BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
به روز شده: 17:22 گرينويچ - جمعه 07 اکتبر 2005
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
موتسارت: يک زندگی سحرآميز
 

 
 
موتسارت
موتسارت برای بسياری از دوستداران موسيقی کلاسيک در بالاترين مقام جای دارد
سال آينده جهان هنر ۲۵۰مين سالگرد تولد ولفگانگ آمادئوس موتسارت موسيقی دان نامی اتريشی را جشن می گيرد.

از هم اکنون رسانه های گروهی به استقبال زادروز آهنگسازی رفته اند که او را قله ذوق و قريحه در هنر موسيقی دانسته اند. در سراسر جهان مراسم و جشنهای بی شماری برای بزرگداشت اين آهنگساز اعلام شده است.

موتسارت روز ۲۷ ژانويه ۱۷۵۶ در سالزبورگ تولد يافت و تنها ۳۶ سال عمر کرد.

کودک اعجوبه

استعداد نبوغ آميز موسيقی از نخستين سالهای کودکی در او بروز يافت. معروف است که در سه سالگی به خوبی پيانو می نواخت و در پنج سالگی آهنگ می ساخت. پدرش قطعات کوچک او را که بيشتر در قالب منوئت بودند، يادداشت می کرد. در شش سالگی با سازهای ويولن و پيانو برای اشراف و درباريان اروپا برنامه اجرا می کرد.

ماريا آنا خواهر بزرگتر موتسارت نيز قريحه ای سرشار داشت و نوازنده ای توانا بود. پدر آنها لئوپولد موتسارت که بر آن بود از اين موهبت حداکثر استفاده را بکند، فرزندان اعجوبه خود را برای هنرنمايی به کاخ ها و دربارهای آن روز اروپا برد. آنها بين سالهای ۱۷۶۲ تا ۱۷۶۶ بيشتر کشورهای غرب اروپا از جمله آلمان و فرانسه و انگلستان و هلند و سويس را زير پا گذاشتند و در همه جا حيرت و تحسين دوستاران موسيقی را برانگيختند.

موتسارت سه سمفونی اول خود را زمانی که بيش از هشت سال نداشت، در لندن نوشت. در همين شهر با يوهان کريستيان باخ جوانترين پسر آهنگساز بزرگ يوهان سباستيان باخ آشنا و دوست شد.

برخی از پژوهشگران از پدر موتسارت انتقاد کرده اند که از روی آزمندی و جاه طلبی، بدون توجه به ضعف بدنی فرزند و نيازهای کودکانه اش، او را به سفرهای دور و دشوار برده است. گروهی احتمال داده اند که شايد همين مرارت های کودکی، آسيب پذيری در بزرگسالی و مرگ زودرس آهنگساز را باعث شده باشد.

موتسارت از سال ۱۷۶۷ چند بار از سالزبورگ به وين رفت و موسيقی سرزنده و شورانگيز خود را به درباريان و مردم موسيقی دوست اين شهر عرضه نمود.

 در موسيقی موتسارت شفافيت الحان، ترکيب شورانگيز نغمه ها، آميزش استادانه تم ها و هم نشينی پويای نواها، در نهايت تعادل و شيوايی است.
 

پسرک در سالنهای بزرگ و محافل اشرافی وين، هم نخستين آثار خود را عرضه کرد و هم مهارت خود را در نوازندگی. او با شيرين کاری هايش حيرت و تحسين همگان را بر می انگيخت: با چشمان بسته، پشت به پيانو يا از زير آن، يا در حال بازی، ساز می نواخت.

موتسارت از سال ۱۷۶۹ به طور قراردادی برای دربار اسقف اعظم سالزبورگ آهنگ می ساخت و برنامه اجرا می کرد، اما همکاری او همواره با درگيری و نشيب و فرازهای بسيار همراه بود. درباريان سالزبورگ قدر هنر او را به خوبی نمی شناختند و هرگز نتوانستند مايه خشنودی او را فراهم کنند. تا حد زيادی به خاطر بی اعتنايی و قدرناشناسی آنها بود که موتسارت و پدرش در دربارها و محافل ديگر پيوسته به دنبال حاميانی "گوهرشناس" می گشتند.

موتسارت از ۱۷۶۹ تا ۱۷۷۲ سه بار به ايتاليا سفر کرد، در شهرهای گوناگون برنامه گذاشت، با آهنگسازان ايتاليايی آشنا شد و همه جا با استقبال پرشور مردم خوش ذوق روبرو شد. در همين کشور بود که او با قالب اپرا آشنايی نزديک تری پيدا کرد و به تصنيف نخستين ساخته های آوازی خود دست زد.

درگيری با درباريان

موتسارت تا سال ۱۷۷۷ همچنان در دربار سالزبورگ خدمت می کرد. با وجود ناخشنودی از کار با کنسرت دربار، ذوق و قريحه او چشمه ای جوشان بود که هر روز آثاری بديع و دل انگيز از آن می تراويد. آهنگسازی نوجوان بود، اما در هر رشته ای می توانست با نامی ترين استادان رقابت کند. نخستين کنسرتو ويولن ها، شش سونات پيانويی، چند سرناد و ديورتيمنتو و نخستين کنسرتو پيانوی بزرگ، محصول اين دوران هستند.

موتسارت
زندگی موتسارت به افسانه شباهت دارد. نمايی از فيلم آمادئوس (1984) ساخته ميلوش فورمن

موتسارت در دربار سالزبورگ مديريت کنسرت را به عهده داشت و مرتب برنامه اجرا می کرد، اما رابطه او با درباريان همواره تنش آلود بود. او و پدرش که از يافتن پستی بهتر با حقوقی شايسته در دربار سالزبورگ نوميد شده بودند، تصميم گرفتند بخت خود را در ساير دربارهای اروپا امتحان کنند. از آنجا که پدر بيمار بود، ولفگانگ به همراه مادرش سفر تازه ای به دور اروپا آغاز کرد.

نخست به آلمان رفتند. موتسارت در مونيخ و مانهايم و چند شهر ديگر برنامه اجرا کرد. در پاريس کارهای تازه خود را برای فلوت و پيانو عرضه کرد. سمفونی شماره ۳۱ (سمفونی پاريس) ره آورد اين سفر است.

سفر فرانسه پايانی تلخ داشت. موتسارت اين بار با استقبالی که انتظار داشت، روبرو نشد. اما ضربه بزرگتر مرگ مادر بود که در ژوئيه ۱۷۷۸ در پاريس روی داد.

موتسارت پس از بازگشت به سالزبورگ، با وجود بيزاری اش از فضای دربار، از ناچاری به همکاری با کنسرت اسقف نشين ادامه داد. هم در ارکستر دربار و هم در ارکستر کليسای جامع شهر ارگ می نواخت. از اينکه اشراف سالزبورگ هنر او را قدر نمی دانستند، رنج می برد و به شهرهای ديگر چشم دوخته بود.

در اواخر سال ۱۷۸۰ از دربار باواريا سفارشی مبنی بر خلق يک اپرا دريافت کرد. بی درنگ دست به کار شد؛ با تصنيف و اجرای اپرای "ايدومنئو" در مونيخ، برای نخستين بار توان خود را در خلق آثار بزرگ ارکستری نشان داد.

 موتسارت در عين پريشانی و نياز مادی، در کار و آفرينش هنری همچنان در اوج شکوفايی بود
 

موتسارت با روحيه ای بهتر به سالزبورگ برگشت، اما بزرگان کاخ نشان دادند که همکاری او را با دربارهای ديگر بر نمی تابند. موتسارت در برابر آنها مثل هميشه گستاخ و سرکش بود. چندی نگذشت که دعوای او با کاخ نشينان سالزبورگ به اوج رسيد. آنها به "خدمت" او پايان دادند.

موتسارت جوان که از اربابانی خودخواه و کج سليقه راحت شده بود، با شوق و اميد فراوان سالزبورگ را ترک کرد و به وين رفت و بدون تلاش فراوان توانست در کنسرت دربار پستی به دست آورد. اما به زودی به خاطر طبع سرکش و ناسازگاری با رسم و سنت های پوسيده، با اربابان تازه نيز در افتاد و از کار برکنار شد.

موسيقی برای مردم مشتاق

موتسارت در نخستين مرحله اقامت خود در وين وضعی نابسامان داشت، اما در عين پريشانی و نياز مادی، در کار و آفرينش هنری همچنان در اوج شکوفايی بود. در تدريس نوازندگی و نشر موسيقی خود توش و توانی بی اندازه داشت.

موتسارت
درباريان از موسيقی موتسارت سرگرم می شدند، اما از درک عمق و اهميت آن ناتوان بودند. نمايی از فيلم آمادئوس ساخته ميلوش فورمن

در همين روزگار اولين اپرای بزرگ او به نام "آدم دزدی از حرمسرا" به اجرا درآمد و محبوبيت فراوانی برای او به همراه آورد. آوازهای شاد و ملودی های پرنشاط اپرا به زودی بر سر زبانها افتاد. او توانسته بود نغمه های ناب و ساده را در ترکيبی چنان تازه و شاداب عرضه کند، تا همواره در ذهن و روح شنوندگان باقی بمانند. شفافيت الحان، ترکيب شورانگيز نغمه ها، آميزش استادانه تم ها و همسازی شوخ و شيرين نواهای ارکستر، در نهايت تعادل و شيوايی بود.

در ۱۷۸۲ بار ديگر به همکاری با ارکستر دربار وين دعوت شد. پست تازه زياد چشمگير نبود، اما موتسارت با حقوق ثابتی که دريافت می کرد، می توانست به آفرينش موسيقی دلخواه خود بپردازد.

دربار وين از دريای ذوق بی کران او تنها انتظاراتی اندک داشت. اما خود او نيز ديگر در بند آن نبود که تنها درباريان و اشراف را، که غالبا بدذوق و کج طبع بودند، با موسيقی خود خشنود کند. در اوقات فراغت برای مردم عادی و دوستداران واقعی موسيقی آهنگ می ساخت. در هر ژانری آثاری می آفريد که بی درنگ به دل توده مردم می نشست.

موتسارت که آسايش مادی اندکی يافته بود، به رغم مخالفت شديد پدر، با کونستانس وبر ازدواج کرد. همسر او روی هم رفته زنی ساده و عامی بود که دوست داشت تمام اوقات خود را به تفريح و خوشی بگذراند. آنها با مهمانی های شلوغ و دوستان بيشمارشان، زندگی زناشويی خوبی آغاز کردند که دو فرزند حاصل آن بود.

نوآوری های جسورانه

موتسارت به شهرت و محبوبيتی فراوان دست يافته بود، اما از آسايش و تنعم همچنان دور بود. شايد در اعتراض به ديدگاه تنگ بزرگان دربار بود که او، به تأسی از دوست آهنگسازش يوزف هايدن در سال ۱۷۸۴ به محافل فراماسون پيوست، که در آن زمان جمعيتی پيشرو با ايده های بشردوستانه به شمار می رفت.

موتسارت
موتسارت رفتاری ساده و بی تکلف داشت. از خنده و شوخی با دوستانش لذت می برد

موتسارت که خود را بيش از پيش از فرمايش ها و سفارش های دربار آزاد می ديد، به جسورانه ترين تجربه ها و نوآوری های شخصی در آفرينش موسيقی دست زد. در پائيز ۱۷۸۵ شش کوارتت برای سازهای زهی تصنيف کرد و آنها را به دوست پيش کسوت خود هايدن تقديم کرد. اين قطعات در ساختار و بافت هارمونيک، گسستی آشکار را از موازين سنتی نشان می دادند.

موتسارت همچنان در پی فرصتی برای تصنيف اپرا بود، که به فراغتی بيشتر و زمانی فراختر نياز داشت. در پراگ (پايتخت آن روزی بوهم) توانست حاميان بهتری بيابد. به سفارش دربار پراگ بود که "عروسی فيگارو" را نوشت. اين اپرا نخست در روز اول مه ۱۷۸۶ در وين به اجرا در آمد و چندی بعد در پراگ به روی صحنه رفت.

  اپرای نی سحرآميز او را در اوج خلاقيت نشان می دهد. مقدمه يا اوورتور اپرا بلافاصله بر سر زبانها افتاد و موتسارت را به اوج شهرت و محبوبيت رساند.
 

موتسارت بيشتر سال ۱۷۸۷ را در پراگ گذراند. در همين شهر بود که رشته ای از آهنگ های مشهور خود را تصنيف کرد: سمفونی شماره ۳۸ که به "سمفونی پراگ" مشهور شد. دو کوينتت برای سازهای زهی و همچنين قطعه معروف "آهنگ کوچکی برای شب" از فرآورده های همين دوران هستند. در پايان همين سال بود که اپرای "دون جوانی" نخست در وين و سپس در پراگ به اجرا گذاشته شد.

آخرين آثار

بيشتر کارشناسان عقيده دارند که موتسارت در سه سال آخر زندگی بهترين و کامل ترين آثار خود را خلق کرده است. ساختار بالغ آثارش از بافت ساده ملودی های ناب تا هارمونی های چندصدايی و پيچ در پيچ فرا می رويد. از نظر کميت نيز اين سالهای آخر در خور توجه هستند: چندين تريو و کنسرتو برای سازهای گوناگون، سه سمفونی (۳۹، ۴۰ و ۴۱) را در سال ۱۷۸۷ تصنيف می کند. پارتيتور نسبتا مفصل و پيچيده سه سمفونی آخر را تنها طی سه هفته نوشته است.

موتسارت در سال ۱۷۸۹ برای کسب درآمد بيشتر به آلمان رفت و در شهرهای گوناگون برنامه اجرا کرد. از پادشاه سفارشی مبنی بر تصنيف شش کوارتت دريافت کرد که سه کوارتت را در مدتی اندک روی کاغذ آورد.

در اوايل سال ۱۷۹۰ اپرای کميک "کوزی فان توته" (زن هايی اين چنين!) را به سفارش امپراتور اتريش تصنيف و اجرا کرد. اين اپرا به خاطر بافت دشوار و مضمون جسورانه اش، تا دهها سال گرفتار غفلت و بی توجهی بود، اما در دهه های اخير جايگاه شايسته خود را بازيافته است.

 بيشتر کارشناسان عقيده دارند که موتسارت در سه سال آخر زندگی بهترين و کامل ترين آثار خود را خلق کرده است.
 

در سال ۱۷۹۱ اپرای خيال انگيز "نی سحرآميز" را به اتمام رساند که در ۳۰ سپتامبر در وين به اجرا در آمد. اين اپرا او را در اوج خلاقيت نشان می دهد. مقدمه يا اوورتور اپرا بلافاصله بر سر زبانها افتاد و موتسارت را به اوج شهرت و محبوبيت رساند. اما اين همه نتوانست به زندگی او رونق ببخشد و او را به آسايش و تنعم برساند. البته گفته اند که او گرفتار ولخرجی بود، وگرنه از کار خود درآمدی کافی به دست می آورد.

موتسارت در آخرين روزهای زندگی سرگرم تصنيف يکی از زيباترين آثار خود بود که سرانجام ناتمام ماند: رکويم يا موسيقی در سوگ مردگان. اثر را کنتی ناشناس سفارش داد، موتسارت تا آخرين دم حيات بر اين اثر آوازی گيرا و پرشکوه کار می کرد و عملا آهنگی شد در سوگ خودش. اثر را يکی از شاگردان وفادار او به اتمام رساند.

موتسارت پس از چند روز بيماری تب آلود ساعتی پس از نيمه شب پنجم دسامبر درگذشت و در مراسمی ساده و محقر در گورستان وين به خاک سپرده شد.


معروف ترين آثار موتسارت:

از موتسارت آثار بسياری به يادگار مانده است که هرکدام زيبايی و گيرايی خود را دارند. برای شماره گذاری آثار فراوان او، نه از شماره های رايج و معمول "اوپوس"، بلکه از رمز کوشل استفاده می شود.

لودويگ فون کوشل در سال ۱۸۶۲ فهرستی کامل و دقيق از آثار موتسارت عرضه کرد، که امروزه رواج دارد و آثار او را به همان شماره ها می شناسند.

ده اثر زير را محبوب ترين آهنگ های موتسارت دانسته اند:

۱- آوه وروم کورپوس (کوشل ۶۱۷) قطعه کوتاه آواز کليسايی
۲- کنسرتو برای کلارينت (کوشل ۶۲۲)
۳- قطعه کوچکی برای شب (کوشل ۵۲۵)
۴- اکسولتاته يوبيلاته (کوشل ۱۶۵) موتت برای صدای سپرانو و ارکستر با همراهی ارگ
۵- اوورتور اپرای عروسی فيگارو
۶- سونات پيانو (کوشل ۳۳۰)
۷- کنسرتو پيانو (کوشل ۴۶۷)
۸- رکويم (کوشل ۶۲۶)
۹- روندوی ترکی از سونات پيانو (کوشل ۳۳۱)
۱۰- سمفونی شماره ۴۰ (کوشل ۵۵۰)

 
 
66بزرگداشت
از موتسارت چه می دانيم؟
 
 
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران