درباره زنان چه می‌دانیم؟

درک و فهم درست نابرابری مبتنی بر جنسیت و تنظیم برنامه عمل برای کاهش این نابرابری مستلزم طرح پرسش‌هایی است که زمینه را برای مواجهه درست با آن فراهم می‌کند. از این حیث، همانگونه که فمینیست‌های کلاسیک طرح کرده‌اند، نخستین و مهم‌ترین پرسش این است که «دربارة زنان چه می‌دانیم؟».

طرح این پرسش در ابتدای امر ساده به نظر می‌رسد. همه افراد کمابیش آگاهی نسبی در مورد زنان دارند. مسألة زنان به رغم نابرابری‌های موجود آن قدرها پیچیده نیست که معطوف به آن فهم و دریافت‌های عمومی در مورد زنان را به کلی زیر سؤال برد. با تکیه بر چنین استدلالی اغلب مخاطبان این سؤال از تأمل جدی درباب آن و یافتن پاسخ برای آن طفره می‌روند. اهمیت این پرسش دقیقاً از همین نقطه آغاز می‌شود، نقطه «طفره‌رفتن dodging» از مواجهه جدی با پرسش و «مغالطة ساده‌سازی» (Simplification Fallacy)وضعیت زنان.

در چنین وضعیتی دقیقاً زمینه برای طرح مجدد پرسش فراهم می‌شود: «درباره زنان چه می‌دانیم؟». طرح مجدد پرسش به ما یادآوری می‌کند که در پس «طفره‌رفتن‌ها» و «ساده‌سازی» وضعیت نوعی مغالطه، انکار، ناآگاهی و مقاومت در برابر تغییر وضعیت زنان وجود دارد. مسأله اصلی در چنین وضعیت این نیست که آگاهی جدی در مورد زنان وجود ندارد یا این آگاهی کم‌عمق و اندک است. مسألة اصلی این است که این طفره‌رفتن‌ها و ساده‌سازی‌ها گویای وجود تمایل عمیق و جدی زن‌ستیزانه و مولد نابرابری زنان در ساختار مسلط اجتماعی است.

نکتة نگران‌کننده برای مواجهه با نابرابری اجتماعی مبتنی بر جنسیت صرفاً وجود نابرابری اجتماعی نیست. پدیده‌های اجتماعی که محصول چینش و ترکیب آنی عوامل در یک لحظه خاص باشد به سادگی قابل مدیریت و مهار اند. نگرانی اصلی در مورد نابرابری جنسیتی این است که وضعیت نابرابر زنان در جامعه عمیقاً ماهیت ساختاری و سیستماتیک دارد. در فرماسیون اجتماعی و ساختار جامعه مکانیسم و سازوکاری وجود دارد که نابرابری مبتنی بر جنسیت را همواره تولید و بازتولید می‌کند. «طفره‌رفتن» از مواجهه جدی با پرسش در مورد وضعیت زنان و «ساده‌سازی» این وضعیت نشانه‌ای از فعال‎بودن این سازوکار در درون ساختار اجتماعی است. ساختار اجتماعی با چنین سازوکارهایی استمرار و بازتولید نابرابری جنسیتی را امکان‌پذیر می‌کند.

طرح این پرسش و اصرار برای تأمل درباب آن و یافتن پاسخ نسبی تلاش برای ایجاد گسست و انقطاع در همین چرخه لاینقطع و مدام مکانیسم بازتولید و استمرار نابرابری زنان است. در پاسخ به این پرسش واقعیت این است که اغلب، حتی در جوامع توسعه‌یافته موانع متعدد و زیادی پیش روی آگاهی در مورد زنان وجود دارد. این پرسش اولیه و رادیکال می‌خواهد با زیرسؤال‌بردن بدیهی‌انگاری ایدئولوژیک وضعیت زنان، نوعی رخنه و منفذی در ساختار آگاهی جامعه و رسوبات ناشی از آن ایجاد کند. ما در مورد زنان چیز زیادی نمی‌دانیم چرا که عوامل متعددی امکان آگاهی درست در مورد زنان را پیشاپیش مخدوش و سلب کرده است. پاره‌ای از این عوامل را مرور می‌کنیم:

حق نشر عکس jarih
Image caption مهم‌ترین و اساسی‌ترین مانع برای امکان‌پذیرشدن آگاهی در مورد وضعیت زنان تسلط ساختار آگاهی مردانه است.

ساختار آگاهی مردانه

مهم‌ترین و اساسی‌ترین مانع برای امکان‌پذیرشدن آگاهی در مورد وضعیت زنان تسلط ساختار آگاهی مردانه است. در این ساختار، که الگوها و قالب‌های ذهن و عمل زندگی روزمره مان براساس آن شکل می‌گیرد، هستی انسانی ماهیت تک‌جنسیتی و مردانه دارد. مرد نماد کاملی از تحقق و عینیت‌یافتن هستی و ماهیت انسانی است. این الگو سپس اشکال و جلوه‌های مختلفی به خود می‌گیرد و گونه‌های از ساختارهای فکری و اجتماعی متناسب با خود را در سطوح و لایه‌های مختلف تولید و بازتولید می‌کند. این ساختار که نمونه اعلای آن را در جوامع توسعه‌نیافته همچون افغانستان، ایران و کشورهایی با وضعیت اجتماعی مشابه می‌توان دید، همه چیز را در همة سطوح و لایه‌ها بر محور مردان تعریف می‎کند و زنان را به‌عنوان هستی‌های ناقص، تبعی و وابسته به هستی مردان در نظر می‌گیرد.

مهم‌ترین تجلی این ساختار آگاهی تأثیراتی است که بر نوع نگاه زنان نسبت به انسان و جهان دارد. تحت تأثیر ساختار آگاهی مردانه زنان موقعیت و چشم‌انداز متمایز نگاه خویش نسبت به جهان و انسان را از دست می‌دهند. در نتیجه، تنها مردان نیستند که جهان و مناسبات انسانی و اجتماعی موجود در آن را از دید مردانه می‌بینند، بلکه زنان نیز با استحاله در درون ساختار مردانه آگاهی از چشم‌انداز مردانه به جهان، واقعیت‌های پیرامون و کل نظم جهان اجتماعی از جمله موقعیت نابرابر زنان در جامعه نگاه می‌کنند.

به بیان دیگر ساختار آگاهی مردانه زنان را همزمان به ابژه و سوژه نابرابری تبدیل می‌کند. زنان در عین این که خود قربانی نابرابری موجود اند نه تنها از نظام نابرابر اجتماعی دفاع می‌کنند که توانایی‌ها و امکانات خویش را برای تحکیم و پایداری آن بسیج می‌کنند. بخش قابل توجهی از نابرابری زنان، موقعیت فرودستی آنان در جامعه و آسیب‌هایی که از این ناحیه متحمل می‌شوند ناشی از ستم خود زنان علیه زنان است. البته نه ستم زن، به‌عنوان سوژه‌های قدرت که از روی عاملیت و اختیار اعمال اراده و اقتدار می‌کنند، بلکه به‌عنوان ابزار و سازوبرگ ساختار مسلط مردانه در راستای بازتولید نابرابری و انقیاد مجدد زنان در جامعه.

مشارکت زنان در روند بازتولید انقیاد و فرودستی زنان حلقه نامرئی اما بسیار تعیین‌کننده‌ای از چرخة استمرار نابرابری مبتنی بر جنسیت است. درک و فهم این حلقه و میزان اهمیتی که به آن باید داده شود اغلب در مبارزات برابری‌خواهانه جنسیتی، به ویژه در کشورهای توسعه‌نیافته، نادیده گرفته‌شده و فراموش می‌شود. از این حیث، فقدان آگاهی در مورد وضعیت زنان تنها به مردان محدود نمی‌شود. عایق معرفتی که ساختار مردانه آگاهی در ذهن و دستگاه ادراک ما ایجاد می‌کند، به صورت یکسان مردان و زنان را تحت تأثیر قرار می‌دهد و مرد و زن را همزمان از فهم ویژگی‌ها و پیچیدگی‌های خاص و متمایز جهان و دنیای زنانه و هستی متفاوت زنان باز می‌دارد. هژمونی ساختار مردانه آگاهی در نهایت تفاوت‌ها میان نوع و نحو نگاه مرد و زن نسبت به جهان و انسان را از میان بر می‌دارد. محوشدن تفاوت میان دیدگاه زنانه و مردانه نسبت به جهان نه با جنسیت‌زدایی از دیدگاه و چشم‌انداز که با استحاله دیدگاه و چشم‌انداز زنانه در نگاه و چشم‌انداز مردانه امکان‍پذیر می‌شود. این استحالة چشم‌انداز همان نقطه کور آگاهی در مورد وضعیت زنان در جامعه است و در وضعیت‌های معمول و متعارف زنان و وضعیت متفاوت آنان را به حیث سوژه‌های ویژه و متمایز از معرض آگاهی و تأمل دور می‌کند.

حق نشر عکس .
Image caption موفقیت گروه اندکی از زنان با بهبودی وضعیت کل زنان یکی پنداشته می‌شود و از این زاویه پیچیدگی‌ها، تفاوت‌ها و مهم‌تر از همه دشواری‌های وضعیت زنان از معرض درک و فهم دور می‌شود.

دستاوردهای گمرا‌کننده

آگاهی در مورد زنان و وضعیت اجتماعی آنان با مانع پیچیده دیگری، که به نحوی ادامه عامل قبلی به شمار می‌رود، نیز روبروست. دستاوردها و موفقیت‌های زنان در عرصه‌های مختلف طبعاً نشانه روند رو به گسترش توسعه انسانی است. اما زمانی که این دستاوردها به سوژه‌های خبری اغراق‌آمیز تبدیل می‌شوند و از طریق رسانه‌های جمعی به صورت گسترده اشاعه و انتشار می‌یابند با پیامدهای گمراه‌کننده همراه می‌شوند. برجسته‌سازی خبرهای مثبت در مورد زنان و دستاوردها و موفقیت‌های آنان از این حیث به‎‌عنوان عامل بازدارنده و مخدوش‌کننده آگاهی در مورد وضعیت زنان عمل می‌کند. عطف توجه از پیچیدگی‌ها و دشواری‌های زندگی زنان و تمرکز بر جنبه‌های مثبت و موفقیت‌آمیز زندگی آنان اغلب با این احساس سفسطه‌آمیز همراه است که زنان در وضعیت مطلوبی به سر می‌برند.

موفقیت گروه اندکی از زنان با بهبودی وضعیت کل زنان یکی پنداشته می‌شود و از این زاویه پیچیدگی‌ها، تفاوت‌ها و مهم‌تر از همه دشواری‌های وضعیت زنان از معرض درک و فهم دور می‌شود. در مقام عمل این وضعیت توجیهی برای بی‌تفاوتی، قناعت و بی‌عملی بخش قابل توجهی از مردان و زنان در برابر نابرابری اجتماعی زنان، انقیاد و فرودستی آنان فراهم می‎کند. در واقعیت امر، در بسیاری از جوامع توسعه‌نیافته دشواری‌های زندگی زنان و جهان زنانه تحت‌الشعاع دستاوردها و تغییرات مثبت در زندگی گروه اندکی از زنان قرار می‌گیرد و از معرض دیده‌ها و آگاهی به کلی دور می‌شود. بازنمایی وضعیت واقعی زنان در سایة بازنمایی اغراق‌آمیز و تخیلی رنگ می‌بازد و جنبه‌های عینی زندگی زنانه با تمامی اوصاف و خصایص دشوار آن در مقام گروه فرودست اجتماعی در محاق فراموشی فرو می‌رود.

حق نشر عکس Reuters
Image caption پرسش از این که «درباره زنان چه می‌دانیم؟» دقیقاً تعلیق همین آگاهی کاذب در مورد زنان را هدف قرار گرفته است، آگاهی که به طرز تناقض‌آمیزی با ناآگاهی عمیق و بنیادی در مورد زنان همراه است.

چه کار می‌شود کرد؟

در مسأله توجه به امر آگاهی در مورد وضعیت زنان هم عمق و گستره و هم کیفیت و نحوه چگونگی حصول این آگاهی مهم است. پیچیدگی وضعیت آنجاست که آگاهی حاصل از ساختار مردانه ذهن در نهایت هستی و موجودیت استقلالی و متفاوت زنان را به صورت کاذب و دقیقاً در راستای استمرار ساختار مردانه اجتماعی و بازتولید نابرابری‌های ناشی از آن رسمیت می‌بخشد. در ظاهر امر ممکن است به تفاوت‌های جهان زن و مرد و نابرابری‌های جنسیتی اهمیت داده شود، اما این اهمیت‌دادن‌ها تا آن حد نیست که هستی استقلالی و ماهیت متفاوت و ویژه جهان زنانه را، همان گونه که در جهان واقعی تجربه می‎شود، به رسمیت بشناسد. اهمیت‌دادن‌های از این دست درست، همانند طفره‌رفتن‌ها از پرسش، شیوه‌ها و اشکال دیگری از روند بازتولید نظام سلطه جنسیتی است.

عبور از این وضعیت مستلزم تعلیق ساختار آگاهی مردانه است. مبارزه برای تغییر وضعیت زنان و کاهش نابرابری اجتماعی اگر با مبارزه با هژمونی ساختار آگاهی مردانه و اشکال نرم سازوکار بازتولید نظام سلطه جنسیتی همراه نباشد و به ویژه این که همدستی و مشارکت خود زنان در روند انقیاد و فرودستی زنان را متوقف نکند به کاهش غایی نابرابری منتهی نمی‌شود. در غیاب و فقدان چشم‌انداز نگاه زنانه به جهان آنچه در مورد زنان گفته می‎شود در وهلة نهایی بازنمای و بازتاب امرواقع نیست. جهان ویژه زنان و آگاهی در مورد آن تنها با تعلیق آگاهی مردانه و تعلیق فرافگنی ویژگی‌ها و خصایص جهان مردانه به جهان زنانه امکان‌پذیر است.

پرسش از این که «درباره زنان چه می‌دانیم؟» دقیقاً تعلیق همین آگاهی کاذب در مورد زنان را هدف قرار گرفته است، آگاهی که به طرز تناقض‌آمیزی با ناآگاهی عمیق و بنیادی در مورد زنان همراه است.

موضوعات مرتبط