BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
به روز شده:
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد   صفحه بدون عکس
گفتگو با بهمن شعله ور؛ چون کشتی بی لنگر
 

 
 
بهمن شعله ور
بهمن شعله ور نامی است که در همه کتاب هایی که به تاریخ داستان و رمان نویسی معاصر ایران پرداخته اند، از او و رمان "سفر به شب" اش نیز یاد کرده اند، نویسنده ای مهم اما غایب از فضای ادبی ایران.

او ۴۲ سال پیش پس از نوشتن رمانش از ایران مهاجرت کرد، مهاجرتی که انتخابی ناگزیر بود. او آن هنگام دبیر پیمان اقتصادی سنتو بود و با نوشتن رمانش که فصلی از آن در نقد غیر مستقیم شاه بود، حتم داشت برایش مشکلاتی پیش خواهد آمد.

او در سال های دور از ایران نیز به نوشتن پرداخته است، هم شعر گفته است و هم داستان نوشته است، اما نه به زبان فارسی و شاید به همین دلیل در این سال ها کتابی از او در ایران منتشر نشده است.

اکنون او دوباره کشف شده است، توسط نویسندگان جوانی که او را فردی تاثیر گذار در جریان داستان نویسی ایران می دانند.

بعد از ۴۲ سال به ایران سفر کردید و مورد استقبال نویسندگان جوان قرار گرفتید، آیا سفرتان علت و دلیل خاصی داشت؟ مثل این که گاهی از ماندن در ایران هم سخن گفته اید.

جوابتان این شعر است:
هرکسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش.

بله. امکان این هست که به ایران بر گردم و این یکی از امکاناتی است که دارم بررسی می کنم.

ایران امروز پس از ۴۲ سال با تصورات شما چه تفاوت هایی دارد ؟ چه چیز در ایران برای شما از همه جالب تر بود؟

هنوز برای جوابگوئی زود است. فعلا دارم بقول انگلیسی زبان ها خودم را "ارینت" می کنم. مسلما با سیزده میلیون جمعیت، تراکم مردم و اتومبیل و دود وآلودگی هوا بیشتر است. قیمت زمین و خانه خیلی بالا رفته است و برخی شکایت از گرانی می کنند، ولی بر خلاف آنچه که ازدیگرمسافران به ایران شنیده بودم مردم نسبت به همدیگر فوق العاده بیشتر نزاکت به خرج می دهند.

وضع رانندگی وحشتناک است و مردم چنان بی مهابا می رانند که من حتا جرات این که در تهران رانندگی کنم ندارم. با این همه وقتی، کم مانده تصادف خطرناکی بکنند، تنها یک "ببخشید" یا "شرمنده ام" یا یک حرکت دست کافی است که طرف مقابل را آرام کند.

وقتی هم تصادف می کنند با آرامی کارت بیمه رد و بدل می کنند و با شکیبایی به انتظار پلیس می ایستند. به خصوص بین تاکسیران ها این برای من مایه تعجب و احترام بود. زمان شاه، در دوران من یک تصادف یا "نزدیک به تصادف" معمولا به فحاشی و مشاجره و کتک کاری منجر می شد. معمولا هیچ تاکسی و حتی اغلب ماشین های شخصی بیمه نداشتند. حالا آن طور که شنیده ام همه بیمه دارند و همین مساله در صورت تصادف، نزاکت کنونی را ممکن کرده است.

"آجدان" ها جای خودشان را به "ستوان سه" های دیپلمه داده اند که فرق زیادی در ظاهر و درجه اقتدار با ستوان دوها و ستوان یک ها ندارند و در کنار هم می ایستند. افسرها تخلفات رانندگان را خیلی بیشتر تحمل می کنند و مردم به خصوص رانندگان تاکسی ها ترس زیادی را که سابقا از افسرها داشتند ندارند.

نکته دیگری که بر خلاف انتظار من بود این است که خانم ها خیلی از آنچه که من شنیده بودم آزاد ترند. در لباس پوشیدن محدودیت حجاب اسلامی را دارند، ولی اغلب هیچ ناراحتی در این مورد نشان نمی دهند. شنیده ام فقط جلوی خانم هایی را که در رهگذرهای شلوغ خیلی "سکسی" لباس می پوشند می گیرند و بهشان تذکر می دهند یا جریمه شان می کنند. در کوهستان ها دختر ها و زن ها گاهی به تنهایی ولی البته با روسری به راحتی کوهنوردی می کنند در جاهایی که من در بچگی می ترسیدم به تنهایی کوهنوردی کنم.

همه اش از جو اجتماعی گفتید، وضعیت فرهنگی چه طور است؟

در دانشگاه تهران خانم ها را اغلب با روسری و گاهی با چادر می دیدم. در دانشکده پزشکی دخترهایی که در دفترها انتظارمی کشیدند با شوخی قر می زدند و سر به سر این و آن می گذاشتند ولی با غرور به من می گفتند که پنجاه تا شصت در صد دانشجویان دانشگاه دختر هستند. زمان من دانشکده فنی یک دختر دانشجو داشت و دانشکده پزشکی سه چهار در صد دانشجوی دختر. ولی نویسندگان و شعرا و ناشران از محدودیت هایی گله می کنند.

غیر از رمان" سفر شب" که گفته اید می خواهید برای تجدید چاپ به ناشر بسپارید، آیا اثر دیگری را نیز در ایران قصد دارید منتشر کنید یا نه؟

به ناشران علاوه بر"سفر شب" اجازه تجدید چاپ "سرزمین هرز" تی اس الیوت و رمان "بی لنگر"( ترجمه رمان ۱۹۹۲ام در آمریکا به نام Dead Reckonin) را داده ام.

سال هاست که به زبان انگلیسی نوشته اید و آثار شعری و داستانی تان به این زبان منتشر شده است. در آثار انگلیسی تان چقدر تجربه هایتان به عنوان یک نویسنده ای که بخشی از زندگی اش در یک کشور خاورمیانه ای گذشته تاثیر دارد؟

فکر می کنم همان طور که "سفر شب" تصویر بارزی از جامعه و فرهنگ ایران در دهه اول قرن بیستم بود "بی لنگر" تصویر بارزتر و موفق تری از جامعه و فرهنگ ایران در دهه دوم قرن بیستم است. به خصوص تصویر آن قسمتی از جامعه ایرانی که یک پایش در ایران بوده و یک پایش در اروپا و به خصوص در آمریکا و جوانهای ایرانی که هیچ وقت "لنگر" و "هویت" کاملی نداشته اند و میان اقیانوس "بی لنگری" سر گردانند.

شما پیش از انقلاب اسلامی در ایران فعالیت سیاسی پر رنگ تری داشتید و حتی به طور رسمی با برخی از احزاب فعالیت می کردید، چرا فعالیت سیاسی تان کمرنگ تر شده است، آیا فعالیت سیاسی شما با نویسندگی تان منافاتی داشت؟

من برای مصدق احترام بسیار داشتم و دارم ومدتی با دوستانی مثل جلال آل احمد همگام بودم و با این که چند سالی در آمریکا به عنوان "سخنگوی جبهه ملی در امریکا" علیه شاه فعالیت کردم، هیچ وقت به هیچ حزب و دسته ای وابسته نبوده ام.

حتی در جبهه ملی هم بجز شخص مصدق کمتر کسی را شایسته احترام و ستایش می دانستم. در امریکا هم بیشتر فعالیت سیاسی من علیه شاه به صورت افشاگری به نفع آزادی در ایران و تفسیر سیاسی درمطبوعات ورسانه های رادیو تلویزیونی امریکا و کانادا بود. فعلا هم به جز کار ادبی قصد هیچ نوع کار و فعالیت سیاسی در ایران ندارم. ولی بدون هیچ نوع پرده پوشی از حقوق مردم فلسطین دفاع می کنم.

شما علیرغم این که در معرفی شاعران و نویسندگان برجسته ای هم چون الیوت و فالکنر به ایرانیان نقش داشتید و یکی از مهم ترین رمان های ایران را نوشته اید، اما مطبوعات کم تر به شما پرداخته اند، این به خاطر دوری شما از وطن و گوشه گیری شما بوده یا دلیل دیگری داشته مثلا این که مطبوعات و جریان های ادبی در ایران بیش تر متمایل به چپ بوده اند و ظاهرا شما در این زمینه زیاد متاثر از جو روشنفکری زمانه نبوده اید ؟

فکر می کنم این بیشتر به دلیل دوری من از ایران و نداشتن تماس زیاد با نویسندگان و روشنفکران ایرانی بوده و هم به دلیل این که من هفت هشت ده کتاب آخرم را به انگلیسی چاپ کرده ام.

رمان "بی لنگر" را علاوه به فارسی به اسپانیایی و ایتالیایی هم ترجمه کرده ام و همین الان در امریکای لاتین مورد بررسی است و به زودی به ایتالیا هم فرستاده خواهد شد. مقداری از آن را به فرانسه هم ترجمه کرده ام. این به این معناست که من چهار پنج سال گذشته را صرف تقویت زبان های "رومانس" کرده ام. در ضمن بر خلاف برخی از نویسندگانمان هیچ وقت پی آن نبوده ام "مکتبی" برای خودم ایجاد کنم و هوادارانی که زیر علمم سینه بزنند. ظاهرا در چند سال گذشته خبر مرگ مرا هم در ایران اعلام کرده بودند.

تا جایی که می دانیم جلال آل احمد در تشویق و ترغیب شما به انتشار سفر شب نقش مهمی داشته، رابطه شما با جلال چگونه بوده ؟

با آل احمد که اول معلم انشای من در کلاس های نهم و دهم بود سال ها دوست بودم و علاقه زیادی به او و همسرش سیمین دانشور داشتم. جایش در دلم خالی است و این هفته با دیدار از دبیرستان سابقم که اکنون بنام "آل احمد" نامیده می شود یادش را گرامی داشتم.

ظاهرا شما با دیگر نویسندگان ایرانی هم چون ابراهیم گلستان و احمد شاملو هم رابطه ای داشته اید، کلا نویسندگان امروز ایران را چقدر پیگیری می کنید و چه نویسندگانی را بیش تر می پسندید؟

با شاملو تا هنگام مرگش و گلستان سال ها دوست بوده ام، همچنان که با بسیاری دیگر چون اخوان ثالث، نصرت رحمانی، نادر نادر پور، غلامحسین ساعدی، محمود کیانوش، حسن هنرمندی و محمدعلی سپانلو.

دوستی کمتری با رویایی و شفیعی کدکنی داشتم. با تقی مدرسی سالها در آمریکا دوستی نزدیک داشتم. احمدی را از زمان "روزنامه های شیشه" ای او می شناختم. با هوشنگ گلشیری و (سایه)ابتهاج در امریکا آشنا شدم ولی کارهای ابتهاج را از نو جوانی میشناختم.

"شازده احتجاب" گلشیری را با علاقه بسیارخواندم. افتخار شناختن و دوستی نیما را از سن ده دوازده سالگی داشتم. با دولت آبادی و عده ای دیگر از بزرگان قوم همین اخیرا آشنا و دوست شدم و با بی صبری، اشتیاق خواندن کارهایشان را دارم.

  "شازده احتجاب" گلشیری را با علاقه بسیارخواندم. افتخار شناختن و دوستی نیما را از سن ده دوازده سالگی داشتم. با دولت آبادی و عده ای دیگر از بزرگان قوم همین اخیرا آشنا و دوست شدم
 

شاید مجموعه ای از داستان ها و اشعار نویسنگان معاصر را به انگلیسی ترجمه کنم و در آمریکا منتشر کنم. شعرایی مثل محمود کیانوش خودشان به انگلیسی هم شعر می گویند و سالهاست در پی آنم که آن کارها را در آمریکا ارائه بدهم.

روانکاوی و طب به خصوص روانکاوی سربازان آمریکایی آسیب دیده در جنگ ویتنام هم در کارنامه شما دیده می شود، این تجربه ها چقدر در نوشتن داستان و سرودن شعر روی کار شما تاثیر گذاشته است؟

به عنوان روانپزشک من سال ها سربازان سابق ویتنام و جنگهای دیگر آمریکا را معالجه می کردم و اثر آن در من فقط این بود که بیش از پیش از جنگ های مستعمراتی منزجر شوم.

در مراسم جایزه منتقدان و نویسندگان مطبوعات از نامزدی کتاب هایتان برای جایزه پولیتزر سخن گفتید.

آخرین کتاب شعر من و آخرین رمانم هر دو برای جایزه پولیتزر نامزد شدند.

 
 
مهدی غبرایی گفتگو با مهدی غبرایی
آتش در این کتاب موج می زند
 
 
کامران فانی با مترجمان
'ترجمه در ایران برنامه ندارد'
 
 
مهدی سحابی با مترجمان
گفتگو با مهدی سحابی
 
 
عبدالله کوثری ترجمه در ايران
گفتگو با عبدالله کوثری
 
 
صفدر تقی زاده ترجمه مثل نوشتن
گفتگو با صفدر تقی زاده
 
 
نجف دريابندری نيم قرن ترجمه
گفتگو با نجف دريابندری
 
 
عباس معروفی گفتگو با عباس معروفی
ريشه در آب می گذاريم تا روزی روزگاری در خاک مان بنشانيم
 
 
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد   صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران