پایبندی به تفکر ورای نتایج آن

حق نشر عکس .
Image caption .

عبدالکریم سروش آماج حملات جدیدی است. از یک طرف متهم به ساختن فرقه‌ای جدید است و از سوی دوستان سابقش بر صندلی پیامبری جدید نشانیده شده، و از سوی دیگر متهم به تندخویی است و اینکه چرا با کسانی که اتهام فرقه‌سازی و دین‌آوری به او زده‌اند، مهربان نیست.

در میان این هیاهو، نقدهایی هم منتشر می‌شود که "نتیجه" برنامه فکری سروش را نکوهش کرده است. برای نمونه تقی رحمانی یکی از منتقدان، طی نوشته‌ای، هم از لحن تند سروش ابراز تاسف کرد، و هم از اینکه روشنفکری دینی، به گفته او، در حال سیر به سمت عرفان فردی بوده و طرح اصلاح اجتماعی دین را عملا کنار گذاشته انتقاد نمود. او در واقع نگران "نتایج اجتماعی" این برنامه فکری بود و از عدم تعهد روشنفکران دینی به اصلاح اجتماعی ابراز نارضایتی می‌کرد.

همچنین یکی دیگر از منتقدان تاکید داشت که با ارجاع به گفته‌های جدید عبدالکریم سروش نمی‌تواند فرزندانش را دعوت به اسلام کند، چرا که آنها با شنیدن این سخنان، "دلیلی بر مسلمانی" نخواهند داشت. این سخنان نیز در واقع "نتایج فردی" برنامه فکری سروش را نکوهش می‌کرد. البته درباره خطرات اندیشه عبدالکریم سروش برای مسلمانی مسلمانان، پیش از این هم سخنانی شنیده بودیم. شاید مهمترین آنها، اظهارات عزت‌الله سحابی است که در اسفند سال ۱۳۸۷ به خبرگزاری فارس گفته بود: "ایشان حرف‌هایی می‌زند كه بچه‌ها و جوانان را خراب می‌كند. آقای سروش آدم متدین و عارفی است اما صحبت‌هایش باعث انحراف فكری افراد است. [...] دلم نمی‌آید به سروش نسبتی بدهم چون شهوت مقام را در ایشان نمی‌بینم؛ من با خروجی حرف‌هایش مشكل دارم." با گذشت زمان، نگرانی از "خروجی" حرف‌های سروش، بیش‌تر شد و ابعاد دیگری هم پیدا کرد.

در روزهای گذشته، مقالات محمود صدری نیز در این‌باره منتشر شده که او نیز از همین زاویه روشنفکران دینی هوادار "بازسازی" را به تامل در "مسئولیت‌های نواندیشی" فرا خوانده است.

حق نشر عکس .
Image caption آخرین گفتار مهدی بازرگان را باید به یاد آورد که تاکید داشت آخرت و خدا "تنها" هدف از بعثت انبیا بوده‌اند. آیا همان سخنان، طلیعه چرخش برخی روشنفکران مذهبی از ده‌ها سال پیگیری پروژه اجتماعی از درون مذهب و به واسطه مذهب نبود؟

با اینهمه آیا عبدالکریم سروش مسئول نتایج تفکرش نیز هست؟ در این نوع از نقدها، حداقل دو مقدمه مهم وجود دارد که نادیده گرفته می‌شود: اینکه رابطه متفکر و جامعه چگونه رابطه‌ای است و اینکه وظیفه "تفکر"، پایبندی به حقیقت است یا مصلحت؟ به نظر می‌رسد که در این نوع از نقدها که به نتیجه تفکر می‌پردازند، هم رابطه میان جامعه و متفکر وارونه توصیف می‌شود و هم ضرورت پایبندی تفکر به حقیقت فراموش می‌شود.

در توضیح مقدمه اول باید یادآور شد که متفکر محصول زمانه و بحران‌هایی است که با آن موجه شده و می‌کوشد تا راه‌حلی برای آن بیابد. در اینجا این عبدالکریم سروش نیست که موجب گریز جوانان از مذهب شده، بلکه این گریز جوانان از مذهب است که موجب برآمدن فردی همچون سروش و اهمیت یافتن تفکر و حتی تحول فکری او شده است. مشابه همین رابطه، در کشانیده شدن این روشنفکران به سمت عرفان فردی هم وجود دارد.

در واقع طی چند دهه گذشته، اتفاقاتی بنیادین در سبک زندگی و باورها و ارزش‌های جامعه ایران رخ‌داد و این چرخش و تغییر اساسی، محصولاتی برآورد که یکی از آنها تفکر سروش بود. همین تحول را در محمد مجتهد شبستری و مصطفی ملکیان هم دیده‌ایم. حتی باید آخرین گفتار مهدی بازرگان را به یاد آورد که تاکید داشت آخرت و خدا "تنها" هدف از بعثت انبیا بوده‌اند. آیا همان سخنان، طلیعه چرخش برخی روشنفکران مذهبی از ده‌ها سال پیگیری پروژه اجتماعی از درون مذهب و به واسطه مذهب نبود؟

برنامه این روشنفکران شباهتی عمیق با وضعیت جامعه ایران و باورها و عدم باوری‌های آنان دارد و به همین دلیل است که صدای آنها بلندتر از دیگران شنیده می‌شود و اینکه صدای یکی بلندتر از دیگری است، ارتباطی مستقیم با وضع جامعه ما دارد.

در نمونه‌ای دیگر، ظهور علی شریعتی و اهمیت یافتن او در ایران دهه پنجاه را می‌توان شاهد آورد. اینکه چگونه سخنرانی‌های یک جوان تازه از فرنگ برگشته، ناگهان به خیزش فکری بزرگی تبدیل می‌شود، احتمالا به دلیل تغییرات بزرگی است که در لایه‌های اجتماعی و فرهنگی جامعه رخ داده و تنها به ابتکار و نبوغ شخصی او وابسته نیست. برای مقایسه بد نیست یادآوری شود که علی شریعتی در همان زمان از جانب نهادهای سنتی دینی، متهم به تخریب عقاید جوانان و انحراف از دین شده بود. عبدالکریم سروش نیز به این شباهت واقف بوده و در آخرین نوشته‌اش از "شجاعت و شرافتی شریعتی وار، بی‌ترس و بی‌تقیّه، و بی‌رشوت و اجرت" نوشته است. بجز شریعتی، مگر دیگر روشنفکران مذهبی نیز از سنت فکری‌دینی دوران خود عدول نمی‌کردند؟ مگر بازرگان سمبل خروج از دستگاه سنتی دوران خود نبود؟

مقدمه دومی که این نقدها نادیده گرفته‌اند، ضرورت پایبندی تفکر به حقیقت است. فراخواندن متفکر به داشتن پروای نتیجه تفکر، در واقع فراخواندن او به تعطیلی آن نیز هست. تنها چیزی که متفکر باید به آن تعهد داشته باشد، حقیقت است و کوشش او، راهی است برای کشف حقیقت.

حق نشر عکس .
Image caption آیا عبدالکریم سروش مسئول نتایج تفکرش نیز هست؟ در این نوع از نقدها، حداقل دو مقدمه مهم وجود دارد که نادیده گرفته می‌شود: اینکه رابطه متفکر و جامعه چگونه رابطه‌ای است و اینکه وظیفه "تفکر"، پایبندی به حقیقت است یا مصلحت؟

ممکن است این کوشش نافرجام باشد و به کشف حقیقت منجر نشود، ممکن است به بیراهه رود، ممکن است بن‌بستی جدید برسازد، اما فراخواندن او به نگرانی از نتیجه تفکر، و تلاش برای رام کردن آن، چیزی جز فراخوان به نابودی اندیشه نیست. اینکه کوشش فکری متفکر، به چه نتایجی خواهد انجامید، نه در حوزه مسئولیت اوست و نه لزوما قابل پیش‌بینی. همین انتقاد به علی شریعتی هم شده است که پروژه فکری‌اش به نتایج ناخواسته‌ای منجر گردید.

باید توجه داشت که نهادهای مذهبی و سنتی نیز با همین ادعا و با همین نگرانی در برابر آزادی تفکر و سپس آزادی بیان ایستادگی می‌کنند. آنان نیز نگران نتیجه فکری هستند که شاید بتواند پایه‌های دین‌داری مردم را سست کند. اما چگونه می‌توان سنجید که تفکری موجب تضعیف دینداری مردم شده یا موجب تقویت آن است؟ معیار چنین سنجشی در کجاست؟ آیا باید نظرسنجی کنیم؟ آیا با نظر یک گروه می‌توان از بیان عقیده گروهی دیگر ممانعت کرد؟

مشابه همین پرسش‌ها را در برابر نقد اجتماعی بودن یا نبودن تفکر نیز می‌توان طرح کرد. به کدام دلیل، و یا بر اساس کدام فرض، پژوهشگر دینی باید متعهد شود که نتیجه پروژه فکری‌اش در خدمت تحولات اجتماعی قرار گیرد؟ در اینجا نیز هسته بنیادین تفکر نادیده گرفته شده است. تفکر بنیادین، نه معطوف به نتیجه، که متعهد به "راستی" است.

بنیان آزادی بیان و آزادی تفکر نیز در همینجاست. تفاوتی ندارد که با کدام بهانه این آزادی را محدود کنیم. نگران دین فرزندان‌تان هستید؟ راهی دیگر برسازید تا فرزندانتان "دلیلی برای مسلمانی" داشته باشند. مگر مجازید که دیگران را محدود کنید تا دین فرزندان شما در خطر نباشد؟ نگران پروژه اجتماعی روشنفکری هستید؟ از راهی دیگر پروژه اجتماعی‌تان را پیش ببرید. مگر مجازید که دیگران را به پیشبرد پروژه اجتماعی مورد علاقه خود محدود کنید؟

اینکه عبدالکریم سروش در نظریه "" چه گفته است، به مفروضات و نتایج این نوشته مرتبط نیست. فارغ از درستی و نادرستی سخن او، تنها نگرانی مجاز در چارچوب بدیهی "آزادی بیان"، آن است که با آویختن از نگرانی‌های ضدتفکر، امکان تفکر از اندیشمندان سلب نشود.