داوودخان وضعيت را برهم زد. طلسمی را شکست که با شکستن آن طلسم، يک مقدار بدبختی به افغانستان روی آورد و مهمترين نکته اينکه همان اشتباهی را مرتکب شد که پادشاه در حق داوودخان مرتکب شده بود، يعنی داوودخان را از فعاليت های سياسی مشروع و قانونی خود منع کرده بود. داوودخان هم اين اشتباه را مرتکب شد که حزب خود را به عنوان سيستم تک حزبی در افغانستان تسجيل کرد. در نتيجه نيروهای سياسی ديگر راهی برايشان نماند جز آنکه به زير زمين بروند و شاخه های نظامی تشکيل دهند و آماده کودتای ديگری شوند. من فکرمی کنم اگر داوودخان قدری خردمندانه تر عمل می کرد يعنی يک قانون اساسی مانند قانون اساسی امروز افغانستان به وجود می آورد، بدون شک حزب دمکراتيک خلق افغانستان که از قوی ترين، منظم ترين، و متشکل ترين احزاب آن دوره بود، و احزاب ديگر مانند دوره سلطنت به کارهای علنی می پرداختند.

جهش های انفرادی

  • گذشته از عرصه سياسی اجتماعی که تجدد در آن نمود چندانی نداشت، در عرصه شعر و ادبيات نوگرايی چه جايگاهی داشت؟

گويا از رضا براهنی خوانده باشم که گفته است به لحاظ فکری جهش برای توده های مردم ناممکن است. يعنی امکان دارد از يک کشور عقب مانده يک فرد بتواند از نظر فکری از دانشمندان کشورهای پيشرفته بالاتر برود. ما نمونه هايی داريم. در دهه بيست عبدالرحمان در کشور هندوستان در رشته فيزيک جايزه نوبل می گيرد. در زمينه شعر و آفرينش های ادبی در کشورهای عقب مانده از جمله افغانستان اين احتمال وجود دارد که فرد آثاری بيافريند که در رهگذر ارزش هنری از هنرمندان غربی بالاتر باشد. شما می بينيد که رمان آمريکای لاتين امروز جهان را کاملاً تسخير کرده است. گارسيا مارکز از يک کشور عقب مانده برخاسته اما مانند ستاره در آسمان ادبيات جهان می درخشد. "ارونداتی رای" از مابين هندوستان برخاست و با کتاب خدای چيزهای کوچک شهرتش سراسر جهان را فراگرفت. بدين ترتيب شاعر و نقاش و موسيقيدان و هر هنرمند ديگر احتمال دارد که از کشور پسمانده باشد و بسيار جهش کند. چنانکه پيشتر گفتم شفيعی کدکنی در تهران به من می گفت که "شعر افغانستان عالی است" ما هنرمندانی داشته ايم که از سطح جامعه بالاتر بودند و به گفته براهنی جهش کرده بودند.

 در سال ۱۳۳۲ که سردار محمد داوود به نخست وزيری رسيد در سراسر افغانستان فقط ۶ کيلومتر جاده آسفالته وجود داشت، اما ده سال بعد که او برکنار شد صدها و هزارها کيلومتر. پيش از او فقط ۴۵۰ دانشجو در دانشگاهها درس می خواندند، اما در پايان نخست وزيری او هزاران نفر. بسياری از کارهای مدرن کشور مديون محمد داوودخان است
 
رهنورد زرياب

  • ولی در ادبيات امروز افغانستان چهره ها و آثاری ديده می شود که قاعدتاً بايد از يک متن اجتماعی تاريخی برخاسته باشند و وجودشان تصادفی نمی نمايد. همين رمان بادبادک باز يا خاکستر و خاک نشان می دهد نگاه نويسنده افغان به جهان تغيير کرده و هنرمند افغان با همان نگاه گذشته به جهان نمی نگرد.

ولی اين نگاه فردی است. نگاه جامعه نيست. من برای شما يک مثال بزنم. در دهه پنجاه من يک سلسله داستان می نوشتم با عنوان نقش ها و پندارها که در يکی از نشريات منتشر می شد. بخش اول تا پنجم که منتشر شد وزير فرهنگ مرا به دفتر خود خواست. گفت من از فرانسه دکترا دارم، غرب را هم ديده ام و می شناسم اما داستان ترا نمی فهمم، مردم چطور می فهمند؟ و من هيچ شک ندارم که او داستان می فهميد. مقصود اين است که آن ديد، ديد کاملاً فردی من بود. ديد وزير اطلاعات و فرهنگ ما هم همينطور بود. از متن جامعه برنخاسته بود. تاثير برداشته شده از نويسندگان غربی بود. هدايت وقتی بوف کور را می نويسد تصادفی نيست. او در فرانسه ادبيات اين کشور را می بلعيد. علوی در خاطراتش نوشته که من ادبيات آلمان را نمی خواندم می بلعيدم. اينها وقتی به ايران بر می گردند با نگرش های کاملاً فردی، مجزا و تجربه شده از جامعه بر می گردند. به همين خاطر است که هدايت می فهميد بوف کور را در ايران هيچ کس چاپ نمی کند. می رود در بمبئی در پنجاه نسخه پلی کپی می کند و برای دوستانش می فرستد. هدايت از جامعه ايران برنخاسته بلکه از بيرون جامعه ايران برخاسته است. اما هدايت با بوف کور جهش می کند. به همين ترتيب چشمهايش بزرگ علوی برخاسته از وضعيت ادبی ايران نيست بلکه حاصل نگرش کاملا فردی علوی است.
 
 
66انديشه
گفتگو با رهنورد زرياب درباره سير تجدد در افغانستان
 
 
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران