BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
به روز شده: 03:00 گرينويچ - جمعه 08 سپتامبر 2006 - 17 شهریور 1385
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
به استقبال جشنهای صدمين سالگرد تولد ديميتری شوستاکوويچ
 

 
 
ديميتری شوستاکوويچ
شکوفايی نبوغ در پرتو بارقه جوانی، ديميتری شوستاکوويچ با سمفونی اول خود در 19 سالگی به شهرت جهانی رسيد
روسيه در تدارک جشنهای صدمين سالگرد تولد ديميتری شوستاکوويچ، يکی از بزرگترين آهنگسازان قرن بيستم است.

دفتر مطبوعاتی ولاديمير پوتين رئيس جمهور روسيه خبر داده است که کشور قصد دارد مراسم بزرگداشت اين هنرمند برجسته را هرچه با شکوه تر برگزار کند.

دولت روسيه از ساير جمهوری های "اتحاد شوروی" سابق دعوت کرده است که آنچه در توان دارند در بزرگداشت شوستاکوويچ به کار برند، زيرا او تنها "هنرمند اتحاد شوروی" نبود، بلکه هنرمند همه انسانها و ملتهايی بود که از ظلم و بی عدالتی رنج برده و در راه آزادی و برابری مبارزه کرده اند.

شوستاکوويچ زندگی پرفراز و نشيبی داشت. در بطن دورانی پرخروش زيست و با توفانهای سياسی و اجتماعی ميهنش در آميخت. از نزديک شاهد ماتم ها و فجايع بيشمار قرن بيستم بود: دو انقلاب، دو جنگ جهانی، خشونتها و کشتارهای وسيع که برای عروج رژيمی خودکامه در ميهنش "لازم" بود.

زندگی و زمانه هنرمند

۲۵ سپتامبر ۱۹۰۶ ديميتری شوستاکوويچ در سن پترزبورگ به دنيا آمد، در خانواده ای فرهيخته و با گرايشهای آزاديخواهانه.

۱۹۱۵ - در نه سالگی نوازندگی پيانو را زير هدايت مادرش شروع کرد، و در نوازندگی استعدادی فراوان نشان داد. به زودی به آهنگسازی پرداخت. بعدها نوازندگی را کنار گذاشت و گهگاه تنها آثار خود را اجرا می کرد.

 شوستاکوويچ در بطن دورانی پرخروش زيست و با توفانهای سياسی و اجتماعی ميهنش در آميخت. از نزديک شاهد ماتم ها و فجايع بيشمار قرن بيستم بود: دو انقلاب، دو جنگ جهانی، خشونتها و کشتارهای وسيع که برای عروج رژيمی خودکامه در ميهنش "لازم" بود.
 

۱۹۱۷ در روسيه دو انقلاب روی داد: انقلاب اول (فوريه) دموکراتيک بود و به استبداد ديرپای تزاری پايان داد. انقلاب دوم (اکتبر) نظام ايدئولوژيک حزب کمونيست (بلشويکها) را بر روسيه مسلط کرد. خانواده شوستاکوويچ در اين تحولات نقش مهمی نداشت.

۱۹۱۹ برای تحصيل آهنگسازی به کنسرواتوار پتروگراد پذيرفته شد، که الکساندر گلازونوف آهنگساز نامی مدير آن بود. اولين آثار کوچک خود را برای پيانو تصنيف کرد.

از ۱۹۲۳ به مسائل و رويدادهای سياسی جامعه علاقه نشان داد و با محافل هنر سوسياليستی پيشگام (آوانگارد) رابطه برقرار کرد.

۱۹۲۵ سمفونی اول خود را به عنوان تز فارغ التحصيلی از کنسرواتوار تصنيف کرد، در حالی که بيش از ۱۹ سال نداشت. در اين زمان هنر پيشرو تمام بندهای سياسی و اجتماعی را گسيخته بود و "کشور شوراها" به خاستگاه هنر مدرن جهان بدل شده بود.

شوستا
شوستاکوويچ پيانيستی برجسته بود، اما از سالهای جوانی تصميم گرفت تنها آثار خود را برای عموم اجرا کند

۱۹۲۶ سمفونی يکم در لنينگراد به اجرا درآمد و نام او را به عنوان فرزند اعجوبه "هنر سوسياليستی" به سر زبانها انداخت. رد پای تازه ترين دستاوردهای موسيقی مدرن را می توان در اين اثر ديد. سمفونی يکم در عين حال رگه های اصلی موسيقی او را در بر دارد، که در آثار بعدی او با احتياط و مراقبت بيشتر ادامه يافت: ساختار درهم تنيده، تمهای موازی، ورود پرهيجان سازهای منفرد، و تمام عناصری که تنش عاطفی را در موسيقی او به اوج می رساند.

۱۹۲۷ برونو والتر رهبر ارکستر آلمانی، سمفونی اول را در برلين به اجرا می گذارد و شوستاکوويچ جوان را به شهرت جهانی می رساند.
شوستاکوويچ سمفونی شماره ۲ را به سفارش حزب و دولت اتحاد شوروی و به مناسبت دهمين سالگرد "انقلاب سوسياليستی اکتبر" تصنيف می کند و آن را "به اکتبر" نام می دهد. اين اثر از بداعتهای نخستين سمفونی او تهی است.

نخستين کشمکش با ارباب قدرت

۱۹۲۸ اپرای "دماغ" را تصنيف می کند، برپايه داستان طنزآميزی از نيکلای گوگول نويسنده نامی روس. اين اثر نمونه ای برجسته از دوران شکوفايی هنر آوانگارد اين سالهاست. اثر آشکارا از تکنيکهای اکسپرسيونيستی، تازه ترين دستاوردهای موسيقی مدرن غرب اروپا، مانند تکنيکهای آتونال، تأثير پذيرفته است.

منتقدان حزبی و پاسداران سبک "رئاليسم سوسياليستی" که برای سرکوب نوگرايی هنری دندان تيز کرده بودند، در برابر اثر هنرمند جوان جبهه بستند و آن را برتافته از "انحطاط و فرماليسم بورژوايی" دانستند. پارتيتور اثر پس از بارها "پيرايش" سرانجام در سال ۱۹۳۰ به اجرا گذاشته شد، اما چندی نگذشت که با گسترش اختناق، همان اثر مثله شده نيز در محاق فراموشی فرو رفت.

۱۹۳۰ آغاز کار روی اپرايی تازه به نام: ليدی مکبث اهل منطقه متزنسک.

شوستا
 شوستاکوويچ در جمع شاگردانش در کنسرواتوار مسکو. برخی از بهترين آهنگسازان امروز روسيه از شاگردان او هستند

۱۹۳۲ ازدواج با نينا وارزار که حاصل آن دو فرزند بود. پسر او ماکسيم شوستاکوويچ بعدها نوازنده و رهبر ارکستری نام آور شد و به معرفی و اجرای آثار کمتر شناخته شده پدر همت گماشت.

۱۹۳۴ اپرای "ليدی مکبث" در لنينگراد و مسکو به روی صحنه رفت و تا سال ۱۹۳۶ بارها با موفقيت اجرا شد. در اين ميان يوزف استالين قدرت خود را در حزب و دولت تحکيم بخشيده، پيگرد و سرکوب مخالفان را آغاز کرده بود. در سراسر کشور روشنفکران و هنرمندان نخستين قربانيان ماشين ترور بودند.

در ژانويه ۱۹۳۶ نقدی جنجال برانگيز در روزنامه پراودا، ارگان رسمی حزب کمونيست، منتشر شد، با تيتر: "هياهو به جای موسيقی". اين مقاله را يا شخص استالين نوشته و يا متن آن را به يکی از ايادی خود ديکته کرده بود. شوستاکوويچ متهم شده بود که به جای "بازتاب احساسات خلق قهرمان شوروی" هنر خود را در خدمت "دشمنان طبقاتی" قرار داده است. اپرای درخشان "ليدی مکبث" سانسور و سپس توقيف شد و ديگر تا سال ۱۹۶۱ اجرا نشد.

شوستاکوويچ سالها بعد (از سال ۱۹۵۶) بر پايه درونمايه و تمهای "ليدی مکبث"، اپرا و سويت تازه ای نوشت به نام "کاترينا اسمائيلووا" و کوشيد در آن تمهای گوش نوازتر و عوامانه تری به کار برد که طبع آسان پسند متوليان فرهنگی را خشنود کند، اما اين آثار نيز برای اجرا دچار مشکل شدند.

شوستاکوويچ، که از ادامه حملات منتقدان دولتی بيمناک بود، از اجرای سمفونی چهارم که تصنيف آن را به پايان رسانده بود، منصرف شد. سالها بعد که سمفونی چهارم به اجرا در آمد، نشان داد که نگرانی شوستاکوويچ بی پايه نبوده است. لحن نوميدانه، تلخ و کابوس وار اين سمفونی، با موازين "رئاليسم سوسياليستی" چنان بيگانه بود که بی شک به خشم منتقدان او دامن می زد.

هنرمندی با سيمای دوگانه

بيشتر کسانی که زندگی و آثار شوستاکوويچ را کاويده اند، عقيده دارند که سال ۱۹۳۶ نقطه عطفی در زندگی و آفرينش هنری اين آهنگساز بوده است. در اين هنگام ماشين سرکوب و کشتار استالين به راه افتاده و برخی از دوستان نزديک شوستاکوويچ را به کام خود کشيده بود. او احساس می کرد که خطر هر دم به او نزديکتر می شود، زندگی او و خانواده اش را تهديد می کند.

شوستا
بيشتر سالهای زندگی و خلاقيت شوستاکوويچ زير سلطه سنگين رژيم استالينی گذشت

بسياری عقيده دارند که او از نيمه دهه ۱۹۳۰ ته مانده اميد خود به بهبود شرايط سياسی تحت نظام سوسياليستی را برای هميشه از دست داد.

از آن پس با هنرمندی مواجه هستيم که طبع ظريف او زير فشاری هولناک شکاف برداشته و دوپاره شده است. آهنگسازی می بينيم با دو سيما: سيمايی "رسمی" که کمابيش به رهنمودهای فرهنگی نظام مسلط وفادار است. و سيمايی "حقيقی" که در خفا به هستی پراضطراب و تقلای تب آلود خود ادامه می دهد. هنرمند رسمی برای تأمين معاش و ادامه زندگی، گاه به خلق آثاری کم مايه، عوامانه و سطحی دست می زند. اما هنرمند حقيقی با دلی نگران و دستی لرزان همچنان به خلق نغزترين قطعات موسيقی ادامه می دهد، هرچند می داند که فرصت و امکان اجرای آنها ناچيز است.

به گفته بستگان و دوستان نزديک، شوستاکوويچ بهای اين منش دوگانه را با رفتار عصبی، سردردهای جانکاه، اندوه و افسردگی پرداخته است.

شوستاکوويچ پس از اعتراض مأموران حزبی به "ليدی مکبث"، سمفونی پنجم را منتشر کرد که از مهمترين کارهای او به شمار می رود.

سمفونی پنجم تا امروز دستخوش تفسيرهای گوناگون بوده است. برخی آن را ژستی آشتی جويانه در برابر حملات نوکران استالين دانسته اند. همين "هنرشناسان" بودند که سمفونی پنجم را "پاسخ شايسته هنرمند شوروی به انتقادات سازنده" ارزيابی کردند.

سمفونی پنجم از نظر ساختار ارگانيک و بافت هارمونيک اثری کامل اما بی شک محافظه کارانه است، که به بهترين سنتهای موسيقی رومانتيک از لودويک فان بتهوفن تا گوستاو مالر وفادار است.

اما موسيقی در هر زمان به لحنی ديگر سخن می گويد. و امروزه بيشتر مفسران سمفونی پنجم را نه ستايش رژيم شوروی، بلکه نقد کوبنده آن می دانند. گفته اند که او در اين اثر "افول خورشيد اکتبر و زوال حکومت شوراها را در مرداب رژيمی توتاليتر" به شيوايی بيان کرده است.

شوستا
شوستاکوويچ در کنار داويد اويستراخ ويولن نواز نامی که برخی از قطعات خود را برای او تصنيف کرده است

گذر از رنجها

از سال ۱۹۳۷ شوستاکوويچ در پی آنست که به عنوان "هنرمند خلق" موقعيت خود را بهبود بخشد: آهنگهای مردم پسند تصنيف می کند، برای فيلمهای سينمايی موزيک متن می سازد، در هر دو کنسرواتوار معتبر مسکو و لنينگراد درس می دهد.

۱۹۴۰ برای نخستين کوينتت پيانويی، برنده جايزه استالين شناخته می شود.

در پايان سال ۱۹۴۰ هيتلر پيمان دوستی آلمان و شوروی را باطل اعلام می کند و ارتش نازی به خاک شوروی سرازير می شود.

از اوايل سال ۱۹۴۱ محاصره شهر لنينگراد شروع می شود که به مرگ صدها هزار نفر ختم می شود. شوستاکوويچ که به ارتش فرا خوانده شده، در دفاع ضدهوايی شهر خدمت می کند. در همين روزهای تيره و تار که دشمن بر دروازه های شهر فشار آورده و خون گرم مقاومت ذره ذره در رگهای منجمد شهر پخش می شود، او سمفونی هفتم را تصنيف می کند که از محبوب ترين اثار اوست.

دستنوشته سمفونی هفتم با دشواری به آمريکا رسيد. توسکانی نی رهبر نامی ارکستر اثر را در نيويورک اجرا کرد. با اجرای پرشور و سرزنده او، حماسه مقاومت لنينگراد و نويد شکست ارتش نازی به گوش ميليونها انسانی رسيد که در آرزوی پايان جنگ روزشماری می کردند.

از ۱۹۴۴ تا ۱۹۴۸ شوستاکوويچ در کنار آثار "مردمی" چند اثر برجسته خلق می کند که از "خوش بينی و آينده نگری" مألوف سبک رئاليسم سوسياليستی هيچ نشانی در آنها نيست. حال و هوای تيره و تار هر اثر، همراه با فشاری خفه کننده، درهم تنيده با شديدترين تنش عاطفی، از بيداد و ستمگری بيکرانی سخن می گويد که بر سراسر زمين سايه انداخته و از هيچ سو ذره ای نور اميد باقی نگذاشته است.

کوارتت های دوم و سوم برای سازهای زهی، قطعات آوازی "از ترانه های قوم يهود" و آثار کمتر شناخته شده ای که يا هرگز اجرا نشدند و يا تنها پس از مرگ استالين به اجرا در آمدند.

هنرمند خلق در مسير هنر ضدخلقی!

 او دو سيما داشت: سيمايی "رسمی" که کمابيش به رهنمودهای فرهنگی نظام مسلط وفادار بود. و سيمايی "حقيقی" که در خفا به هستی پراضطراب و تقلای تب آلود خود ادامه می داد. هنرمند رسمی برای تأمين معاش، گاه به خلق آثاری کم مايه، عوامانه و سطحی دست می زند. در حاليکه هنرمند حقيقی با دلی نگران و دستی لرزان همچنان به خلق نغزترين قطعات موسيقی ادامه می دهد، هرچند می داند که فرصت و امکان اجرای آنها ناچيز است.
 

در ۱۰ فوريه ۱۹۴۸ "اداره فرهنگ خلقها" که زير نظر ژدانوف به "ارشاد" مردم اتحاد شوروی مشغول بود، طی بيانيه ای رسمی دو آهنگساز بزرگ کشور يعنی سرگئی پروکوفيف و ديميتری شوستاکوويچ را به باد انتقاد گرفت. آنها به "انحرافات فرماليستی و گرايشهای غيرخلقی در موسيقی" متهم شدند.

در "اتحاد شوروی" تمام هنرمندان در استخدام دولت بودند و معاش آنها وابسته به حقوقی بود که به عنوان کارمند دريافت می کردند. اگر هنرمندی از سياست هنری رسمی سرپيچی می کرد، قبل از هر چيز حقوق و مزايای او قطع می شد، زندگی او و خانواده اش به سادگی به خطر می افتاد.

با موج حملات تازه، تمام قراردادهای "مرکز موسيقی" با شوستاکوويچ لغو شد. او کرسی تدريس در کنسرواتوار مسکو را از دست داد. حقوق او به يک سوم کاهش يافت. تنها با کمک دوستان و آشنايان بود که توانست زندگی خود را تا حدی تأمين کند.

يک سال پس از موج حملات تازه، ديميتری شوستاکوويچ در اثری سطحی و کم مايه به نام "ترانه جنگل" به ستايش از استالين پرداخت. انگيزه او بی شک "بيم جان" بود و تا حدی "غم نان"، و شايد هم هر دو.

۱۹۵۱ ديميتری شوستاکوويچ به عنوان نماينده شورای عالی اتحاد شوروی انتخاب می شود.

شوستا
در کرسی شورای عالی خلقهای شوروی، تنهايی عميق هنرمندی که جور زمانه او را به وادی سياست کشانده است

۱۹۵۳ مرگ يوزف استالين، به زندگی و هنر شوستاکوويچ جان تازه ای می دمد، هرچند شور و توان جوانی از او دور شده است. او پس از هشت سال، دوباره به فرم سمفونی برميگردد. در سمفونی دهم آرزوها و حرمانهای ملت را با حديث نفسی اندوهبار می آميزد. تعدادی از آثار کهنه او برای اولين بار اجرا می شود.

۱۹۵۴ مرگ همسر. تيتر "هنرمند خلق" به او تعلق می گيرد، و همچنين جايزه بين المللی صلح که از مهمترين نشانهای اتحاد شوروی است.

۱۹۵۶ ازدواج دوم که سه سال بيشتر دوام ندارد. "مدال لنين" را به سينه می زند، که بالاترين نشان افتخار در اتحاد شوروی به شمار می رود.

۱۹۵۹ کنسرتو ويولونسل شماره يک را تصنيف می کند که سال بعد دوستش روستروپوويچ آن را در لنينگراد به اجرا می گذارد.

در وادی سياست

۱۹۶۰ به عضويت حزب کمونيست اتحاد شوروی در می آيد، که در سن و سال او غيرعادی است. به دنبال آن دبير اول اتحاديه آهنگسازان کشور می شود.

گفتگو و گمانه زنی درباره اقدام عجيب او هنوز پايان نگرفته است، برخی آن را تسليم به "زمانه شياد" دانسته اند و برخی آن را به وا نهادن تمام اميدها به بهبود اوضاع سياسی تعبير کرده اند. اما کسانی هم به صدای دل هنرمند گوش سپرده اند و پاسخ را از اثر بعدی او گرفته اند: کوارتت هشتم که "به خاطره قربانيان فاشيسم و جنگ" تقديم شده است. اثری تيره و نفس گير با ارجاع هايی به زندگی و کارهای گذشته هنرمند.

۱۹۶۱ اجرای سمفونی ۱۲ که در بزرگداشت لنين، پايه گذار رژيم بلشويکی، عرضه می شود. اثری بی ترديد سست و فرمايشی.

شوستا
در آخرين سالهای زندگی، خسته از عمری که بيشتر آن در وحشت و اضطراب سپری شده بود

۱۹۶۲ سومين ازدواج با ايرينا آنتونوونا.

تصنيف سمفونی ۱۳ بر پايه اشعاری از يوگنی يفتوشنکو، يادی از قتل عام يهوديان در "بابی يار"، موسيقی برای صدای باس، همسرايی مردان و ارکستر. اثری درخشان که يک بار در سال ۱۹۶۲ اجرا شد اما پس از آن به توقيف افتاد.

۱۹۶۶ پس از چهار دهه فعاليت خستگی ناپذير در خلق آثار گوناگون، به عنوان اولين آهنگساز روس جايزه "قهرمان کار سوسياليستی" را برنده می شود.

از نيمه دوم دهه ۱۹۶۰ با ناتوانی و بيماری دست به گريبان است.

۱۹۷۵ آخرين اثر خود "سونات برای ويولا" را خلق می کند، که لحنی بی نهايت تلخ و اندوهبار دارد.

ديميتری شوستاکوويچ روز ۹ اوت 1975 در مسکو درگذشت.

 
 
شوستاکوويچآهنگسازان بزرگ
مهترين آثار موسيقی ديميتری شوستاکوويچ
 
 
شوستاکوآلبوم عکس
صد سال شوستاکوويچ؛ يک زندگی در هشت عکس
 
 
موتسارتبزرگداشت
سال موتسارت در پيش است
 
 
سايت های مرتبط
بی بی سی مسئول محتوای سايت های ديگر نيست
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران