BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
به روز شده: 11:53 گرينويچ - چهارشنبه 12 آوريل 2006
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
نگاهی به کتاب 'عطر سنبل، عطر کاج'
 

 
 
روی جلد کتاب عطر سنبل، عطر کاج
روی جلد کتاب عطر سنبل، عطر کاج
" گرچه بيشتر عمرم را خارج از ايران گذرانده ام،
ايران هنوز در رگهای من جاری است." *

ترجمه کتاب "خنده دار به فارسی" با عنوان "عطر سنبل، عطر کاج" چاپ نشر قصه، با يادداشت كوتاه نويسنده بر ترجمه فارسی روايتش آغاز مي شود، روايتی از تجربه دشوار زيستن در سرزمينی كه در آن به دنيا نيامده ای و معنای نگاهها و خنده های ساكنانش را نمی دانی!

مليت برای اغلب کسانی که به مهاجرت می روند و پايه های زندگی خود را در محيط تازه استوار می کنند مثل يک چيز اضافی روی دست شان می ماند. آنها ناچارند شيوه زندگی و قواعد نوشته و نانوشته محيط تازه را بپذيرند، قواعدی که از تجربه جمعی متفاوتی پديد آمده است.

آيا زيستن در سرزمينی که در آن به دنيا نيامده ای و معنای نگاهها و خنده های ساکنانش را نمی دانی مايه شرمساری است: "

تا قبل از روز اول دبستان هيچ وقت مادر را مايه شرمندگی نمی دانستم" معلم نقشه جغرافيا را روی ميز باز می کند و از مادر می خواهد ايران را روی نقشه به او نشان دهد. مادر از اين کار عاجز است، او زبان انگليسی نمی داند. راوی و مادرش در برگشت از مدرسه راه را گم می کنند، دختر خردسالی آنها را به خانه شان می برد:"حدس زدم دختر از بچه های دبستان است و می خواهد با بردن ما به خانه اجرايی خصوصی از سيرک تماشا کند."

ايران کجاست؟ و در مهاجرت چگونه آن را به ياد می آوريم؟ با مراسم سيزده بدر، طعم قرمه سبزی يا بو و برنگ روزهای نذری پزان؟ اما ما آنها را فراهم می کنيم، آنهم با شدت و حدت اغراق آميزی، در حقيقت ما در غربت به خودمان پناه می بريم؛ پيژامه پوشيدن، پرچانگی کردن، تخمه شکستن، کله پاچه خوردن!

فيروزه جزايری دوما نويسنده کتاب

" توی فاميل ما مدت اقامت با واحد فصل شمرده می شد. کسی به خودش زحمت نمی داد نصف کره زمين را طی کند تا فقط ماه دسامبر را بماند. می ماند و بهار کاليفرنيا، مراسم فارغ التحصيلی بچه ها در تابستان، و جشن هالووين را می ديد. مهم نبود که خانه برای خودما هم به زحمت جا داشت."

پس اين بيقراری حاصل چيست و از کجاست؟ ما از کدام تنهايی رنج می بريم؟ آيا اين تنهايی به مکان مربوط می شود؟ اگر پاسخ منفی ست اين تنهايی در ايران چگونه تجربه می شود؟

"خوردن ژامبون محبوبش هميشه پدر را به حال خوشی می‌بُرد، که منجر می‌شد به نقل خاطراتی از آمريکا و دوران خوش تحصيل در آنجا."

راوی به سن مدرسه می رسد و آنجا در کلاس تعليمات دينی ناگهان به او می گويند هر کس گوشت خوک مصرف کند به جهنم خواهد رفت. پدر برای آرام کردن دختر کوچک وحشت زده اش می گويد:"الان مردم می‌دانند چطور گوشت خوک را تهيه کنند که سالم باشد. اگر پيامبر در زمان ما بود شايد آن دستور را عوض می‌کرد."

غرب به عنوان يک واقعيتِ واقعا موجود خب البته همواره وجود دارد و مهاجرت بی شک امکان فوق العاده ای ست اما ارتباط چگونه حاصل می شود؟

" پدر و مادر حالا سی سال است که در آمريکا زندگی می کنند، و انگليسی شان تا حدی پيشرفت کرده، اما نه آنقدرها که می شد اميدوار بود. تمام تقصيرها به گردن آنها نيست، واقعيت اين است که انگليسی زبان گيج کننده ای است. وقتی پدر از دخترِ دوستش تعريف کرد و او را homely ناميد، منظورش اين بود که کدبانوی خوبی می شود. وقتی از رانندگان
Horny گلايه می کرد، می خواست بگويد زياد بوق می زنند. و برای پدر و مادر هنوز قابل درک نيست چرا نوجوان ها می خواهند cool باشند برای اينکه hot محسوب شوند."

روی جلد نسخه انگليسی کتاب خنده دار به فارسی

احتمالا ايرانيان بسياری کوکاکولا را گواراتر از شربت سکنجبين می دانند، همچنين پيتزا، استيک يا مرغ سوخاری، به زعم ذائقه بسياری، هيچ دست کمی از غذاهای ايرانی ندارند. پس اين چيست که معذب مان می کند؟ چرا جزئياتی که به يک وضعيت کلی مربوط اند، وقتی خودِ اين وضعيت ما را به مهاجرت وادار کرده است هنوز ديگ احساسات مان را به غليان در می آورد حتی اگر تصوير آمريکا در ذهن هفت سالگی مان اين باشد که:"توالت ها تميز بودند و مردم بسيار، بسيار مهربان"؟

اما راوی پيش از اين هم با نشانه های اين غرب وسوسه کننده آشنا بوده است وقتی که دست در دست پدر در آبادان به مغازه هايی می رفتند که قفسه هايی مالامال از کنسروهای خارجی داشت:"هاله‌ای اسرارآميز دور اين محصولات غريب خارجی را می‌پوشاند. خيلی از آن‌ها تصوير آدمی خندان را روی بسته داشتند."

فيروزه جزايری دوما بيش از سی سال از عمر خود را در آمريکا گذرانده و هم اکنون نيز به همراه همسر فرانسوی اش ساکن همانجاست؛ او در هفت سالگی به همراه خانواده ايران را برای نخستين بار ترک می کند، کتاب اوبه زبان انگليسی نوشته شده و بر اساس نوشته ی پشت جلد آن يکی از کتاب های پر فروش آمريکا در دو سال گذشته بوده است.

آيا مهاجرت امر ممکنی است؟ آيا وطن هرکس خود او نيست؟ " قبل از اينکه با فرانسوا ازدواج کنم، به او گفتم تير و طايفه ام هم سرِ جهازم است.... بدون خويشانم من يک رشته نخ هستم؛ با همديگر، يک فرش ايرانی رنگارنگ و پر نقش و نگار می سازيم."

اما ايرانيانی که در سه دهه اخير به خارج از ايران و به خصوص به آمريکا مهاجرت کرده اند صاحب وضعيتی کاملا ويژه اند؛ وضعيتی به شدت سياسی. با ماجرای گروگانگيری ديپلمات های آمريکايی در تهران" خيلی از آمريکايی ها ديگر فکر می کردند هر ايرانی، اگرچه ظاهرش آرام نشان دهد، هر لحظه ممکن است خشمگين شود و افرادی را به اسارت بگيرد....اين قدر از ما در باره گروگان ها سئوال می کردند که کم کم به مردم گوشزد می کردم آن ها توی پارکينگ ما نيستند. مادر مشگل را اين طور حل کرده بود که می گفت اهل روسيه يا ترکيه است."

و آنوقت برچسب ماشين يا تی شرت هايی به بازار عرضه می شود که رويش نوشته اند" ايرانی ها به خانه تان برگرديد" يا " مورد نياز: ايرانی به عوان هدف تمرينی"

کتاب در ضمن مقايسه جالبی به دست می دهد:" فرانسوی بودن در امريکا مثل اين است که اجازه ورود به همه جا را روی پيشانی ات نوشته باشند....به نظر می آيد هر آمريکايی خاطره خوشی از فرانسه داشته باشد... من هميشه می گويم: می دانيد که فرانسه يک گذشته استعماری زشت دارد!ولی اين برای کسی مهم نيست. مردم شوهرم را می بينند و ياد خوشی هاشان می افتند. من را می بينند و ياد گروگان ها می افتند."

«برای همين در زندگی بعدی درخواست می‌کنم به عنوان يک سوئدی برگردم. زنی بلوند خواهم بود با ساق‌های کشيده.»( اين تکه در ترجمه فارسی البته حذف شده است)

آيا ايرانی بودن بدبختی بزرگی است؟

" يک بار از فرانسوا پرسيدم با چه دختر ديگری ممکن بود دوست شود که مادرش را بيش از اين دلخور کند؟ گفت، خب، يک کمونيست دو جنس گرای سياه پوست بيشتر ناراحتش می کرد."

حال و روز پدر راوی البته هميشه غم انگيز ست، حال و روز کسی که " هميشه يک ايرانی باقی ماند که به وطنش علاقمند است و در عين حال به آرمان های آمريکايی نيز باور دارد. فقط می گفت چقدر غم انگيز است که مردم به آسانی از تمام يک ملت به خاطر کارهای عده کمی متنفر می شوند."

يکی از فصول کتاب با عنوان "اصلاحيه گوشت خوک" البته از ميان کتاب حذف شده است؛ در اين فصل پدر نه تنها از خوردن گوشت خوک دفاع می کند بلکه به دخترش اندرز می دهد که: « تو فيروزه، وقتی بزرگتر شدی بايد چيزی را امتحان کنی که واقعا خوشمزه است: لابستر تنوری.»

و آن هاله اسرارآميز که نخستين بار از تصوير شاد آدم های غير ايرانی بر روی قوطی های کنسرو ساطع شده بود يک بار ديگر آن دختر کوچک – و لابد بسياری از ايرانيان- را در مدار جاذبه خود قرار می دهد.

اين کتاب از جمله کتاب هايی ست که به بسياری از ايرانيان- بخصوص آنها که خارج از ايران زندگی می کنند- امکان می دهد تا خود را در حين زيستنِ خود ببينند. و اين امتياز فوق العاده ای است.


* يادداشت کوتاه نويسنده بر ترجمه فارسی کتاب

شناسنامه

عطر سنبل، عطر کاج
فيروزه جزايری دوما
مترجم: محمد سليمانی نيا
نشر قصه-۱۳۸۴
۱۹۲ صفحه- قيمت ۲۰۰۰ تومان
نام اصلی کتاب: Funny in Farsi: A Memoir of Growing up Iranian in America

اين کتاب در ژوئن ۲۰۰۳ به صورت Hardcover توسط انتشارات Villard و در سال ۲۰۰۴ به صورت Paperback توسط “Random House Trade Paperbacks” منتشر شده است؛ هر دو ناشر بخشی از گروه انتشاراتی “Random House” هستند.

 
 
مطالب مرتبط
'خنده دار به فارسى' در آمريکا
گرينويچ 28/06/2003 | فرهنگ و هنر
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران