پیروزی ترامپ: از فسخ برجام تا خشک کردن باتلاق واشنگتن

پیروزی ترامپ با واکنش های گسترده ای در سراسر جهان از آمریکا تا ایران روبرو شده است. تحلیل تعدادی از کارشناسان و روزنامه نگاران از این پیروزی در صفحه ناظران می گویند منتشر شده است.

حق نشر عکس .
Image caption محمدجواد ظریف، وزیر امورخارجه ایران در واکنش به پیروزی دونالد ترامپ گفته است «آمریکا باید برجام را اجرا کند»،‌ این جمله نقطه ثقل واکنش و نگرانی ایران درباره سیاست های رییس جمهور جدید آمریکاست.

رضا حقیقت نژاد/ روزنامه نگار: نگرانی برای برجام

محمدجواد ظریف، وزیر امورخارجه ایران در واکنش به پیروزی دونالد ترامپ گفته است «آمریکا باید برجام را اجرا کند»،‌ این جمله نقطه ثقل واکنش و نگرانی ایران درباره سیاست های رییس جمهور جدید آمریکاست. هرگونه واکنش ترامپ درباره برجام در کوتاه مدت قابلیت تاثیرگذاری بر انتخابات ریاست جمهوری در ایران و در درازمدت قابلیت تاثیرگذاری قوی بر معادلات سیاسی داخلی ایران را دارد. این واکنش ها به طور عمده برای اعتدال گرایان و اصلاح طلبان در ایران مهم است.

از سوی دیگر، واکنش و تصمیم ترامپ درباره برنامه های منطقه ایران به ویژه در سوریه و یمن که اختلاف نظرهای آشکاری بین ایران و آمریکا وجود دارد، می تواند نقطه ثقل توجه و تمرکز اصولگرایان تندرو و میانه روی ایران باشد. تصمیم های ترامپ یک شبه نخواهند بود و مکانیسم ها و منابع قدرت کنترل کننده و توازن بخش در سیاست داخلی و خارجی آمریکا کماکان از قدرت تعیین کنندگی قابل اعتنایی برخوردارند ولی محیط و فضایی که متاثر از غیرقابل پیش بینی بودن، ادبیات و تیم همراه دونالد ترامپ آفریده می شود، این قدرت را دارد که بسیاری از معادلات را تحت تاثیر قرار دهد، حداقل از نظر روانی.

این داستان از این منظر که اجرای برجام نیازمند یک محیط باثبات و قابل اعتماد بین المللی و همچنین برقراری ثبات و امنیت بیشتر در روابط بین ایران و آمریکاست، حائز اهمیت بالایی است.

محمدجواد ظریف در دوران اوباما این امکان را یافته بود که یک کانال مستمر و موثر ارتباط در سطح وزیر خارجه برای حل بحران های مقطعی و پیشبرد گام به گام امور برجام و سایر مسائل مطروحه برقرار کند، مشخص نیست سرنوشت این کانال ارتباطی و میزان تاثیرگذاری اش چه خواهد شد؟

ظریف در طول یکسال گذشته به شدت کوشیده بود از مسیر این کانال، شفافیت و اطمینان بیشتری به روند اجرای برجام ببخشد، پیروزی ترامپ این کوشش ها را در فضایی پر از تعلیق و ابهام نگه می دارد. تعلیق و ابهام مختص روند اجرای برجام نیست، فعلا مهم ترین پیامد احتمالی پیروزی ترامپ در همه مسائل بین ایران و آمریکاست. تا اطلاع ثانوی، همه چیز غیرقابل پیش بینی شده است، مانند پیروزی دونالد ترامپ.

حق نشر عکس AFP
Image caption مجموعا ساختارهای سیاسی و اقتصادی آمریکا و جهان سخت‌جان‌تر از آنند که با اراده و میل ترامپ قابل تغییر اساسی باشند.

حبیب حسینی فرد/ روزنامه نگار: ترامپ قبل از انتخابات، ترامپ بعد از انتخابات

مجری باسابقه شبکه دوم تلویزیون آلمان که در دهه‌های قبل نه بار انتخابات آمریکا را برای این شبکه گزارش کرده است، این بار تا لحظه آخر هم حاضر نشد در باره پیروزی کلینتون ابراز اطمینان کند. حرفش هم این بود که در برکزیت نظرسنجی‌ها درست از کار درنیامدند و کل نظرسنجی‌ها و اخبار رسانه‌های مین‌استریم لزوما بازتاب‌دهنده واقعیات و نظراتی که در زیر پوست جوامع جریان دارند نیستند حق با او بود.

دمکرات‌ها از یاد برده بودند که سال ۲۰۰۸ اوباما، چهره‌ای کمتر شناخته شده در قیاس با هیلاری کلینتون چرا نامزدی حزب را از آن خود کرد. در خود حزب دمکرات هم گرایش به تغییر در آن زمان خود را در انتخاب اوبامای کمتر وابسته به جریانات اصلی خود را نشان داد.

اگر آن درس جدی گرفته شده بود شاید دمکرات‌ها اصولا از جلو انداختن چهره‌ نسبتا با حاشیه‌ای که همیشه در رده قدرتمندان مسلط بوده صرفنظر می‌کردند و از شکست امروز هم شاید در امان می‌ماندند. این که مردم آمریکا در این انتخابات برای نجات از معضلات و نگرانی‌ها و دغدغه‌هایی که بر اثر جنبه‌‌های منفی جهانی‌شدن به آن دچار شده‌اند به فردی که صرفا جزء جریان مسلط نبود دل بستند و در اصل روی اسب اشتباهی سوار شدند، نافی این واقعیت نیست که آنها تغییر می‌خواستند، گیرم که تغییر به سوی عقب و دوران نسبتا ایمن‌تر گذشته و دوران «باعظمت‌تر» آمریکا.

گرچه ترامپ با شعارها و اظهارات غیرمتعارف خود قسما زمینه‌هایی را برای اهریمن‌سازی از چهره خود در رسانه‌های عمده فراهم کرد و محافل اقتصادی و سیاسی قوی و معینی هم در آمریکا و در عرصه بین‌آلمللی حامی این تلاش‌ها بودند، ولی همه آنچه را که ترامپ در قبل از انتخابات گفته، به ویژه در عرصه سیاست خارجی، به سختی قابل اجراست.

اوباما هم با شعارهای رویایی به کاخ سفید راه یافت، از جمله ایجاد جهانی عاری از سلاح اتمی، بستن گوانتانامو و کمک به برقراری ثبات در خاورمیانه و اعمال بیمه عمومی در آمریکا وکارنامه اوباما اما در برخی از زمینه‌ها با نمره صفر توام است و در برخی هم ۷ گرفته و صرفا مردود نشده.

ساختارهای سیاسی و اقتصادی آمریکا و جهان سخت‌جان‌تر از آنند که با اراده و میل ترامپ قابل تغییر اساسی باشند. فسخ قرارداد اتمی با ایران که از نظر ترامپ همین فردا باید انجام شود، آسان نیست حتی اگر او پیوندهای محکمی با اسرائیل داشته باشد.

ترامپ شاید حداکثر بتواند به سیاست کلینتون ناظر بر سخت‌گیری‌های بیشتر رو کند، انتقال سفارت آمریکا به بیت‌المقدس و رفاقت دائمی با پوتین هم آسان نخواهد بود، چنان که احیای ذغال سنگ و فولاد در آمریکا یا فسخ کامل پیمان اقلیمی پاریس و اعمال گمرک ۴۵ درصدی بر کالاهای چین یا بیرون کردن همه مهاجران غیرقاونی آمریکای لاتین وساختن دیوار در مرز مکزیک یا درافتادن با مسلمان‌ها.

«عظمت آمریکا» که در این سال‌ها بیشتر در سیمای فیسبوک و گوگل و تکنولوژی‌های نوین و چهره مهاجرتی آن و نیز قسما در روآوردن به انرژی‌های تجدیدپذیر متجلی شده در انزواگرایی جهانی و شکاف ملی در درون و کاستن شدید از مالیات‌ها و اتکا به ذغال سنگ و فولاد در درون آمریکا قابل تامین نیست، ارتباط و تعامل و معامله با جهان هم قوانین و مقرراتی پیدا کرده که برهم زدنش به اراده ترامپ نیست، به خصوص که کنگره هم لزوما در همه زمینه‌ها با او همراه نباشد و حزب جمهوریخواه هم. خشکاندن «باتلاق واشینگتن» (محدودسازی جریان‌های اصلی قدرت در آمریکا) هم بیشتر شعار خواهد ماند.

در مجموع بسیاری از شعارها و اظهارات ترامپ مصرف تبلیغاتی و انتخاباتی داشتند، به خصوص که او سعی کرد با گریز از فرمول‌های رایج سیاسی و انتخاباتی توجه برانگیزد، پولاریزه کند و رای بسازد.

مهرداد درویش پور/ جامعه شناس: گذشته گرایی و ناسیونالیسم برای عروجی دوباره

پیروزی ترامپ در آمریکا برآیند گره خوردن اراده دو گروه سخت نامتجانس با یکدیگر است. آنانی که آینده ای برای خود در آمریکای امروز نمی بینند و عظمت طلبانی که با برتری طلبی خواستار بازگرداندن قدرت به امریکا هستند.

از یکسو حس تحقیر، بی اعتمادی، فاصله و انزجار از نهادهای قدرت و ناامنی نسبت به آینده نامعلوم در نزد میلیونها انسان ناراضی، زمینه ساز پیروزی راست پوپولیست در آمریکا شد. نه رسوایی های پی در پی، نه بیانات سکسیتی، راسیستی و خارجی ستیزانه ترامپ و نه حملات نهادهای تثبیت شده نهادهای قدرت علیه ترامپ، مانع از افزایش محبوبیت او که به کلینتون همچون نماد قدرت حاکمه حمله می کرد نشد. با این همه پیروزی ترامپ تنها سونامی سیاسی شگفت انگیز سالیان اخیر نیست. هنوز یک سال از عمر پیروزی برکسیت در رفراندوم خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا که درآنجا نیز مردم ناراضی از نهادهای قدرت با رجعت به ناسیونالیسم و گذشته گرایی شگفتی آفریدند نمی گذرد.

از سوی دیگر افول نسبی امپریالیسم اقتصادی آمریکا غرب و رشد غول های اقتصادی نوین در جهان، بازگشت به امپراطوری گری و میلیتاریسم را به تمایلی نیرومند در آمریکا و غرب بدل ساخت که حمله نظامی به عراق، لیبی، سوریه و افغانستان و طرح خاورمیانه بزرگ نشانه هایی از آن به شمار می روند. به گل نشتن این پروژه در منطقه اما اوباما را به اتخاذ دیپلماسی به جای امپراطوری گری واداشت. امری که خواه ناخواه تضعیف بیشتر موقعیت آمریکا در جهان را در بر داشت. بخشی از محافظه کاران در آمریکا راه عروج دوباره آمریکا را در ناسیونالیسم و عظمت طلبی و تهدید موانع پیش روی آمریکا یافتند. اتحاد این دو نیرو در حالی که ترامپ را در امریکا به قدرت رساند، درجهان موجی از نگرانی آفرید.

روند جهانی شدنی این گونه نابرابر، متلاطم و نا امن مدتها است رجعت به گذشته موهوم یا واقعی را به مفری برای فرار از آینده ای نامعلوم به پروژه میلیونها انسان بدل ساخته است. افزایش نفوذ بنیادگرایی و تروریسم اسلامی در خاورمیانه و بخشی از آسیا و آفریقا و رشد ناسیونالیسم و احزاب راست پوپولیست در اروپا و آمریکا، اصلی ترین جلوه های این تمایل روز افزون است. پیروزی ترامپ تنها سکانسی از این سناریو در غرب است که می تواند به فتوحات بیشتری توسط راست پوپولیست در اروپا نیز منجر شود.

در یونان و اسپانیا توانست گردش به چپ تا حدی نارضایتی ها را به سمت دیگری سوق دهد. در آمریکا نیز پدیده ساندرز اگر توسط نهادهای قدرت به عقب رانده نمی شد شاید می توانست در ائتلاف با حامیان کلینتون و سبزها ( حتی در قامت نامزد معاون رئیس جمهور ) رای بسیاری از ناراضیان را جلب کرده و آینده دیگری را برای آمریکا رقم زند. بدون آن اما کلینتون همچون کاندیدی نامحبوب و نمادی از نهادقدرتی که از چپ و راست مورد حمله بود، شوری برنمی انگیخت. امری که پیروزی ناراضیان در قالب پوپولیسم راست را در پی داشت.

علی مهتدی/ روزنامه نگار: آمریکای ترامپ و احیای جایگاه منطقه‌ای اسراییل و عربستان

چند ساعت پس از اعلام پیروزی غیرمنتظره دونالد ترامپ، این تنها بازارهای بورس جهانی نبود که دست‌خوش تغییر شد. بررسی واکنش‌های اولیه نشان می‌دهد که دنیا به زودی شاهد تغییرات زیادی خواهد بود. در حقیقت این باور نسبتا گسترده که «سیستم بدون توجه به این‌که چه کسی بر سر قدرت است، کار خود را می‌کند» چندان محلی از اعراب ندارد. دست کم سابقه روسای جمهور آمریکا موید چنین باوری نیست. تصمیم‌ها و ایده‌های فردی رهبران آمریکا با توجه به نقشی که این کشور در جهان ایفا می‌کند، تاثیر زیادی بر مردم دیگر نقاط جهان می‌گذارد. به عنوان مثال، در حالی که روابط آمریکا و اسراییل در دوره هشت ساله ریاست جمهوری جورج بوش به بهترین و نزدیک‌ترین سطح خود رسیده بود، دوره ریاست جمهوری اوباما به عنوان دوره‌ای در تاریخ ثبت شد که آمریکا بدترین روابط را با اسراییل داشت، از خواسته‌های اسراییل در مواردی مثل مذاکره با ایران حمایت نکرد، مذاکرات صلح اسراییلی ـ فلسطینی که به شکل سنتی تحت نظر و با حمایت آمریکا انجام می‌شد به طور کامل متوقف شد و تنش میان دو کشور به جایی رسید که دیدار اوباما و نتانیاهو در کاخ سفید لغو شد و نتانیاهو در سفرش به آمریکا با رییس‌جمهور این کشور دیدار نکرد.

هر چند نتیجه شگفت‌انگیز انتخابات در آمریکا «پیش‌بینی» حوادث سیاسی را به امری دشوار و توام با احتیاط تبدیل می‌کند، ولی می‌توان حدس زد که چند تغییر اصلی در خاورمیانه ایجاد شود:

ـ انتظار می‌رود آمریکای ترامپ بار دیگر به اسراییل نزدیک شود. استقبال نتانیاهو از پیروزی ترامپ و اظهارنظر یک وزیر اسراییلی در گفت‌وگو با خبرگزاری فرانسه که گفته بود «دوره سختی در انتظار فلسطینی‌ها است و ایده تشکیل کشور فلسطینی دیگر تمام شد» نشان می‌دهد که اسراییلی‌ها امید دارند با شروع ریاست جمهوری ترامپ، بار دیگر به قدرت اول منطقه تبدیل شوند؛ قدرتی که آمریکا نیز تمام قد پشت آن ایستاده و نگرانی‌هایش را به رسمیت می‌شناسد.

ـ کشورهای عربی خاورمیانه به رهبری عربستان در دوره ریاست جمهوری اوباما، موقعیت خود در منطقه را در خطر می‌دیدند. اتفاقاتی مثل مصوبه کنگره آمریکا که به خانواده قربانیان حوادث ۱۱ سپتامبر اجازه داد عربستان را تحت پیگرد قرار دهند و در راس همه‌، توافق آمریکا و ایران در پرونده هسته‌ای و همکاری اخیر واشنگتن و تهران در پرونده سوریه و عراق، جایگاه عربستان به عنوان متحد آمریکا را دست‌خوش تغییر کرده بود. دامنه این تغییر به جایی رسید که عربستان بدون حمایت آمریکا، برخی از عرصه‌های نبرد خود با ایران را از دست داد. لبنان مثال بارزی از این تغییر است که متحدان ایران در آن به قدرت رسیده‌اند و در مقابل ریاض، متحدان خود مثل سعد حریری را برای مدت‌ها رها کرده بود.

ترامپ در سخنرانی‌های تبلیغاتی خود گفته بود اگر کشورهای منطقه خواستار حمایت آمریکا هستند باید هزینه‌ی آن را بدهند. عربستان، ترامپ را تاجری می‌داند که منافع مالی برایش اولویت دارد. ۷۵۰ میلیارد دلار سرمایه‌ای که عربستان در آمریکا دارد و اقدام اخیر شرکت نفتی سعودی آرامکو در خرید شرکت‌های نفتی تگزاس، این کشور را در جلب نظر ترامپ و نزدیکی به او در موقعیت به مراتب بهتری نسبت به ایران قرار می‌دهد.

ـ به نظر می‌رسد آمریکای ترامپ، همکاری صریح‌تر و واضح‌تری با روسیه در پرونده سوریه داشته باشد. هر چند شرایط در سوریه به اندازه‌ای پیچیده شده که منافع کشورهای مختلف در همدیگر گره خورده و افقی برای برون‌رفت از بحران دیده نمی‌شود. رییس‌جمهور جدید آمریکا آن‌چنان که خود نیز به صراحت گفت، نزدیکی به ولادیمیر پوتین را کاملا ممکن، عملی و عقلانی می‌داند؛ امری که در صورت تحقق موازنه قوا در سوریه را کاملا تغییر خواهد داد.

ـ ایران، چه در دوره حکومت شاه و چه پس از انقلاب به شکل سنتی حامی جمهوی‌خواهان بوده است. این حمایت در دوره شاه حتی به کمک مالی به کمپین‌های تبلیغاتی ریچارد نیکسون در ۱۹۷۲ و جرالد فورد در ۱۹۷۶ رسید. پس از انقلاب نیز این سیاست کم و بیش ادامه یافت تا جایی که ایران گروگان‌های آمریکایی در تهران را به شکلی آزاد کرد که در نهایت باعث پیروزی رونالد ریگان بر رقیب دموکراتش شد. انتخاب ترامپ هر چند برای بخشی از جناح محافظه‌کار در ایران خوشایند است، اما جایگاه منطقه‌ای جدید ایران که در دوره اوباما شکل گرفت را تغییر می‌دهد. روزنامه لبنانی المستقبل نزدیک به عربستان، دوره جدید را برای ایران با عبارت «خاتمه ماه عسل تهران و واشنگتن» توصیف کرد.

علی رنجی‌پور/ روزنامه‌نگار: آیا جامعه آمریکا گرفتار بحرانی جدی است؟

دونالد ترامپ را بسیاری پوپولیست توصیف کرده‌اند که با سوار شدن روی موج مطالبات عوامانه موفق شد رئیس جمهوری ایالات متحده آمریکا شود. ترامپ بی‌تردید پوپولیست است، اما هرگز سیاست‌مدار نیست؛ شاید از این به بعد ناگزیر به سیاست‌مداری شود، اما تا پیش از امروز او ویژگی‌ خاصی بیش از هواداران خود نداشته؛ جز ثروت و شهرت نسبی که اگر جزو ویژگی‌‌هایشان به شمار بیاوریم.

ترامپ بیش از آنکه عوام‌گرا باشد، خود یکی از عوام است که هویتش را در تضاد با رسمیت تعریف شده در ساختار سیاسی و اجتماعی جامعه‌اش تعریف کرده است؛ تعریفی جذاب که در مواقع بحرانی جذابیت بیشتری پیدا می‌کند.

ترامپ نخستین نامزد انتخابات سراسری در تاریخ آمریکا است که بدون «برنامه» موفق شد آرای اکثریت مردم این کشور را به دست آورد. چیزی که از همان ابتدای ورودش به کارزار انتخاباتی، رقبایش نقطه ضعف او می‌دانستند، تبدیل به نقطه قوت او در جلب نظر آمریکایی‌ها شد؛ جامعه‌ای که اکثریت آن-خودآگاه یا ناخودآگاه- ترجیح داد برای برون‌رفت از بحران‌های مختلف سیاسی و اقتصادی و اجتماعی، به‌جای طرح‌های رسمی که از سوی طیف‌های متنوع سیاست‌مداران رسمی پیشنهاد شده، برنامه خالی ترامپ را برگزیند و در مسیری خلاف رسمیت موجود گام بگذارد که سیاست‌مداران شناخته‌شده‌ای از طیف‌های مختلف دموکرات و جمهوری‌خواه آن را در جریان رقابت‌های درون‌حزبی و فینال سراسری نمایندگی می‌کردند.

چه انتخاب ترامپ به عنوان رئیس‌جمهوری آمریکا و چه اقبال عمومی به برنی سندرز در انتخابات مقدماتی حزب دموکرات جای تردید باقی نمی‌گذارد که میل عمومی آمریکا به فاصله گرفتن از رسمیت تعریف شده در فضای سیاسی و اجتماعی است.

البته قیاس ترامپ و سندرز قیاسی مع‌الفارق است. چراکه سندرز بر خلاف ترامپ هم سابقه سیاسی داشت و هم برنامه‌ای مدون با پشتوانه تئوریک، چه خوشایند موافقان باشد و چه محل انتقاد منتقدان.

شاید اگر سندرز در رقابت با ترامپ حاضر بود، نتیجه به گونه‌ای دیگر رقم می‌خورد و برنامه او برگ برنده‌‌اش در انتخابات می‌شد؛ به هر حال جهت‌گیری او نیز در مسیری خلاف سیاست رسمی کسل‌کننده دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان تعریف شده بود و دیگر موضعی خلاف وضع موجود، نمی‌توانست برگ برنده یک ناسیاست‌مدار بی‌برنامه مثل دونالد ترامپ باشد.

خوشبینانه نگاه کنیم تبعات ریاست‌جمهوری ترامپ کمتر از آن چیزی خواهد بود که امروز تحلیل‌گران نگران توصیف می‌کنند، البته اگر نظام آمریکا بتواند اوضاع را تحت کنترل داشته باشد. اما در عین حال نباید جانب احتیاط را رها کنیم و یادمان برود بزرگ‌ترین بحران‌های قرن گذشته، زمانی آغاز شدند که چهره‌هایی پوپولیست نظیر موسولینی، یا هیتلر و... در جوامع بحران‌زده اروپا ظهور کردند؛ درست وقتی که جوامع اروپایی به دلایل مختلف میلی فزاینده به شکست قواعد رسمی داشتند و رسمیت حاکم را خسته‌کننده، ملال‌انگیز و ناکارآمد می‌دانستند.