در جستجوی زمان از دست رفته: هیلاری به روایت من

هیلاری به روایت نیکلاس

کمدین ایتالیایی، نینو فراسیکا، می‌گفت: "من از اینکه لکنت زبان دارم خجالت می‌کشم. برای همین وقتی در جمع هستم درست صحبت می‌کنم!" برای من هم که وسواسی هستم ترجمه همزمان خاصیت درمانی دارد، چون هر قدر دوستدار زبان و زبان‌بازی و مترادفهای متفاوت باشی اینجا دیگر وقت نداری و باید آنی تصمیم بگیری.

دوراهی دیگر که پیش روی ماست تفاوت ترجمه و دوبلاژ است. من فکر می‌کنم انتخاب واژگان درست و لحن درست و علاقه وافر ما به سیاست به اندازه کافی این ترجمه را به دوبله نزدیک می‌کند. بیش از آن نیازی نیست که خبر، هنر شود. سیاوش اردلان معتقد است که باید همان حسی را که مخاطب آمریکایی از شنیدن صحبت‌های ترامپ می‌گیرد منتقل کرد. من می‌پرسم کدام حس؟! حسی که گروهی از هیلاری می‌گیرند این است که این سیاستمدار، مادر و مادربزرگ خیرخواه، قهرمان دفاع از حقوق کودک و زنان است. برای دیگران، فرصت‌طلب ریاکاری است که خیانت شوهرش را نادیده گرفت تا در کاخ سفید بماند و با نام خانوادگی او رئیس جمهور شود. حالا من باید کدام هیلاری را دوبله کنم؟ کدام حس را منتقل کنم؟

بیشتر بخوانید: ترامپ به روایت سیاوش اردلان

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.
هیلاری کلینتون در حال سخنرانی پس ازشکستش در انتخابات

در هر صورت سیاوش ترامپ را قاپید و بحث دوبله برای من منتفی بود چون با هیلاری اختلاف جنسیت داشتم. اما به من هم خیلی خوش گذشت. مخصوصاً در مناظره اول که مجری با هیلاری خیلی نرم بود. در عوض، سیاوش، ببخشید ترامپ، باید کلی درباره اعداد و ارقام سابقه مالیاتی اش حساب پس می‌داد. من هم زیر چشمی به ترامپ، ببخشید سیاوش، نگاه می‌کردم و با خودم می گفتم: "تا تو باشی هیلاری رو به من نندازی!"

مشکلات دیگر چه بودند؟ بعضی مشکلات همیشگی هستند مثل کوتاهتر بودن واژگان انگلیسی. بعضی خاص مناظره، مثل فاصله کم بین سه شرکت کننده: اگر ترجمه سوال مجری دو ثانیه عقب بیفتد و ترجمه پاسخ کاندیدای اول هم دو ثانیه دیگر، مترجم بعدی با چهار ثانیه تأخیر شروع می‌کند. بر خلاف کنفرانس‌های متداول، ترامپ و کلینتون پی در پی حرف همدیگر را قطع می‌کردند و ما هم روی صدای همدیگر حرف می‌زدیم و حسابی شیر تو شیر می‌شد. مخصوصاً که من و سیاوش کنار هم نشسته بودیم. اما این نزدیکی تنش را به ما هم منتقل می‌کرد، انگار این ما هستیم که داریم دعوا می‌کنیم. گفتم که خیلی خوش گذشت!

من اگرچه در دانشگاه زبان خواندم رشته‌ام مترجمی همزمان نبود. یک بار به عنوان گزارشگر به یک نمایشگاه بین‌المللی در تهران رفتم و یک غرفه‌دار ایتالیایی از من خواست گفتگو با مشتریان بالقوه‌اش را برایشان ترجمه کنم. از آنجا بود که شروع کردم به ترجمه همزمان حرف مردم در سرم. بعدها در بولونیا دوستی داشتم که رشته ترجمه همزمان می‌خواند. می‌گفت در حین یادداشت برداری از حرفهای سخنران برای بعضی کلمه‌ها شکل می‌کشند تا یادشان نرود. البته این بیشتر برای ترجمه مذاکرات به کار می‌آید. من شکل نمی‌کشم ولی اعداد را می‌نویسم چون اگر با اختلاف کمی هم در تعقیب سخنران باشم تا به جای آن عدد در ترجمه برسم از ذهنم پریده است.

مشکل دیگر علایم اختصاری است. در انگلیسی برای اتحادیه اروپا یا آمریکا یا بریتانیا تنها دو حرف الفبا کافی است. من تا بگویم اتحادیه اروپا کلی زمان از دست می‌دهم. وای به روزی که دو سه تا از این اختصاری‌ها در یک جمله باشند. باید امیدوار باشی مکثی یا کف زدنی در کار باشد که جبران کنی. کاش بگوید ایالات متحده که من بگویم آمریکا تا چند سیلاب صرفه جویی کرده باشم. اگر نه باید از یک جای دیگر بزنی. در مناظره‌ها که از مکث خبری نیست. برای همین، بر خلاف تصور بسیاری، ترجمه سخنرانی اوباما از ترجمه فلان مهمان شصت دقیقه آسانتر است چون سخنران سیاستمدار برای تأثیرگذاری مکث می‌کند و واضح تلفظ می کند. من محض اطمینان به لبهای سوژه هم نگاه می‌کنم. این برایم عادت شده و گاه در مکالمه عادی هم می‌بینم که به جای نگاه کردن به چشمان مخاطب به دهانش خیره شده ام!

شهرهای داخلی، شهرهای محروم، شهرهای دور از آب

نکته دیگر اصطلاحاتی است که یک‌باره ممکن است وارد بحث شوند و همیشه برای مخاطب مانوس نیستند. اگر اوباما تغییر رئیس جمهوری را به دو امدادی تشبیه کند برای کسی که این ورزش را می‌شناسد مشکلی نیست. برای دیگران هم خوشبختانه خودش مفهوم را توضیح داد و ادای حرکت را هم در آورد. اما در مناظره‌ها، به عنوان مثال بحث "شهرهای داخلی" آمریکا مطرح شد. داخلی به این معنا که در حاشیه نقشه آمریکا و در جوار دو اقیانوس نیستند. این بحث اختلاف است از یک سو بین شهرهایی مثل نیویورک و لس آنجلس و سیاتل و دیگر شهرهای نزدیک به دریا در شرق و غرب آمریکا که مرفه و اغلب دموکرات هستند و از سوی دیگر شهرهای داخل نقشه کشور که از دریا، و از حزب دموکرات، دورند. اما در ایران برعکس است: شهرهای حاشیه‌ای هستند که فقیرترند. حالا چطور می‌شود این را هم درست ترجمه کرد و هم ده ثانیه زمان از دست نداد؟ مثال دیگر بحث "استاپ اند فریسک" بود، یعنی پلیس به کسی در خیابان شک کند و بدون حکم قضایی بازرسی بدنی اش کند. توضیح این به فارسی مترجم نگون‌بخت را کلی عقب می‌اندازد. برای همین من و سیاوش از پیش سعی می‌کردیم بدانیم از چه موضوع هایی قرار است صحبت کنند.

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.
اوباما‌: بین من ورئیس جمهور منتخب اختلاف‌های زیادی هست

اما همیشه امکان غافلگیری هست. مثلاً وقتی هیلاری در سخنرانی بعد از انتخابات از شکستن سقف شیشه‌ای گفت. این استعاره‌ای است که بعضی از فمینیستها و دیگران برای بیان موانع نامرئی بر سر راه پیشرفت و ترفیع زنان به کار می‌برند. اینجا من زمان نداشتم که این اصطلاح را توضیح بدهم. کنجکاوم بدانم چند بیننده همین‌جوری مفهوم را گرفتند. اما آن‌هایی که نگرفتند هم می‌توانند با یک جستجوی کوچک یادبگیرند. اینجاست که خبر می‌تواند هم سرگرم کننده و هم آموزنده باشد.

صحبت سرگرمی شد. از حالا به سیاوش بگویم که اگر زنده بودیم چهار سال بعد ترامپ را من برمی دارم.