BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
به روز شده: 17:51 گرينويچ - سه شنبه 01 نوامبر 2005
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
از اتحاد استراتژيک تا دشمنی استراتژيک
 
علوی تبار
علوی تبار: من معتقدم که در اين کار روشنفکری دينی ما نسبت به ساير روشنفکران، نوعی پيش قدمی هم داشته است. البته در داخل کشور. در خارج نه
سيروس علی نژاد: اجازه بدهيد به مباحث ديگر روشنفکری دينی بپردازيم. روشنفکری دينی در دوره مصدق که ملی گرايی حاکم است بشدت از مصدق حمايت می کند. پس از کودتای ۲۸ مرداد بويژه در دهه پنجاه با سنت گرايان همراه می شود. اين همراهی در همان سالهای اول انقلاب به پايان می رسد اما آيا هنوز هم سنت گرايان را متحد استراتژيک خود می بيند؟

عليرضا علوی تبار: نه. امروزه عمده وجه تمايز روشنفکری دينی از سنت گرايان به همين بر می گردد که ما به دنبال تعبير مدرن از دين هستيم. ممکن است هر دو گروه به منابع واحدی ارجاع بدهند اما نگاهشان متفاوت است. ديگر آن اتحاد استراتژيک به دشمنی استراتژيک تبديل شده است. ولی هنوز هم روشنفکری دينی نمی گويد که سنت و مدرنيته را دو قطبی کنيم.

در اينجا دو قرائت از دين در مقابل هم قرار می گيرند. گاهی فاصله اينها آنقدر زياد است که از فاصله دينی و غير دينی بيشتر می شود. مثلا حساسيتی که سنت گرايان به حرف های روشنفکران دينی نشان می دهند گاه از روشنفکران غير دينی بيشتر است.

البته نکته ای هست. سنت گرايان احساس می کنند اين [ تفسير قرآن ] يک جايی است که حياط خلوت ما بوده و عده ای آمده اند روی آن دست گذاشته اند. به بقيه کاری ندارند. می گويند شما برو هر چه می خواهی راجع به ليبراليسم بگو، مهم نيست. ولی تفسير قرآن در انحصار من است. روشنفکری دينی اين انحصار را زير سوال برده است.

 عمده وجه تمايز روشنفکری دينی از سنت گرايان به همين بر می گردد که روشنفکری دينی به دنبال تعبير مدرن از دين است.
 
عليرضا علوی تبار

موضوع ديگری هم هست و آن اين است که سنت گرايان تا مدتی پيش، پيوند محکمی با قدرت حاکم داشتند. يعنی در واقع تفسير سنتی از دين، تفسير حکومتی از دين هم بود. به همين دليل وقتی شما آن تفسير را زير سوال می برديد در واقع قدرت را زير سوال می برديد.

واکنش شديد آنان يک مقدار بابت تفسير شما نبود، به دليل سست شدن بنياد مشروعيت قدرت بود. اخيراً برخی از سنتی ها دارند خودشان را از حکومت جدا می کنند. اگر اتفاق بيفتد ما می توانيم تفسير سنتی غير حکومتی از دين داشته باشيم.

اينها اتفاقا دارند يک مقداری با روشنفکری دينی ارتباط برقرار می کنند. اينها سنت گرايانی هستند که معتقدند پيوند بيش از حد سنت با حکومت و تبديل شدنش به ايدئولوژی حکومت زمينه را برای نابودی آن آماده می کند.

در دهه پنجاه برنامه روشنفکری دينی ايدئولوژيک کردن دين به رقابت با ايدئولوژی مارکسيسيتی بود. امروز برنامه اش چيست؟ آيا برنامه خاصی برای سازمان جامعه دارد؟

درباره مفهوم ايدئولوژی من کمی با دکتر سروش اختلاف نظر دارم. مدل دکتر سروش برای ايدئولوژی فاشيسم و مارکسيسم است ولی من ايدئولوژی را وسيع تر می بينم. در واقع حتی تلاش امروزی روشنفکران ضد ايدئولوژی خودمان را هم نوعی ايدئولوژی می دانم. ايدئولوژی به نظر من مجموعه گفتمان های معطوف به عمل سياسی است.

همانطور که گفتم يک پيام فرا زمانی و فرامکانی در قلب دين وجود دارد که شما در زمان خودتان آن را معطوف به اينجا و اکنون بازخوانی می کنيد. و اين يک جور ايدئولوژيک شدن ناگزير است که دائم اتفاق می افتد.

مشکل اين است که در آن ايدئولوژيک کردن دين که در سال های پنجاه اتفاق افتاد، عناصر ايدئولوژيک – توتاليتر خيلی ميدان پيدا کرد.

در واقع آن آرمانشهر گرايی ( utopianism ) که در آن مقطع وجود داشت بستر را برای توتاليتاريسم فراهم می کرد. اين البته مختص روشنفکری دينی نيست. تقريبا همه روشنفکران ايرانی زمينه را برای پيدايش نوعی توتاليتاريسم ساختند. به جای مذهبی ها هر کس ديگری هم غالب می شد اين اتفاق می افتاد. تازه من معتقدم نهاد روحانيت باعث شد که توتاليتاريسم در ايران تا حدی زيادی با ملايمت عمل کند.

اما درباره برنامه روشنفکری دينی. برنامه روشنفکری دينی در دوره جديد چند محور دارد. اولين محور توتاليتاريسم زدايی از دين بود که به جايی رسيده که خودشان فکر می کنند تا حدی انجام شده است.

من معتقدم که در اين کار روشنفکری دينی ما نسبت به ساير روشنفکران، نوعی پيش قدمی هم داشته است. البته در داخل کشور. در خارج نه. در خارج کشور ايرانيان مارکسيست زودتر به اين تحول رسيدند.

يک عنصر اصلی ديگر برنامه روشنفکری دينی اين بود که توپخانه خيلی سنگينی را عليه سنت تدارک ديد و آنها را کوبيد. اما در حال حاضر به نظرم در روشنفکری دينی تامل و بازنگری ای پيدا شده که نبايد مدرنيته را هم از نقد کنار گذاشت.

 روشنفکری دينی اخيرا احساس می کند بيشتر آرمان مطرح کرده ولی درباره راههای رسيدن به آرمان حرفی نزده است. مثلا از برابری دم زده ولی کمتر گفته چگونه می توان به برابری رسيد.
 
عليرضا علوی تبار

مثلا روشنفکری دينی در چهار سال اخير به هابرماس بيشتر توجه کرده است و از مکتب تحليلی انگليسی فاصله انتقادی گرفته است. اين به نظر من به دليل اين تامل و بازنگری است که ما خيلی يک طرفه با مدرنيته برخورد کرديم و کاملا دربست پذيرفتيم. حتی از دکتر سروش انتقاد می کنند که چرا عقل مدرن را دربست پذيرفتيد.

يا مثلا بعضی ها می گويند چرا پست مدرنيسم را جدی نمی گيريد يا چرا فوکو را جدی نمی گيريد. همين ديشب در يک جلسه سخنرانی، دانشجويی از من پرسيد که چرا برای تو عقلانيت انگليسی و فلسفه تحليلی اينقدر مهم است و سعی می کنی بازخوانی دين را متناسب با آن ببينی. ولی برای مثال نقد دريدا مهم نيست. به من می گفت تو داری با عقلی سازگار می شوی که بی اعتبار است.

اخيرا نيز روشنفکری دينی احساس می کند بيشتر آرمان مطرح کرده ولی از راههای رسيدن به آرمان حرفی نزده است. از برابری دم زده اما کمتر گفته چطور می توانيم به برابری برسيم. مکانيسم تحقق آن چيست. از من می خواهند فقط از عدالت دفاع نکنم، بلکه مکانيسم های دفاع از عدالت را هم نشان دهم.

اما اينجا سوالی پيش می آيد و آن اين است که اساسا روشنفکری کارش توليد فکر است يا قرار است برای اجرای توليدات خود اقدام سياسی هم بکند؟ به عبارت ديگر آيا روشنفکری و سياستگری دو امر جداگانه نيست و اگر روشنفکر خود برای اجرای افکار خود اقدام کند وارد عوای سياسی نخواهد شد که می تواند جلو گسترش انديشه را بگيرد؟

اين نکته آلان مشکل اصلی ماست. وقتی به خودم نگاه می کنم می بينم در سه حوزه مختلف سير می کنم.

يک حوزه دانشگاه است. من اينجا نشسته ام به عنوان استاد، با ملاحظات کاملا فنی و روش شناختی. مثل اينکه من اصلا در ايران نيستم. دانشجويان با شور و شوق کلاس های ديگرشان را تعطيل می کنند می آيند سر کلاس من و خيال می کنند من سر کلاس اقتصاد کلان قرار است نقد فلان و بهمان بکنم. وقتی می نشينند می بينند من دارم حرف های ساموئلسون را می زنم، گاهی بشدت اعتراض می کنند که ما نيامديم سر کلاس شما همان حرف هايی را بشنويم که دکتر فلانی می گويد. می گويم خوب اشتباه آمده ايد. شرمنده ام. يا روزهايی بياييد که قرار است سخنرانی کنم.

 آرمانشهرگرايی که در دهه پنجاه وجود داشت بستر را برای توتاليتاريسم فراهم می کرد اما اين مختص روشنفکران دينی نيست، تقريبا همه روشنفکران ايرانی زمينه را برای پيدايش نوعی توتاليتاريسم ساختند.
 
عليرضا علوی تبار

به غير از وضعيت آکادميک، يک جاهايی برای خودم روشنفکری قائلم و يک جاهايی هم سياست ورز می شوم. لخت می شوم می آيم توی دعوا که حالا کمک کنم اين برنده شود. راست می گوييد اين درهم تنيدگی شئون مختلف، برای من هم هست. البته فقط برای من نيست بلکه کليه ايرانيان اين درد سر را دارند.

با وجود اين روشنفکری دينی در سالهای اخير به تفکيک هايی دست زده است مثلا در فکر روشن کردن مرز بين روشنفکر توليد کننده و توزيع کننده بوده است. يعنی بعضی روشنفکران ما توليد می کنند و بعضی [ مثل اهل مطبوعات ]همان انديشه ها را گسترش می دهند و همه گير می کنند.

همچنين درباره مرز روشنفکری و سياست ورزی نيز بين روشنفکری دينی ما بحث جدی وجود دارد و همين باعث شده که هسته اصلی روشنفکری دينی ما جذب احزاب نشود.

ولی تمام بدنه روشنفکری دينی به کار سياست مشغول اند.

بدنه درست، اما ما مشکلاتی هم داريم. از جمله اين مشکلات نسبتی است که جنبش دانشجويی با روشنفکری دينی دارد. جنبش دانشجويی در طول تاريخ خود به عنوان بازوی اجرايی روشنفکری عمل کرده است.

جنبش دانشجويی در هر مقطعی آرزوی بخشی از روشنفکری ماست. گاهی اين بازو بناگزير آن سر را هم وارد دعوا می کند. فرض کنيد يک گروه تخريبی به دانشگاه حمله می کند. دانشجويان انتظار دارند برويم آنجا بنشينيم و از آنان دفاع کنيم. دکتر سروش را به زور می کشانند به اين دعواها.

به هر حال اين پرسش برای جنبش دانشجويی هم مطرح بود. گفتيم اگر می خواهيد سياسی باشيد، خب مشخص کنيد. يا اگر می خواهيد از طريق آموزشگاهی بر سياست اثر بگذاريد باز هم مشخص کنيد. يا موضع روشنفکری داشته باشيد يا سياست ورز باشيد.

يک نوع تامل و بازنگری هم به وجود آمده است. مثلا دکتر سروش وقتی يک نامه سياسی می نويسد از او انتقاد می کنند که چرا شما آمده ايد نامه سياسی نوشته ايد. لازم نيست شما نامه سياسی بنويسيد. اين کار را برای ديگران بگذاريد. شما به کار خودتان ادامه بدهيد. البته گاهی او هم عصبانی می شود و می گويد آخر من هم آدمم عصبانی می شوم و در مواقعی بايد جواب بدهم. معلوم است که دوستان قبول نمی کنند. می گويند شآن شما نيست.

اما در واقع اين مشکل از تعهد روشنفکری می آيد. تعهد يکی از عناصر روشنفکری است و هر قدر دن کيشوت وار هم بخواهد به آن عمل کند باز هم روشنفکر نمی تواند بی طرف باشد.

 
 
66گفتگو با عليرضا علوی تبار- بخش يک
'ما می توانيم مدرنيته خودمان را داشته باشيم'
 
 
66گفتگو با عليرضا علوی تبار- بخش سه
'روشنفکری دينی در انقلاب يک دست نبود'
 
 
66گفتگو با عليرضا علوی تبار - بخش چهار
فاصله گرفتن از حکومت دينی
 
 
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران