http://www.bbcpersian.com

13:53 گرينويچ - شنبه 10 فوريه 2007 - 21 بهمن 1385

هوشمند هنرکار
کارشناس سينما

نگاهی به چند اثر جشنواره بيست و پنجم فيلم فجر

بيست و پنجمين جشنواره فيلم فجر که بيش از پيش بازتاب دهنده روشهای دولت جديد در بخش فرهنگ است، با غياب برخی نام آوران سينمای ايران حاصل نه چندان پرمايه ای را پيش روی تماشاگران قرار داده است. با اين وجود چه بسا از ميان همين آثار حاضر در جشنواره نيز برخی، در تقابل با سياستهای فرهنگی حاکم، امکان نمايش عمومی را نيابند.


سنتوری
باز هم سيب داری؟
خون بازی
خاطرات يک هفتاد و پنج ساله
فرش ايرانی
پاداش سکوت
دريای پارس
چند روز بعد


سنتوری

خلاصه داستان

علی سنتوری، نوازنده و خواننده چيره دست و محبوب، اسير اعتياد است و رفته رفته موقعيت و جاذبه و زن و دوستان خود را از دست می دهد و کارش به خيابان گردی و زاغه نشينی می کشد. خانواده ثروتمند، اما مذهبی او، که پيشتر به دليل عشق علی به موسيقی طردش کرده بودند، به سراغش می آيند، او را از خيابان جمع می کنند، به آسايشگاه می برند و می خوابانند و ترکش می دهند.

يادداشت
اعتياد، يک بار ديگر در اثری از داريوش مهرجويی دست مايه می شود و اثری متوسط را رقم می زند. اين فيلم اجتماعی مهرجويی باز هم بهانه ای دست گروهی از منتقدان فيلمساز می دهد که اورا بی مدد فيلمنامه و نويسنده ای بزرگ، ناقص و نيمه تمام جلوه دهند.

با اين همه، بسا که تماشاگران کنجکاو جشنواره، بيش از اصل ماجرا، دنبال قطعات محذوف و گمشده ای باشند که اسير قيچی مميزی شده است.

مهرجويی جامعه را خوب می شناسد و همواره در آثار اجتماعی اش، نمايشی ملموس و عينی و خشن از کوچه و خيابان عرضه می کند. اما سنتوری در قياس با آثار ممتاز فيلمساز، چون دايره مينا، آقای هالو و بانو کم می آورد و آشکارا در مقامی فروتر می نشيند. با اين همه برخی ابداعات مهرجويی، ساختار متفاوت و البته مناسبی برای اين اثر می پردازد.

تدوين پرشی، متکی به قطع پرشی (Jump Cut) ، در ترکيب با حرکات دوربين روی دست، اغلب حالت نشئه آلودی به تصاوير می دهد و اساساً ضرباهنگ متناسبی را در کار می آفريند. ضمن آن که کارگردان، بيش از اندازه در اين شکل نمی غلتد و حد نگه می دارد. پس اين قطعهای سکته دار پرشی گرچه ضرباتی پياپی بر ذهن تماشاگر می زند، اما سير سراسری او را منحرف نمی کند.

مهرجويی ثابت کرده که رمز کار با بازيگر را می شناسد. در اين ميان هرچند بهرام رادان از پس نقش خود برمی آيد، اما به واقع اين گل شيفته فراهانی است که بازی هيجان زده و خلاقش نگاه تماشاگر را می ربايد و جاذبه تصاوير را بيشتر می کند.

دست آخر، چنان پايان خوشی چيزی نيست که درخور فضای سراسری فيلم باشد و حتی چون پايان اجاره نشينها بتوان با غمض عينی از آن گذشت. سرانجامی که حتی چند دستاورد مهرجويی در اين اثر را بی بها می کند.

شناسنامه فيلم: کارگردان: داريوش مهرجويی، تهيه کننده: فرامرز فرازمند، داريوش مهرجويی، فيلمنامه نويسان: داريوش مهرجويی، وحيده محمدی فر، فيلمبردار: تورج منصوری، تدوينگر: مهدی حسينی وند، آهنگساز: اردوان کامکار، بازی: بهرام رادان، گل شيفته فراهانی، مسعود رايگان، رويا تيموريان ...

بازگشت به فهرست فیلم ها


باز هم سيب داری؟

خلاصه داستان

مادر مرد طاس او را از خانه می راند تا برود کار کند و زن بگيرد. گروه داس داران، منطقه و دهات را تحت يوغ خود درآورده و با استبداد، حاکم مطلق جان و مال و ناموس مردم شده اند. مرد طاس ساده لوح در گذر از اين روستاها، دل به دختری زيبا می بازد و او را به زنی می گيرد. اما اين دو به هرجا می گريزند تحت ظلم داس داران است. عاقبت مرد به نيروی عشق، کاری محيرالعقول انجام می دهد و زنش و مردمی را که در گورستان تا گردن در خاک فرو شده بودند نجات می دهد. سرکرده داس داران از توانايی مرد خشنود شده، او را برای کنترل قبرستان اجير خود می کند.

يادداشت
بايرام فضلی از فيلم کوتاه می‌آيد. همين است که خوب و بد کار او هم از آن عرصه سربرمی آورد.

فيلمساز، با تجربيات و انديشه ها و طرحهای خود زبانی جسورانه و تجربی را به وادی فيلم بلند می کشاند و به حق می توان گفت که به رغم پاره ای کاستيها و ناهنجاريها، در سينمای ايران طرح نويی درمی اندازد.

اما از سوی ديگر به نظر می رسد که طرح اين فيلم، طرحی بوده در انديشه های فيلمساز کوتاه و توان توسعه در حد يک فيلم بلند را نداشته است. همين است که پاره ای بخشها به نظر غيرضروری و تکراری می رسد و توازن و هماهنگی ضرباهنگ و تقسيم بندی های سراسری اثر را پشتيبانی نمی کند.

تخصص بايرام فضلی فيلمبرداری بوده و از اين رو ثبت تصاوير فيلم را نيز خود برعهده گرفته است. همين است که با به کارگيری لنزهای درست (به ويژه لنز وايد) و شناخت عناصر تصوير، ترکيب بندی های موزون و دلنشينی در قابهای اثر ايجاد کرده است. اما به همين قياس ترکيب بندی داستان با نظر به ايرادهای يادشده، ناموزون و خام می نمايد.

فيلم که ظاهراً قصه قديمی حسن کچل را مبنا قرار داده، با درهم ريختن قواعد شناخته شده نحو سينمايی و به کارگيری خط غيرمتعارف روايی، قالبی طناز برای مرور تاريخ و رنج مردم و انقلاب و جنگ و خيانت ... آفريده؛ هرچند در اين ميان به نظر می رسد که بيش از هرچيز، حماقت تاريخی مردم ـ البته به زعم فيلمساز ـ دست آويز طنز قرار گرفته است.

اگر برخی کاستيها، از جمله بازی های نسنجيده برخی نابازيگران، فقدان ترکيب بندی هنجار و منسجم، گفتار سکته دار و پرداخت خام برخی صحنه ها، مثل نبرد داس داران موتورسوار و مردم را، ناديده بگيريم، باز هم سيب داری؟ شروع مطلوبی برای ورود به عرصه فيلم بلند محسوب می شود.

شناسنامه فيلم: نويسنده، کارگردان، فيلمبردار، طراح، سرمايه گذار و مجری طرح: بايرام فضلی، تهيه کننده: حميدرضا آشتيانی پور، تدوينگر: ابراهيم سعيدی، بازيگران: ذبيح افشار، ليلا موسوی ...

بازگشت به فهرست فیلم ها


خون بازی

خلاصه داستان

سارا معتاد است. نامزدش در سفر است و به زودی به ايران می آيد تا عروسش را با خود ببرد. قصه فيلم از قصد سارا و مادرش برای رفتن نزد زنی به نام ليلا، برای مراقبت و مداوا و ترک دادن سارا آغاز و تا رسيدن پيش ليلا در شمال ايران ختم می شود. در اين مسير تمناها و خماری ليلا، رنج ها و بی طاقتی هايش، خودکشی و نجاتش ... را شاهديم.

يادداشت

گويی انديشه محوری اثر در آخرين جمله فيلم، بر زبان ليلا جاری می شود: «اين مرضها (اعتياد) وقتی اين جور همه گير می شود، ديگر هيچکس در امان نيست.»

رخشان بنی اعتماد با همراهی محسن عبدالوهاب دومين فيلم خود را به همان روال آثار اجتماعی شناخته شده او، اما با تجربه و پختگی ميان ساليش می سازد. فيلمی درباره اعتياد که باز هم پشتيبانی پژوهش دقيق و ژرف مستندساز در آن مشهود است.

فيلم، ساختاری مستندنما و خشن دارد. حرکات تند و پرتکان دوربين روی دست محمود کلاری، هم خشونت اثر را مضاعف کرده و هم مستندنمايی و نزديکی به وحشت موضوع را مشدد کرده است.

هرچند ذات هنر و سينما يکسره شکل (فرم) است، اما مروری بر انديشه و آثار بنی اعتماد گويای غرابت با شکل گرايی است. اما اين بار کارگردانان، با همراهی فيلمبردارشان، محمود کلاری، گرايش به شکل را تجربه می کنند.

خفه کردن رنگ در فيلم تا حد نزديکی بيش از حد به سياه و سفيد، با پديدار شدن گهگاهی رنگهای زرد و نارنجی موجود، شکلی (فرمی) است که به رخ کشيده می شود و توجه تماشاگر را از مسير داستان منحرف می کند. يا آنجا که از تونل خارج می شويم، فيلمبردار به جای بستن ديافراگم، دريچه آن را بازتر می کند و يکباره نور سفيد قاب تصوير را پر می کند. اما به نظر می رسد اين روش چندان با نيت شناخته شده فيلمساز هماهنگی ندارد.

اعتياد در فيلم، ناگزيری گريزناپذير برای جوان قلمداد می شود. در اين ميان، حضور خشن ولی بی حاصل پليس در بسياری از صحنه های فيلم، بيش از آن که مقابله ای با اين فاجعه اجتماعی باشد، فضای پليسی محيط را بازگو می کند.

روايت مستندنمای بنی اعتماد و عبدالوهاب، جدا از برخی کاستيها، از جمله زائد بودن فصل خانه پدر، به مدد روايت صريح و بی واسطه و خشن از اين مصيبت دامنگير، از آثار قابل اعتنای جشنواره امسال است.

شناسنامه فيلم: کارگردانان: رخشان بنی اعتماد، محسن عبدالوهاب، تهيه کنندگان: جهانگير کوثری، رخشان بنی اعتماد، فيلمنامه نويسان: رخشان بنی اعتماد، فريد مصطفوی، محسن عبدالوهاب، نغمه ثمينی، فيلمبردار: محمود کلاری، تدوينگر: سپيده عبدالوهاب، بازی: باران کوثری، بيتا فرهی ...

بازگشت به فهرست فیلم ها


خاطرات يک هفتاد و پنج ساله

بانک ملی ايران، هفتاد و پنج ساله ای است که خاطراتش در اين مستند بلند ورق می خورد: کشاکشهای بی سرانجام مشروطه خواهان برای تأسيس بانک ملی به قصد مقابله با بانکهای دول استعماری روس و انگليس، تا شکست مشروطه و گذر از امواج آن و سرانجام، تولد اين مولود در ايام ثبات سلطنت رضاشاهی.

فيلم، با نگاهی نوستالژيک به گذشته جا به جا پلی می زند به دوره های مختلف بانک در گذر زمان؛ بالندگی و توسعه آن، معماری ساختمان، شعب و بخشهای مختلف، تا امروز؛ يارانه و اينترنت و سيستم نوين بانکداری.

يادداشت

محمدرضا اصلانی، مستندساز کهنه کار ايران، اين بار در پاسخ به سفارش «بانک ملی ايران» مستندی بلند پرداخته است. اما با اين وجود، فيلم شأن و هويت خود را حفظ کرده و برکنار از سطحی نگری آثار تبليغاتی، همچنان گويای دغدغه های هنری و تاريخی اصلانی است.

تکيه عاشقانه بر فرهنگ و حميت ايرانی، از تأسيس يک بانک، نوعی سرود ملی ساخته است. در اين ميان، دغدغه اصلی اصلانی، پرداختهای شکل گرايانه و بديع او در سينمای مستند است: بازی ستايشگرانه نور، سير شناور اصوات، چهره هايی که به شمايلهای مذهبی نقاشی ها نزديک می شوند، کاوش در اجزای پنهان و گمشده فرهنگ ايرانی، ترکيب گذشته و حال، کهنه و نو، سايه روشنهای ريتميک...

اصلانی ترکيبی از ساختار مستند شاعرانه و مستند بازسازی شده را برای نيت خود به کار برده است. پس فيلمساز در تشريح تاريخ و گستره و فعاليتها و آثار اين بنگاه اقتصادی، تا آنجا که مجال يافته، به دغدغه ها و فرمهای خود پرداخته و کار را از قالب يک اثر سفارشی و تبليغاتی خارج کرده است.

خاطره نيز چندان سرراست روايت نشده، و به جای تعريف ساده و مستقيم تولد و توسعه بانک ـ البته به ناچار، با ديدی مثبت و اميدوار ـ کار به تشريح دگرديسی اقتصاد يک ملت از ديروز تا امروز انجاميده است.

اما با وجود امتيازات اثر، زمان ۸۰ دقيقه ای اين مستند، به نظر طولانی و فراتر از ظرفيت آن می نمايد. شايد با صرف حتی نيمی از اين زمان می شد به ضرباهنگ بهتری رسيد و نيات محوری کار را پاسخ گفت.

شناسنامه فيلم: نويسنده و کارگردان: محمدرضا اصلانی، تهيه کننده: روابط عمومی بانک ملی ايران، فيلمبردار: مرتضی پورصمدی، تدوينگر: امين اصلانی، بازی: مريم بوبانی، مهتاج نجومی، محمد آقامحمدی ...

بازگشت به فهرست فیلم ها


فرش ايرانی

خلاصه فيلم

پانزده اثر مستند و داستانی، از پانزده کارگردان مطرح سينمای ايران، درباره فرش در مناطق مختلف ايران. در اين مجموعه هر فيلمساز، آزادانه، با اتکا به شيوه و منش و نگاه ويژه خود، اين هنر جهان گستر ايرانی را بازتابانده است.

يادداشت

نگاهی به فهرست سازندگان اين اثر، با همراهی تعدادی از تواناترين فيلمبرداران، تدوينگران، صداپيشگان و ...، گويای توان گردآمده در اين وادی برای ساخت مجموعه ای ماندگار است. با اين همه، تنها تنی چند از اين مشاهير در حد نام و آوازه خود ظاهر شده اند و بسا که برخی بسيار دورتر از حدود قابل انتظار فيلمی را رقم زده اند. هرچند تقريباً در تمامی آثار می توان رد و هويت سازنده را دريافت.

هر خطه از سرزمين ايران که دست به کار بافت و پرداخت اين صنعت شده، به مرور ايام رنگی از جغرافيا، طبيعت، تاريخ، فرهنگ، باورها و مذهب خود را به آن بخشيده است. در هر نگاه انسانی، اين آفريده، رنگ و جلوه تازه ای به خود می گيرد. در اين ميان، نقشهای پانزده گانه اين اثر، جلوه و عيار متفاوتی است که هر يک از فيلمسازان از فرش ايرانی دريافته اند.

با اين حال، در ميان سازندگان اين آثار، جای برخی مستندسازان بنام ايران، محمدرضا اصلانی، کامران شيردل، ناصر تقوايی، منوچهر طياب، ابراهيم مختاری ... خالی است.

مجتبی راعی در روايت داستانش، با رنگ آميزی يک روستای بختياری، چشم اندازهای رنگارنگی در قياس با بافته های آن خطه عرضه می کند.

خسرو سينايی با آگاهی از فنون نقاشی، ترکيب بندی های دلنشينی در قابهای متحرک و سيال خود ايجاد کرده و از سويی با رمزيابی اسب و سواری در طبيعت ترکمن صحرا، بازی آهنگينی ميان عناصر چشم اندازهای آن منطقه با فرش و فرشبافی پرداخته است.

مجيد مجيدی با اتکا به الفبای ساده و کودکانه فيلمسازيش، رنگ دينی و ماورايی باورهای خود را به قالی داستانش بخشيده است. شايد کمتر فيلمسازی بتواند به سادگی و راحتی مجيدی، مثل آب روان حس و باور خود را به نمايش گذارد.

اما شايد برترين اثر اين مجموعه، قالی سخنگو، کار بهرام بيضايی باشد. بيضايی در دنباله دغدغه های هميشگی اش در غور و کاوش در اساطير، اثری تمثيلی و استعاری و رازآلود پرداخته است. نقشهای قالی که اينجا به پرده پرده خوانان می ماند، گويی به نقل و سخن درمی آيند تا رازهای خود را عيان کنند. در اين ميان گاه به نظر نقشها سخنگو شده اند و گاه صداها نقش يافته اند. در تمام اين مجموعه، شايد کار بيضايی تنها اثری باشد که نياز مبرم تماشای دوباره را در تماشاگر ايجاد می کند.

شناسنامه فيلم: کارگردانان: بهرام بيضايی، عباس کيارستمی، داريوش مهرجويی، خسرو سينايی، نورالدين زرين کلک، رخشان بنی اعتماد، مجيد مجيدی، کمال تبريزی، مجتبی راعی، جعفر پناهی، بهمن فرمان آرا، سيف الله داد، رضا ميرکريمی، بهروز افخمی، محمدرضا هنرمند، فيلمبرداران: محمود کلاری، حسين جعفريان، محمد داودی، حميد خضوعی ابيانه، محمدرضا سکوت، فريدون شيردل ... ، تدوينگران: نيما حسندوست، سهيل خوشاب، ايمان کارجو، عباس گنجوی، بهمن کيارستمی ... تهيه کننده: رضا ميرکريمی، به سفارش مرکز ملی فرش ايران

بازگشت به فهرست فیلم ها


پاداش سکوت

اکبر، رزمنده ای که اينک به ميانسالی رسيده است، شب و روز در کابوس و توهم قتل همرزمش در سالهای جنگ به سر می برد. اين واقعه و ديگر صدمات جنگ روانش را به هم ريخته و او را به مرز جنون کشانده است. اکبر سراغ پدر همرزمش می رود تا او را به خاطر قتل يحيی قصاص کند. پس آن دو برای کشف اصل ماجرا در پی خاطرات و بازماندگان جنگ روان می شوند. دست آخر فاش می شود که واقعه شهادت يحيی، در يک عمليات نظامی، داستانی متفاوت با توهمات اکبر داشته است.

يادداشت

مازيار ميری، اين بار در مسيری متفاوت با آثار گذشته اش، سراغ داستان جنگ و آدمهای آن رفته است. اما اگر فيلمسازانی چون بهرام بيضايی، رخشان بنی اعتماد، کيانوش عياری، خسرو سينايی ... با دست مايه قراردادن اين وادی آثاری متفاوت با آثار قالبی سينمای جنگ عرضه کرده اند، مازيار ميری با پرداختن به عناصر مقبول و رسمی اين حوزه و در دنباله قالبهای کهنه آثار قديمی سينمای دفاع مقدس، فيلم متوسط ديگری در ميان اين آثار پرداخته است.

همان قهرمانان مخلص، همان فضای ماورايی جبهه، همان عناصر شناخته شده (چفيه، پلاک، تسبيح ...) و زبانی که حتی چهره های شناخته شده و محرم اين عرصه، چون ابراهيم حاتمی کيا، جمال شورجه، رسول ملاقلی پور، عزيزالله حميدنژاد ... در پی بسط و تحول آن هستند؛ چرا که زمانه حرف تازه ای می طلبد.

فيلمنامه به شکلی کلاسيک و خطی و با چاشنی احساساتی گری روايت می شود. پيچ اصلی قصه آن جاست که چنين رزمنده پاک و ابرمخلصی هم، شايد زمانی به اقتضای شرايط پليد جنگ، می توانسته در مقام يک قاتل قرار گيرد. و حسن کار اين است که گرچه در پايان تصويری متفاوت از کابوسهای احمد را شاهديم، اما معاونت در ساکت کردن همرزم برای نجات ساير رزمندگان، رمز شهادت يحيی را با مدد اکبر معتبر می کند.

پرداخت و کارگردانی اثر نيز چندان از فيلمنامه و روايت قصه فراتر نمی رود. درعوض بزرگترين امتياز اثر، بازيهای خوب و باورپذير آن است. به ويژه بازی جعفر والی و آتيلا پسيانی فروغ ويژه ای دارد.

شناسنامه فيلم: کارگردان: مازيار ميری، تهيه کننده: محسن علی اکبری، فيلمنامه نويس: فرهاد توحيدی، فيلمبردار: بهرام بدخشانی، تدوينگر: بهرام دهقانی، بازيگران: پرويز پرستويی، جعفر والی، آتيلا پسيانی، رضا کيانيان ...

بازگشت به فهرست فیلم ها


دريای پارس

خلاصه فيلم

دريای پارس مستند بلندی است از مناطق، جزاير، بنادر، مردم، فرهنگها، آداب و سنن، بافت و بناهای تاريخی خليج فارس.

يادداشت

فيلم با ارائه اسنادی از هزاران سال پيش تا امروز، دال بر تسميه نام فارس يا پارس بر اين دريا آغاز می شود. مستند منوچهر طياب با پژوهش جامع و کاملی، تقريباً به تمام ابعاد و وجوه موضوع می پردازد. از مردم و بوميان منطقه، بافت ملی و نژادی و فرهنگی آنها، زبانهای رايج، آداب و سنن و باورها و خرافات، کسب و کار و شيوه های معاش، صيد و صيادی ... گرفته تا اقتصاد و تجارت، تاريخ و بناهای تاريخی، بافت و ويژگيهای شهرها، روستاها، بنادر و جزاير، تا ويژگيهای طبيعی و جغرافيايی و مطالعات خاک شناسی و زمين شناسی و شکل گيری جزاير و خشکيها.

از نبردهای تاريخی و ضد استعماری مردم منطقه با دول پرتغال و انگليس و آلمان در دوره های مختلف، تا کشف نفت و ساخت و احداث اسکله ها و پالايشگاهها و جايگاههای استخراج گسترده اين محصول. تا امروز که ديگر دريای پارس تبديل به يکی از مهم ترين جايگاههای استراتژيک استخراج نفت جهان شده است.

طياب برای روايت مستند خود از شکلهای (فرمها) جذاب، انواع ابزار و ترفندهای تصويری، تصاوير و انيميشنهای رايانه ای ... استفاده کرده است. ضمن آن که با به کارگيری گفتاری مناسب (گرچه دراز)، استفاده به جا و به اندازه از موسيقی، سجع و موتيفهای تکرار شونده و روايت و ضرباهنگی جذاب، کشش مناسبی برای دنبال کردن اين مستند بلند برای تماشاگر ايجاد کرده است. با اين همه در آن چندان از آن ساختار خلاق و بدعتهای آثار پيشين طياب چيزی نمی بينيم و اثر از حد يک گزارش تصويری فراتر نمی رود.

شناسنامه فيلم: فيلمنامه نويس و کارگردان: منوچهر طياب، تهيه کننده: مرکز گسترش سينمای مستند و تجربی، فيلمبردار: ارسطو مداحی گيوی، تدوينگر: سعيد رضويان

بازگشت به فهرست فیلم ها


چند روز بعد

خلاصه داستان

شهرزاد، گرافيست روشنفکری است که با مشکلات و اضطرابهای زندگی زنی تنها دست به گريبان است. ارتباط با همکاران و دوستانش، تصميم درباره رابطه با مرد زندگيش، کشمکشهای کاری و اجتماعی شهرزاد ... ماجراهای فيلم را رقم می زند.

يادداشت
"چند روز بعد" از جايی آغاز می شود که "يک شب" تمام شده بود. اما از آن مسير عبور نمی کند و هرگز آن مقام و جايگاه را نمی يابد.

نيکی کريمی ظاهراً همان دغدغه ها و شيوه گذشته خود را در حوزه نئورئاليسم ايرانی دنبال می کند و البته اثری متفاوت هم می پردازد. اما در اين اثر، به رغم فضای نرم و زنانه فيلم، از آن حس جاری و آشنا، آن ساختار سنجيده و محکم، و آن رعايت تناسب و اندازه در يک شب خبری نيست.

به نظر می رسد که اشکال از آنجا ناشی شده که کارگردان نقش اصلی فيلم را هم بر عهده گرفته است. اما در برابر، نه توانسته در بازیِ همواره نگرانش قوت شايسته ای از خود بروز دهد و نه در کارگردانی، هماهنگی مناسبی را برقرار سازد. ساير نابازيگران فيلم نيز به خوبی هدايت نشده و از عهده نقش خود برنمی آيند.

گرچه چشم اندازهای جاده های پيچ دار پيرامون شهر، به ويژه در نور سپيده دم و بعد از فلق، آشکارا از دلبستگيهای کارگردان است، با اين همه تکرارهای غيرضروری اين تصاوير و حضور مکرر شهرزاد برفراز بلنديها و چراغهای شهر، لطف و حس اين فضا را کاسته و به آشفتگی فيلم افزوده است.

رنگها و طراحی کدر و غمگنانه فيلم، در فضای سرد پاييزه خوش نشسته است و شباهتها و ارجاعات معنادار کارگردان به اثر قبليش، يک شب ـ البته برای آنان که آن فيلم را ديده و با آن ارتباط برقرار کرده باشند ـ فضايی آشنا و زنده را تداعی می کند.

شناسنامه فيلم: کارگردان: نيکی کريمی، تهيه کننده: محمدرضا تخت کشيان، فيلمنامه نويس: شادمهر راستين، فيلمبردار: حسين جعفريان، تدوينگر: سپيده عبدالوهاب، بازی: نيکی کريمی و ...

بازگشت به فهرست فیلم ها