BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
به روز شده: 19:46 گرينويچ - چهارشنبه 10 مه 2006
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
خواندن مقدس، خواندن مفرح
 

 
 
نمايشگاه کتاب
نمايشگاه کتاب تهران شبيه کارناوالی بزرگ است
نمايشگاه کتاب تهران که هر ساله در ارديبهشت‌ ماه برگزار می‌شود، شبيه کارناوالی بزرگ است. شمار بازديدکنندگان نمايشگاه کتاب، نه با آمارهای خواننده کتاب در ايران می‌خواند و نه با تيراژ کتاب.

اين استقبال پرغوغا و ازدحام از نمايشگاه کتاب را شايد بتوان با دلايل بسياری توجيه کرد: نابسنده و اندک بودن کتاب‌فروشی‌ها و تمرکز آن در شهرهای بزرگ و حتی تمرکز کتاب ‌فروشی‌های شهرهای بزرگ در محله‌هايی خاص (مثلاً خيابان انقلاب در تهران)، اندک ‌بودن واردات کتاب و انحصار آن در دست نهادهای دولتی يا وابسته به دولت و در نتيجه اندک‌ بودن کتاب‌ فروشی‌هايی که کتاب خارجی عرضه کنند، بودجه‌های گاه کلان نهادهای آموزشی-دولتی، کتابخانه‌های عمومی، موسسه‌های وابسته به روحانيت و کتابخانه‌های حوزوی برای خريد کتاب، سوبسيدهايی که کارمندان برخی اداره‌ها و بعضی استادان حوزه و دانشگاه برای خريد کتاب دريافت می‌کنند، و سرانجام يکه‌ و يک‌ باره بودن خود رويداد نمايشگاه با اين گستردگی و پهناوری.

همه اين دلايل و عوامل می‌توانند شيدايی و شتاب و پرشماری بازديدکنندگان نمايشگاه را پذيرفتنی کنند؛ اما شايد ورای اين همه، هيچ انگيزه‌ای به اندازه دوست داشتن کتاب، نتواند اين همه برنا و پير را در صحرايی بزرگ سرگردان کند.

اما دوست ‌داشتن کتاب جز دوست ‌داشتن دسته‌ای کاغذ که بريده و برهم‌ انباشته، با نظم و ترتيب، در ميان پوسته‌ای نرم يا سخت گردآمده معنايی ديگر هم دارد؟ آيا همه کسانی که به سوی نمايشگاه روانه می‌شوند همه کتاب‌ باره‌ (Bibliophile)‌ و شيدای ماده‌ کتاب ‌اند؟

نشانه ای معنا دار

برخی روزنامه‌نگاران و نويسندگان، انبوهی شمار بازديدکنندگان نمايشگاه کتاب در ايران را نشانه‌ای معنادار نمی‌بينند و هنگامی که آمار مطالعه و تيراژ کتاب را در برابر چشم می‌گذارند و با خيابان‌های شلوغ منتهی به نمايشگاه کتاب مقايسه می‌کنند، به اين نتيجه می‌رسند که فرهنگ نياز و ضرورت زندگی ما نيست، سرگرمی پرافاده و زائده‌ ای بر زندگی ايرانی است.

آن‌ها گمان دارند که برای وقوع تحولات بنيادی در جامعه ايران، کتاب‌ خريدن و خواندن تنها بس نيست؛ «کالای روشن‌فکری» بايد در سبد خانوار قرار بگيرد؛ يعنی مردم به آن ‌چه می‌خوانند نخست ايمان بياورند و سپس عمل کنند.

درباره تاريخ خواندن، نوشتن و سرانجام کتاب در ايران هنوز پژوهش‌های پردامنه و علمی صورت نبسته است. تاريخ خواندن در ايران، از خواندن کتيبه‌های فارسی باستان و پهلوی و چرم‌ نوشته‌ها و سفال ‌نوشته‌ها آغاز می‌شود و به خواندن نسخه پزشک، روزنامه، نوشته روی بطری، نوشتار الکترونيک بروی اينترنت و بليط ورود به سالن سينما در روزگار امروز می‌رسد.

در ايران باستان عقل گفتاری و سنت شفاهی چيرگی داشت و حتی چندان ميلی برای مکتوب کردن آثار دينی و ادبی وجود نداشت. در دينکرد، کتاب دينی زرتشتی و مزديستی، آمده است: «به دلايل بسيار، منطقی است که سخن شفاهی زنده را از صورت مکتوب مهم‌ تر بدانيم».

با اين‌همه، اگر چيزی نوشته می‌شد بيشتر فرمان پادشاه يا سخن دينی بود و نوشتار در حصار سند‌های دربار و آموزه‌های آيين دربند بود.

ابداع صنعت چاپ

با پيدايش اسلام، قرآن سرنمون و الگوی برتر کتاب شد (در سنت اسلامی، واژه کتاب، به معنای قرآن نيز به کار می‌رود). ديری نگذشت که در آميزش فرهنگ عربی با فرهنگ ايرانی، فرهنگ يونانی و ديگر فرهنگ‌های جهان، مفهوم کتاب گسترش يافت.

با اين‌همه، درک اصلی از کتاب، درون چارچوب عقل گفتاری، باقی ماند و هر چيزی ارزش نوشتن و خواندن نداشت. تنها آن‌چه «مهم» بود، نوشتنی و خواندنی بود و معنا و دائره «مهم» را نيز يا اقتدار سياسی تعريف می‌کرد يا اقتدار دينی.

در تاريخ ايران پس از اسلام، کتاب‌هايی که بيرون از قلمرو اقتدار سياسی و دينی و تنها برای لذت بخشيدن به خواننده پديدآمدند، همواره در حاشيه قرار گرفتند. از قصه‌ها و ترانه‌های فولکوريک تا نوشته‌های اروتيک که آماجی جز نثارکردن سرخوشی و سبک ‌بالی و آرامش به روان خواننده نداشتند، بيشتر در معرض نابودی بودند؛ زيرا نه دستگاه ديوان و دربار از نويسنده و اثر او پشتيبانی می‌کرد و نه عالمان دينی روی و سودی در حمايت اين آثار داشتند.

ابداع صنعت چاپ به دست يوهان گوتنبرگ، در سال 1436، اروپائيان و سپس جهانيان را وارد جهانی يک‌ سره تازه کرد. با ورود به «کهکشان گوتنبرگ» (اصطلاح برساخته مارشال مک‌لوهان، نظريه‌پرداز کانادايی ارتباطات) عقل نوشتاری در اروپا بنياد نهاده شد و تجدد بر پايه آن برآمد.

اما صنعت چاپ در ايران، پس از چند کوشش ناکام در سده هفدهم، از سده نوزدهم رواج يافت. صنعت چاپ، هويت صنفی کاتبان ايرانی را که پيشه آنان با خط خوش نوشتن کتاب بود، تهديد می‌کرد و توليد و توزيع کتاب را از دست‌شان می‌گرفت.

ولی ناکامی دو سده برای آوردن صنعت چاپ، بيش از آن‌ که دلايلی اقتصادی و فنی داشته باشد، اسبابی «ايدئولوژيک» و فکری داشت. کتاب، پديده‌ ای مقدس يا دست ‌کم بسيار محترم بود که نبايد با حروف خشن و خشک سربی نوشته می‌شد.

در سده نوزدهم، حتی وقتی با ضرب و زور برنامه اصلاحات عباس ميرزا، ولي‌عهد ايران و فرمان ‌روای آذربايجان، صنعت چاپ، راه خود را به کشور گشود، دير زمانی چاپ سنگی پذيرفته ‌تر و رايج ‌تر از چاپ سربی بود.

تعريف کتاب

در چاپ سنگی، دست ‌نوشته و خط خوش از ميان نمی‌رفت و ارزش‌های معنوی و زيباشناختی سنتی تا اندازه‌ای حفظ می‌شد. هنوز که هنوز است، با وجود انتشار کتاب‌های مذهبی به صورت چاپی و مدرن، بسياری از عالمان دينی سنتی، خوش‌تر دارند کتاب را در نسخه سنگی آن بخوانند و گمان دارند صورت ظاهر کتاب در احساس و ادراکی که کلمات برمی‌انگيزند، تأثيری شگرف دارد.

ورود به کهکشان گوتنبرگ، معنای خواندن و کتاب را يک ‌سره دگرگون کرد. صنعت چاپ، با هموار کردن آموزش عمومی و فراوانی و ارزانی کتاب شالوده دموکراسی شد و انحصار معرفت و قدرت را شکست.

نوشتن همه چيز و خواندن همه چيز برای همه کس روا شد. دنی ديدرو، فيلسوف و نويسنده عصر روشن‌گری در سده هجدهم، در دائرة المعارف، کتاب را چنين تعريف کرد: «نوشتاری تحرير شده به دست شخصی خردمند، درباره يکی از موضوعات دانش، به هدف آموزش يا سرگرم ‌کردن خواننده».

 در تلقی ايدئولوژيک از کتاب، هر کتابی را نبايد خواند و کتاب خواندنی را نيز بايد به عمل درآورد. کتاب‌های ايدئولوژيک نوشته‌ می‌شدند تا اثر آن‌ها در خيابان‌ها آشکار شود، نه اين‌ که تنها آگاهی يا لذت ببخشند.
 

اين تعريف نشانه‌ای گويا از معنای در حال دگرگونی کتاب در آن دوره است. کتاب ديگر نبايد لزوماً متنی مقدس يا مهم باشد؛ نوشته‌ای که سرگرمی خواننده را آماج بگيرد هم کتاب است. از دل اين نگرش به کتاب، ادبيات مدرن برآمد.

ادبيات، قلمرويی شد که نه تنها به آرامی خود را از گستره اقتدار سياسی و دينی بيرون می‌کشيد، که می‌توانست در برابر آن بايستد يا - مهم‌تر از اين – آن دو اقتدار را سراسر ناديده بگيرد و آفريدن و برانگيختن لذت در خواننده را روی همت خود کند.

در عصر پس از گوتنبرگ، نه تنها ساختار قدرت درهم‌ شکست و به شبکه‌ای تارمانند از قدرت‌ها بدل گشت و اقتدارهای تازه‌ای برای نويسنده، مترجم، ناشر، توزيع‌گر، تبليغات‌چی و مديران مطبوعات پديدآمد که، از همه مهم‌تر، اقتدار تازه‌ای به نام «خواننده» شکل گرفت.

در ايران، تغييری که صنعت چاپ در معنا و سرشت کتاب پديدآورد، زمينه‌ای بنيادی و بارور برای سکولاريسم و دموکراسی شد و به شيوه‌‌‌های پيدا و پنهان، ارکان اقتدار دينی و سياسی سنتی را لرزاند.

کتاب‌های کهن، با چاپ ‌شدن، در پيشگاه نظر «کس» و «ناکس» قرار می‌گرفتند و هر خواننده‌ای با هر پايه اجتماعی و مايه اقتصادی و پشتوانه سياسی، مجال می‌يافت تا آن را بخواند، درباره آن بينديشد و داوری کند. ترک انداختن و ترکاندن بلور انحصار معرفت و قدرت، نه تنها تار و پود ساخت سنتی اقتدار سياسی را از هم گشود، که گامی استوار به سوی عرفی کردن دانش دينی و اساساً عرفی کردن جهان فکری خواننده بود.

تلقی ايدئولوژيک

از دوران مشروطه به اين ‌سو، گروهی اجتماعی به نام روشن‌فکران پديد آمد که نه تنها رقيب قدرت سياسی، که هماورد حاملان سنتی دين انگاشته شد. نظام آموزش و پرورش و دادگستری مدرن بر شانه‌های صنعت چاپ و درک تازه از کتاب قامت برافراشت.

تاريخ صنعت چاپ، سويه ‌ای پراهميت از تاريخ تجدد در ايران است. در سپيده‌ دم صنعت چاپ، آموزه‌های سياسی و اجتماعی تجدد به ايران راه باز کرد و فراتر از آن، ادبيات، به ويژه رمان، «خواننده»‌ای در جامعه ايران آفريد که پيش از آن وجود نداشت.

تغيير مفهوم کتاب، مفهوم اخلاق، ارزش، هوس، لذت و سرانجام «خواندنی» و «نوشتنی» را دگرگون کرد و بر سراسر روابط و مناسبات جامعه اثر نهاد. حتی مفهوم دانايی هم عوض شد و ديگر «علم» آن دانايی والا به شمار نمی ‌آمد که بايد سودی عملی در پی داشته باشد. گزاره فردوسی که «توانا بود هر که دانا بود» و نيز گزاره سعدی که «علم از بهر دين پروردن است نه از بهر دنيا خوردن» در جهان جديد معنايی ديگر يافت.

با اين همه، درک ايرانی از کتاب با برداشت غربی از آن هنوز فاصله‌ای دراز داشت. تا گذار از عقل گفتاری و چيرگی عقل نوشتاری راهی بلند در پيش بود.

در يک ‌صد سال گذشته، ورود ايدئولوژی‌ها - در مقام آيين‌های جهان مدرن - به ايران، معنايی ايدئولوژيک به کتاب دادند که بسيار شبيه تصور سنتی از آن بود.

در تلقی ايدئولوژيک از کتاب، هر کتابی را نبايد خواند و کتاب خواندنی را نيز بايد به عمل درآورد. کتاب‌های ايدئولوژيک نوشته‌ می‌شدند تا اثر آن‌ها در خيابان‌ها آشکار شود، نه اين‌ که تنها آگاهی يا لذت ببخشند.

جلوه نمايان اين دريافت از پديده کتاب در دوران انقلاب سال پنجاه و هفت به خوبی ديدنی بود. در جامعه سی و پنج ميليونی ايران، با درصد بالايی از بی‌سوادی، ميليون‌ها نسخه از نوشته‌های علی شريعتی، نظريه‌پرداز ايدئولوژی اسلامی يا رهبران ايدئولوژی‌ مارکسيستی يا ملی‌گرا يا مطبوعات وابسته به آن‌ها به فروش رفت. تاب و تب خريد و خواندن کتاب در سال‌های پيش و پس از انقلاب، شايد بعدها هرگز بدان‌سان تکرار نشد.

نشانه اميدبخش

پس از دوم خرداد سال هفتاد و شش و آغاز دوره‌ای که «اصلاحات» نام گرفت، نشر کتاب و مطبوعات زير سايه اميد به تحولات سياسی و اجتماعی شکوفان و فراوان شد. در اين دوره نيز، تصور خواندن برای آگاهی و آگاهی برای عمل، اگرچه چيرگی داشت، با دوران انقلاب تفاوتی بنيادی پيدا کرد.

غرفه ای در نمايشگاه کتاب
در نمايشگاه امسال 2754 ناشر داخلی و خارجی، 283 هزار عنوان كتاب را عرضه خواهند كرد

در دوره کوتاه اصلاحات و آزادی نسبی نشر، تيراژ کتاب‌های غيرسياسی که معطوف به عمل نبودند، اندک نبود. خواندن برای آگاهی محض يا خواندن برای لذت بردن از متن جای خود را باز کرده بود.

اگر ناظرانی فرهنگی، امروزه از اين می ‌نالند که خيل خروشان بازديدکنندگان کتاب، نشانه خوانندگانی عمل‌گرا نيستند، گواه بازماندگی نگرش ايدئولوژيک به کتاب است. در رويکرد ايدئولوژيک به کتاب، خواندن بايد به برانگيختن خواننده بينجامد، زيرا اگر کسی دست به عمل نمی‌زند از آن است که آگاهی ندارد و چون از راه کتاب آگاهی يافت، پس بهانه‌ای برای بی‌عملی نيست.

کاستی اين رويکرد در آن است که آگاهی را شرطی کافی برای برای عمل کردن می‌داند؛ در حالی که کنش اجتماعی به مجموعه پيچيده و درهم‌ تنيده‌ای از شرايط و زمينه‌های سياسی، اقتصادی و اجتماعی بستگی دارد.

وزن بيش از اندازه دادن به آگاهی و از آن راه به کتاب، سبب می‌شود تصور ناراستی از چگونگی تکوين کنش اجتماعی شکل بگيرد. گويا مردم کتاب می‌خوانند که چيزی را عوض کنند يا اگر روزی خواستند چيزی را عوض کنند بايد کتاب و آن هم کتاب‌های «خوب»، «آموزنده» و «روشن‌گر» بخوانند. واقعيت اين است که خواننده – پيش از هر چيز - کتاب می‌خواند، برای اين ‌که کتاب بخواند.

کتاب، اگر بخواهد از شکل کالای تجملی تزيينی درآيد، بايد به هوس و قدر فهم هر خواننده، نوشته و چاپ شود. در بررسی عوامل کمبود مطالعه در ايران، بيشتر بر ناتوانی فکری يا بی‌حوصله‌گی خواننده تأکيد می‌شود، در حالی که هر باسوادی خواننده بالقوه است؛ اما خواننده کتابی در خور ذهن و ذوق خود.

هيجان و هياهوی بازديدکنندگان نمايشگاه کتاب، از اين رو، نشانه اميدبخش و پرمعنايی است. مهم نيست که برای چه می‌آيند، چه می‌خرند، چه می‌خوانند، چقدر درمی‌يابند، چه اندازه عمل می‌کنند؛ مهم اين است که می‌خوانند.

 
 
.آلبوم عکس
گزارش تصويری از نمايشگاه کتاب تهران
 
 
نمايشگاه کتاب تهران - عکس از آرشيونمايشگاه کتاب
آغاز به كار نوزدهمين نمايشگاه بين المللی كتاب تهران
 
 
مطالب مرتبط
کتاب و نشر در سالی که گذشت
27 مارس، 2006 | فرهنگ و هنر
سايت های مرتبط
بی بی سی مسئول محتوای سايت های ديگر نيست
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران