BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
به روز شده: 13:03 گرينويچ - سه شنبه 24 ژوئن 2008 - 04 تیر 1387
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد   صفحه بدون عکس
کافه پیانو؛ روایتی از زندگی روشنفکران خرده پای ایرانی
 

 
 
کافه پیانو
اگر در"کافه نادری"، رضا قیصریه درباره روشنفکران قدیمی، دغدغه ها، رفتارها و شب نشینی ها وعلایقشان نوشته بود، این بار نوبت به "کافه پیانو" رسیده تا درباره جمع دیگری ازطبقه متوسط فرهنگی سخن گفته شود. جمعی که می توان آنان را روشنفکران خرده پا یا روشنفکران رسانه ای و وبلاگی نامید.

"کافه پیانو" اولین تجربه فرهاد جعفری در زمینه داستان است که با استقبال زیاد خوانندگان رو به رو شده است. او اولین اصل در داستان نویسی را رعایت کرده و مجموعه ای از واقعیات جزیی را در بستر یک خط داستانی قرار داده است، اما برای متفاوت بودن سعی کرده است مدام به خواننده یادآوری کند که این ها واقعیات زندگی نویسنده است.

داستان "کافه پیانو" با بیان عقاید نویسنده درباره لباس خوب و تاثیر آن بر انجام کار بزرگ آغاز می شود. البته شاید با گفتن این که نویسنده هیچ کار بزرگی در زندگی اش به همین دلیل انجام نداده است، یک پیش داوری به مخاطب درباره فرد شکست خورده ای که قرار است درباره اش بیشتر در این کتاب بداند، می دهد.

داستان بر محور نویسنده می گذرد، او شخصیت اصلی است. داستان هم برشی از زندگی اوست در فاصله جدا شدن او از همسرش وتهیه مبلغ مهریه او که بهانه ای می شود برای تاسیس یک کافه.

کافه ای که مدام نویسنده بر متفاوت بودن آن تاکید دارد با مثال آوردن از ویترای روی پنجره ها تا توصیف فنجان وآب های خنک و قهوه هایی که برای مشتری می آورد.

داستان در مکانی غیر از تهران می گذرد، اما شهرستان بودن آن تاثیری بر روند داستان و دست بر قضا مدرن بودن رفتارهای مشتری ها و همین کافه ندارد. البته این شهرستان بودن مدام با یادآوری نویسنده بر آن تاکید می شود، وگرنه خود شناسنامه مشخصی ندارد. اگرنه در این کافه هم روابط آزاد قبل از ازدواج پذیرفته است و هم دیدن پرفرمنس در هنگام خوردن قهوه.

داستان بر اساس روایت های نویسنده با بیان جزییات کامل پیش می رود. این جزییات می تواند از نحوه دستکش دست کردن دختر ۷ ساله نویسنده – گل گیسو- باشد تا بیان شکل شصت پای دختری که به قصد اغوا کردن صاحب کافه – نویسنده- وارد داستان می شود.

این جزییات می تواند از توصیف صدای فش فش وصل شدن به اینترنت باشد یا خوردن قهوه در فنجان مارک داری که دوست نویسنده برایش آورده است. دوستی که اتفاقا از منتقدان کنونی سینما است. داستان با آمدن و رفتن افراد پیش می رود. این افراد یا از دوستان قدیمی هستند یا به عنوان مشتریان ثابت کافه قرار است با آنها آشنا شویم. با یکی آشنا می شویم و چند فصل بعد خودکشی می کند یا مانند آقای باربد هر چند وقت یک بار به همراه مادرش به کافه می آید و نوشیدنی و غذاهای خاص را سفارش می دهد و این روند ادامه دارد.

اما هر موضوع بزرگی – مرگ یکی از مشتریان که صاحب کافه برای شناسایی جسدش می رود – تا کوچک - بوی بد دهان یک راننده- بهانه ای می شود تا نویسنده نظراتش را بیان کند. نویسنده از خم شدن دختری بر روی پنجره روبرویی عقایدش را درباره مسئله زنان و شارون استون و فیلم غریزه اصلی و رفتار مردان در این زمینه بیان می کند. در جایی دیگر وقتی می خواهد درباره شغل های قبلی اش از روزنامه نگاری و سردبیری مجله بگوید فرصتی می شود تا او درباره روشنفکری خودش سخن بگوید و اعلام کند که به دلیل جلو بودن از مردم است که شکست خورده و مجله اش تعطیل شده است .

خواننده در یک ماراتن دائمی با او به سر می برد و مدام با مونولوگ ها، نظرات ریز و درشت او در هر زمینه مواجه و با افکار واعتقادات او می شود.همه این مسایل نیز با جزییات کامل بیان می شود، او حتی درباره آدم هایی که از زاویه دید راوی نیز غایب اند با همین جزییات توضیح می دهد ، جزییاتی که همه چیز را برای خواننده توضیح می دهد و برای حدس و گمان و معناسازی او هیچ جایی باقی نمی ماند.

 شاید بتوان این داستان را یک وقایع نگاری یا گزارش جزییات زندگی روشنفکران خرده پای ایرانی دانست، روشنفکرانی که بیشتر با موج روزنامه نگاری یک دهه اخیر رشد کرد. این گروه را به تعیبری می توانیم روشنفکران رسانه ای و وبلاگی بنامیم
 

خواننده در برابر خطابه ای قرار گرفته است که قراراست خطیبی توانا آن را بیان کند، اما به او مدام یادآوری می کند که نمی داند، توانایی تحلیل ندارد و باید همه حزییات را به او گفت. حتی نویسنده یک بار در صفحه ۲۰۵ در گفتگو با دوستش به تحلیل عملکرد شخصیت "صفورا" می پردازد و رفتار او را توضیح می دهد. در همین فصل است که نویسنده سعی کرده است به روش برشتی عمل کند و مرز بین داستان و واقعیت را بشکند و خواننده را در تعلیق بگذارد که آیا این یک بیوگرافی است یا یک داستان در داستان.

شاید بتوان این داستان را یک وقایع نگاری یا گزارش جزییات زندگی روشنفکران خرده پای ایرانی دانست، روشنفکرانی که بیشتر با موج روزنامه نگاری یک دهه اخیر رشد کرد. این گروه را به تعیبری می توانیم روشنفکران رسانه ای و وبلاگی بنامیم در مقابل روشنفکران نسل قبل که روشنفکران کتابی اند. روشنفکران عموما جوانی که رویاهایشان با روشنفکران قبل از خود متفاوت است. آنان می کوشند در جامعه تاثیر گذار باشند، اما آن چنان که انتظار دارند، تاثیری ندارند.

شاید بتوان دلیل خطابه های گاه و بیگاه نویسنده را در هر چیزی، ماهیت وبلاگی اثر دانست. او آن چنان می نویسد که انگار در وبلاگش مشغول نوشتن است، با همان زبان معمولی و گزارشی. این زبان اگرچه برای رمان زبان مناسبی نیست، اما برای اثری که می خواهد گزارشی از زندگی روزمره یک نسل ارائه کند، زبان مناسبی به نظر می رسد.

 
 
جلد کتاب سرمایه معرفی کتاب
ترجمه ای جدید از 'سرمایه' کارل مارکس
 
 
جلد کتاب داریوش و ایرانیان معرفی کتاب
روایتی شورمندانه از 'داریوش و ایرانیان'
 
 
نمایشگاه با نمایشگاه -۱۰
غلبه کتاب های عامه‌پسند و مذهبی
 
 
نمایشگاه بین المللی کتاب تهران عکس ازمهر نمایشگاه کتاب تهران
دلایل حقوقی غیر قانونی بودن ممیزی
 
 
گزارش کتاب تازه های کتاب
مارتین هایدگر، آنا آخماتوا و شاملو
 
 
گزارش کتاب تازه های کتاب
فکر ایرانی، تاریخ هنر و گلی ترقی
 
 
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد   صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران