BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
به روز شده: 09:05 گرينويچ - شنبه 15 آوريل 2006
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
سفر دادائيسم به دور دنيا
 

 
 
دادا
دادا: مهر ابطال بر توليدات فرهنگ معاصر
بزرگترين نمايشگاه مکتب دادائيسم، يکی از سرفصل های هنر مدرن، در نشنال گالری واشنگتن گشايش يافته و به زودی در برخی از مراکز هنری مهم جهان عرضه می شود.

اين نمايشگاه مفصل، شامل بيش از ۴۰۰ اثر هنری از بيش از ۴۰ هنرمند و با همراهی فيلم و اسلايد و سند، به کوشش "نشنال گالری هنر" در واشنگتن و "مرکز فرهنگی ژرژ پمپيدو" در پاريس و با حمايت "موزه هنر مدرن" نيويورک برگزار شده است.

اين دومين بار است، که مکتب پرآوازه و جنجالی دادائيسم به دور دنيا می رود، يا به تعبيری جهان را فتح می کند. بار اول، در کوران جنگ جهانی اول بود.

در آستانه نمايشگاه رشته ای از نوارهای تصوير و صدا تماشاگر را به دوران پيدايش دادائيسم می برد. غوغای آژير و انفجار، فضای دهشتناک جنگ را زنده می کند.

دادائيسم، يا به قول معروف جنبش دادا، به سال ۱۹۱۶ از کافه ای کوچک در شهر زوريخ شروع شد. اين کافه پاتوق حلقه ای از جوانان پرشور و نا آرام بود که از ساير کشورهای اروپايی به سويس، که در جنگ اعلام بی طرفی کرده بود، پناه آورده بودند. سه چهره برجسته گروه هوگو بال، تريستان تزارا و هانس آرپ بودند که بيشتر به شعر و موسيقی علاقه داشتند.

جنگ
جنگ جهانی اول (1914-1918) ددمنشی و کشتار را با دقت و مهارت ماشينی همراه کرد، طرحی از اوتو ديکس سال 1924

جوانانی که نام عجيب، چندپهلو و تصادفی "دادا" را برای خود برگزيده بودند، يا خود مستقيما در جنگ شرکت کرده و رنج آن را با گوشت و پوست احساس کرده بودند (مثل ماکس ارنست، اوتو ديکس و گئورگ گروس) و يا در گريز از آن به سويس پناه آورده بودند (مثل ريشارد هولزنبک و تريستان تزارا).

هنر طغيان

تريستان تزارا، نويسنده منشور دادا، گفته است: "زايش دادائيسم آغاز يک سبک هنری تازه نبود، آغاز انزجار بود."

جوانان ياغی و سرکشی که در زوريخ گرد آمده بودند، دغدغه آفرينش هنری نداشتند. آنها از همه چيز فرهنگ اروپايی، به انضمام هنر آن بيزار بودند. آنها تمام نهادهای فرهنگی و اجتماعی و سياسی جامعه معاصر را در برافروختن جنگ جهانی اول مقصر می دانستند.

سوداگری در آغاز قرن بيستم، سرمست از دستاوردهای شگرف علمی و پيروزی های چشمگير فنی، با فخر و غرور تازه ای به آينده می نگريست. اما اين رشد و ترقی برای فرزندان عاصی دادا، پشيزی ارزش نداشت.

انقلاب فنی و پيشرفتهای علمی به گسترش رفاه عمومی و بهروزی انسان کمترين کمکی نکرده بود. بر عکس، اين تمدن، بيشترين کارايی و مهارت خود را در تجهيز ماشين جنگ، در توليد سلاحهای کشتار، گازهای سمی و بمب افکنهای وحشت انگيز جلوه گر ساخته بود. "عصر جديد" با تمام نهادها و قوانين و بنيادهای فرهنگی و سياسی اش، نتوانسته بود از جنگی سخيف و بيهوده و به همان اندازه کثيف و وحشيانه جلوگيری کند.

مارسل دوشان گفته است: "از نظر ما جنگ بلاهت محض بود و هيچ نتيجه ای نداشت. جنبش دادا شکل ديگری بود از تظاهرات به خاطر صلح".

دادائيسم نفرين نسلی خيانت ديده است، که زمامداران و رهبران "والامقام"، با فريب و دروغ، به نام ملت و ميهن، آن را به مسلخ فرستاده بودند. آنها فرياد زدند: ما را گول نزنيد! در ميدانهای جنگ از فر و شکوه خبری نيست. جبهه ها از لاشه های متعفن و اعضای مثله شده و استخوانهای پوسيده، پوشيده شده است.

رسالت هنری دادا

کولاژ از کورت شويترز، سال 1920

دادائيسم سرفصل هنر پيشگام يا آوانگارديسم هنری در قرن بيستم است. تمام آثار مدرن انتزاعی (آبستره)، غريب و غيرطبيعی و به گفته مخالفان "اجق وجق"، چيزی به اين مکتب بدهکار هستند.

هدف اوليه دادائيست ها نه تأسيس يک مکتب هنری تازه، بلکه نوعی دهن کجی به عالم هنر بود، که آن را قلابی و دروغين می دانستند.

دادائيستها تعاريف "رسمی" را دور ريختند: برای آنها وظيفه هنر نه تجلی احساسات لطيف است، نه خلق تابلويی زيبا و نه بازآفرينی جهان عينی... دادا قصد نداشت ديدگان را بنوازد و دلها را مفتون کند. دادا می خواست بلرزاند و "شوکه" کند. می گفت: با هنر بايد جهان را تحقير کرد، تکان داد، و در صورت امکان ويرانش کرد.

هدف دادائيست ها آن بود که خشم و بيزاری خود را از نظام موجود هرچه رساتر بيان کنند، فارغ از تمام قيد و بندهای هنری. چه باک اگر اثارشان نارسا، نابالغ، يا حتی "ضدهنر" باشد.

ساختارشکنی و فرم زدايی آگاهانه

اولين برنامه های دادا "شو" هايی بود با همراهی شعر و موسيقی. در جوار نمايشگاه بزرگ دادائيسم چند اتاقک برای پخش نمونه های موسيقی و اشعار دادائيستی اختصاص يافته است. در اينجا می توان با "انحرافات" دادائيستها روبرو شد: آهنگی که هارمونی را کنار زده و شعری که تا حذف زبان پيش رفته است.

اما خطاست اگر گمان رود دادائيسم "به کردار بازی" يا از سر تفنن به سنت شکنی دست می زد. محتوای دادا يکسره اجتماعی و عميقا سياسی بود، اما شايد به گونه ای منفی يا غيرمستقيم.

می توان گفت که دادا فريادی دردآلود است که از فرط خشم و غضب، رسم و راه بيان را از ياد برده، زبانش بند آمده و حرفش گنگ و نامفهوم شده است.

دوشان
مارسل دوشان با دستکاری در تابلوی معروف مونا ليزا اثر لئوناردو داوينچی (راست) والاترين دستاورد هنر کلاسيک را به مسخره گرفت

دادائيست ها در اشعاری بی معنی، با تقليد لحن فاخر خطابه ها و سرودهای ميهنی، آنها را به تمسخر می گرفتند. وقتی سياستمداران در تبليغات ميهن پرستانه ياوه به هم می بافند، سخن سرايان در شعرهای مطنطن بر واقعيات مخوف سرپوش می گذارند، و ژنرالها با خطابه های آتشين مردم را فريب می دهند، پس چرندگويی بالاترين هنر است!

آنها هيچ نمی گفتند، يا چيزی برای گفتن نداشتند. يا چيزی که می گفتند همان "هيچ و پوچ" بود. اما آنها برای "ياوه گويی" منطقی داشتند: وقتی هر کلامی، در نهايت تنها پوششی بر دروغ و فريب است، ديگر معنی به چه درد می خورد؟ وقتی هر پيامی دروغين است، پس ارتباط نامعتبر است. عدم ارتباط بر آن ترجيح دارد و می توان آن را به مقام هنر ارتقا داد. دادائيسم نوعی خلاقيت است که از عدم ارتباط، هنر می سازد.

توهم زيبايی

تريستان تزارا گفته است: "هنر دوران ما به عمل جراحی نياز داشت و ما آن عمل را برايش انجام داديم."

دادا قراردادهای والا و حقيقی هنر را دور ريخت. در دنيايی سرشار از توهم و فريب، حقيقت ديگر چه معجونی است؟ دادائيسم حقيقت را توهم می دانست، هم در شکل متعالی (ترانسندنتال) و هم در قالب عادی و روزمره آن.

دادائيستها زيبايی طبيعی يا حقيقی را دروغين می دانستند. آخرين مکاتب هنری بزرگ اروپا مانند امپرسيونيسم و اکسپرسيونيسم، مرزهای زيادی را شکسته، اما در نهايت به اصل زيبايی هنری وفادار مانده بودند.

گروس
دادائيسم عليه ميليتاريسم آلمان وارد ميدان می شود: جورج گروس، 1920

دادا آخرين گام را برداشت و نفس زيبايی را زير سؤال برد: امر زيبا چيست و اصلا به چه کار می آيد؟ وقتی فوج فوج جوانان را به کشتارگاه می فرستند؛ وقتی فرصت زيستن چنين اندک و حيات آدمی تا اين حد بی مقدار است، "امر زيبا" به چه درد می خورد؟ هنر می تواند زشت و کريه باشد. خشن باشد مثل زندگی، درهم و آشفته باشد مثل زمانه. يک باند زخم بندی خونين يا يک پای مصنوعی، از تمام شاهکارهای هنری برتر است، زيرا با زمانه همخوانی بيشتری دارد!

پيروان دادا به طبيعی گرايی اعلام جنگ دادند و اسلحه اصلی شان تجريد بود. در طراحی و نقاشی حذف نگارگری فرمال و طبيعت گرايانه، و تقليل آن به خطوط و نقشهای ابتدايی؛ در شعر تجريد زبان و فروکاستن آن به آواهای انتزاعی، در موسيقی لغو قواعد تونال و اصول هارمونی...

گريز از "هماهنگی" برای آنها پشتوانه ای عينی داشت. ريشارد هولزنبک گفته است: "هنر تجريدی برای ما به معنای صداقت مطلق بود."

نوآوری های دادا

پيروان دادا نه تنها به بنيادها و قرادادهای هنری پشت کردند، بلکه مرزهای رايج را نيز پس زدند. "هنر" آنها آميزه ای بود، اغلب ناهماهنگ، از چند هنر ديداری و شنيداری. برای يک اثر دادائيستی هيچ چيزی که نشانی از زندگی داشته باشد، بيگانه نيست. گاه عناصر "غير هنری" زندگی مصرفی را نيز به "آثار" يا تابلوهای خود راه می دادند: از قوطی حلبی تا دکمه اونيفورم!

آنها به قالب اثر هنری، کمپوزيسيون کلی اثر، هماهنگی عناصر و مواد کار آن با ديدی تازه نگاه کردند. هيچ شگردی را نبايد کنار گذاشت. هر تکنيکی می تواند درجايی سودمند باشد. اصل آنست که هنر ويژگی های زندگی مدرن را نشان دهد، که آشفتگی و ناهماهنگی بخشی از آنست.

فتومونتاز
فوتومونتاژ در خدمت مبارزه سياسی، جان هارتفيلد، پلاکات هيتلر 1932

دادائيست ها تکنيک کولاژ را (پس از نوآوری های پابلو پيکاسو و ژرژ براک) در سطح تازه و گسترده ای به کار بردند. آنها با فتومونتاژهای جسورانه شان راه طراحی و گرافيک مدرن را هموار کردند.

آنها به نفس آفرينش هنری با ديد تازه ای نگاه کردند. نبوغ هنری را انکار کردند و هنرمند را از آن مقام والا فرو کشيدند. به هنرمند مدرن جسارت و شهامتی بی سابقه بخشيدند تا بتواند خود را از بندهای "آکادميک" رها کند. برای آنها هنرمند تافته جدا بافته نبود. گفتند هرکس بتواند درد و احساس درونی خود را به نحوی مؤثر و تازه بيان کند، می تواند هنرمند باشد.

به کار آفرينشگران گمنام، انواع هنرهای مردمی و بومی، هنرهای ابتدايی، کارکردی، طراحی صنعتی و غيره ارزش نهادند. آنها به دستخط فردی و انحصاری هنرمند، بی اعتنا بودند. برخی از آثار آنها کار مشترک يا گروهی است و امضای هنرمندی واحد را بر خود ندارد.

ميراث دادا

نمايشگاه بزرگ "دادا" با عبور از چند تالار، ايستگاه های جغرافيايی دادائيسم را نشان می دهد: زوريخ، مونيخ، درسدن، هانوفر، کلن، برلين، پاريس و سرانجام آمريکا.

ديکس
ژنرالهای معلول در حال ورق بازی، اثری از اوتو ديکس (1920) در اين تابلو کارتهای بازی، مدالها و لوله سرم واقعی هستند

زادگاه دادا زوريخ بود. در سال ۱۹۱۷ ريشارد هولزنبک جنبش را با خود به آلمان برد، در زمانی که کشور با جنگ و بحران ژرف سياسی دست به گريبان بود. دادا در آلمان بيش از هرجای ديگر با سياست گره خورد. دادائيست ها ارزشهای فرهنگی و نهادهای سياسی امپراتوری پروس و سپس جمهوری وايمار را به باد حمله گرفتند. در آلمان جورج (گئورگ) گروس، جان هارتفيلد (هانس هرتسفيلد)، هانا هوش، اوتو ديکس، کورت شويترز و رودولف شليشتر به جنبش دادا پيوستند.

کولاژ به ويژه در آلمان و در فوتومونتاژهای جان هارتفيلد يکپارچه در خدمت مبارزه سياسی قرار گرفت. بيشتر دادائيستهای آلمان پس از جنگ به اردوی چپ پيوستند و وارد ميدان سياست شدند.

در سالهای دهه ۱۹۲۰ که اروپا با بحران روزافزون اجتماعی و سياسی روبرو بود، دادا دستخوش تحولی بنيادين شد، در فرانسه با سوررئاليسم و در آلمان با اکسپرسيونيسم اجتماعی درآميخت.

دادا در دهه ۱۹۳۰ به آمريکا رفت و دوری از دگرديسی را تجربه کرد. جنبشی که در اروپا از تجريد آغازيده و به اعتراض سياسی رسيده بود، در آمريکا مسير عکس پيمود، يعنی از "تعهد" به هنر محض رسيد، و تا حد زيادی از محتوای سياسی و اجتماعی تهی شد.

دادا به شکل اصيل آن شايد ده سالی بيشتر دوام نياورد. اما بر تمام هنر مدرن غرب تأثيری ماندگار باقی گذاشت.

اطلاعات نارسا يا غير دقيق

نمايشگاه بزرگ دادائيسم، از نظر شمار و تنوع آثار بسيار پرمايه است. تعداد بيشماری سندهای مکتوب، آثار متنوع صوتی و تصويری به نمايشگاه گيرايی و جلوه ويژه ای داده است.

آرپ
کولاژ، کاری مشترک از شويترز و هانس آرپ

اما نمايشگاه از نظر اطلاعاتی بی نقص نيست. از ديدگاه تئوريک، همانندی ها و مرزهای دادائيسم با ديگر مکتب های هنر مدرن برای بيننده روشن نيست. درباره سير دادا و رابطه آن با مکتب های ديگر توضيح کافی داده نمی شود. بايد تأکيد شود که دادا سخت متلون و متنوع بود. نه همه دادائيست ها يکسان بودند و نه هر دادائيستی هميشه يکسان مانده است.

کاستی ديگر را می توان در عرصه داده های تاريخی ديد. تلاشی گاه آشکار و تعصب آميز در انکار گرايش های سياسی هنرمندان دادائيست به چشم می خورد. شايد چشم پوشی از تعهدات سياسی هنرمندانی مانند گروس و هارتفيلد بر اثر "غفلت" صورت گرفته باشد، اما وقتی بيننده در معرفی کارل ليبکنشت، مبارز سرشناس کمونيست و همرزم روزا لوکزامبورگ، می خواند: "مبارز صلح جوی آلمانی!"، بی اختيار سناتور مک کارتی را به خاطر می آورد.

بايد اميدوار بود که اين نمايشگاه بزرگ و پرمايه با توشه اطلاعاتی پربارتری به اروپا برسد.

 
 
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران