BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
به روز شده: 12:17 گرينويچ - شنبه 03 نوامبر 2007 - 12 آبان 1386
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
گفتگو با فرزانه طاهری درباره جایزه ادبی گلشیری
 

 
 
فرزانه طاهری
فرزانه طاهری، حالا بعد از هفت دوره برگزاری جایزه ادبی گلشیری، آدم کارکشته ای شده است. آدمی که می داند باید از کنار حاشیه ها بگذرد و کار خودش را بکند. بخاطر همین اگرچه تمام تلاشش این است که از میزان حاشیه ها به هر نحوی بکاهد ولی با وجود این، اجازه نمی دهد هیچ چیز مانع انجام دادن وظیفه اصلی اش شود. وظیفه ای که هوشنگ گلشیری، همسرش در ماه های آخر عمر به او سپرد تا شاید به مدد این جایزه، جانی در تن "بی رمق" ادبیات داستانی ایران دمیده شود.

فرزانه طاهری همچنان بر سر اهدافش پابرجاست. به مناسبت برگزاری هفتمین دوره جایزه ادبی گلشیری با او که مدیرعامل بنیاد گلشیری است گفتگویی کرده ایم که می خوانید:

ظاهرا بر خلاف تلاش شما و همکارانتان در بنیاد گلشیری برای کم حاشیه شدن این جایزه در هفتمین دوره، حاشیه ها پیشاپیش به استقبال شما آمده اند. منظورم استعفای حسین سناپور، نویسنده، از هیات امنای بنیاد و همچنین تعلیق کلاس های داستان نویسی شان در بنیاد گلشیری است. این کناره گیری به نظرم با نوعی دلخوری نیز همراه بوده، درست است؟

بله متاسفانه همین طور است که شما می گویید. امسال تصمیم گرفتیم برای کم کردن حاشیه های جایزه گلشیری از شرکت دادن آثار کسانی که به نحوی در بنیاد مشغول به کارند یا مسئولیتی دارند خودداری کنیم. آقای سناپور هم دلش نمی خواست این اتفاق بیفتد. یعنی دوست داشت که آثارش در این جایزه که به زعم ایشان مهم ترین جایزه ادبی هم هست حضور داشته باشد و حق هم داشت.

البته من خودم نیز با این تصمیم گیری موافق نبودم چون طبیعتا باید از کسانی که در این راه ما را یاری می کنند قدردانی کرد نه اینکه حذف شان کنیم، ولی با توجه به اتفاقاتی که سال گذشته رخ داد و حرف و حدیث هایی که پیرامون جایزه ها شکل گرفت، ظاهرا راه دیگری نداشتیم.

در واقع آقای سناپور گمان می کند با این تصمیم ما بر حرف و حدیث هایی که پیرامون جایزه ایشان در سال گذشته به وجود آمد صحه گذاشته ایم، در صورتی که اینطور نیست. واقعا فشارهایی که بعضی از دوستان به ما می آورند خارج از حد تحمل است. هر چند آقای سناپور تنها داستان نویسی نیست که در هیات امنا حضور دارند و این تغییر هم تنها تغییری نیست که در روند جایزه داده ایم، اما خوب، بهرحال دوست داشتند این کار را بکنند و نظر ایشان برای ما کاملا محترم است.

 کناره گیری آقای سناپور از بنیاد خسرانی بود که بنیاد دید ولی خوب وقتی در حرف می گوییم که به یک کار دموکراتیک احترام می گذاریم، باید در عمل هم این قضیه را ثابت کنیم و تابع تصمیم جمع باشیم
 

البته خیلی سعی کردیم منصرف شان کنیم ولی ایشان قبول نکردند و نامه شان را هم منتشر کردند. بهرحال باید بپذیریم که در این جریان یک بخش هایی خارج از کنترل ماست. کناره گیری آقای سناپور از بنیاد خسرانی بود که بنیاد دید ولی خب وقتی در حرف می گوییم که به یک کار دموکراتیک احترام می گذاریم، باید در عمل هم این قضیه را ثابت کنیم و تابع تصمیم جمع باشیم.

فکر می کنید چرا جایزه ادبی بنیاد گلشیری اینقدر گرفتار حاشیه هاست؟ البته منظورم این نیست که باقی جایزه های ادبی در ایران بی حاشیه اند، اما جایزه گلشیری انگار از طرف خود روشنفکرها و نه لزوما حکومت یا وزارت ارشاد، زیر ذره بین است.

من فکر می کنم مهم ترین دلیل این زیر ذره بین بودن به قول شما یا پرحاشیه بودن این جایزه به اعتبار و اهمیت آن بر می گردد و این وضعیت اگرظاهرا پیامدهای ملموس مثبتی برای ما نداشته درعوض پیامدهای منفی بسیاری داشته که بخشی از آن شامل همین حاشیه ها می شود.

مثلا در چنین وضعیتی طبیعی است که کاندیدای فلان جایزه ما وقتی برنده نمی شود خشمگین شود و حرفی هم در مورد داوری بزند. ما حتی داستان نویسانی داشتیم که مثلا چند جایزه دولتی برده بودند یا در جوایز دیگر ادبی هم کاندیدا بودند ولی وقتی توسط داوران ما پذیرفته نشدند عصبانی شده اند و مثلا گفته اند که بنیاد به خاطر نگاه ایدئولوژیکش آنها را انتخاب نکرده است.

به هرحال نام گلشیری تبعاتی دارد که بخش اعظمی از آن خارج از حوزه ادبیات است. با علاقه ای که به او وجود دارد گاهی اوقات این شبهه برای آدمها پیش می آید که ما می خواهیم یا باید به جای گلشیری تصمیم بگیریم و انتخاب کنیم. در صورتیکه این امر نه مطلوب بنیاد است و نه ممکن. چون مطلوب خود گلشیری هم نبود.

 عده ای ما را متهم می کنند که به شاگردان گلشیری یا به نگاه او به داستان نویسی پشت کرده ایم، عده ای هم می گویند که ما فقط به شاگردان گلشیری یا هم سبکان او جایزه می دهیم
 

گلشیری وقتی در ماه های آخر عمرش به فکر راه اندازی یک جایزه ادبی افتاد قصدش مطرح کردن کتاب های "گلشیریایی" نبود، چون مطلقا اهل تکرار نبود و هرگز حتی خودش را هم تکرار نمی کرد و همیشه سعی می کرد در کارگاه داستان نویسی اش مشوق و شکوفا کننده قدرت های فردی شاگردانش باشد نه دیکته کردن آنچه که خود می پسندید. اما متاسفانه ما گاهی با موضوعاتی روبرو می شویم که غیرقابل باور است.

این حواشی آنقدر ضد و نقیض اند که گاهی اوقات من خودم نمی دانم با آنها چه کار باید بکنم. مثلا عده ای ما را متهم می کنند که به شاگردان گلشیری یا به نگاه او به داستان نویسی پشت کرده ایم، عده ای هم می گویند که ما فقط به شاگردان گلشیری یا هم سبکان او جایزه می دهیم. در صورتیکه کافی است شما به برندگان ما در دوره های مختلف نگاه کنید تا ببینید که مثلا بین احمد محمود و زویا پیرزاد و ابوتراب خسروی هیچ وجه مشترکی نیست که ما بخواهیم به دلیلی خاص به آنها جایزه بدهیم. طبیعی هم هست چون سلیقه ها متفاوت است و درهر دوره ای داوران بر اساس معیارهای ذهنی و سلایق خودشان دست به انتخاب می زنند. ما که نمی توانیم مثلا اعلام کنیم که خیال داریم فقط به آثاری جایزه دهیم که سیال ذهن هستند. این اصلا حرفه ای نیست.

اتفاقا این سئوال بعدی من بود. چرا معیارهای تان را مشخص نمی کنید تا حاشیه ها کمتر شوند؟ یکی از بحث هایی که در مورد جایزه های ادبی در ایران وجود دارد همین موضوع است. اینکه جایزه های ادبی تخصصی تر شوند و هر کدام مثلا به یک نوع گرایش در ادبیات جایزه دهند. این اتفاق ظاهرا نه تنها کار بدی نیست که در جای خود می تواند خوب هم باشد. خوب به این معنا که لااقل از حاشیه ها کم می کند و باعث می شود آدمها به متن بیشتر بپردازند.

ببینید ما در چند دوره اول معیارهایمان را مشخص کرده ایم. ولی این معیارها قاعدتا کلی هستند و نمی توانند ریز مسائل ادبی را در بر بگیرند چون نهایتا این داور است که در خلوت شخصی خودش، آثار را بررسی وانتخاب می کند.

ما هم طی جلسات طولانی و مختلف معیارهایمان را مشخص کرده ایم و مثلا گفته ایم که در روند داوری، ساختار چند نمره دارد یا زبان و نوآوری در سبک از چه امتیازهایی برخوردار است. مثلا یکی از معیارهایی که داریم و سخت هم به آن پابندیم این است که داوران به کلیت یک اثر رای می دهند و کاری به این ندارند که سانسور چه بلایی بر سر این کتاب آورده یا این کتاب قبل از گرفتن مجوز چگونه بوده است چون به بلندپروازی ناکام و بال شکسته که نمی توان جایزه داد.

 ما در چند دوره اول معیارهایمان را مشخص کرده ایم. ولی این معیارها قاعدتا کلی هستند و نمی توانند ریز مسائل ادبی را در بر بگیرند چون نهایتا این داور است که در خلوت شخصی خودش، آثار را بررسی وانتخاب می کند
 

برای ما همانطور که گفتم کلیت اثر و میزان توفیق آن مهم است. ضمن آنکه بخاطر داشته باشید که شما نمی توانید عناصر داستانی را تغییر دهید ولی اهمیت آن در ذهن داوران متفاوت است. مثلا یکی فقط به پیچیده نویسی اهمیت می دهد درحالیکه یک نفر دیگر معتقد است که پیچیده نویسی اگر از دل کار برنیامده باشد خودش یک شکست محسوب می شود.

بهرحال ما شکل های مختلفی را آزمایش کردیم. می دانید که بنیاد هر سال برای داوری از نویسندگان خارج از کشور و همچنین نویسندگان شهرستانی هم کمک می گیرد، خب، جمع کردن همه این آدمها در یک جلسه میسر نیست. ما تمام سعی مان را کردیم که داوران را در تماس مستمر با هم قرار دهیم ولی سرانجام دیدیم که هر داوری نهایتا در خلوت کار خودش را می کند و دست آخر در جلسات پایانی ممکن است که بر سر تصمیم هایشان با هم تبادل نظر کنند.

درجلسه مطبوعاتی اخیرتان به یکی از کتاب هایی اشاره کردید که سال گذشته به خاطر پایان بندی نامناسبی که داشت برنده نشد و بعدها فهمیدید نویسنده بخاطر اینکه کتاب مجوز بگیرد چنین پایانی را برای اثر انتخاب کرده بود. شما گفتید که داوران از این موضوع خبر نداشتند و به طور ناخودآگاه به خاطر این پایان بندی کتاب را انتخاب نکردند.

بله، این دقیقا برمی گردد به همان چیزی که گفتم. داوران طبعا همیشه به کلیت یک اثر نگاه می کنند. کاری ندارند که سانسور یا حتی خود نویسنده چه بلایی سر اثر آورده است. کتاب مورد نظرشما نیز دقیقا به خاطر همان پایان بندی عجیب انتخاب نشد، چون اگر نویسنده حاضر شده در کار خودش به خاطر سانسور دست ببرد و آن را ویران کند نباید جایزه بگیرد.

داوران ما هیچ حکمی جز حکم ادبیات را قبول نمی کنند و در یک خلأ اثر را می بینند. همه ما کتاب هایی داریم که حاضر نشدیم مثله اش بکنیم و ترجیح دادیم بگذاریم توی کشو خاک بخورد تا اینکه برود زیر تیغ سانسور و تکه تکه شود. اتفاقا من فکر می کنم اگر همه ما پای حتی یک کلمه هم بایستیم زودتر مسئله سانسور حل می شود.

بهرحال ما که نام گلشیری را هم بر پیشانی خود داریم نباید سانسور را به عنوان یکی ازعوامل مخففه در نظر بگیریم. در واقع نمی توانیم این آوانس را بدهیم.

شما در اساسنامه بنیاد یکسری اهداف را مشخص کرده اید و قاعدتا برای رسیدن به آن یکسری برنامه ریزی ها هم داشته اید. اما من می خواهم کمی کلی تر به مسئله نگاه کنم. می دانید که الان جامعه ادبی ما از نبود یک انجمن صنفی بسیار رنج می برد. چون تنها انجمن صنفی که ظاهرا می بایست وجود داشته باشد کانون نویسندگان است که حالا تقریبا دریک موضع انفعالی قرار دارد و تمام فعالیتش محدود شده به هر چند وقت یکبار بیانیه صادر کردن، از طرف دیگر انجمن قلم هم هست که مورد تائید همه نویسنده ها نیست. چرا بنیاد گلشیری لااقل در حلقه یاران و دوستداران خود مانند یک انجمن صنفی عمل نمی کند. به این معنا که مثلا روابط اعضای خود را با ناشران سامان دهد یا مشکلات صنفی شان را حل کند؟

ــ ببینید! درباره انجمن قلم بهتر است اصلا سکوت کنم. اما بنیاد، ما حتی نتوانستیم در چارچوب اساسنامه خودمان حرکت کنیم. در جایی که کانون با آن سوابق روشن و درخشانش به این وضعیت به قول شما منفعلانه دچار شده از ما دیگر چه انتظاری می توان داشت؟ ما که خیلی نحیف ترو بی پناه تریم! اصلا این توقع از ما نمی رود. ضمن اینکه بی انصافی است اگر نهادی با آن همه سوابق درخشان را که زیر این همه فشار قرار دارد منفعل بنامیم، آن هم وقتی که سالهاست عده ای اهل قلم نمی توانند مجمع عمومی خود را برای انتخاب هیات دبیران برگزار کنند.

من هم دلم می خواست طی این مدت لااقل به یکی از اهدافی که در اساسنامه پیش بینی شده می رسیدیم ولی واقعیت این است که ما حتی یک محل برای اینکه یک کتابخانه مرجع درست کنیم هم نداریم. من وقتی وارد کتابخانه خانه ام می شود و کتاب هایی را می بینم که در حاشیه تمام صفحاتش دستخط گلشیری است احساس می کنم مانند یک اژدهای بخیل روی یک گنج نشسته ام. دلم می خواهد اینها را در دسترس تمام علاقمندان قرار دهم اما نمی شود.

ما حتی نمی توانیم به طور دائم یک سالن برای مراسم اهدای جوایز داشته باشیم و این مسئله هر سال به یکی از معضلات نفس گیر برایمان تبدیل می شود.راستش خواب های زیادی دیده بودیم. من دلم می خواست با احداث یک کتابخانه تمام فیش های گلشیری را در دسترس علاقمندان قرار دهم ولی ... درواقع اوائل خیلی خوش بین بودیم و فکر می کردیم از جانب روشنفکران حمایت بیشتری خواهیم شد اما متاسفانه ما حتی برای برپایی کلاس ها ـ جز چند دوره ای که انتشارات ققنوس لطف کرد و یاری مان داد ــ مشکل داریم. حتی من می خواستم فیلم داستان خوانی های گلشیری را پخش کنیم و در کنارش از یک داستان نویس هم دعوت کنیم تا سخنرانی کند ولی از انجام همه اینها ناتوانیم. متاسفانه خیلی کمتر از آن حدی که فکرش را می کردیم به ما کمک شده است.

در حال حاضر بنیاد از چه منابع مالی استفاده می کند؟

ما هیچ منبع مالی مشخصی نداریم وحتی در گرفتن کمک از دیگران نیز خیلی باید محتاط باشیم تا به چیزی متهم نشویم. خیلی ها در دنیا به این حرکت ما احترام می گذارند ولی با این شرایطی که در مملکت ما وجود دارد ما حتی نمی توانیم کمک های مردمی را قبول کنیم.

البته همیشه یاورانی داشته ایم که به یمن کمک هایشان سر پا مانده ایم و همیشه هم اگر مخالفتی نداشته باشند در بروشور مراسم جایزه بطور یکسان نامشان را می آوریم. مثلا آقای مندنی پور حق التالیف یکی از کتاب هایش را به بنیاد هدیه کرد یا آقای رضا قاسمی درصدی از حق التالیف چاپ کتاب هایش در ایران را به بنیاد اختصاص داد یا مثلا دو نقاش دو تابلوی نقاشی خود را به بنیاد هدیه کرده اند تا در وقت مقتضی به فروش برسد و یک خانم کتابفروش هم دوهزار جلد از کتاب هایش را به ما داد که ما آن ها را بین شهرستان های محروم تقسیم کردیم و دامنه این تقسیم تا افغانستان هم رسید.

 برای من آن جماعتی که در روز اهدای جوایز دور هم جمع می شوند، آن میزهایی که روی شان کتاب ها چیده می شود و آن جشن داستان که در این روز گرفته می شود بزرگترین دلگرمی است
 

در واقع فعالیت های مالی ما کاملا روشن است ولی برخوردی که با ما می شود برخوردی است که با یک شرکت پولساز می شود. ما حتی مجبور شدیم بنیاد را در ثبت شرکت ها ثبت کنیم و هر سال بررس مالیاتی دفاتر ما را بررسی می کند. البته چون دفتر نداریم، بررس درخانه شخصی من این کار را می کند و هر بار از من می پرسد چرا این کار را می کنید؟ شما که سودی نمی برید! و من جواب می دهم دیوانگی آقا! دیوانگی!

خانم طاهری، واقعا چه چشم اندازی برای بنیاد متصور هستید؟

تا وقتی که داستان خوب دربیاید ـ البته به کمیت و کیفیتی که بحث رقابت منتفی نشود ــ ما می توانیم به کارمان ادامه دهیم. بهرحال باید بپذیریم همیشه در هرانتخابی حاشیه هایی هست. حاشیه هایی که بعدها فراموش می شود و خود کار باقی می ماند.

می دانید، برای من آن جماعتی که در روز اهدای جوایز دور هم جمع می شوند، آن میزهایی که روی شان کتاب ها چیده می شود و آن جشن داستان که در این روز گرفته می شود بزرگترین دلگرمی است.

نامزدها و برنده ها که کتابشان را برای خوانندگانشان امضا می کنند. بس است دیگر در مجالس ختم یکدیگر را دیدن. این مراسم گرمایی دارد که در وجودم جاری می شود و این خیلی انگیزه مهمی است.

می دانم که این راه را ادامه خواهیم داد، حتی اگر امکانات مادی هم نبود جایزه نقدی را حذف می کنیم و به برندگان در مراسم فقط تندیس و لوح تقدیر را می دهیم، چون می دانیم این جایزه اعتباری را که باید پیدا کرده است و دست کم تا حدودی به گرمتر شدن بازار کتابهای داستانی کمک می کند. شخصا می دانم که تمام این بی انصافی ها سرانجام مشمول مرور زمان می شود و تنها ذات کار است که ارزش خود را هیچ وقت از دست نمی دهد.

 
 
گلشیریجوایز ادبی
کاهش کتاب، مشکل بزرگ جوایز ادبی
 
 
هوشنگ گلشيریشهرزاد قصه گو را فراموش نکن
گفتگو با حسين مرتضاييان به مناسبت سالروز درگذشت گلشيری
 
 
پوستر جایزه گلشیریششمین دوره جایزه گلشیری
در بیم و هراس ممیزی
 
 
هوشنگ گلشيریادبيات
اهدای جوايز هوشنگ گلشيری به بهترين های ادبيات داستانی
 
 
مطالب مرتبط
روند اعطای جایزه گلشیری تغییر می کند
15 سپتامبر، 2007 | فرهنگ و هنر
ماهنامه ادبی کارنامه 'توقيف' شد
07 آوريل، 2005 | فرهنگ و هنر
برندگان جايزه گلشيری اعلام شدند
گرينويچ 10/12/2002 | فرهنگ و هنر
جوايز ادبی هدايت، گلشيری و احمد محمود
گرينويچ 23/10/2002 | فرهنگ و هنر
سالگرد درگذشت گلشيری در تهران
گرينويچ 11/06/2002 | فرهنگ و هنر
جوايز ادبی هوشنگ گلشيری
گرينويچ 17/11/2001 | فرهنگ و هنر
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران