BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
به روز شده: 16:43 گرينويچ - چهارشنبه 31 مه 2006
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
م. الف. به آذين درگذشت
 

 
 
محمود اعتماد زاده
به آذين در هنگام مرگ 92 سال داشت
محمود اعتماد زاده (م. الف. به آذين)، نويسنده و مترجم سرشناس ايرانی، روز چهارشنبه دهم خرداد 1385 در تهران درگذشت. وی که مدت ها از نارسايی مزمن تنفسی و آسم و بيماری ريوی رنج می برد، بر اثر ايست قلبی در بيمارستان تهران درگذشته است.

محمود اعتماد زاده در بيست و سوم دی ماه سال ۱۲۹۳ خورشيدی در کوی خمران چهل تن (خمر بر وزن همر به ضم خا و کسر ميم به معنی کوزه گر. پس کوی خمران يعنی محله کوزه گران) رشت، در يک خانواده "بازرگان - خرده مالک" به دنيا آمد.

تا پايان تحصيل دوره دبستان در همان شهر ماند و سپس در اواخر تابستان ۱۳۰۶ همراه خانواده به مشهد کوچيد. سه سال اول دوره متوسطه را در آنجا گذراند. آنگاه به تهران آمد و تحصيلات خود را در اين شهر ادامه داد. در شهريور ۱۳۱۱ همراه گروهی که بورسيه دولت بودند، برای تحصيل در رشته مهندسی و رياضيات به فرانسه رفت و شش سال و چند ماه در آنجا اقامت کرد، اما علاقه او به ادبيات سبب شد که بيشتر وقت خود را صرف آثار ادبی کند. خود نوشته است که "وقتم را با شور و کنجکاوی به خواندن آثار ادبی و تا اندازه ای فلسفی يا تاريخی می گذراندم".

در دی ماه ۱۳۱۷ به ايران بازگشت و با عنوان ستوان دوم مهندس وارد نيروی دريائی شد و به خرمشهر رفت. دو سال و نيم در آنجا بود و در تير ماه ۱۳۲۰ با درجه سروانی به انزلی منتقل شد. "مدير تعميرگاه نيروی دريائی شمال. عنوان دهن پرکن اما پاک ميان تهی".

در اين زمان، يعنی در بحبوحه جنگ دوم جهانی، قوای شوروی و انگليس، ايران را از دو سو اشغال و پاره ای شهرها از جمله انزلی را چند بار بمباران کردند. اعتماد زاده در روز چهارم شهريور ۲۰ بر اثر بمباران به سختی مجروح شد. او را به بيمارستانی در رشت منتقل کردند و کار به قطع دست و بازوی چپش کشيد. هنوز زخم پای چپش بهبود نيافته و ترکش بمب بيرون آورده نشده بود که او را مخفيانه به تهران رساندند تا به عنوان اسير جنگی گرفتار ارتش سرخ نشود. اما او کمی بعد اسير تفکر سرخ شد و شايد تا به آخر عمر عاشقانه در آن ماند.

در همان دوره ای که در خرمشهر می زيست ترجمه "نامه سان ميکله" را آغاز کرد اما اين کار تا شانزده سال به صورت نيمه تمام باقی ماند.

"انديشه و احساس"

در سالهای پس از شهريور ۲۰ بود که او به قول خودش "در انديشه و احساس" به جنبش جهانی کارگری پيوست و پس از ترک ارتش، عضو حزب توده ايران شد. در خرداد ۱۳۲۳ ارتش را ترک گفت و به عنوان دبير رياضی و فيزيک به وزارت فرهنگ يا همان آموزش و پرورش کنونی انتقال يافت.

به آذين در سال ۱۳۲۲ يا ۲۳ به عضويت حزب توده در آمد ولی برخلاف بسياری از توده ای های روشنفکر آن زمان که بعدها راه و رسم آن حزب را ترک کردند، تا به پايان توده ای ماند و اين حزبی شدن و توده ای شدن، بر تمام ادوار زندگی اش تأثير مستقيم گذاشت چنانکه خاطرات او که زير عنوان "از هر دری ..." منتشر شده، نشان می دهد که در سال ۵۶ که نطفه انقلاب ايران آهسته آهسته بسته می شد، او در تمام حرکات، چارچوب ايدئولوژيک خود را پيش می برد و سر انجام راهی برلين شد تا با کيانوری ديدار کند.

پس از انقلاب نيز زير تأثير همين افکار بود که سر انجام از کانون نويسندگان ايران که خود از بنيان گذاران آن بود و دو دوره در هيآت دبيران آن فعاليت داشت، جدا شد و به عبارت بهتر، به همراه عده ديگری از همفکران خود از کانون انشعاب کرد و "شورای نويسندگان و هنرمندان" را بنياد نهاد.

نام مستعار "به آذين" را محمود اعتماد زاده از سال ۱۳۲۲ برگزيد. برای آنکه در آن زمان افسر نيروی دريايی بود و نمی توانست با نام واقعی خود قلم بزند. خود توضيح داده است که الگوی او در اين نام گذاری واژه "بهدين" بوده است که زردشتيان ايران بدان شناخته می شوند". آذين همان آيين است به معنای دين. "به آذين" نيز همتای "بهدين". اما پذيرش اين نام به هيچ رو از سر ايمان به دين آريايی زردشت نبود. هرچند که تعهدی آرمانخواهانه با خود داشت".

به آذين
به آذين از يک سو می کوشيد تا به عنوان يک شخصيت سياسی برجسته در جامعه مطرح شود و از سوی ديگر از اوان جوانی به عنوان يک شخصيت ادبی و فرهنگی در جامعه شناخته شده بود

هرچند به آذين در "از هر دری ..." دعوی آزادگی می کند اما تا مغز استخوان پيرو و مطيع حزب توده مانده بود و همين وابستگی و دلبستگی به حزب بود که سرانجام سر و کارش را با زندان جمهوری اسلامی انداخت. او چنانکه خود نوشته است از شصت و هشت سالگی تا هفتاد و شش سالگی را در زندان گذرانده است. در دوره پهلوی نيز همواره در خطر دستگيری قرار داشت و مشهور بود که هر از گاهی به همسرش می گفت "پتوی مرا حاضر کنيد". به اين ترتيب همواره يا منتظر زندان بوده و يا در خود زندان.

زندگی به آذين دارای دو وجه مشخص و متمايز از هم است. از يک سو می کوشيد تا به عنوان يک شخصيت سياسی برجسته در جامعه مطرح شود و از سوی ديگر از اوان جوانی به عنوان يک شخصيت ادبی و فرهنگی در جامعه شناخته شده بود.

شخصيت ادبی و فرهنگی به آذين نخست به شکل نويسندگی ظاهر ولی اندک اندک و با گذشت روزگار در شکل مترجمی تثبيت شد. نخستين اثر او که به صورت مجموعه داستان و با عنوان "پراکنده" منتشر شد (۱۳۲۳) به مضمون های جنسی و عرفانی می پرداخت و تا حد زيادی جنبه رمانتيک داشت و از لفاظی و کلمات آهنگين انباشته بود. در کتاب بعدی که "به سوی مردم" نام گرفت، به آذين به موضوعات اجتماعی روی آورد اما به قول حسن مير عابدينی در "صد سال داستان نويسی ايران" در اين کتاب نيز زبان نويسنده از تصنعی خود نمايانه لطمه ديده است.

نخستين رمان

"دختر رعيت" نام نخستين رمان به آذين است که در سال ۱۳۳۱ منتشر شد. در اين رمان نويسنده به جنبش جنگل می پردازد و نخستين تلاش ها را برای خلق يک رمان تاريخی و واقع گرای فارسی به کار می بندد. در اين رمان دو مضمون در کنار هم پيش می روند. نهضت جنگل و داستان زندگی صغرا دختر رعيت در خانه ارباب.

به آذين از کودکی و نوجوانی با روابط ارباب و رعيتی و رفتار اربابان با زير دستان روستائی آشنائی يافته بود. رمان "دختر رعيت" حاصل همين آشنائی هاست.

«نقش پرند» که در سال ۱۳۳۵ منتشر شد به قول خود او آزمايشی در ادامه حکايت پردازی کوتاه زبان فارسی بود که نمونه پرآوازه آن "گلستان" سعدی است اما منتقدين آن را آزمايشی ديرهنگام می دانند که در آن بيشتر به نشان دادن و به رخ کشيدن احاطه خود به زبان فارسی پرداخته و در وصف زيبائی های زندگی غزل سرائی کرده است.

دو فصل از رمان "خانواده امين زادگان" نيز در سال های ۳۶ و ۳۷ در مجله صدف منتشر شد که ادامه نيافت. خود او در اين باره نوشته است که "... آنچه مرا از پيگيری آزمون دختر رعيت و از ادامه خانواده امين زادگان باز داشت، فشار تنگدستی و لزوم تأمين زندگی خانواده بود. در آن زمان آثار نويسندگان ايرانی کمتر خواننده می يافت و به اندازه بخور و نمير هم در آمدی نداشت. بيکار بودم. ناگزير پيشنهاد ترجمه "بابا گوريو" اثر بالزاک را در برابر هزار تومان پذيرفتم و يک ماهه کار را تحويل دادم. گشايشی بود. سپاس گزارم".

به هر حال اين واقعيت دارد که تنگدستی و تلاش برای امرار معاش مشکل دايمی وی بوده است. در مصاحبه با روزنامه شرق که در سالهای آخر عمر او منتشر شد، اشاره کرده است که تمام عمر زير فشار تلاش معاش بوده و از اين رو پيوسته با شتاب نوشته و فرصت بازنگری نداشته است. همچنين در گفتگو با بهزاد موسائی در فرهنگ و توسعه (شماره ۵۱ بهمن ۸۰) می گويد: «گرايشم به ترجمه رمان، گذشته از ارزش ادبی آن و ذوقی که همواره بدان داشته ام، از ناچاری بوده است. می بايست برگردان اثری کم و بيش پر حجم را که می توانست مقبول خوانندگان افتد هرچه زودتر به ناشر بدهم و از اين راه زندگی خانواده ام را تأمين کنم».

ترجمه آثار

مجموعه داستان های "مهره مار" و "شهر خدا" به ترتيب در سالهای ۱۳۴۴ و ۱۳۴۹ منتشر شدند، زمانی که به آذين حضوری قابل توجه در عرصه ادبيات ايران داشت و به عنوان مترجم آثار بالزاک و رومن رولان شناخته شده بود.

پيامی که در داستان "مهره مار" نهفته حاصل آشنائی به آذين با مارکسيسم و درک او از سرمايه و سرمايه داری است. جمال مير صادقی در باره پيام اين داستان نوشته، مقصود اين است که: وصلت انسان با سرمايه، فساد و نابودی به دنبال می آورد.

اما آنچه مايه شهرت به آذين شد، ترجمه های او بود، نه نوشته ها. اساسا صاحب خلاقيت فوق العاده ای نبود اما در برگردان خلاقيت ها پشتکار و اصرار و مهارت داشت. ترجمه ژان کريستف و دن آرام شهرتی نصيب وی کرد که هرگز دختر رعيت و مهره مار نکرده بود.

جمال مير صادقی در "ادبيات داستانی" می نويسد: «شهرت به آذين بيشتر مرهون ترجمه رمان های بزرگ و کلاسيک است که انجام داده، ذوق و سليقه او برای انتخاب اين رمان ها که هر کدام در حد خود شاهکاری است و نثر سليس و محکم و دقيق او در ترجمه اين کتاب ها، زبانزد خاص و عام است. رمان های "ژان کريستف" اثر رومن رولان و "بابا گوريو" و "چرم ساغری" نوشته بالزاک و "دن آرام" اثر شولوخف و "اتللو" اثر شکسپير از جمله ترجمه های اوست که در واقع خدمت بزرگ به آذين به دنيای فرهنگ و ادب ماست».

به غير از داستان ها و ترجمه ها، به آذين نوشته های ديگری دارد که بايد آن را بخشی از خاطرات او به حساب آورد. پس از رهائی از زندان شاه "مهمان اين آقايان" را در قالب رمان نوشت که چاپ اول آن در سال ۱۳۵۲ در آلمان منتشر شد و مانند "از هر دری..." گزارشی از زندگی نويسنده است. زمانی که فريدون تنکابنی به دليل انتشار "يادداشت های شهر شلوغ" بازداشت شد، (اواخر دهه ۴۰) کانون نويسندگان ايران با صدور اعلاميه ای آزادی او را خواستار گرديد و به آذين به عنوان يکی از دبيران کانون و امضا کننده آن بيانيه دستگير شد و چهار ماه در زندان قزل قلعه، شهربانی و قصر گذراند. "مهمان اين آقايان" شرح دوران زندان اوست.

"از هر دری..." در واقع خاطرات سياسی به آذين است که دو جلد آن چاپ شده و جلد سوم تا هفتم آن مجوز انتشار نگرفته است. به آذين خود در فصلنامه "گيلان ما" (شماره تابستان ۱۳۸۰) نوشته است که : «جلد های چهارم و پنجم و ششم و نيز نوشته ديگری که می توان آن را جلد هفتم "از هر دری ..." به حساب آورد، همچنان تا کنون به صورت دست نويس نزدم مانده اند». ... هريک از اين دو کتاب به گونه ای گزارشی است از برخی مقاطع زندگی من. اگر تصويری از واقعيت روزگار می دهند، خودم را نيز به تصوير می کشند. نمی گويم به تمامی و از همه جهات ولی راست و بی بزک».

"نحله خاص"

به غير از نوشته ها و ترجمه های معروف خود، به آذين مدتی نيز به کار روزنامه نگاری پرداخت. از جمله در دهه ۳۰ مدتی عضو تحريريه مجله صدف - و در عمل سردبير آن _ بود. در همان دوران بود که چند داستان کوتاه و دو فصل از رمان نيمه کاره "خانواده امين زادگان" را منتشر کرد. در دهه ۴۰ نيز زمانی سردبير "کتاب هفته" شد که احمد شاملو شاعر نامدار ايران آن را بنا گذاشته بود. اما اهل قلم خاطرات خوشی از سردبيری به آذين در اين نشريات ندارند.

شاملو حکايت کرده است زمانی که کارش با مدير کتاب هفته به جای باريک کشيده بود، يک روز که به کتاب هفته رفته به آذين را بر پشت صندلی خود يافته که به او می گفت اگر نوشته ای داشته باشد می تواند برای چاپ به او ارائه کند! نجف دريابندری نيز برای من حکايت می کرد که «آن وقت ها که به آذين "صدف" را اداره می کرد، داستانی ترجمه کرده بودم از جان گالزورثی. به آذين به وسيله آقای محجوب پيغام فرستاده بود که مطلبی بهش بدهم. من اين داستان را فرستادم. چاپ نشد، تنها نسخه ای هم بود که داشتم، از بين رفت. پرسيدم چرا چاپ نشد محجوب گفت که به آذين با مضمون داستان مخالف بود».

جالب آنکه صفدر تقی زاده نيز داستانی به همين مضمون برای نگارنده حکايت کرده که برای او و دوست همکارش محمدعلی صفريان در ارتباط با به آذين و مجله صدف اتفاق افتاده است. اما گويا صريح تر از همه، داوری ابراهيم گلستان باشد که در مصاحبه ای با قاسم هاشمی نژاد برای روزنامه آيندگان که بعدها در کتاب "گفته ها" منتشر شد، به آذين را «آدمی شريف اما پرت و بکلی پرت از مرحله» معرفی می کند. قضيه به داستان "لنگ" برمی گردد که وقتی در سال ۱۳۲۴ چاپ شد (و بعدها در مجموعه "شکار سايه" آمد) به آذين با همان ديدگاه ايدئولوژيک نقدی بر آن نوشت. گلستان می گويد و می گويد و می گويد و به اينجا می رسد که «... اما به هر حال غنيمت بود و غنيمت است تماشای يک آدم صادق، هرچند بد دهن، هرچند بی منطق، هرچند خشکه مقدس، هر چند مطلقاً پرت».

با آنکه به آذين در مصاحبه با امير حاجی زاده (روزنامه شرق ۱۱ آبان ۸۲) تأکيد می کند که «من سر سپرده هيچ نحله ای نيستم»، اما حکايات بسياری نظير آنچه نمونه وار آمد از سوی روشنفکران درباره سرسپردگی او به "نحله خاص" و نيز حرکات و فعاليت های او پس و پيش از انقلاب اسلامی جای زيادی برای انکار سرسپردگی باقی نمی گذارد.

شايد به همين دليل بود که دوره ای که به آذين "کتاب هفته" را اداره می کرد، دوره سقوط شمارگان اين نشريه پربار آن زمان به حساب می آيد. نشريه ای که با سردبيری شاملو، اعتبار و تيراژ به هم زده بود و به چاپ آثار نو ادبی جهان می پرداخت، با سردبيری به آذين افت کرد و ديگر هيچگاه، رونق پيشين را باز نيافت.

به آذين پس از آزادی از زندان جمهوری اسلامی کتاب تازه ای به چاپ نسپرد تا خوانندگانش با انديشه های پايان عمر او آشنا شوند اما در نوشته ای که شايد بتوان آن را زندگی نامه خود نوشت او ناميد، در « فصلنامه گيلان ما » (سال اول، شماره سوم، تابستان ۱۳۸۰) نوشته است که: « در سال های هفتاد که مرا از مرز باور نکردنی هشتاد سالگی گذرانده به نود نزديکم کرده اند، بيشترين راستای فعاليت انديشه ام در زمينهء عرفان، آنگونه که خود از دريافت بی کرانگی و جاودانگی و يگانگی هستی پنداشته ام، بوده است. در کنار اين خار خاز هميشگی انديشه، البته به کارهای گزارشی و داستانی هم پرداخته ام».

 
 
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران