BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
به روز شده: 15:51 گرينويچ - يکشنبه 20 ژوئيه 2008 - 30 تیر 1387
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد   صفحه بدون عکس
آرشیل گورکی، نام آوری با نام مستعار
 

 
 
آرشیل گورکی
گورکی هیچگاه نتوانست اندوه و رنج گذشته را فراموش کند
در فیلم "آرارات" (محصول 2002) که ادای دین اتوم اگویان، فیلمساز کانادایی ارمنی تبار به پیشینه قومی اش است، صحنه ای چند بار تکرار می شود: سیمای زنی روان پریش و دشنه بدست که قصد دارد بوم یک نقاشی را پاره کند.

در آن نقاشی، تصویر زن روستایی باوقاری نشسته بر صندلی دیده می شود که پسری نوجوان با حالتی احترام آمیز و در حالی که گلی سرخ رنگ بدست دارد در کنارش ایستاده است. آنچه در نگاه اول در این نقاشی موج می زند و بیننده را با خود می برد، معصومیت آمیخته با حزنی است که بر چهره های مادر و پسر حک شده است.

این دو پرتره به ظاهر ساده که نقاش با استفاده از یک عکس قدیمی بجا مانده از ایام نوجوانی اش و با صرف سالها وقت بر بوم آورد، آفریده آرشیل گورکی، از پیشگامان هنر آبستره اکسپرسیونیستی در آمریکا است که بیست و یکم ژوئیه، شصت سال از مرگش می گذرد.

بیننده این تصویر که از عاطفی ترین پرتره های نقاشی معاصر به شمار می آید، بی آنکه لازم باشد چیزی از زندگی گورکی بداند، می تواند از حجب غمناک نشسته بر چهره بی رنگ مادر و شکنندگی قامت پسرک بفهمد که رویدادی ویرانگر در کمین آنهاست؛ رویدادی که عمر این با هم بودن را کوتاه می کند. گویی این نقاشی دقایقی پیش از توفانی شدن یک روز آفتابی کشیده شده است.

گورکی جوان

آرشیل گورکی که نام اصلی او "وستانیک مانوک آدویان" بوده است، پانزده آوریل ۱۹۰۴ در روستایی به نام خارکوم در نزدیکی دریاچه وان در غرب ارمنستان امروزی در امپراتوری عثمانی (ترکیه کنونی) بود بدنیا آمد. دوران کودکی او با مهاجرت پدرش، ستراگ، به آمریکا تیره و تار شد. پس از چندی آزار و ایذای اقلیت ارمنی در خاک عثمانی بالا گرفت. گورکی در ۱۹۱۵ در دورانی که به "نسل کشی ارامنه" معروف است، با مادر و خواهرش به منطقه ای تحت حمایت روسیه تزاری گریخت.

گفته شده که در آن هنگام مردان ارمنی را از روستاها بیرون می بردند و می کشتند و زنها و کودکان را آن قدر به پیاده روی وا می داشتند که از گرسنگی جان بدهند. شوشان، مادر گورکی که زنی هنردوست بود به همین سرنوشت دچار شد و در ایروان درگذشت. این واقعه تلخ، خاطر گورکی نوجوان را که عاجزانه شاهد جان دادن مادر بود برای همیشه مشوش کرد.

تولد نقاشی آوانگارد

گورکی و خواهرش، وارتوش در سال ۱۹۲۰ به آمریکا کوچیدند و به پدرشان پیوستند و گورکی ضمن کار در یک کارخانه لاستیک سازی در یک هنرستان طراحی در بوستون به هنرآموزی مشغول شد.

او در ۱۹۲۴ به نیویورک رفت و علاوه بر ادامه مطالعات هنری به عنوان مربی نقاشی به تدریس مشغول شد؛ فعالیتی که تا پایان عمر برای امرار معاش به آن پرداخت. دوران اقامت در نیویورک برای او سالهای پرباری بود و این کلانشهر چند ملیتی تاثیر فرهنگی عمیقی بر او گذاشت.

عکس از سایت هفته نامه نیویورک ابزرور
گلی که در تابلوی "نقاش و مادرش" بدست پسرنوجوان دیده می شود نماد آینده است

گورکی در اولین سالهای خلاقیت هنری، تحت تاثیر مکتب امپرسیونیسم و نقاش فرانسوی، پل سزان قرار داشت که خود واسطی میان امپرسیونیسم و سبکهای جدیدتر و جسورانه تر اوایل قرن بیستم بویژه کوبیسم به شمار می آید. شاید به همین دلیل منتقدان آثار این دوره از زندگی کورگی را "پست امپرسیونیستی" دانسته اند.

او در آخرین سالهای دهه ۱۹۲۰ و اوایل دهه ۱۹۳۰ به کوبیسم و سپس به سوررئالیسم روی آورد. علاوه بر تاثیر پذیری فراوان از پیکاسو، دوستی با آندره برتون، شاعر سوررئالیست فرانسوی، تاثیر عمیقی بر او و کارش بجا گذاشت به طوری که گفته می شود "سیال بودن" اشکال و رنگها در نقاشی هایش مرهون پایبندی به اصول سورئالیسم است.

با این حال او با وجود علاقه فراوانی که به سبک استادانی چون سزان، پیکاسو و ژرژ براک داشت، در دام دنباله روی صرف نیفتاد و کوشید راه خود را از میان آموزه ها و نوآوریهای آنها پیدا کند. گورکی هنرمندی تجربه گرا نیز بود و شگردهای مختلفی را می آزمود. از جمله مناظری از طبیعت را که بارها و بارها می کشید در وان حمام می شست؛ کاغذ را خشک می کرد و سطحش را می سایید تا هویت آشنای اشیا و موجودات در نقاشی هایش تغییر کند و به زبانی نمادین و آبستره نزدیک شود.

گورکی از میانه دهه ۱۹۳۰ از کوبیسم فاصله گرفت و به سبکی آزادانه تر و عاطفی تر گرایش یافت. او در جست و جوی مضامین آثارش، از خاطرات کودکی و نوجوانی و فرهنگ عامیانه سرزمینهایی که می شناخت الهام می گرفت.

او هم مانند مارک شاگال، نقاش یهودی و روسی تبار فرانسوی، در خیالش به روستای رنگارنگ دوران کودکیش سفر می کرد و دستاورد این سفرها نقاشی هایی هستند که شاید طنزگرایی و سبکبالی نقاشی های شاگال را نداشته باشند اما تعلقات عاطفی نقاش را فاش و بیننده را مجذوب می کنند.

جایگاه گورکی در نقاشی معاصر

امروزه گورکی را به عنوان یکی از سرچشمه های الهام برای انقلاب هنری دوران مدرن و از پیشگامان نقاشی آبستره اکسپرسیونیستی می شناسند. نقاشی های او در اغلب موزه های هنری بزرگ آمریکا موجود است. این آثار که بر معاصران گورکی بسیار تاثیرگذار بوده اند نوید استعدادی درخشان را می دهد که با مرگی زودهنگام از شکوفایی بازماند. در آنها همان طور که می توان رد پای دو سرزمین و فرهنگ مختلف را دید، نفوذ دو دوران مختلف نیز دیده می شود: دوران گذار از قرن نوزدهم به عصر جدید و مدرنیسمی آمریکایی که کمی بعد در نقاشی های ویلم دوکونینگ، لی کراسنر و سیدنی پولاک تجلی پیدا کرد.

پایان سفر

گورکی در آمریکا با آن که دوستان فراوان و سرشناسی داشت، هیچگاه نتوانست اندوه و رنج گذشته را فراموش کند یا حتی بر آن فائق شود. به گفته زندگینامه نویسان رابطه او با پدرش که زمانی برای تامین معاش خانواده آنها را ترک کرده بود، هیچ گاه گرم و صمیمانه نشد.

در بعضی نامه ها که به زبان ارمنی برای خواهرش نوشته از تنهایی خود در غربت و دلتنگی برای زادگاهش که در سالهای جنگ جهانی اول از میان رفت، سخن گفته است. البته بعدها گفته شد که شماری از این نامه ها جعلی بوده و بدست خواهرزاده گورکی نوشته شده است. با این همه سیمای او در حافظه هنر معاصر به عنوان سیمای قهرمانی با میراثی از رنج و غم حک شده است؛ رنج و غمی که او آن را به دستمایه ای برای آفریدن زیبایی تبدیل کرد.

عکس از موزه ویتنی
نقاشی رنگ روغن (1936) از آرشیل گورکی

از اواسط دهه ۱۹۴۰ در حالی که بلوغ و پختگی هنری کورگی شکوفاتر می شد، سیل ناملایمات براو بیشترهجوم می آورد. گویی دستی نامرئی او را به پرتگاه نیستی می کشاند: نخست استودیوی کارش در آتش سوخت و بخش قابل توجهی از تابلوها، کتابها و طراحی هایش از میان رفت، یک ماه بعد معلوم شد که مبتلا به سرطان روده است. در همان زمان همسرش، اگنس ماگرودر که از مدتی پیش با یکی از دوستان گورکی رابطه داشت، او را ترک کرد و دو دخترشان را با خود برد.

ضربه نهایی چند روز بعد فرود آمد: در یک تصادف که بر اثر مستی دوستش در حین رانندگی رخ داد، کمر و گردن گورکی آسیب دید. نقاش ۴۴ ساله که با جسم و روحی فروپاشیده، از همیشه تنهاتر و درمانده تر شده بود، در حالی که نامش در فراسوی محافل هنری چندان شناخته شده نبود، خود را در خانه اش در کانه تیکات حلق آویز کرد (1948).

نام آوری با نام مستعار

در اولین دهه های قرن بیستم که مهاجران روس در آمریکای دچار رکود اقتصادی به تبار اشرافی از دست رفته و هنرشناسی خود می بالیدند و جاذبه های انقلاب اکتبر در میان روشنفکران و آزادیخواهان هنوز رنگ نباخته بود و ماکسیم گورکی نویسنده "مادر" در میان آرمانگرایان نویسنده ای معتبر به حساب می آمد... عجیب نبود که نقاشی کم و بیش گمنام با آرزوهای بزرگ در دیاری بیگانه، نام او را بر خود بگذارد و حتی خود را به بعضی آدمهای ظاهربین، برادرزاده گورکی و گاهی هم شاهزاده ای گرجی معرفی کند.

البته انتخاب همین نام هم با توجه به معنایی که در زبان روسی دارد (تلخ) شاید گویای رنج و تلاطم درونی او باشد. اما به هر روی امروز دیگر گورکی در سایه نام "گورکی" زندگی نمی کند. او در آفتاب نقاشی هایش روئیده است و می روید.

 
 
کتاب "استانبول" اثر اورهان پاموک ترکیه
پیکار برای آزادی بیان
 
 
انسان در ویرانه ها، اثری از کارل هوفر فاشیسم و هنر
جنگ با هنر مدرن
 
 
نودمين سالگرد
روايت رنج انسانی همچنان باقی است
 
 
ارمنيان در سوريه - 1915 - عکس از آرمين تی وگنر نودمين سالگرد
در سا ل 1915 چه بر سر ارمنيان آمد؟
 
 
کائوس نقد فیلم
کائوس و کابوس ارامنه
 
 
آرارات نقد فیلم
آرارات، احساسات سه نسل ارمنی
 
 
مطالب مرتبط
ناشر ترک به خاطر 'توهین' زندانی شد
17 ژوئن، 2008 | فرهنگ و هنر
نمايشگاه بزرگ کاندينسکی در لندن
21 ژوئن، 2006 | فرهنگ و هنر
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد   صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران