BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
به روز شده: 12:12 گرينويچ - پنج شنبه 18 مه 2006
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
گفت و گو با نسيم خاکسار
 

 
 
نسيم خاکسار
نسيم خاکسار می گويد ادبيات در تبعيد می ‌تواند كشف از نو زبان مادری باشد و زلال كردن و نجات دادنش از انواع آلودگی ها و قيد و بندهای سانسور
اشاره: نخستين داستان کوتاه نسيم خاکسار، در سال 1344 در مجله "فردوسی" منتشر شد، از او تا سال 1362 که ناگزير به ترک ايران شد، چند مجموعه داستان و چند کتاب برای کودکان و نوجوانان منتشر شد. زندگی او در همه اين سال ها، آميزه ای از نوشتن و ادبيات، مبارزه و فعاليت سياسی، زندان و تبعديد بوده است. از سال 62 به بعد، نسيم خاکسار ساکن هلند بوده است و از او آثار متعددی در زمينه های شعر، داستان، نمايشنامه، رمان و مقاله منتشر شده. تم اصلی و مضمون اغلب اين آثار، تبعيد و دنيای ايرانيان بوده است. همين نکته ها، محور پرسش های من در اين گفت و گو را شکل داده اند.

شما داستان کوتاه، رمان، نمايشنامه، مقاله و شعر می نويسيد. البته در بين نويسندگان معاصر کم نبوده و نيستند کسانی که در زمينه های گوناگونی فعال بوده اند. اما در مورد شما می خواهم بدانم، در درجه اول خود را چگونه می بينيد: شاعر، نويسنده يا نمايشنامه نويس؟

ترجيح می دهم كه داستان نويس باشم. گرچه در همان وقت كه شروع كردم به نوشتن داستان، شعر هم می ‌نوشتم. اما كشش اصلی من به سمت نوشتن داستان است. شعرهايم را معمولا در سفر می ‌نويسم. وقتي در قطار نشسته ام و يا جايی باشم كه امكان نوشتن داستان برايم كم باشد. مثلا وقتی در زندان بودم به طور معمول شعر می ‌نوشتم. در اين وقت ها بود كه كشيده شدم به اين سمت ببينم از اين دريچه چطور می توانم به جهان نگاه كنم.

در آثار داستانی خود، شخصيتی به نام ياسين داريد که از تقريبا اولين نوشته هايتان تا آخرين آنها می توان ردش را گرفت. سرگذشت و سرنوشت ياسين، در جاهايی به سرگذشت شما به عنوان نويسنده پهلو می زند. چگونه به اين شخصيت رسيديد و چرا او را حفظ کرديد؟ آيا بين ياسين و نسيم می توان دنبال مشابهت هايی بيش از آنکه در آثارتان می بينيم، بود؟

اسم ياسين را از ميان اسم همبازی ‌های دوران كودكيم انتخاب كردم. وقتی هم برای چند سالی در روستاهای اطراف آبادان معلم بودم متوجه شدم كه ياسين، اسم بسيار معمول و رايجی بين آنهاست. انتخاب آن برای اسم شخصيت اصلی داستان هايم به اين دليل بود كه در وهله اول طنين آن اسم در گوشم، مثل اسم های عبود، نجم و عديد كه همراه با اسم ياسين در داستان هايم می ‌آيند من را وصل می كرد به زادگاهم كه بيشتر ساكنين آن عرب هستند. بعد البته همان طور كه شما هم گفتيد ياسين داستانم در بخشی از زندگی من شريک شد. همراهم به روستا رفت. با من به زندان افتاد و همراه و هم سخن می شد با من در تجربه‌های تازه ای كه پيدا می كردم. به همين خاطر بعد از چند داستان كه نوشتم، تصميم گرفتم آن را نگه دارم. زندان افتادنم، دوبار در زمان شاه، و از پس آن وقفه‌هايی طولاني كه در امر نوشتن برايم رخ می داد نيز به اخت شدن من با اين نام كمک كرد. انگار كه اين ‌شخصيت يا اين نام هنوز داستان هايی داشت كه بايد نوشته می ‌شد.

جدا از ياسين، سه اسم ديگر هم دارم كه مكرر در داستان هايم می ‌آيند: جبور، عديد و زاهد. جبور به گونه‌ ای به يک نسل پيش از ياسين تعلق دارد. و زاهد و عديد از ياسين جوانترند. من در داستان هايم در ارتباط آنها، در كار و كردار آنها و در گفت و گوی آنها با هم است كه فكر و حس هايم را بيان می‌ كنم و جهان داستانی ‌ام را می سازم. در واقع، اگر خواننده دنبال مشابهتی بين من و ياسين در داستان ‌هايم باشد، بايد همه اين ها را با هم تركيب كند. از اينها گذشته، انتخاب يک اسم تازه برايم سخت است. انگار كه بخواهم در راهی دشوار و پر خطر با غريبه‌ای كه نمی ‌شناسم همسفر شوم.

نيمی از دوره نويسندگی شما در ايران سپری شده و نيم ديگر در خارج از ايران. شمار آثاری که در تبعيد نوشته و منتشر کرده ايد، بسيار بيش از آن است که در داخل ايران از شما منتشر شده. آيا اين گسست، بر ارتباط شما با مخاطبتان تاثيرگذار بوده؟ با اين مساله چگونه کنار آمده ايد؟

من راستش الان نمی ‌دانم در ايران مخاطبی دارم يا نه. به جز چند داستانم كه در برخی مجموعه‌ها و جنگ‌های ‌ادبی درآمده، هيچ كدام از كارهای من كه در خارج چاپ شده در ايران چاپ نشده است. مخاطب كه روی هوا به وجود نمی ‌آيد. می ماند اگر مخاطبی باشد در همين جا پيداش كنيم. در همين جايی كه افتاده ام. با بخشی از اين خواننده‌ های همين كتاب هايی كه با تيراژ پانصد و ششصد جلد در شرايط دشوار در اينجا به زبان فارسی چاپ و پخش می شود، يا به قول شما مخاطبانمان، در همين برنامه های فرهنگی آشنا می ‌شوم و نظراتشان را می ‌شنوم.

طرح جل يکی از کتاب های نسيم خاکسار که به هلندی ترجمه و منتشر شده است
نسيم خاکسار می گويد بخشی از مخاطبانش مردم هلند هستند

يک بخش وسيع هست كه بايد آن هم را جزو مخاطب به حساب آورد. و آن،‌ مردم كشورهايی است كه ميزبان ما هستند. تاريخ بيست و چند ساله تبعيد ما در اين دوره، نشان داده كه ما به اين بخش مخاطب هم توجه داشته ايم. همين كارهايی كه در اينجا از من و يا ديگران به هلندی در آمده و در جاهای ديگر به زبان های ديگر و به كوشش فعالين فرهنگی برای ترجمه ادبيات ما به زبان های ديگر و دعوت از نويسنده برای حضور در جمع های آنها نشان می دهد كه نمی توان زياد هم پشت درهای بسته مرز به انتظار نشست.

آثار شما، عمدتا درون مايه هايی سياسی و اجتماعی دارند و البته از اين جهت، بين نوشته ها و زندگی شما همخوانی بسيار ديده می شود. در داستان های پيش از انقلاب، مبارزه و زندان، فقر و بی عدالتی و شرايط جامعه آن روز، تم اصلی و تکرار شونده است. پس از انقلاب و بعد خروج از کشور و زيستن در شرايطی متفاوت، به نظر نمی رسد در رويکرد شما تغييری ايجاد شده باشد، با اين تفاوت که موضوع تبعيد و تبعيدی ها جايگزين تم های قبلی شده اند. اين اصرار از کجا می آيد و چرا شما اين مسير را پيموده ايد و هنوز هم آن را دنبال می کنيد؟ آيا، اين روند را آگاهانه انتخاب و دنبال کرده ايد؟

ببينيد! درون مايه‌های سياسی و اجتماعی يا به گفته‌ شما:‌ مبارزه، زندان، فقر و بی عدالتی را هيچ نويسنده‌ ای از پيش برای كاری كه می نويسد انتخاب نمی ‌كند و يا حداقل، من آگاهانه و از روی عمد برای كارهايم انتخاب نمی ‌كنم. هر نويسنده‌ از جهانی می ‌نويسد كه بيشتر با آن آشناست. قصه‌های تخيلی و افسانه‌ ای مادر بزرگ ماركز بيخود وارد داستان های او نمی شوند. بايد مادر بزرگی باشد كه سالهايی از زندگی او را پر كرده باشد و نيز آن تاريخ جادويی مخصوص به كلمبيا در سيمای آدم های دور و برش تا ماركز صد سال تنهايی ‌اش را بنويسد. من با فقر، بی عدالتي، با زندان و با همه‌ اين چيزهايی كه شما از آن صحبت كرديد بزرگ شدم. مهم آن است كه چگونه اين مسائل خام در كار من داستان شده باشند. درون مايه‌ها تا حدی می توانند تعيين كننده تفاوت بين داستان های نويسندگان جهان با هم باشند. مهم آن است كه در جوهر، از ادبيات دور نشده باشند.

 برای من تبعيد يک شرايط و يک جهان تازه بود كه بايد آن را خودم تجربه می كردم. مشكل زبان داشتم. مشكل درگيری با فرهنگ و سنت های تازه داشتم. من اينها را توی داستان هام می آوردم تا بتوانم خودم را، هويت تازه ام را پيدا كنم
 
نسيم خاکسار

طبيعی است در كار هر نويسنده‌ای پرتوی نيز افكنده می ‌شود برای شناخت به بخش‌ هايی از جامعه در عرصه‌های جامعه شناسی، ‌روانشناسی و مردم شناسی و غيره. اما اين كاری است كه بعد ها منتقدين می كنند و اينها را از آن بيرون می ‌كشند. خود نويسنده در وهله اول می ‌خواهد داستان بنويسد. اولين داستانی كه از من در مجله (مجله‌ فردوسی) چاپ شد سال 1344 بود. اسمش بود: "كفاره". در هيچ كدام از مجموعه داستان های من اين داستان نيامده است. اين داستان درباره روستاست و درباره ريای روستايی. مردی از يک طرف در دعوا عليه روستايی ديگری به قرآن قسم می خورد و روز بعد چون خودش می داند قسمی كه خورده بود دروغ بود، می رود خروسی را خفه می كند و در نهر ‌آب می اندازد كه كفاره دروغش را بپردازد.

اگرمن در اين روستا نبودم و يا سالی چند، چون آن وقت ها معلم روستا بودم، در آنجا به سر نمی ‌بردم، امكان نداشت بتوانم اين داستان را با آن دقت بنويسم. البته بعدها كه تجربه‌ آدم در كار زياد می‌ شود می تواند از موضوعاتی كه خودش تجربه نكرده اما درباره آنها به اندازه كافی مطالعه كرده است بنويسد. اما ما داريم اينجا از يک موضوع كه بيشتر عمومييت دارد حرف می ‌زنيم.

در بين نويسندگان و منتقدان اجماع نظری در اين مورد که آيا می توان از گونه ای از ادبيات و آثار داستانی به نام "ادبيات مهاجرت يا تبعيد" سخن گفت، وجود ندارد. شما که همين مساله مضمون اصلی بسياری از داستان ها و نمايشنامه هايتان را شکل می دهد، چه نگاهی به اين تقسيم بندی داريد؟ آيا بين ادبيات مهاجرت و ادبيات تبعيد تفاوتی قايل می شويد؟

بحث و نظر ديگران را بگذاريم به عهده ديگران. من از تجربه‌ خودم می ‌گويم. من داستان‌های به ‌هم پيوسته ‌ای دارم كه چون همه درباره زندان بودند، آنها را در يكی دو مجموعه آورده ‌ام. يكی ‌شان در سال 1359 در ايران چاپ شد. آن وقت در ايران بودم. از نظر من اين داستان‌ها، داستان‌های زندان بودند؛ چون از زندان و زندانی و بازجويی و سلول می ‌گفتند و ماجراهاشان هم در زندان می ‌گذشت.

وقتی آمدم به تبعيد، من مهاجرت نكردم. به زور رانده شدم. اگر می ماندم كلكم را می ‌كندند، اولين مجموعه‌ داستانی كه چاپ كردم و اسمش "بقال خرزويل" بود، زير عنوان كتاب نوشتم داستان های در تبعيد. چرا؟ ‌چون هم آدم های داستانم در وطن نبودند و هم ماجرا در وطن رخ نمی داد. برای من تبعيد يک شرايط و يک جهان تازه بود كه بايد آن را خودم تجربه می كردم. مشكل زبان داشتم. مشكل درگيری با فرهنگ و سنت های تازه داشتم. من اينها را توی داستان هام می آوردم تا بتوانم خودم را، هويت تازه ام را پيدا كنم. ادبيات تبعيد و يا مهاجرت در كليت خود به اين موضوعات می ‌پردازند.

 تاريخ ادبيات در جهان تاريخ درگيری با سانسور بوده است. يعنی ادبيات از همان آغاز برای آنكه بتواند به تجربه های تازه ‌ای برسد،‌ با تبعيد روبه رو بوده است
 
نسيم خاکسار

وقتی صحبت از ادبيات در تبعيد و مهاجرت می شود منظور نوع جديدی در ادبيات داستانی نيست. اينها يک واژه های كليدی هستند برای تعريف مضمونی و محتوايی از اين نوع كارها. اين دو مقوله‌ ادبيات تبعيد و ادبيات مهاجرت در كليت با هم يكی هستند. نوع برخورد آنها با مرزهای ممنوع يعنی با سانسور رسمی و غير رسمی است كه آنها را از هم متفاوت می ‌كند. وقتی مثلا در داخل ايران نشود در داستانی بی پرده از عشقبازی زن و مرد نوشت يا از آنچه در حال می ‌گذرد، خود به خود داستانی كه جرات كرده و آن را نوشته است جزو داستان های تبعيد می شود. از خودم می گويم. داستان هايی كه من اينجا نوشتم بعضی‌ شان را ديدم كه در مجموعه‌هايی درايران درآورده اند. اما مثلا "مرائی كافر است" و يا "زولو" را چاپ نمی كنند و يا رمان‌ "بادنماها و شلاق ها" را. يا از ديگران برای مثال شعرهای هادی خرسندی و داستان های اكبر سردوزامي و رمان خسرو خوبان رضا دانشور را هرگز در ايران چاپ نمي كنند. حالا‌ اگر دايره‌ فكر و نظر را وسيع تر بگيريم و از مقوله تبعيد و مهاجرت از نظر مضمون و محتوای دور بودنشان از وطن بيرون بياييم،‌ بايد گفت تاريخ ادبيات در جهان تاريخ درگيری با سانسور بوده است. يعنی ادبيات از همان آغاز برای آنكه بتواند به تجربه های تازه ‌ای برسد،‌ با تبعيد روبه رو بوده است. چرا؟ چون ناگزير بوده است كه قواعد و قوانين سانسور رسمی و غير رسمی را نپذيرد. اگر "فلوبر" و يا "نابوكف" می ‌خواستند اين مميزی ها را قبول كنند نه "مادام بواری" نوشته می شد و نه "لوليتا".

اما آيا فکر نمی کنيد بين اين مثال ها که می زنيد با آنچه در زبان فارسی يا بين نويسندگان فارسی زبان در خارج از کشور اتفاق افتاده، تفاوت های زيادی ديده می شود؟ آيا رهايی از سانسور، کفايت می کند؟ به هر حال، فضا و شخصيت هايی وارد کار شما شده اند که اگر تجربه زيستن در هلند را نداشتيد به آثارتان راه پيدا نمی کردند. سوال من اين است که از نگاه شما ادبيات تبعيد بيش از اين چه ارمغان ادبيات معاصر ايران کرده است؟

بگذار كمي حرف های گنده گنده بزنيم تا به نتيجه‌ای برسيم. ادبيات، اگر در حوزه رمان و داستان بحث مان را محدود كنيم، يكی از وظايفش بازتاب كند و كاوهای روحی و عاطفی و معرفتی فرد است در جهانی كه نابسامانی، پريشانی، بی نظمی و هراس از آينده از وضعيت های مشخص آن است. تبعيد يک نشانه يا يک وضعيت از اين وضعيت نابسامان اين جهان امروز است. برگرديم به خودمان. ما ايرانی ‌ها در تبعيد مشكلاتمان به نسبت بيشتر از يک فرد تبعيدی چک از كشورش است كه به فرانسه و يا آلمان و يا هلند تبعيد شده است. ممكن است از نظر آزادی و از اين قيبل برای آنها فضا تازه باشد، اما حركت او در بستر همان فرهنگ خودی است: ‌فرهنگ غرب. اما ما كه از يک جامعه سنتی آمده‌ايم با فرهنگی بسته، مسائل و درگيری های روحی و عاطفی و معرفتی مان ديگر است و به نوعی ديگر در كارهايمان بازتاب پيدا می ‌كند.

 من پرتاب شده بودم به اينجا. بايد به زمين زير پايم نگاه می كردم و به جهان پيرامونم. و در حد بضاعتم سعی ‌ام را كردم كه درست نگاه كنم
 
نسيم خاکسار

به هر حال، در كار نويسندگان ما در تبعيد، چه آن نسلی كه من به آن تعلق دارم و چه نسلی ديگر كه در اين جا باليده، اين درگيری ‌ها بازتاب پيدا كرده. برای مثال، در قبل ما همين سانسوری را كه موضوع مورد بحثمان هم شده، چون يک عنصر بيرون از زبان می ‌ديديم كه در تيغ سانسور قدرت چه نوع سياسی و چه مذهبی تجلی پيدا می ‌كرد. حالا درونی تر آن را می ‌بينيم. همين كه يک نويسنده احساس می كند نوع استفاده اش از كلمات عوض شده و راحت تر از قبل از برخی از واژه ها استفاده می ‌كند يا همين كه می بيند در نوشتن برای تجربه بسياری از حس های عاطفی اش در حوزه زبان چه موانعی هنوز پيش رو و پيش پايش است، متوجه می شود كه سانسور و يا ساختار استبدادی چقدر در فرهنگ ما ريشه دار شده است. پس يكی از ويژگی های ادبيات در تبعيد می ‌تواند كشف از نو زبان مادری باشد و زلال كردن و نجات دادنش از انواع آلودگی ها و قيد و بندهای سانسور، با اينكه ظاهرا از نظر جغرافيايی از زبان مادريش خيلی فاصله دارد. گاهی هم عناصر و ايده های فرهنگ كشور ميزبان و جامعه اينجا را می ‌گيرد و در فرهنگ خودش بازسازی می كند و يا بالعكس.

برای نويسنده ای مثل شما، که رويکرد اجتماعی و سياسی آثارش محسوس و ملموس است، زيستن در جغرافيای آنچه تبعيد نام گرفته چه داشته و در مقابل چه از شما گرفته؟ هيچ پيش آمده با خود فکر کنيد اگر اين دو دهه در ايران مانده بوديد، کارتان چه مسيری پيدا می کرد؟ آنجا احتمالا چه می نوشتيد که اينجا ننوشتيد؟

هر محيط تازه‌ با خودش تجربه‌ تازه ای از زيستن برای تو می ‌آورد. بعد از اين همه سال زندگی، من ديگر متوجه شده ام كه زيستن امر ساده‌ ای نيست. روستا به من يک جور تجربه زيستن ياد داد، زندان يک جور ديگر‌ و در تبعيد گونه ‌ای ديگر از زندگی را تجربه كردم. من در رمان "بادنماها و شلاق ها" از زبان ياسين می نويسم كه بايد ماجراهای زندگيم را و آنچه را كه از هنگام بيرون آمدنم از وطن بر من رفته برای دوستم ايوان كه نويسنده ای اهل چک است بگويم تا او داستان زندگی من را بنويسد. اين بيرون آمدن از "من" خود، "من"ی كه با خودش باری سنگين از سنت و فرهنگ و اخلاق قومی، قبيله‌ای و ملی‌ حمل می ‌كرد، اين معنا را می دهد كه انگار آن من، ديگر توانايی شناخت خود و جهان را ندارد.

 درون مايه‌های سياسی و اجتماعی را هيچ نويسنده‌ ای از پيش برای كاری كه می نويسد انتخاب نمی ‌كند و يا حداقل، من آگاهانه و از روی عمد برای كارهايم انتخاب نمی ‌كنم. هر نويسنده‌ از جهانی می ‌نويسد كه بيشتر با آن آشناست
 
نسيم خاکسار

هرچند كه نويسنده با هر داستانی كه می نويسد از من خود فاصله می گيرد‌، اما انگار قرار گرفتن در ميانه‌ سنت‌ها و قراردادهای مستبد اجتماعی و اخلاق مرسوم كمتر امكان جدا شدن تو را از خودت برايت فراهم می ‌كند. تبعيد، با حس و برداشتی كه من از آن دارم، من را چه می ‌خواستم و چه نمی ‌خواستم به بيرون از اين قواعد و رسوم پرتاب كرده بود. زمين زير پايم ديگر آن زمين سابق نبود. صداها عوض شده بود. رنگ ها عوض شده بود. زاهد در رمان "بادنماها و شلاق ها" به دوست دختر هلنديش می ‌گويد:‌"در كمتر آثاری از ما گذشته‌ ما بيان شده است. بوده، به رمز. به اين دليل گذشته در ما نمی ميرد... اما شما از آن می ‌نويسيد... بعدهم آن را در كتابخانه‌هايتان می ‌گذاريد، در دسترس عموم. ما آنها را در دلهامان نگه می ‌داريم. اين كار را خراب می کند. ما همه از دم به قرينه سازی عادت داريم. اين در مذهب ما بوده و در خون ما رفته است. ما همواره دنبال جفت همشكل مان می گرديم. همزاد گمشده ‌مان ."

اما در مورد از دست دادن. معلوم است كه خيلی چيزها را از دست داده‌ ام. من نوشتن از آبادان را از دست داده ‌ام. نزديک بودن به رنج های روز به روز مردم را و بودن لحظه به لحظه با آنها را از دست داده‌ ام. نشستن در كنار سيمين بهبهانی و علی اشرف درويشيان را وقتی در دفاع از آزادی زندانيان سياسی جلو زندان اوين نشسته بودند از دست داده ام. و در پاسخ به اين پرسش كه اگر در اين دو دهه‌ گذشته در اين ايران بودم كارم چه مسيری پيدا مي كرد؟ راستش به آن فكر نمی ‌كنم. من پرتاب شده بودم به اينجا. بايد به زمين زير پايم نگاه می كردم و به جهان پيرامونم. و در حد بضاعتم سعی ‌ام را كردم كه درست نگاه كنم.

زبان ابزار و به اعتباری هدف کار نويسنده است، اما در عين حال، در زندگی روزمره هم نقشی دارد. شايد در اين زندگی روزانه، بيشتر مجبور بوده ايد به هلندی يا انگليسی سخن بگوييد. وسوسه به هلندی يا اساسا زبانی غير از فارسی نوشتن چقدر با شما بوده است؟

طرح روی جلد رمان خانه خالی، که نسيم خاکسار آن را ترجمه کرده است
نسيم خاکسار، کتاب هايی را ترجمه کرده و چند اثرش نيز به زبان های ديگر، از جمله هلندی ترجمه شده است

كار سختی است. نه وسوسه شدم و نه می توانستم. نوشتن يک متن انگليسی برای سخنرانی كار ديگری است. اين كار را بارها به زبان انگليسی خوب يا بد كرده‌ام. اما نوشتن داستان، نه. يک بار يكی از نمايشنامه‌هايم را مستقيم به انگليسی نوشتم. آن هم چون می دانستم قراراست برای اجرا به هلندی ترجمه شود. و اين، يعنی كه كار اصلی را برای نرم كردن زبان، آن گونه كه برای بازی مناسب شود نه من كه مترجم آن به هلندی كرد.

شما کارهايی از نويسندگان هلندی را به فارسی برگردانده ايد و داستان هايتان به هلندی ترجمه شده است. اما بسياری از نويسندگان معتقدند که چنين امکانی به دلايل گوناگون برای آنها فراهم نبوده است. نويسندگان داخل ايران، از محدوديت زبان فارسی و ترجمه نشدن آثار به عنوان يک مانع در معرفی ادبيات معاصر به جهان ياد می کنند. آيا در خارج هم اين مشکل وجود دارد؟ برای رفع اين مشکل و برقراری تماس و ارتباط متقابل، چه انجام شده؟ آيا بايد به ترجمه اکتفا کرد يا بايد آثاری به زبان های ديگر نيز پديد آيد تا چنين فقدانی برطرف شود؟

اين حرف معرفی ادبيات معاصر ما به جهان كم كم دارد حرف بی معنايی می ‌شود. ادبيات معاصر ما كم و بيش به زبان های مختلف اروپايی ترجمه شده است. مگر ما چند تا شاهكار داريم. "بوف كور" صادق هدايت و بسياری از داستان های كوتاهش ترجمه شده به چند زبان. "چشمهايش" بزرگ علوی ترجمه شده. ؟سووشون" سيمين دانشور ترجمه شده. "كليدر" و "جای خالی سلوچ" محمود دولت آبادی ترجمه شده. داستان های غلامحسين ساعدی ترجمه شده. خيلی از داستان های هوشنگ گلشيری به انگليسی، آلمانی و فرانسوی ترجمه شده. توی همين كتابخانه كوچک من چند مجموعه داستان به زبان های مختلف است كه آثار داستان نويسان معاصر ايران از جمال زاده تا كنون و نيز مجموعه هايی كه به نسل های بعدی پرداخته اند ترجمه شده است. با اين وضعيت كه روی پيشخوان كتابفروشی ها در هر شهری در اروپا هرهفته ده ‌ها عنوان تازه كتاب رمان و داستان ديده می ‌شود، فكر می ‌كنيد با ترجمه‌ كارهای ما چه اتفاقی می ‌افتد؟ يک هفته ناشر آن را روی پيشخوان كتابفروشی ها می ‌گذارد، اگر فروش رفت كتاب می ماند، وگرنه بعد از دو هفته بايد آن را توی پستوی كتابخانه ای پيداش كنی. با قبول اين واقعيت، برای اين كار هم به يمن حضور نسلی كه در اين جا رشد كرده و يكی دو زبان اروپايی را می ‌داند، در مقايسه با گذشته امكانات ما برای ترجمه كارهايمان به زبان های ديگر بيشتر شده.

به هر حال، ادبيات ما از هر راه كه می تواند بايد خودش را وارد گفت و گو با ادبيات جهانی بكند. چه از طريق ترجمه و چه مستقيم نوشتن به زبانی ديگر. هيچ سودی برايش نداشته باشد حداقل از بسياری توهم ها كه درباره خودش دارد بيرون می ‌آيد.

و در پايان، اگر بخواهم که به نام چند نويسنده مورد علاقه خود اشاره کنيد، از چه کسانی نام خواهيد برد؟

ويليام فالكنر، ‌ارنست همينگوی،‌ داستايوسكی. از نويسنده های ايرانی هم از كارهای همه، پير و جوان، مشهور و غير مشهور می خوانم و از كارهای خيلی ها هم خوشم می آيد.

 
 
نسيم خاکسارنگاهی به تصوير ايرانيان در غربت در آثار نسيم خاکسار
سيمای تبعيد؛ آينه ای پيش روی يک دوره
 
 
نسيم خاکسارزندگينامه
نسيم خاکسار از زبان خودش
 
 
طرح روی جلد مجموعه داستان بين دو در به هلندینمونه اثر
فصلی از رمان 'بادنماها و شلاق ها'
 
 
نسيم خاکسارداستانی کوتاه از نسيم خاکسار
'قتل پرنده باز'
 
 
طرح روی جلد ترجمه هلندی مجموعه داستان 'بين دو در'نقدی بر ترجمه هلندی رمان بادنماها و شلاق ها
گذشته، هر تبعيدی را تمام عمر تعقيب می کند
 
 
مطالب مرتبط
داستان ايرانی در غربت
26 ژوئيه، 2004 | فرهنگ و هنر
زندگی و فهرست آثار عدنان غريفی
24 سپتامبر، 2004 | فرهنگ و هنر
نگاهی به زندگی و آثار رضا قاسمی
08 اوت، 2004 | فرهنگ و هنر
زندگينامه و آثار عباس معروفی
26 ژوئيه، 2004 | فرهنگ و هنر
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران