ترامپ را فراموش کن

پس از پیروزی دونالد ترامپ، پیچ هر رسانه‌ای را که باز می‌کنیم سؤال از کارشناسان این است که: با توجه به ریاست جمهوری ترامپ وضعیت برجام چه می‌شود؟ شرایط افغانستان؟ بازار معاملات بورس وغیره. همه چیز و ازجمله انتخابات آمریکا در هاله‌ای از نگاه‌های کوته‌بین استراتژیک مصرف شده و پس از چندی جای خود را به نشانه دیگری از اضمحلال جهانی می‌دهد. فقدان یک گفت‌وگوی ریشه‌ای وهمگانی درباره وضعیتِ معاصر، خود یکی از مهم‌ترین دلایل زوالِ موجود در عرصه جهانی است. زوالی پر از فقر و فلاکت، جنگ و کشتار و برآمدن نوعی تازه از فاشیسم.

سخن گفتن درباره وضعیت، به دلیل همین وضعیت، کاری بغایت بغرنج و بیهوده شده‌است. «اطلاعات» در کاغذهای بسته بندی رنگارنگ و متنوع عرضه می‌شوند و مجریان و سخنوران متعدد، هر نیم ساعت یکبار اطلاعاتی از جهان را برای تماشاگران خود عرضه می‌دارند. شاید روزی انسان‌ها فکر می‌کردند آزادی رسانه‌ها و اطلاعات، رمز بیرون آمدن آدمی از زیر سایه سنگین جهالت و دستگاه‌های توتالیتر دینی و دولتی است، اما امروزه شاهدیم که خود همین غولِ اطلاعات، با هیبت عظیم‌الجثه‌اش سد بزرگی برای «آگاهی» شده است. حجم اطلاعات، جامعه را نسبت به بدترین رویدادها و فجایع بی‌حس کرده‌است. عرضه انبوه اطلاعات در شرایطی صورت می‌گیرد که افراد هرگونه عاملیت را در نه تنها در تغییر وضعیت که در فهم آن نیز از دست داده‌اند. آنها فقط می‌دانند که در این‌جا و آن‌جای دنیا چه اتفاقی افتاده اما این دانستن، یک دانستنِ منفعل و تهی است. آنچه در فرایند تولید خبر و اطلاعات نادیده گرفته می‌شود اینست که رشد تبادل اطلاعات به معنای رشد آگاهی نیست.

جهان امروز دست به گریبان ساخته‌های خویش است. ادیسه فضایی استنلی کوبریک از پرده سینما بیرون پریده و تحقق یافته است. از خاورمیانه و داعش گرفته تا غرب و نئوفاشیسم‌اش، وضعیت این است که ماشین‌های دست‌ساز بشر بر سازندگان‌اش غلبه یافته‌اند. پس شاید بهتر است خطاب به خیل عظیم مویه‌کنان بر ریاست جمهوری ترامپ این سوال را مطرح کنیم که مگر او چیزی جز برآیند همین مناسبات و تکنیک‌ها و وضعیت ماست؟ مگر او نمونه اعلای فرد موفقی نیست که در تبلیغات و کتاب‌های "چگونه موفق شویم" عرضه شده‌است؟ او مگر چیزی جز واکنش به جهان مالامال از کارتل‌ها و بانک‌ها و تبعیض‌ها و کلینتون‌هاست؟ (درباره ترامپ به اینجا نگاه کنید)

برخلاف آنچه مارکس پیش‌بینی می‌کرد، بحران‌های موجود در سرمایه‌ نه تنها به فروپاشی نظام سرمایه‌داری منجر نشده بلکه افراد و گروه‌هایی را تقویت کرده که ارزش‌های انترناسیونالیستی ‌(بین‌المللی) را با کمک و حمایت خود فقرا و محرومان (که قرار بود سوژه‌های انقلاب شوند) در حال از جا کندن‌اند تا حدی که لیبرال‌ها ومحافظه‌کاران هم امروزه از خطر ازدست رفتن ارزشهایِ غربیِ روشنگری داد سخن برآورده‌اند. (بیشتر بخوانید)

در جهانِ آگاهی زدا شده، بحران‌های متعدد موجود در ساختار اقتصادی، دموکراسی را تبدیل به خطری بالفعل کرده است. رجوع به آرای عمومیِ مردم ناراضی از وضعیت و البته سیاست زدوده، فاشیسم و اجتماعات فاشیستی را دوباره احیا کرده‌است. ریشه‌های وضعیت موجود را نمی‌توان در گفتار کارشناسان سیاسی یافت. آنها خود بخشی از مشکل هستند. هرجا ما با انباشت چیزی روبروییم، مثلا سیاست در رسانه‌های خبری، سکس در روسپی خانه‌ها، غذا در فروشگاه‌ها، قانون‌ در مراکز پلیس، سلامتی در بیمارستان‌ها و غیره دقیقاً همین نهادها در حال تخریبِ آنچیزهایی هستند که مدام و بی‌وقفه عرضه می‌کنند. در اینجا مجال بیشتری برای توضیح این رابطه وجود ندارد اما در این موضوع بطور خاص شاهدیم که چگونه بخشی از سیاست‌زدوده شدن جامعه محصول رسانه‌ها و سایت‌ها و کارشناسان سیاسی است؛ نظامی که در طی سال‌های متمادی با تخصصی کردن سیاست، آن را به نوعی فنّ و حرفه تبدیل و از دسترس عموم دور ساخته‌است.

راهی جز تلاش برای درک وضعیت معاصرمان بطور کلی نیست؛ آنچیزی که می‌توان نام آن را روح عصر گذاشت. حتی برای درک پدیده‌های محلی ما به این نگرش محتاجیم. از حیث سیاست‌های دولتی «وضعیت استثنایی» دیگر چیزی «مرسوم» شده‌است. در واقع، «قاعده» آن‌چیزی شده است که در بدو امر «استثنایی» نامیده می‌شد. تعلیق موقت قانون، قوانین مدنی و ارزش‌های روشنگری-یاهمان وضعیت استثنایی- آنچنان در این سال‌ها رشد یافته و مستقر شده که چندی است شهامت تسخیر همه کرسی‌های انتخابی را نیز پیدا کرده‌است. بیراه نیست اگر بگوییم، ترامپ محصول تداوم اعلان وضعیت اضطراری در قلب تمدن غربی است.

از سوی دیگر نظام اقتصادی همزمان با رشد بی‌سابقه‌اش، حوزه اوقات فراغت را بطور کامل در اختیار گرفته است. افراد برای بیشترین و بهترین کارکردها باید زمان فراغتی هماهنگ با زمان کار داشته باشند. کارگر یا کارمندی که در زمان فراغت چیزهایی را ببیند یا بخواند و یا در سالن‌ها و مکان‌هایی جمع بشود که نتیجه‌اش نارضایتی از وضعیت‌اش و بیان آنها در محیط‌های کاری و شهری باشد، طبیعتا‌ً عنصر مطلوبی برای بازار نیست. دستگاه سرگرمی‌ساز که همین رسانه‌های خبری بخش نخبه‌گرایانه‌تر آن را تشکیل می‌دهند، محصول همین تأمل منطقی و کارکردگرایانه نظام سرمایه‌داری است. فراغت با ميانجی نظام سرگرمی‌ساز از چيزهايی انباشته شده كه ترامپ نه فقط يكی از شومن‌های آن، كه منطق حاكم بر آن است. جریان اصلی فرهنگی که توده افراد جامعه را تحت سیطره خود دارد با ترکیبی از ابتذال و اطلاعات، همواره در کار ساختن بدن‌ها و ذهن‌هایی رام برای بازار آزاد بوده‌است.

آنچه مهم است اینست که راهبری اوقات فراغت فقط محدود به رابطه با نظام اقتصادی نمی‌ماند. امروزه منطق سرگرمی به بلوک سیاست سر ریز شده‌است. وقتی جهانی داریم انباشته از ابتذال فرهنگی، این ابتذال خنثی نیست و به سیاست نیز سرایت می‌کند. در این میان تنها سد قابل اعتنا برای مواجهه با توحش سیاست مدرن -یعنی میدان فرهنگ- نیز از بین رفته‌است؛ جز جریانها و گروه‌های حاشیه‌ای که همچنان مقاومت می‌کنند.

فردی را در نظر بگیرید که در لای چرخدنده‌های سرمایه‌داری در حال له شدن است، جز چهره مخدوش مجریان سیاسی و دولتمردان هیچ آگاهی‌ای از ریشه‌ها و دلایل وضعیتش ندارد، تبلیغات او را بدین سو سوق داده‌اند که مشکل غریبه‌ها و مهاجران‌اند، اوقات فراغتش پر است از مبتذل‌ترین سریال‌ها و موزیک‌ها و... این فرد قطعا در انتخابات، ترامپ و لوپن و ... را بر می‌گزیند.

در واقع فردی که فاقد سرمایه اقتصادی و فرهنگی است، به تعبیر هانا آرنت در سیاست بدنبال دیکتاتوری یا در نوع تازه‌اش فاشیسم می‌گردد.

موضوعات مرتبط