BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
به روز شده: 18:58 گرينويچ - سه شنبه 04 اکتبر 2005
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
آمريکايی ديدن جهان
 

 
 
روی جلد کتاب فلسفه و اميد اجتماعی
ريچارد رورتی در سفر به ايران در ميان روشنفکران نظريه گرا و دشوارپسند ايرانی مقبول نيفتاد
نشر نی به تازگی کتاب "فلسفه و اميد اجتماعی"، نوشته ريچارد رورتی، با ترجمه عبدالحسين آذرنگ و نگار نادری را منتشر کرده است.

پس از "اولويت دموکراسی بر فلسفه" با ترجمه خشايار ديهيمی (طرح نو، 1382)، اين نخستين کتابی است که از رورتی در ايران ترجمه و چاپ می‌شود.

کتاب "اولويت دموکراسی بر فلسفه" مقاله‌ای بود که رورتی در سال 1984 نگاشت، اما "فلسفه و اميد اجتماعی" گردآمده مقالات گوناگون او در دهه نود است که نخستين بار انتشارات پنگوئن در سال 1999 چاپ کرد.

همت مترجمان و ناشر فارسی اين کتاب را بايد ستود که نخستين کتاب رورتی را به شکلی مقبول در پيشگاه خوانندگان فارسی نهادند. برای شرح آرای فيلسوفان، خطرناک‌ترين راه، خلاصه‌کردن است و تنها بايد اميدوار بود که روزی يک يک آثار فيلسوفان مهم جهان از جمله رورتی به فارسی برگردانده شود.

در زبان فارسی، جز پاره‌ای مختصر از نوشته‌های ويليام جيمز يا جان ديوئی، با ترجمه‌هايی نادقيق، به ندرت می‌توان نوشته دندان‌گيری درباره سنت پراگماتيسم و فلسفه آمريکايی يافت. ترجمه "فلسفه و اميد اجتماعی" از اين نگاه نيز رويدادی فرخنده در زبان فارسی است.

فيلسوفی بيزار از پيچيده گويی

ريچارد رورتی، خردادماه سال 1384 سفری کوتاه به ايران آمد، در حالی که پيش از آن اثری از وی به فارسی نشر نيافته بود و آشنايی چندانی با انديشه‌های وی وجود نداشت. محافل فرهنگی ايرانی که بيشتر انتظار برخورد با فيلسوفی "مدرن" و "اروپايی‌مآب‌" داشتند با کسی روبه‌رو شدند که با زبانی ساده و هياتی فروتن از کاربرد اصطلاحات پيچيده فلسفی پرهيز دارد و اساسا به فلسفيدن به شيوه سنتی باور ندارد.

روزنامه شرق، در سی‌ام خردادماه آن سال، در مقاله‌ای نوشت "نتيجه‌گيری شخصی و تحليل‌های فردی آقای رورتی به چنان ساده‌انديشی و يک‌سونگری تأسف‌باری دچار می‌شد که ... اين شبهه را پيش آورد که يا جناب رورتی ... ايرانی‌ها و سواد اجتماعی و فلسفی آن‌ها را بسيار دست‌کم گرفته و بحثی مقدمانی را برايشان تدارک ديده يا سطح سواد و توقع ما آن قدر بالا رفته که در پايان جلسه مبهوت بمانيم و بگوييم اين صحبت‌ها چه دردی از حسرت انزوای فلسفی ما کم کرد."

خشايار ديهيمی، يکی از مترجمان آثار فلسفی، در يادداشتی در روزنامه جمهوريت و گفتگويی در وقايع اتفاقيه به دفاع از رورتی پرداخت، اما چندان به بهبود تصوير رورتی در ميان اهالی فلسفه ياری نکرد.

تجربه مهمتر از نظريه

آن‌گونه که روزنامه وقايع اتفاقيه نوشت، ريچارد رورتی در سخنرانی خود در ايران، تأکيد کرد "تجربه تاريخی دموکراسی مهم‌تر از بنيان‌های نظری و فلسفی آن است".

همين مدعا کافی بود که ناخرسندی شمار بسياری از استادان و شاگردان فلسفه در ايران را برانگيزد. مصطفا ملکيان، از شمار استادانی بود که بر خلاف رورتی بر ضرورت بحث فلسفی در مبانی دموکراسی استدلال کرد و انتشار کتاب "اولويت دموکراسی بر فلسفه" نيز از پس قانع کردن وی برنيامد.

در ايران، به ويژه در دو دهه پس از انقلاب، استادان فلسفه و نظريه‌پردازان مباحث اجتماعی و سياسی کوشيدند راز ناکامی جامعه ايرانی را در مبانی نظری ذهنيت ايرانی بکاوند و شرط دستيابی به جامعه‌ای دموکراتيک را نقد دموکراتيک سنت و تکوين مبانی فلسفی دموکراسی در ايران بدانند.

جواد طباطبايی، يکی از اين انديشمندان است که در سال‌های اخير، نوشته‌های او با اقبال فراوان خوانندگان روبه‌رو شده است. وی خروج از آن‌چه "موقعيت انحطاط" می‌نامد را بدون دريافت "منطق انديشه" و در پی آن "تاريخ‌نگاری مفاهيم بنيادی فلسفه و سياست در تاريخ ايران" ممکن نمی‌داند و بی‌آنکه عوامل تاريخی، اجتماعی، سياسی و اقتصادی را در تحول جامعه انکار کند، به منظومه معرفتی و "انديشه" در تحول، رکود، گسست و تداوم اجتماعی و تاريخی وزنی بسيار می‌بخشد.

مدعای خلاف عادت رورتی

در هشت سال دوران رياست جمهوری محمد خاتمی که به دوران اصلاحات شهره يافت، مباحث و مناقشات نظری در مطبوعات رونقی کم‌سابقه پيداکرد و گويا هر گونه دگرگونی اجتماعی در گرو روشن‌نگری نظری و مفهومی دانسته می‌شد.

در سال‌های پس از انقلاب، برای نخستين بار در روزنامه‌های ايران صفحاتی در روزنامه‌ها با عنوان "انديشه" گشوده شد که تلاش می‌کرد گره‌های معرفتی پشت هر معضل اجتماعی و سياسی را تبيين کند. به سخن ديگر، فيلسوفان تا اندازه‌ای راهنمايان جامعه به مرحله‌ای دموکراتيک – يا دست‌کم دورانی آرمانی - ارزيابی شدند.

در چنين شرايطی ادعای رورتی که "تجربه تاريخی دموکراسی مهم‌تر از بنيان‌های نظری و فلسفی آن است" توهين به همه اين مجاهدت‌های فکری قلمداد شد. با اين همه، بيشتر اهالی فلسفه ترجيح دادند از ماجرای سفر رورتی و نيز شخصيت فلسفی وی بگذرند و وارد جدال با آرای وی نشدند؛ هم‌چنان‌که يک مقاله فلسفی در نقد آرای رورتی نوشته نشد.

به اين ترتيب برای خواننده عادی، جهانِ فلسفی ريچارد رورتی، تقريبا ناشناخته ماند و اين مدعای "خلاف عادت" راهی به اذهان نگشود.

رورتی با گفتاری سهل و ممتنع

ريچارد رورتی، هفتاد و چهار ساله و زاده شده در نيويورک، به باور بسياری، پرآوازه‌ترين فيلسوف آمريکايی است؛ "فيلسوف آمريکايی" نه تنها به معنای فيلسوفی که در آمريکا به دنيا آمده، بل‌فيلسوفی که نماينده کنونی سنت فلسفی آمريکا، پراگماتيسم، به شمار می‌رود.

با اين همه، رورتی، در آمريکا، آماج نقد ناقدان چپ و راست، ليبرال و محافظه‌کار و حتا پست مدرن قرار گرفته است. رورتی برچسب نوپراگماتيست را بر خود می‌پسندد، اما از پذيرش عنوان پست مدرنيست پرهيز دارد و اساسا اصطلاح پست مدرن را بی‌معنا می‌انگارد. بسياری از فلسفه‌ورزان، رورتی را در کنار فيلسوفانی چون يورگن هابرماس، در شمار برجسته‌ترين فيلسوفان زنده جهان می‌آورند.

ريچارد رورتی - که تربيت فلسفی خود را در دانشگاه شيکاگو و ييل يافته - زبانی ساده و انديشه‌ای روشن دارد که بهتر است آن را سهل و ممتنع توصيف کنيم. به همين اندازه فهم آرا و نيز ترجمه آثارش اگر با توجه به سنت فلسفی پشت سر او و هم‌چنين سراسر جهانا فکری‌اش صورت نگيرد، به‌سامان و کم‌لغزش نخواهد بود. در خواندن آثار او اين سخن عام را که "فلسفه آمريکايی، سطحی است" نامعتبر بايد دانست. راست آن است که فهم آرای پراگماتيست‌ها و نسل جديد آن‌ها مانند رورتی چندان آسان هم نيست.

حقيقت، صدق و نسبت آن با واقعيت

دو کتاب "فلسفه و آينه طبيعت" ( Philosophy and Mirror of Nature, 1979) و "امکان، آيرونی و هم‌بستگی" ( Contingency, Irony and Solidarity, 1989) احتمالاً آثار عمده رورتی به شمار می‌روند.

با اين حال، کتاب "فلسفه و اميد اجتماعی" با دربرداشتن بيست مقاله، درآمد و پس‌گفتار، به قول مترجمان "شايد بتواند خواننده علاقه‌مند را با رورتی آشنا کند و درآمدی برای ورود به قلمرو فکر اين فيلسوف باشد".

يکی از پرسش‌های اصلی اين کتاب، و اصولاً همه آثار رورتی، حقيقت، صدق و نسبت آن با واقعيت است. اين پرسش در مقالات چندی از جمله "درآمد، نسبی‌گرايی، يافتن و ساختن"، "صدق بدون تناظر با واقعيت" و حتا در مقاله "تروتسکی و ارکيده‌های وحشی" طرح شده است.

واپسين مقاله ياددشده، شرح بخشی از سرگذشت فکری رورتی به قلم خود اوست. در اين اتوبيوگرافی، او بازمی‌نمايد که چگونه در سال‌های نوجوانی تحت تأثير مشرب فلسفی افلاطون بود، اما سرانجام با جذب شدن به ديويی از سلطه افلاطون رها شد. در همين فرايند بود که اعتبار، نقش و معنای فلسفه برای او ديگرگون شد.

درست انديشيدن فلسفی به معنای درست عمل کردن نيست

معيار فلسفی صدق از ديدگاه او ديگر استنتاج‌پذيری از مبادی بديهی نبود، بل‌که انسجام کلی ميان گزاره‌ها بود. بنابراين، از نگاه او، فلسفه قادر نيست با پيش‌نهادن گزاره‌هايی "صادق" و "مطابق با نفس الامر، حقيقت يا واقعيت" بينشی واحد در ميان آدميان به وجود آورد و در پی آن ارزش‌های اخلاقی يا غيراخلاقی مردمان را يک‌سان سازد.

"اين مدعای ديويی‌وار، ابنای بشر را به گونه فرزندان زمان و مکان خود ترسيم می‌کند؛ بدون هيچ‌گونه محدوديت يا اهميت مابعدالطبيعی يا زيست‌شناختی در خصوص شکل‌پذيری آن‌ها" (ص. 57).

رورتی، بر خلاف آموزه سقراطی "معرفت فضيلت است" به اين نتيجه رسيد که درست انديشيدن درباره مسائل فلسفی نه شرط لازمی است برای درست عمل کردن در قلمرو سياست و جامعه و نه شرط کافی.

وی بدون آن‌که فايده اجتماعی فلسفه را يک‌سره نفی کند می‌نويسد: "اين واقعيت که انديشه پيامد دارد، به اين معنا نيست که ما فيلسوفان، ما متخصصان انديشه‌ها، در موضعی کليدی هستيم".

حاصل اين ديدگاه نظری، از جمله فروتنی بوده است: "به رغم سرخوردگی نسبتا زودرس‌ام از افلاطون‌گرايی، بسيار خشنودم که همه آن سال‌ها را صرف خواندن کتاب‌های فلسفی کردم. زيرا نکته‌ای آموختم که به نظرم هنوز مهم است: بی‌اعتمادی به تکبر فکری که در اصل مرا به خواندن آن کتاب‌ها هدايـت کرد. اگر همه آن کتاب‌ها را نخوانده بودم، هيچگاه نمی‌توانستم از جست‌وجوی آن‌چه دريدا "حضوری کامل فراسوی دامنه بازی" می‌نامد، به قصد بينشی ملخص و خودبسا، قابل فهم و توجيه‌گر خود باشد، دست بردارم" (ص. 64).

اميد سياسی جانشين معرفت فلسفی

فلسفه رورتی ما را به برداشتی فلسفی از آمريکا رهنمون می‌کند. وی می‌نويسد: "حداکثر کاری که کسی از راه پيوند دادن پراگماتيسم و امريکا می‌تواند بکند، اين است که بگويد اين کشور و برجسته‌ترين فيلسوف آن [جان ديويی]، هر دو، می‌گويند که می‌توانيم در سياست، اميد را جانشين آن نوع معرفتی کنيم که فيلسوفان معمولاً کوشيده‌اند آن را به دست آورند".

از نظر رورتی، آمريکا همواره کشوری آينده ‌مدار بوده است و گويا پراگماتيست‌ها می‌پندارند "تمايز ميان گذشته و آينده را می‌توان جانشين همه تمايزهای قديمی فلسفی کرد - تمايزهايی که دريدايی‌ها "تقابل‌های دوگانه مابعدالطبيعی غربی" می‌نامند. مهم‌ترين تقابل، ميان واقعيت و نمود است".

دين از چشم فيلسوفی ملحد

جدا از مقالات اين کتاب درباره اخلاق، دو مقاله به دين پرداخته است: "ايمان دينی، مسئوليت فکری و رمانس" و "دين، متوقف‌کننده گفت‌وگو".

رورتی ملحد است و به طرحِ سکولاريزاسيون عميقاً باور دارد. در کتابِ "آينده دين" به همراه جيانی واتميو، از معنا و کارکرد دين در دنيای عرفی‌شده کنونی به تفصيل سخن گفته است. رورتی نقش مطلوب دين را به نيکوکاری و تلاش برای همبستگی اجتماعی فرومی‌کاهد.

مترجمان فارسی - احتمالاً به سبب هراس از سانسور - واژه دين در عنوان مقاله (Religion as conversation-stopper) را به کيش برگردانده‌اند و لاجرم در سراسر مقاله از به کاربردن معادل قطعی دين برای Religion پرهيز کرده‌اند.

اين امر، کژتابی‌های بسياری را در فهم خواننده فارسی از اين مقاله پديدمی‌آورد. شالوده سخن رورتی در اين مقاله آن است که دين برای نظم دموکراتيک جامعه زيان‌بار است.

چالش با ترجمه

ترجمه فارسی کتاب "فلسفه و اميد اجتماعی" - در شمار ترجمه‌های خوب است؛ اما کار دو مترجم در کتاب يک‌دست نشده و چه در نثر و چه در معادل‌گذاری پاره‌ای واژه‌ها ناهم‌خوانی به چشم می‌خورد.

جدا از سهوهای کوچک مثلاً در ارجاع ضمير اشاره ("اين ديدگاه مارکس" به جای "اين ديدگاه ديويی" ص. 77)، يا ترجمه اسم به صفت ("در باب پسامدرن" يا "درباره مدرن" به جای "درباب امر پسامدرن" يا "درباره امر مدرن" ص. 241)، در برگردان پاره‌ای از عبارت‌ها نيز سهل‌انگاری شده است؛ از جمله اين عبارت:

"حال آن‌که بسياری از روشن‌فکرانی که گرايش دينی دارند، به آن چيزی می‌آويزند که او "مابعدالطبيعه‌ای فردی" می‌نامد. کارتر يکی از اعضای کليسای پروتستان، دين را به عنوان سنت عبادت گروهی تعريف می‌کند". (ص. 245) اين ترجمه عبارت انگليسی زير است:

Whereas many religiously inclined intellectuals stick to what he calls an "individual metaphysic" Carter, an Episcopalian, defines religion as "a tradition of group worship"

که ترجمه درست آن چنين است: "در حالی که ...می‌نامد، کارتر ... تعريف می‌کند."

گرته‌برداری از ساختار بلند جمله‌ها در انگليسی نيز فهم پاره‌های فراوانی از کتاب را دشوار کرده است؛ در حالی که متن انگليسی نثری روان و چالاک دارد.

معضل ديگر، برگردان اصطلاحات کليدی فلسفه رورتی است. از جمله مترجمان برای اصطلاح Irony معادل‌های گوناگونی گذاشته‌اند. يک‌جا عنوان يکی از کتاب‌های رورتی را "امکان، شک و انکار و هم‌بستگی" برگردانده‌اند (ص. 11)؛ يعنی Irony را به "شک و انکار" ترجمه کرده‌اند. جای ديگر Ironist را به "استهزاگر" ترجمه کرده‌اند (ص. 282) که در سياق عبارت يک‌سره بی‌معناست.

در باره آيرونی

آيرونی، اصطلاحی است که احتمالاً نخستين بار در کتاب "جمهوری" افلاطون به کار رفته است. اما آيرونی که تاريخ بلندی از تحولات معنايی پشت سر گذاشته بيشتر اصطلاحی در قلمرو نقد ادبی به شمار می‌رفته است.

شايد برای نخستين بار در سده نوزدهم بود که به دست کسانی چون سورن کيرکگارد، فيلسوف دانمارکی و نيز فردريش نيچه، فيلسوف آلمانی، آيرونی معنايی فلسفی يافت. کيرکگارد در کتاب "مفهوم آيرونی" (The concept of Irony) در سال 1841 اين ايده را پيش کشيد که آيرونی شيوه‌ای برای نگريستن به چيزها و ديدنِ هستی است.

نويسندگانِ ديگری نيز در اين سده آيرونی را برخاسته از ادراک پوچی زندگی معنا کردند. آيرونی که در برخی موارد شايد بتواند به "ريشخند يا طعنه" برگردانده شود، در فلسفه رورتی جايگاهی مهم و متفاوت دارد.

آيرونی واژه های بازيگر

رورتی در بخش دوم کتاب "امکان، آيرونی و هم‌بستگی" با عنوان "آيرونيسم و نظريه" به تفصيل مراد خود را از اين اصطلاح بازنموده است.

برای درک اصطلاح آيرونی بايد به نظرگاهِ ويژه رورتی درباره "صدق" و "حقيقت" توجه کرد. رورتی تصريح می‌کند که "آيرونيست را بايد کسی تعريف کنم که دارای سه شرط است: نخست، درباره واژگانِ نهايی‌ای که در حال حاضر به کار می‌برد، ترديدهايی ريشه‌ای و مستمر می‌ورزد [مراد رورتی از واژگانِ نهايی، رشته‌ای از کلمات است که هر کس به کار می‌گيرد تا رفتار، باور و زندگی خود را با آن توجيه کند]، زيرا وی زير تأثير ديگر واژگان قرار گرفته است؛ واژگانی که مردمان يا کتاب‌های ديگری که وی با آن‌ها برخورده، به کار گرفته‌اند. دوم، او پی برده که استدلال ‌برای واژگان موجود نه می‌تواند اين ترديدها را بيمه کند و نه يارای از ميان بردن آن‌ها را دارد. سوم، مادامی که او درباره وضعيتِ خود فلسفه می‌ورزد، باور ندارد که واژگان او از واژگان ديگران به واقعيت نزديک‌تر است" (P. 73)

در نتيجه آيرونيست کسی است که انتخاب ميان رشته‌ای از واژگان و فروگذاشتن رشته‌ای ديگر را نه برخاسته از منطق فراواژگانی خنثا يا جهانی می‌داند و نه محصول جنگيدن با راه‌های ديگر که کدام نزديک‌تر به واقعيت است؛ بل‌که گزينش رشته‌ای از واژگان به سادگی از "امر نو را به جان امر کهنه انداختن" برمی‌آيد.

پس آيرونيست در موقعيتی است که نمی‌تواند واژگان خود را جدی بگيرد، زيرا می‌داند که اصطلاحات و واژگانی که وی با آن نظام ارزش‌ها و واقعيت‌های خود را وصف می‌کند در معرض دگرگونی هستند. بنابراين، تقريبا بايد پذيرفت که اصطلاح آيرونی ترجمه‌نشده در فارسی به کار رود و در عوض اين اصطلاح بنا به سياق متن، توضيح داده شود.

فيلسوف و ترسيم دوباره نقشه فرهنگ

و سرانجام آنکه ريچارد رورتی در سوگِ تامس کوهن، فيلسوف و تاريخ‌نگارِ علم، نوشت "فيلسوف، مناسب‌ترين توصيف برای کسی است که نقشه فرهنگ را از نو ترسيم می‌کند - کسی که در باب انديشيدن پيرامون رابطه ميان حوزه‌های گوناگون گسترده فعاليت بشر، راهی نو و نويدبخش به ما پيشنهاد می‌دهد". (فلسفه و اميد اجتماعی، ص. 251) اين تعريف از فلسفه شايد بر خود رورتی هم صادق باشد؛ او کسی است که افق‌های تازه‌ای را در پهنه فرهنگ گشود و پيوندهايی نو ميان فلسفه، هنر، ادبيات، سياست و جامعه برقرار کرد؛ پيوندهايی که همه استوار بر اميدی روشن به آينده‌ای برابر است که آدميان می‌توانند بسازند.

 
 
سايت های مرتبط
 
بی بی سی مسئول محتوای سايت های ديگر نيست
 
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران