BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
به روز شده: 15:58 گرينويچ - دوشنبه 06 فوريه 2006
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
مميزی فيلم در ايران: گفتگو با ابوالفضل جليلی
 

 
 
ابوالفضل جليلی
ابوالفضل جليلی: من پيش از آن که بومی شوم، جهانی شده ام
ابوالفضل جليلی آثاری چون گال، رقص خاک، دت يعنی دختر، يک داستان واقعی، ابجد... ساخته است، با اينکه اغلب آثار اين فيلمساز در جشنواره های معتبر جهانی همچون ونيز، لندن، هامبورگ، نانت... درخشيده و در چندين کشور خارجی به نمايش درآمده است، اما هنوز امکان نمايش اين آثار در ايران وجود ندارد.

بسياری از آثار او با مشارکت تلويزيون ايران ساخته شده و توسط همين سازمان نيز از نمايش عمومی آن تاکنون جلوگيری شده است.

مشکل ابجد چه بوده است؟

جليلی: من ابجد را بدون مجوز ساختم. فقط مجوزی از تلويزيون گرفتم. وقتی فيلم را می خواستم برای ونيز بفرستم، رفتم مجوز نمايش بگيرم. مجوز لازم نبود، اما خواستم بيش از آن که به حيثيت شخصی ام فکر کنم، به حيثيت مملکتم فکر کنم. فيلم را ديدند و طبق معمول کلی تعريف کردند، اما ...

اين اماها که هميشه بوده. بايد يک نفر ديگر ببيند... يکی ديگر هم ببيند... يک کميسيون ديگر ببيند... مديرعامل تلويزيون ببيند... و اين آن قدر طول کشيد تا فستيوال ونيز شروع شد، و فيلم از طرف تهيه کننده های خارجی رفت به فستيوال.

خودتان نرفتید؟

من خودم نرفتم. می خواستم حالا که تلويزيون ايران يکی از سرمايه گذاران فيلم است، آنجا خراب نشود. منتها تلويزيون اين موقعيت را درک نکرد.

اين مجوز را از تلويزيون می خواستید بگيرید يا ارشاد؟

ما در ايران می توانيم يا از ارشاد مجوز بگيريم يا از تلويزيون. به دليل آن که ارشاد هرگز به من مجوز نداده، اصلاً سراغشان نرفتم و نمی روم. اما تلويزيون هم اين مجوز را نداد. وقتی نداد، اگر من می رفتم به اصطلاح غيرقانونی بود. پس نرفتم.

شنيدم که مدير فستيوال گفته بود که فيلم نامزد جايزه هم بوده، اما ترسيده بود که اگر به فيلم جايزه دهند، برای کارگردان غايب فيلم در ايران مشکلی ايجاد شود. البته اين نقل قول است و من خودم نشنيده ام. در جاهای ديگر هم که خودم رفتم، استقبال خيلی خوب بود. نقدهای خيلی خوبی هم درباره فيلم نوشتند.

البته پيش از ارائه من خودم فيلم را سانسورهای مختلف کرده بودم.

آنها پيشنهاد می دادند يا خودتان... ؟

نه خودم. قبل از آن هم من يک فيلم ۱۲۳ دقيقه ای را که در تمام دنيا نمايش داده شده بود، ۹۸ دقيقه کردم و برای تلويزيون فرستادم. جالب اين که هرکس می ديد، به من زنگ می زد و می گفت که فيلم فوق العاده بوده، اما نمی توانيم پخش کنيم. می پرسم چرا؟ می گويند يک مسائلی هست... اين مسائل هيچوقت روشن نمی شود.

دليل روشنی نمی گويند؟

نه. به نظر من مشکل ما اين است که آدمها يک رنگ نيستند، صادق نيستند، راحت نيستند. يعنی می تواند بگويد: جليلی، من به عنوان يک مسئول تلويزيون با تو دارم صحبت می کنم. اين، اين، اين مشکل فيلم توست. باز من تکليف خودم را می فهمم که با شما همکاری می کنم يا نمی کنم. اين رها کردن فيلمساز خودش نوعی شکنجه است.

يک وقتی يکی را برای پنج سال می برند زندان. تکليفش روشن است. اما يک بار می گويند حالا تو بيا، کاری باهات نداريم... ولی تو هی می مانی، هی می مانی... من فکر می کنم که فيلمهای من مرا به حالت يک زندانی آزاد درآورده است.

کدام يک از فيلمهای ديگرتان چنين بوده است؟

تمام فيلمهايم. الان دوازده سيزده فيلم سينمايی ساخته ام که همه شان مشکل دارند.

اما بعضی از آنها به نمايش درآمده اند.

نه. فقط در عيد ۱۳۸۰، بعد از ساعت ۱۲ شب، تلويزيون شش تا از فيلمهايم را پخش کرد. ولی هيچوقت، هيچکدام از فيلمهايم اکران عمومی نشده است.

بعد از ابجد، فيلم گل يا پوچ را در نوع طنز ساختم، که نسبت به ساير فيلمهايم عموميتر و جهان شمولتر است. اما آن هم مجوز نمايش نگرفته است.

باز هم به دلايل نامعلوم؟

دلايل معلوم است، اما کسی نمی خواهد امضا دهد.

چرا تلويزيون روی کاری سرمايه گذاری می کند و آن وقت می گذارد سرمايه اش خاک بخورد؟

نمای ديگری از فيلم ابجد با بازی عبدالرضا اکبری

متأسفانه بيشتر مسئولان مملکت ما خود را قيم ملت می دانند. مثل پدری که بيش از حد نگران بچه اش است. درحالی که اگر بچه را رها کنند و بگذارند راحت وارد جامعه شود، چه بسا هيچ اتفاقی هم نيفتد.

در عين حال بعضی از مسئولان هم بيش از آن که نگران موقعيت اجتماع باشند، نگران موقعيت شخصی خودشان هستند. او می ترسد که يکی از فلان گروه يا فلان نهاد ايرادی بگيرد و موقعيت شخصی اش به خطر افتد.

وقتی فيلمهای مرا می خواستند از تلويزيون پخش کنند، مدير شبکه گفته بود، اگر هر گروهی اعتراض کند، من جلوی نمايش فيلم را می گيرم. فيلمها پخش شد؛ آن هم در ساعات يک و دو بامداد. نامه های فراوانی هم به شبکه رسيد. اما هيچ کس به فيلمها اعتراضی نکرد.

فکر نمی کنيد مسئولان ارشاد ممکن بود مدارای بيشتری داشته باشند تا تلويزيون؟

فکر نمی کنم. چون ما که يک قانون مدون نداريم. قوانين ما بيشتر سليقه ای است. ما حتی تعريفی هم نداريم. از سانسور تعريف نداريم. از آزادی هم نداريم. پس سليقه ای عمل می شود. کافی است نفر اول بگويد بد است، بقيه هم فکر می کنند آنها هم بايد بگويند بد است. يا دو نفر بگويند که عالی است و مشکلی ندارد، بقيه هم همين را می گويند.

برای فيلمی به من گفته بودند بايد ۱۰ دقيقه از فيلمت را دربياوری. گفتم: کجايش؟ گفتند: خودت پيداش می کنی. آمدم با خلوص نيت اين کار را بکنم. موقعی که داشتم کار می کردم، ديدم يک جاهايی گويا نيست. آن جاها را اضافه کردم. در نتيجه فيلم کوتاهتر نشد، هيچ، پانزده دقيقه هم طولانيتر شد. فيلم با همان زمان رفت فستيوال ونيز و با استقبال خوبی هم روبرو شد.

آن مسئول وقتی نقدها و استقبال مردم را ديد، آمد گفت کارت خيلی خوب بود. قضيه را بهش گفتم. گفت، راستش ما اصلاً فيلم تو را موقع بازبينی، کامل نديديم. فيلم که شروع شده بود، تيتراژ که آمده بود، گفته بودند: فيلم جليلی است؟ حتماً فيلم سياهی است و ايراد دارد.

تغيير شرايط سياسی و جابه جايی جناحها تأثيری روی کار شما داشته است؟

اصلاً. روزی که انقلاب شد، وارد تلويزيون شدم و با روحيه صددرصد کار کردم و هنوز هم با همان روحيه کار می کنم و فکر می کنم که بهمن ۵۷ است. گذر زمان را حس نمی کنم. تغيير مديريتها را نمی بينم. ما همه آمديم برای اين انقلاب کار کنيم. درختی بود که بعضی از شاخه هايش را قطع کرده اند، اما نهالی نکاشته اند. من خودم بچه اين انقلابم. اما ما هيچ آدمی را نپرورانديم. اگر اينها به جای آن که مدام حذف کنند، يک بار می آمدند با جليلی صحبت کنند، شايد حرفهايشان قشنگتر از حرف جليلی بود.

اگر اين محدوديتها نبود، آيا می شد فيلمهای ديگری بسازيد؟

نه. من در چارچوب کلی با بعضی از مسائل اين جمهوری موافقم. مثلاً وقتی شما داريد فيلم يک نفر را نشان می دهيد، در هر صورت توالت رفتن او را که نشان نمی دهيد. چون فکر می کنيد لزومی ندارد. می شود رابطه جنسی را هم نشان ندهی. اگر حکومت ديگری باشد، من باز هم رابطه جنسی را نشان نمی دهم. چون من به چيزهايی پايبندم. من آدم مذهبی ای هستم.

ما با اينها رودررو نيستيم، در کنار هميم. اما با دو سليقه مختلف. نيازی نيست به آن اروپايی بگويی پشت چراغ قرمز بايست. او خودش می ايستد. من هرچه خواسته ام، ساخته ام. مشکل من در نمايش آنها بوده است.

تنها چيزی که مانع رشد من شده، ترمزهايی است که بوجود آمده. مثلاً من در ابتدای کار گال را می سازم، اما کسی از آن حمايت نمی کند. فيلم بعدی ام درنا، در دقيقه ۸۰ نگاتيوهای فيلم از بين می رود...

حادثه از بين برد يا... ؟

نه. سليقه ها. اگر ده دقيقه ديگر اجازه داده بودند فيلم تمام شده بود.

وقتی امکان نمايش فيلم و دريافت بازتاب نظر تماشاگران را ندارید، اذيت نمی شوید؟

هر بچه ای که ساز می زند، دلش می خواهد اول سازش را برای خانواده و پدر و مادرش بزند. وقتی که آنها گوش ندهند، شايد صدای سازش را بالاتر ببرد، آن وقت شايد همسايه صدای ساز را بشنود و خوشش بيابد. اين اتفاقی بود که برای من افتاد. من پيش از آن که بومی شوم، جهانی شده ام.

آيا اساساً فايده ای در مميزی می بينید؟

به نظر من مميزی بايد باشد، اما در حد قانون. مثل همه عرصه ها. مثلاً در اقتصاد اگر قوانين مالياتی نباشد، هرج و مرج می شود. در حوزه سينما هم بايد قوانينی باشد. اما قوانينی مدون که آدمهای متخصص روی آن کار کرده باشند و به ازاء آدمهای مختلف تغيير نکند.

 
 
مميزیميوه ممنوع
کاوشی در پرونده غبار گرفته مميزی فيلم در ايران
 
 
مميزیپرونده مميزی فيلم در ايران
نگاهی به 10 فيلم ممنوعه سينمای ايران در سالهای اخير
 
 
ابجدجشنواره فيلم لندن
نگاهی به فيلم ابجد ساخته ابوالفضل جليلی
 
 
کلاکتصفحه ويژه فيلم
تازه های فيلم و سينمای ايران و جهان
 
 
مطالب مرتبط
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران