BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
به روز شده: 12:57 گرينويچ - پنج شنبه 18 مه 2006
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
نقدی بر ترجمه هلندی رمان بادنماها و شلاق ها
 

 
 
طرح روی جلد ترجمه هلندی مجموعه داستان 'بين دو در'
رمان بادنماها و شلاق ها، در سال 1997 به زبان هلندی ترجمه و منتشر شد
نسيم خاکسار، نويسنده ايرانی که هم از سوی رژيم شاه و هم از سوی رژيم آيت الله خمينی تحت تعقيب بوده، در سال ۱۹۸۳ زادگاهش ايران را ترک کرده است. از اين نويسنده تبعيدی ساکن هلند، مجموعه داستان بقال خروزويل(‌۱۹۹۱) سفر تاجيکستان( ۱۹۹۴) و اخيرا رمان بادنماها و شلاق ها به ترجمه درخشان "يوهان ترهار" و "ميکه استرو" منتشر شده است.

در اين رمان تکان دهنده و هيجان انگيز، خاکسار موفق شده است تا هنر داستانسرايی را به بلندی های منحصر به فردی هدايت کند. تصويرهای رنگين و اعجاب انگيز جايگزين شده در جمله‌های موزون و دقيق، هستی پاره پاره تبعيدی ايرانی،‌ ياسين،‌همسرش سارا، پسر کوچکش‌ علی و دوستانش ايوان، کرامت و زاهد را زنده می‌کند.

خاکسار امکانات استعاره را برای ملموس کردن تجربه‌های نهفته به کار می‌گيرد و با استفاده از زبان مجاز تا عمق هستی پناهندگانی که قادر به پر کردن شکاف زندگی‌شان نيستند، نفوذ می‌کند.

نماد اين پناهنگان، شخص واره‌ ياسين، من- راوی داستان است که در مغازه‌ کوچکی با همکاری کرامت نقش‌های آسيب ديده فرش‌ها را رفو می‌کند.

آنجا، در انزوای همدمی با فرش ها و گليم‌های ايرانی، ياسين مکان های خالی "بافت" داستان زندگی خود را در گل ها و برگ های محو شده باز می‌شناسد.

نسيم خاکسار امکانات استعاره را برای ملموس کردن تجربه‌های نهفته به کار می‌گيرد و با استفاده از زبان مجاز تا عمق هستی پناهندگانی که قادر به پر کردن شکاف زندگی‌شان نيستند، نفوذ می‌کند

"بافت" و "نقش سايه ها"، اين استعاره های هنر داستانسرايی در تمام سطوح ممکن داستان خاکسار گسترش يافته و از بادنماها و شلاق ها رمانی نادر ساخته‌اند که شکل و محتوا را چون دوقلويی در يکديگر باز می‌تاباند؛ زيرا خاکسار خود داستانی را درهم می‌تند که از تاملات شخصيت حساسی چون ياسين، خاطرات و روياهايش و حرف ها و يادداشت‌های ايوان چک که نويسنده است، تشکيل می‌شود.

نقش پنهان در اين تکه پاره های به هم دوخته، ‌تنها در پايان و با نمايان شدن رشته‌هايی که زندگی ياسين، زاهد، کرامت و ايوان را به هم می‌پيوندند، ديده می‌شود.

می توان تکنيکی را که خاکساراز آن بهره برده است Mise en abyme (بخشی از متن که در آن کل متن به صورتی نمادين بازتابانده می‌شود و به همين دليل می توان آن را "متن بازتاب" هم گفت- مترجم) يا پندار بی کرانگی Droste- effect ناميد.

از متن بازتاب می‌توان اينجا به صورت تحت‌ اللفظی برداشت کرد. ياسين خود را گرفتار ناسازه ‌ای می‌بيند. استعاره‌هايی که او با تشويق ايوان سعی می‌کند از طريق آنها به زندگی‌اش معنا بدهد، او را به کل گذشته باز می‌گرداند؛ به طوری که آنچه خاکسار در يک صحنه‌ کليدی در دهان ياسين می‌گذارد، ‌حقيقی می‌نمايد:‌"ايوان معتقد است که استعاره ها بيرونی‌اند. نيازی به نويسنده بودن من و تو ندارند. کافی است نگاهت را عوض کنی."

اعتقاد ايوان با هشدارش نشان داده می‌شود:"تو تنها به اينجا نيامدی. تو در واقع با مغازه کوچکت به اينجا کوچ کردی."

قدرت تخيل ايوان ياسين را وامی‌دارد که بگويد ای کاش او هم نويسنده بود:‌"اگر بودم می‌توانستم اين استعاره را گسترش بدهم و از آن واقعيتی بسازم که معمای موقعيتم را در آن ببينم."

"بافت" و "نقش سايه ها"، اين استعاره های هنر داستانسرايی در تمام سطوح ممکن داستان خاکسار گسترش يافته و از بادنماها و شلاق ها رمانی نادر ساخته‌اند که شکل و محتوا را چون دوقلويی در يکديگر باز می‌تاباند؛ زيرا خاکسار خود داستانی را درهم می‌تند که از تاملات شخصيت حساسی چون ياسين، خاطرات و روياهايش و حرف ها و يادداشت‌های ايوان چک که نويسنده است، تشکيل می‌شود

اگر ايوان "بافنده" ای در اختيار ياسين بگذارد که او بتواند با آنها داستانی از زندگی‌اش بسازد، اين آرزوها برآورده می‌شوند. اين رشته‌ها بيش از همه از روايت های تکه پاره ای تشکيل شده اند که نقش اصلی در آنها با "زاهد" است که مفقودالاثر شده و نيز با دوست دختر هلندی‌اش،‌ ولی ياسين و ايوان نيز در‌ آن نقش‌ دارند.

در داستان از هم گسيخته‌ ايوان که هم حکايت عشق و هم روايت ناتوانی در جدا شدن از گذشته است،‌ واقعيت و افسانه درهم می‌شوند. ايوان آن قدرها هم در پی بازتاباندن واقعيت نيست،‌ بلکه می‌خواهد با کمک تخيل و معنای عميق‌تر هستی آدم هايش را کشف کند.

دست آخر ياسين با سرهم کردن "رشته‌"های داستان ايوان می‌فهمد که چرا رفيق قديمی‌اش، ‌زاهد، که از گذشته عذاب می‌کشيد،‌ از هلند گذاشته رفته است. و نيز در عکس‌هايی که کرامت از پرندگان می‌گيرد،‌ در تحسين زاهد از درخت کهنی که درست وسط شهر در برابر آسفالت مقاومت می‌کند و در دلمشغولی خودش با نقش‌ها، ريشه کن شدنشان را خواهد ديد.

ياسين به واقع، با پيروی از نظر ايوان آغاز به ديدن استعاره ها در واقعيت می‌کند.اين لحظه‌ روشن شدن اين واقعيت نيز هست که ناتوانی ياسين در رفوی قاليچه‌ای که زاهد روی آن کار می‌کرده است به گذشته‌ی او مربوط می‌شود.

آيا اين نقش مايه‌ گيج کننده او را به ياد نقش مايه ای می‌اندازد که اثر ضربه‌های شلاق بر گرده‌ ای بوده است؟ يا به ياد چرخش‌های غريب زندگی خودش که بنا به گفته‌ کرامت، نقش آن نه در هلند، که از پيش در ايران زده شد؛ وقتی که زندان، شکنجه و فرار به خارج از کشور نه تنها به خود او بلکه به صميمی ترين رابطه‌اش آسيب رساند.

با رسيدن به اين نقطه، ‌خاکسار نقش در پيوند با ايران را به عهده‌ ياسين می‌گذارد تا داستان زاهد را که در عين حال داستان خود او هم شده است، روايت کند.

خاکسار در اينجا خاطره ها و روياهای ياسين را به کار می‌گيرد. تصويرهايی که از پيش چشم دور نمی‌شوند، چون تصوير مادر ياسين زير درخت توت، هنگامی که فرزند دستگير شده اش را می بيند که به پشت سرش نگاه می‌کند. اين تصويرها زير پوست ياسين شعله ورند. اما با کوشش او در رمز‌گشايی و کنترلشان، شايد خاکسار به هدف خود، به سخن درآوردن گذشته به منظور کنار آمدن با آن رسيده باشد. هدفی که در بادنما ها و شلاق ها پيش چشم داشته است.

پيتر اسلوتردايک زمانی نوشته است:"زبان بايد آن جايی به وجود آمده باشد که آتشی شعله ور است." ياسين همين مطلب را در رمان خطاب به هلنا به سخنی ديگر می‌گويد:‌"يک چيزهايی هست که هميشه ما را به مبدا می دوزد... اين مشکل ماست هلنا! در کمتر آثاری از ما گذشته بيان شده است... به اين دليل گذشته در ما نمی ‌ميرد. زنده می ماند. اما شما از آن می‌نويسيد، حرف می زنيد، به شيوه‌های گوناگون. .. ما آنها را در دل هامان نگاه می ‌داريم. اين کار را خراب می ‌کند."

خاکسار در پی پايان خوش برای رمانش نيست. ياسين قاليچه را می‌گذارد بماند برای کسی ديگر که اسير بار گذشته نباشد. با اين حال، با بازگشت ياسين به مغازه‌ کرامت، جايی که او در نقش فرشی ديگر نمادی اميدوارانه کشف می‌کند، داستان با خوش بينی‌ محتاطانه‌ ای پايان می ‌يابد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اين مقاله کوتاه، نقدی است بر رمان "بادنماها و شلاق ها" اثر نسيم خاکسار که در سال 1997 با عنوان " گذشته، هر تبعيدی را تمام عمر دنبال می کند" در روزنامه "تورو" چاپ شد. اين رمان، همان سال با ترجمه "يوهان ترهار" و "ميکه استرو" در هلند منتشر شده بود.

اوديله يانسن منتقد ادبی درهلند است که برای روزنامه‌ "تورو" و چند مجله ادبی در هلند نقد کتاب می‌نويسد.

 
 
نسيم خاکسارزندگينامه
نسيم خاکسار از زبان خودش
 
 
نسيم خاکسارنگاهی به تصوير ايرانيان در غربت در آثار نسيم خاکسار
سيمای تبعيد؛ آينه ای پيش روی يک دوره
 
 
طرح روی جلد مجموعه داستان بين دو در به هلندینمونه اثر
فصلی از رمان 'بادنماها و شلاق ها'
 
 
نسيم خاکسارگفت و گو با نسيم خاکسار
پرتاب شده بودم و بايد به زمين زير پايم نگاه می کردم
 
 
نسيم خاکسارداستانی کوتاه از نسيم خاکسار
'قتل پرنده باز'
 
 
مطالب مرتبط
داستان ايرانی در غربت
26 ژوئيه، 2004 | فرهنگ و هنر
زندگی و فهرست آثار عدنان غريفی
24 سپتامبر، 2004 | فرهنگ و هنر
نگاهی به زندگی و آثار رضا قاسمی
08 اوت، 2004 | فرهنگ و هنر
زندگينامه و آثار عباس معروفی
26 ژوئيه، 2004 | فرهنگ و هنر
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران